ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سس سیب تند
آره، بریم تو کارش
داری انجامش میدی؟ آره
آره، میخوایم سعی کنیم یه سس تند درست کنیم
این ایده از کجا به سرت زد؟
راستش، من و آنتونی با هم به فکرش افتادیم
فقط داشتیم همینجوری ایده میدادیم. یهو به ذهنمون رسید
داشتیم ایده میدادیم. آره، لنگهاش هیچجا پیدا نمیشه
حس میکنم طعم دودی بهش میاد
ولی هنوز، از نظر فنی تندیشو حس نمیکنم
فکر کنم یه ذره پاپریکا بزنیم، فقط یه کوچولو که تند بشه
بزن بفرما. خب
ایول. یه نمه تندی اولش حس میکنم
آی! منم تهش یه ذره حس میکنم
واقعاً؟ جوجه تیغی
و آخرش هم یه کم تندی داره. مگه نه؟ ایول
جدی میگم، واقعاً میخورمش
واقعاً؟ آره
اسم اینو چی بذاریم؟ اوه، تو میخوای چی صداش کنی؟
ضربه استوایی؟ ضربه استوایی
ایول
آی، داریم میترکونیم. ایول
من عاشق سس سیبم
پس، امتحانش میکنم
کلاً غذاهای نرم زیاد میخوره. آره
شوخی میکنی! وای خدای من
ایمی دیدش؟ آره، دید
چیزی دربارش گفت؟ اوم
واقعاً خیلی رمانتیکه. فقط کاش با یکی دیگه بود
ریسک کن. برو کلاب و با یکی از اون رقصندهها بخواب
قدیما خیلی کلهشق بودی، نه؟ معلومه که همینطوره
کسی اینجا هست که احساس شکستخوردگی کنه؟
خیلی خب رفیق، فهمیدم. مثلاً تو شکستخوردهای، منم شکستخوردهام
میفهمم. ممنون. هی
داگی! داگی
هی بچهها. ببینید، ببینید. اوه، این ژاکتشه
خوبی؟ چطوری پیدام کردین؟
داگی، باید مثل یه مدیرعامل رفتار کنی
اون کیه؟
پس، چرا با من نمیای؟ عالیه، عالی
اوه
اگه همه با هم همکاری کنن
قطعاً فکر میکنم میتونیم از پس این اوضاع ناگوار بربیایم
چقدر اینجا باصفا و روستاییه
واقعاً همینطوره
به این مدل ساختمون میگید "یورت"؟
آره، یورته. هه
فکر کنم ی-و-ر-ت نوشته میشه. تقریباً مطمئنم
درسته. املای صحیح "یورت" همینه
صبح بخیر قربان. امروز صبح رو به راهین؟
از دیدنت خوشحالم. خوشحالم میبینمت رفیق
سلام
خب، چیزی که، اوم
میخواستم بگم اینه که، اول از همه بابت صبرتون خیلی ممنونم
چون میدونم همهتون براتون سواله که این آدمهای خوب کی هستن
ایشون الیزابت پرسکات و همکارانشون از گروه "تریوکاس" هستن
خب، بعد از اینکه کلی فکر کردم
به این تصمیم رسیدم که موضوع فروش رو بررسی کنم
فروش شرکت "مادربزرگِ باحال" به آدمهای خوبِ تریوکاس
خب
آره، بابام گفت که "مادربزرگِ باحال" به کارش ادامه میده
فقط اگه تصمیم بگیره تو این مسیر بره، تریوکاس مسئولیت رو به عهده میگیره
ولی همهچی ردیفه. حالم عالیه. مشکلی ندارم
سلام به همگی. من الیزابت پرسکات هستم
من مدیر اتحادهای استراتژیک در گروه تریوکاس هستم
اول از همه باید بهتون تبریک بگم
چون شما الان توی یکی از پررونقترین حوزههای بازار هستین
این حوزهایه که تریوکاس خیلی وقت بود میخواست واردش بشه
پس ما اینجاییم تا خودمون رو معرفی کنیم و ببینیم به درد هم میخوریم یا نه، میدونید؟
یه جورایی فکر میکنم خیلی جذابه
ایول
از وقتی به هم زدم، دنیا یه جورایی خاکستری شده بود
ولی از وقتی الیزابت اومده تو، همه چی رنگی شده
آخی
برای من، این یه موضوع شخصیه
باید بهتون بگم، راستش، اصلاً بذارید نشونتون بدم
اوم، من واقعاً همیشه سس تند "مادربزرگِ باحال" رو تو کیفم دارم
روی همه چی میریزم. این بچهها هم میتونن بهتون بگن. عاشقشم
انتخاب همیشگی منه. با خودم میبرمش مسافرت، خب؟
پس من شخصاً طرفدارشم
و یه کم هم درباره ما
خب، ما یه شرکت سرمایهگذاری خصوصی هستیم و تخصصمون کمک به
کسبوکارهای کوچیک و خانوادگیه تا واقعاً تمام پتانسیلشون رو شکوفا کنن
من واقعاً نفعی تو این قضیه ندارم. فقط بهترینها رو برای کارمندها میخوام
اینو بگم که امیدوارم یه شرکت بزرگ نیاد اینجا رو بگیره و، اوم
تبدیلش کنه به چیزی که در واقع نیست
خب، میدونید که ما اینجاییم تا فقط با همهتون آشنا بشیم
و فرهنگ شرکت رو واقعاً درک کنیم
و همچنین امروز میخواستیم اول از همه شما رو با تریوکاس آشنا کنیم
و واسه همین یه ویدیوی کوتاه با خودمون آوردیم
جین و لی، میشه اون رو برامون آماده کنید؟
خیلی خوبه
در گروه تریوکاس، تجارت ما تجارت شماست
به عنوان سرمایهگذاران خصوصی با تمرکز روی خانواده
و نگاهی به آینده
مأموریت ما همکاری با شرکتهای بزرگ هست
تا به اونا کمک کنیم به پتانسیل واقعیشون برسن
ما برند شما رو با مقابله با
سختترین چالشهای فردا، همین امروز تسهیل میکنیم
در جهانی که مدام در حال تغییره
خوبه که به یاد داشته باشیم ما تریوکاس هستیم
گروه تریوکاس، تجارت شما تجارت ماست
واو، نه؟ خیلی عالی بود بچهها
خوشتون اومد؟
شاید حس و حال یه شرکت بزرگ رو داشته باشن
ولی به نظر میاد میتونن یه کسبوکار خانوادگی هم باشن، چون
همهشون مو قرمزن. آره، همهشون مو قرمزن. خب
آدامسهاتون رو قایم کنین، چون من دلم "مو قرمز" میخواد
حالا، کی واسه "داگکاتلون" امروز آمادهست؟
روز بزرگیه. بله
امروز تریوکاسیها همراه با تیم "مادربزرگِ باحال" میان
توی مسابقات داگکاتلون
و بعداً هم امشب توی شام تیمی و نمایش
تا ببینیم آیا شرکتهامون به هم میخورن یا نه
چه حسی داری؟
خوبم رفیق. میدونی، بابام میدونه داره چیکار میکنه
صد در صد
میدونی، اگه اون فکر میکنه این برای ما خوبه، پس
ما هم باید باهاش جلو بریم
خیلی خب. خب، میدونی
فکر کردن به فروش شرکت یه کم ترسناکه
مخصوصاً با اون رویکرد خانوادگی که ما داریم
چون کلی داستان مختلف میشنوی که چطور وقتی یه شرکت بزرگ
میخرتت، همهچی عوض میشه. ولی من فقط امیدوارم
فقط امیدوارم طوری پیش بره که بتونیم همهمون کنار هم بمونیم
و شرکت همونطوری که هست بمونه
ایول. اینجا رو ببین رفیق
فکر نمیکردم اینقدر قرار باشه تو فضای باز باشیم
روز به این زیبایی. منظورت چیه؟
راستش، دقیقاً نگران همینم
خورشید خیلی زیاده. اوه، واقعاً؟
چیزی واسه آفتاب داری؟ مثلاً کرم ضدآفتاب، عینک آفتابی؟
نه، نه واقعاً. یعنی، ضدآفتاب زدم، ولی
یه کم بزرگتر از حد معمولن ولی فکر کنم خوبه
اینا یه جورایی فضاییان
آره. یا مثلاً واسه همین الان هم خوبن
اوم، ما فقط از فضا خوشمون میاد. مثلاً، میدونی
فرهنگ فوقالعادهای اینجا راه انداختن
عالیه! آره، خوبه
ما فرهنگ خیلی خوبی داریم. یعنی شماها دارین
کاملاً پایدار هم هست. بله
فقط خیلی امیدوارم امروز بتونم تاثیر خوبی روی الیزابت بذارم
امیدوارم تا آخر امروز، من و الیزابت اینطوری بشیم
امیدوارم تا آخر امروز، من و الیزابت اینطوری بشیم
راستش، اینجوری ممکنه درد داشته باشه چون خیلی سفته. پس
اوه
اون بابامه. اون بابامه
به داگکاتلون خوش اومدین
اوه، خوشم میاد
هی، داگی جونیور
داگی
دوستت دارم بابا
ردیفه؟ آره
پس، بریم! بیاید بچهها
باریکلا، ایمی
اوه
ده امتیاز
عالی بود، عالی
داگ، اون خودش تمام مسابقات رو انتخاب میکنه و تمام امتیازها رو میده
ده امتیاز برای اینکه دستت تو هواست
لبخند بزرگ رو صورتت. امتیاز گرفتی. امتیاز اضافی برای روحیه
مردم واقعاً دوست دارن وقتی بهشون اشاره میکنی و میگی امتیاز گرفتن
بله، بله
تا الان یه مسابقه داشتیم، گاو مکانیکی
آفرین. آفرین رفیق
امسال بلند شدی. عالیه
لعنتی. فقط ممیز چهار ثانیه دووم آوردم
نه، تو ممیز چهل و هشت بودی. اوه، ممیز چهل و هشت
این یعنی تقریباً نیم
و بعد میتونی از اونجا به بالا گردش کنی بشه یک ثانیه، درسته؟
نه، چون اگه بخوای گرد کنی... باید بالای
من ریاضیم خوب نیست، ولی باید بالای پنج باشه تا رو به بالا گرد بشه
پس از نظر فنی، فکر کنم رو به پایین گرد میشه صفر
اوکی. آره
بعدی، فوتبال-دارت
بفرما
اوم، اون کیه؟
استیو موزلی، بخش فروش. فروش، آره
جیمی وبر، انبار
عالیه! اوه
ایمی پترسون اینجاست. روابط مشتری
باریکلا! باریکلا
و کسی که الان شوت میزنه آنتونی گوین هست، بخش تدارکات و تأمین
اوه! واو
اشکالی نداره. ولی اگه میخورد به تخته، خوب میشد
اون یه مقدار غیرعادی از خدمات درمانی شرکت استفاده میکنه
این یکی؟ این یکی
یا ابوالفضل
اوه! آره
وای خدای من! واو، واو
وای خدای من! اوه، ببخشید
فکر کنم داری اون طرفی پرت میکنی. باید اون طرفی پرت کنی
بابت اون متاسفم. ببخشید، نشنیدم
اوه، مشکلی نیست. من معذرت میخوام
اون، اوم... ببخشید
بریم! بریم جیمی
رسیدی. چند قدم دیگه
فقط باید یادداشت کنیم. جیمی
داگ پولِ ترکِ جیمی رو داد
هفت سال پیش
No comments yet. Be the first to leave one.