ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اخبار در حال پیشروی
زانادو همان قصر افسانهای بود که قوبلایخان فرمان ساختش را داد
کوشکِ باشکوهِ عیش و نوشش
امروز، زانادوی فلوریدا هم تقریباً به همان اندازه افسانهای است
بزرگترین تفریحگاه خصوصی جهان
اینجا در بیابانهای ساحل خلیج
یک کوه اختصاصی سفارش داده و با موفقیت ساخته شد
صد هزار درخت، ۲۰ هزار تن سنگ مرمر
اجزای تشکیلدهندهٔ کوه زانادو هستند
محتویات قصر زانادو
نقاشیها، تصاویر، مجسمهها؛ حتی سنگهای چندین قصر دیگر
مجموعهای از همهچیز
چنان عظیم که هرگز نمیتوان آن را فهرستبندی یا قیمتگذاری کرد
برای ده موزه کافی است؛ غنیمتی از تمام جهان
دام و طیور زانادو
پرندگان آسمان، ماهیان دریا
چهارپایان دشت و جنگل
از هر کدام دوتا
بزرگترین باغوحش خصوصی بعد از نوح
همانند فرعونها
ارباب زانادو سنگهای زیادی برای نشانهگذاری گورش به جا میگذارد
بعد از اهرام مصر
زانادو گرانقیمتترین بنای یادبودی است که یک انسان برای خودش ساخته
اینجا در زانادو، هفتهٔ گذشته، ارباب زانادو به خاک سپرده شد
شخصیتی مقتدر در قرن ما
قوبلایخانِ آمریکا
چارلز فاستر کین
شروع فروتنانهاش در این ساختمان دربوداغان بود، یک روزنامهٔ در حال ورشکستگی
امپراتوریِ کین در دوران اوجش بر ۳۷ روزنامه تسلط داشت
دو اتحادیهٔ مطبوعاتی، یک شبکهٔ رادیویی
امپراتوریای بر فراز امپراتوریهای دیگر
اولین خواربارفروشیهای زنجیرهای
کارخانههای کاغذسازی، ساختمانهای آپارتمانی
کارخانهها، جنگلها، کشتیهای اقیانوسپیما
امپراتوریای که به مدت ۵۰ سال جریانی پایانناپذیر در آن روان بود
ثروت سومین معدن طلای غنیِ زمین
در افسانههای آمریکایی، منشأ ثروت کین مشهور است
اینکه چطور در سال ۱۸۶۸، یک مستأجر بدهکار به مری کین، صاحب مسافرخانه
چه چیزی را واگذار کرد؟ سندی که تصور میشد بیارزش است
مربوط به معدنی متروکه در رگهٔ طلا در کلرادو
پنجاه و هفت سال بعد، پیش از یک هیئت تحقیق کنگره
والتر پی. تچر، پیرِ دیرِ والاستریت
کسی که سالها هدف اصلی حملات روزنامههای کین به تراستها بود
سفری را که در جوانی رفته بود به یاد میآورد
شرکت من توسط خانم کین به عنوان متولی تعیین شده بود
برای ثروت عظیمی که او به تازگی به دست آورده بود
خواستهٔ او این بود که من سرپرستی این پسر، یعنی چارلز فاستر کین را بر عهده بگیرم
آیا این یک حقیقت نیست... آقای جانسون
که در آن موقعیت... آقای جانسون
آن پسر، چارلز فاستر کین، شخصاً به شما حمله کرد
آن هم بعد از اینکه با یک سورتمه به شکم شما کوبید؟
آقای رئیس! آقای رئیس
من بیانیهٔ آمادهشدهای را برای کمیته خواهم خواند
که با خودم آوردهام
و پس از آن از پاسخ دادن به هرگونه سؤال دیگری خودداری میکنم
«آقای چارلز فاستر کین در تمام اصول باورهای اجتماعیاش
و با آن شیوهٔ خطرناکی
که به طور مداوم به سنتهای آمریکایی حمله کرده است
سنتهایی مثل مالکیت خصوصی، نبوغ فردی و فرصت پیشرفت
در واقع چیزی نیست جز یک کمونیست.»
در همان ماه در میدان یونیون
تا زمانی که نام «چارلز فاستر کین»
تهدیدی برای تمام کارگران این سرزمین است
او امروز همان چیزی است که همیشه بوده
و همیشه خواهد بود: یک فاشیست
و باز هم نظری دیگر
کین کشورش را به ورود به یک جنگ ترغیب کرد
و با شرکت در جنگی دیگر مخالفت کرد
نتیجهٔ انتخابات را حداقل برای یک رئیسجمهور آمریکا رقم زد
به نام میلیونها آمریکایی سخن گفت
و به همان اندازه مورد نفرت بود
به مدت ۴۰ سال در روزنامههای کین منتشر میشد
هیچ موضوع عمومی نبود که روزنامههای کین در موردش موضع نگیرند
هیچ شخصیت دولتی نبود که کین شخصاً از او حمایت یا او را محکوم نکند
اغلب حمایت
و سپس محکوم میکرد
دو بار ازدواج کرد، دو بار طلاق گرفت
اول با برادرزادهٔ یک رئیسجمهور
امیلی نورتون، که در سال ۱۹۱۶ او را ترک کرد
و در سال ۱۹۱۸ در یک تصادف رانندگی به همراه پسرشان کشته شد
شانزده سال پس از اولین ازدواجش
دو هفته پس از اولین طلاقش
کین با سوزان الکساندر، خواننده، ازدواج کرد
در تالار شهر در ترنتون، نیوجرسی
برای همسر دومش، سوزان الکساندر که زمانی خواننده اپرا بود
کین اپراخانهٔ بزرگ شیکاگو را ساخت
با هزینهٔ سه میلیون دلار
که برای سوزان الکساندر کین در نظر گرفته شده بود
و پیش از آنکه زن از او طلاق بگیرد، نیمهکاره ماند
درست مثل زانادویِ هنوز ناتمام
هزینهاش را... هیچکس نمیتواند بگوید
کین، با اینکه شکلدهندهٔ افکار عمومی بود
در تمام زندگیاش هرگز به هیچ مقام انتخابی دست نیافت
از سوی رأیدهندگان کشورش
اما روزنامههای کین زمانی واقعاً قدرتمند بودند
و زمانی پیروزی تقریباً در مشت او بود
در سال ۱۹۱۶، به عنوان نامزد مستقل فرمانداری
با حمایت بهترین عناصر ایالت از او
و در حالی که کاخ سفید قدم بعدی و آسان او به نظر میرسید
در یک فعالیت سیاسیِ برقآسا
سپس ناگهان
کمتر از یک هفته مانده به انتخابات، شکست خورد
شکستی شرمآور و ننگین
شکستی که آرمانِ اصلاحات در آمریکا را ۲۰ سال به عقب راند
و شانسهای سیاسی چارلز فاستر کین را برای همیشه از بین برد
سپس در اولین سال رکود بزرگ
یکی از روزنامههای کین تعطیل میشود
برای کین، ظرف چهار سال کوتاه، فروپاشی آغاز شد
یازده روزنامهٔ کین ادغام شدند
بقیه فروخته یا اسقاط شدند
درسته؟
هر چیزی که در رادیو میشنوی رو باور نکن
اوه، روزنامهٔ «اینکوایرر» رو بخون
اوضاع کسبوکار رو در اروپا چطور دیدید؟
اوه، اوضاع کسبوکار در اروپا رو چطور دیدم، آقای بونز؟
با سختیِ بسیار
از اینکه برگشتید خوشحالید، آقای کین؟
من همیشه از برگشتن خوشحالم، مرد جوان. من یک آمریکایی هستم
همیشه یک آمریکایی بودهام. چیز دیگهای نیست؟
وقتی من خبرنگار بودم، سریعتر از اینها سوال میپرسیدیم. بجنب پسر جون
خب، نظرتون دربارهٔ احتمال وقوع جنگ در اروپا چیه؟
خب، من با رهبران مسئولِ قدرتهای بزرگ صحبت کردهام
انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا
آنها باهوشتر از آن هستند که دست به پروژهای بزنند
که به معنای پایان تمدنی باشد که ما اکنون میشناسیم
میتوانید روی حرف من حساب کنید. جنگی در کار نخواهد بود
کین به تغییر جهان کمک کرد
اما دنیای کین اکنون دیگر بخشی از تاریخ است
و خودِ آن روزنامهنگار جنجالیِ بزرگ هم زنده ماند تا به تاریخ بپیوندد
او بیشتر از قدرتش برای تاریخسازی عمر کرد
تنها در قصرِ تفریحیِ هرگز تمامنشده و رو به زوالش
منزوی، بدون ملاقاتکننده و بدون اینکه عکسی از او گرفته شود
امپراتورِ دنیایِ مطبوعات به هدایت امپراتوریِ رو به زوالش ادامه داد
و بیهوده تلاش کرد تا مثل گذشته، بر سرنوشتِ کشوری تأثیر بگذارد
که دیگر به او گوش نمیداد
و دیگر به او اعتماد نداشت
سپس هفتهٔ گذشته، همانطور که برای همه پیش میآید
مرگ به سراغ چارلز فاستر کین آمد
اخبار در حال پیشروی
همینه. الو، الو
آماده باش. اگه بخوایم دوباره پخش کنیم بهت میگم
خب، آقای رالستون نظرتون چیه؟ بچهها چطوره؟
خب، ۷۰ سال از زندگی یک آدم
خیلی زیاده که بخوای توی یک فیلم خبری جاش بدی
فیلمِ کوتاهِ خوبیه، تامپسون، اما چیزی که لازم داره یه زاویهٔ دیدِ خاصه
تمام چیزی که روی اون پرده دیدیم این بود که چارلز فاستر کین مرده
این رو که میدونم. روزنامهها رو خوندم
ببین تامپسون، اینکه بگی یه آدم چیکار کرده کافی نیست
باید به ما بگی اون کی بوده
حتماً! یه لحظه صبر کن
آخرین حرفهای کین چی بود؟
یادتون هست بچهها؟ ها؟ آره. کجا؟
آخرین حرفی که روی این زمین زد چی بود؟
شاید توی بستر مرگ همهچیز رو دربارهٔ خودش به ما گفته باشه
آره، شایدم نگفته باشه. شاید
تمام چیزی که دیدیم یه آمریکاییِ بزرگ بود. یکی از بزرگترینها
اما اون چه فرقی با فورد داره؟ یا مثلاً با هرست؟ یا اصلاً یه آدم معمولی؟
آره، درسته
بهت میگم تامپسون، آخرین حرفهای یه آدم موقع مرگ
اونا چی بودن؟ تو روزنامه نمیخونی
وقتی چارلز فاستر کین مُرد، فقط یک کلمه گفت
«رزباد»
آدمسختیه، نه؟ بله، «رزباد». فقط همین یک کلمه
اما اون کیه؟ چی بود؟
اینجا مردی هست که میتونست رئیسجمهور بشه
کسی که به اندازهٔ هر آدم دیگهای در زمان ما، محبوب و مورد نفرت بود
و دربارهاش حرف میزدن
اما وقتی زمان مرگش میرسه، چیزی به اسم «رزباد» توی ذهنشه
حالا این یعنی چی؟ اسم یه اسب مسابقه که یه بار روش شرط بسته؟
آره، که برنده هم نشده. خیلی خب
اما اون کدوم مسابقه بود؟ رزباد
تامپسون. بله، آقای رالستون؟
پخش این فیلم رو یه هفته عقب بنداز. اگه لازم شد دو هفته
فکر نمیکنی درست بعد از مرگش... دربارهٔ رزباد تحقیق کن
با هر کسی که تا حالا اون رو میشناخته تماس بگیر
اونایی که خوب میشناختنش
اون مدیرش، اه... برنشتاین
زن دومش. اون هنوز زندهست. سوزان الکساندر کین
توی آتلانتیک سیتی یه باشگاه شبانه رو اداره میکنه
همهشون رو ببین
با هر کسی که براش کار کرده تماس بگیر، هر کسی که دوستش داشته
یا هر کسی که چشم دیدنش رو نداشته
منظورم این نیست که بری سراغ دفترچه تلفن شهر، معلومه که نه
همین الان میرم سراغش، آقای رالستون
خوبه. رزباد، مرده یا زنده
احتمالاً معلوم میشه که چیز خیلی سادهای بوده
خانم الکساندر
ایشون آقای تامپسون هستن، خانم الکساندر
یه نوشیدنی دیگه میخوام، جان
همین الان
شما چیزی میل دارید، آقای تامپسون؟ یه هایبال، لطفاً
کی بهت گفت میتونی بشینی؟
فکر کردم شاید بتونیم با هم گپی بزنیم
خب، دیگه فکرش رو نکن
شماها نمیتونید من رو به حال خودم بذارید؟
من دارم کار خودم رو میکنم، تو هم سرت به کار خودت باشه
اگه فقط میتونستم یه گپ کوچیک باهاتون بزنم، خانم الکساندر، من
از اینجا برو بیرون
برو بیرون
شاید یه وقت دیگه. برو بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.