ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
یالا
اوووو
یالا
یالا
آره
اووو
چشمتون بهشون باشه
یادم نمیاد اولین بار کی متوجه تغییر شدم
نه اینکه انتظارش رو نداشتم
فقط نمیخواستم باورش کنم
فکر کنم این بهانهی خوبی نباشه
ولی حقیقت همینه
تو یه عوضی پستفطرتی
فکر کنم ظاهر خوبی نداشت
ولی اون باید میمرد
ابزاری بود که برای رسیدن به هدف لازم بود
تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که آسمون داشت فرو میریخت
و اون صدا، اون
اون صدا... فوقالعاده بود. انگار
انگار خداها داشتن شادی میکردن
بابت کاری که انجام شده بود
ببخشید بچهها
خوشحالم که تونستید بیاید
هممم. اتفاقات خوب برای کسایی میافته که صبر میکنن
سلام به تو هم، مارتین
اون یه وجب بچهی هفدهسالهی پرروئه
یه بچهمایهدار کوچولو
بهم فشار میارن که ولش کنم
چون مدارک بر اساس حدس و گمانه
برای همین بهش اتهام زدم
لازم دارم که تو مقصر بودنش رو تایید کنی
چیز دیگهای هست؟
موفق باشی
شانس مال ایرلندیهاست، مککنزی
سلام، الکس
اسم من سالی روئه
من روانشناس پزشکی قانونی هستم
ازم خواستن باهات صحبت کنم
تا بفهمم چی شده
میخوای موقع مصاحبه کسی پیشت باشه؟
تو چی؟
اشکالی نداره صدات رو ضبط کنم؟
از دوستت... نایجل برام بگو
اوه، اون دوست من نبود
منظورت چی بود وقتی گفتی: "مرگش
ابزاری بود که برای رسیدن به هدف لازم بود"؟
فکر میکنی من این کار رو کردم؟
من اینجام که حرفات رو بشنوم، الکس
تو قرن سیزدهم
مردمی بودن که بهشون کاتارها میگفتن
و اونا اصرار داشتن
که خدا رو فقط میشه بیواسطه تجربه کرد
برای همین تمام کشیشها و اسقفها رو تبعید کردن
خب، این قدرت واتیکان رو تضعیف کرد
و باعث شد پاپ درآمدهای ارزشمند اون منطقه رو از دست بده
تو تاریخ دوست داری، الکس
۱۲۰۹ در سال
ارتش واتیکان به روستاهای کاتارها حمله کرد
و تمام مردها، زنها و بچهها قتلعام شدن
و وقتی یه افسر از پاپ پرسید
که چطوری باید مرتدها رو از مومنان واقعی تشخیص بدیم
میدونی جوابش چی بود؟
"همهشون رو بکشید
خدا مال خودش رو میشناسه."
چرا داری اینها رو به من میگی؟
شما زن مذهبیای هستید، خانم رو؟
این برات مهمه؟
خب، میخوای بدونی من به چی اعتقاد دارم؟
جای خوبی برای شروع کردن میتونه باشه
گشتالت
گشتالت
یک کلِ سازمانیافته
که در اون هر بخش مجزا بر بقیه تأثیر میگذاره
اما کل، مهمتر از مجموع اجزای آن است
آره، با تئوریهای سال اول روانشناسی آشنام
باید تحتتأثیر قرار بگیرم؟
موضوع این نیست
موضوع اینه که چطوری ازش استفاده میکنی
و چطوری؟
خب، تو روانشناسی
ببین، نایجل مرده
من هم متهم به قتلم
دیگه فرقی نمیکنه به چی اعتقاد دارم، نه؟
اهلِ تأثیرگذاری خوب تو برخورد اول نیستی، نه الکس؟
آمین
این یارو جدیدیه کیه؟
نمیدونم
خب، داشت یواشکی میرفت تو اتاقت
بله؟
خب، دیدم قبلش داشتن یه تخت اضافه میذاشتن تو اتاقت
چرت و پرته
خب، گذاشتن دیگه
آقا؟
آقا؟
آقا، میتونم اجازه بگیرم برم بیرون، لطفاً؟
کجا باید بری، آقای فوربز؟
دستشویی
نمیتونه صبر کنه، پسر؟
خب، سخته بگم آقا
کارِ خیلی واجبیه
اجازه میدید؟
زیاد جا خوش نکن
چه جوریه؟
عجیبه
یه کلکسیون از حیوونای تاکسیدرمی شده داره
برای این کار یکم بزرگ نیست؟
حیوونای واقعی، احمق
باحاله
چیزی دربارهاش شنیدی؟
خب، سخت بوده که آتویی ازش پیدا کنیم
شنیدم یه سری از بچهها سر شام
میگفتن قبلاً تو مدرسهی سنت ادوارد شاگرد روزانه بوده
واقعاً
آره
ولی ظاهراً یه سری
مشکلات خانوادگی داشته
برای همین فرستادنش اینجا؟
اوه، حتماً اینجا آدم میشه
جاش حسابی خل بود
باباش میخواست اون سیاستمدار بشه
خدا، چه مزخرفاتی که بارِ تنها فرزندت کنی
اووه
ها ها ها! لعنت بهتون بچهها
چه غلطی دارید میکنید؟
راج هماتاقی جاش بود
فقط یه جورایی با ما میپلکید
هیچوقت دوست نداشت از حد فراتر بره
خب، فکر کنم اینطوری بهتر بود
اووه
اون فرق داشت
آره، این رو قبول دارم
فکر کنم برای همین اولش به نظرم جالب اومد
و یه علاقهی وحشتناک و وسواسگونه به همهی چیزهای مرده داشت
و تو چی، الکس؟
من همهچیز رو به پلیس گفتم
چرا از اونا نمیپرسی؟
دارم از تو میپرسم، الکس
بچهای داری؟
منظورم اینه که خب، قیافت بد نیست
فکر کنم وقتت داره تموم میشه، میدونی که؟
نه، تویی که وقتت داره تموم میشه
یه بار خوندم که یکسوم زنها روانشناسی میخونن
تا مشکلات شخصی خودشون رو حل کنن. تو چی فکر میکنی؟
از نایجل برام بگو
خب، نایجل به چیزی که میخواست رسید
و اون چی بود؟
ابدیت
اووه، تو نمیفهمی، نه؟
میفهمی
میفهمی
چه خبره؟
چیزی نیست که نتونم از پسش بربیام
چطوری پیش رفتی؟
خب، این پرونده چرنده، مککنزی
منظورت چیه؟
اوه، میتونی حداقل
یکم شعور به خرج بدی
این بچه گناهکاره، سالی. به من اعتماد کن
نمیتونی بر اساس یه شمّ درونی نگهش داری
اون یه روانیِ کوچولوی داغون و بیرحمه
خب که چی؟ احتمالاً تو آینده کلهگندهای بشه
و تکلیف این همه مزخرفات مذهبی چی میشه؟
هیچکدوم از چیزهایی که شنیدم اون رو قاتل نمیکنه
بدون هیچ مدرک محکمی بهش اتهام زدی
خودت رو انداختی تو چاه و حالا از من میخوای بکشمت بیرون
برای آیندهی شغلیت میتونه خوب باشه، سال
اسمت میره سر زبونها
میتونی با کلهگندهها بپری
کلی سر و صدا راه میندازه. تضمین میکنم
من نیستم
پس نظرت چیه به یاد قدیما بریم غذای ایتالیایی بخوریم؟
این رو "نه" تلقی میکنم
نمیخوای بدونی من به چی اعتقاد دارم؟
جای خوبی برای شروع کردن میتونه باشه
گشتالت
گشتالت
یک کلِ سازمانیافته
که در اون هر بخش مجزا
بر بقیه تأثیر میگذاره، اما کل
مهمتر از مجموع اجزای آن است
آره، آشنام
با تئوریهای سال اول روانشناسی
باید تحتتأثیر قرار بگیرم؟
موضوع این نیست
موضوع اینه که چطوری ازش استفاده میکنی
باید تحتتأثیر قرار بگیرم؟
موضوع این نیست
موضوع اینه که چطوری ازش استفاده میکنی
این چه بوییه؟
اووه
نه، داری شوخی میکنی
این رو از کجا آوردی؟
ازت یه سوال پرسیدم
از کجا آوردیش؟
خیلی خب، بذار قضیه رو روشن کنیم
ببین، من زیاد ازت خوشم نمیاد
در واقع، کمکم دارم ازت متنفر میشم
ولی اگه قراره با تو تو یه اتاق باشم
حداقل میتونی یکم ادب و نزاکت داشته باشی
چیز دیگهای هست؟
No comments yet. Be the first to leave one.