ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...با اینکه جفتمون دختریم
!یامادا، توئم کلاس بی هستی! مثل من
!خداروشکر
توموکا کاسه
!هی، منم همینطور
.ما چند وقت پیش قرار گذاشتن رو شروع کردیم
ما آسمان ابری و مقداری بارندگی رو شاهد بودیم... .اما شرایط تا الان بهبود یافته
.شرایط جوی فردا صاف و با طراوت پیشبینی میشه
...در اخبار دیگر
!اوه، کاسه-سانه
چ-چی نوشته...!؟
m 1185 393 l 1166 372 1142 339 1137 309 1156 260 1221 348
m 1176 389 l 1157 360 1146 341 1138 314 1122 288 633 618 650 708 688 714
m 333 532 l 406 582 1016 192 948 121 669 280 397 460
m 436 286 l 477 281 608 196 578 148 520 168 420 242
وارد کردن پیام
وارد کردن پیام
امروز
میتونم بهت زنگ بزنم؟
خوانده شده
...بله... حتماً
!ا-الو! یامادا هستم
!اه... اره، میدونم
.کاسه هستم
.اره، میدونم
.راست میگی... یه جورایی داشتم خودم رو آماده میکردم
!لازم نیست خودتو آماده کنی
الان داری چیکار میکنی؟
...الان؟ تازه از حموم اومدم و الان دارم، اه
.یه کتاب راجب گیاهان میخونم
گیاهان...؟
!اها
...میگم... کاسه سان
هم؟ چیه؟
...من، هیچوقت راستش
...چجور بگم، خیلی با پسرها معاشرت نداشتم. به همین خاطرم
.تو اولین کسی هستی که باهاش قرار گذاشتم
.برای یه دبیرستانی سال بالایی خجالت آوره ...ولی نمیدونم
!نه، ا-این چیزی نیست که بهخاطرش خجالت بکشی
...اما
...زوج ها معمولا همه کار هارو با هم میکنند دیگه نه
صدای چی بود؟ ا-الو؟
!الو؟
...اه
.نگران نباش. چیزی نیست
...حالت خوبه؟ صدات یکم گرفته میاد
تمرین کردن خیلی مهمه اما نباید !به خودت فشار بیاری
!ک-کاسه-سان؟
.خوبم! نگران نباش
.واقعا؟ خداروشکر
خب منظورم اینه که، من دقیقا چه کاری باید برای یه رابطه انجام بدم؟
...اه، خب
الو، کاسه-سان؟
!کاسه-سان؟
...یا-یامادا
.هرکار دوست داری بکن، یامادا
واقعا مشکلی نداره؟
!اره
!اها پس اینطوریه
!زیاد سخت نگیر. میبینمت! شب بخیر
...میخوای
.اره
...با من قرار بذاری
.البته که میام
.متاسفم اگه دارم مجبورت میکنم
...فقط... منم همیشه همین احساس رو داشتم
...قرار گذاشتن با اون
دارم خواب میبینم؟
!و احساسمون دو طرفهست
!آه، باورم نمیشه
.هرکار دوست داری بکن، یامادا
...رابطهها
.مبهمتر از اون چیزیه که فکر میکردم
...اما تو اینجور مواقع، همیشه میتونم
!یه ناهار خونهگی براش درست کنم
چی، کاسه-سان امروز غایبه؟
،نه، برای یه سری کار دو میدانی لازمش داشتن .مجبور بود بره
!اینم همون معنی رو میده
.میخوام کل روزو بخوابم
روی زمین؟
!این اولین سفرم به اوکیناواس !و اولین بار که سوار هواپیما میشم
.خب، خب، ساکت باشین
اگه الان خیلی هیجان زده بشین، مشخصه که .موقع رفتن دیگه انرژی براتون نمیمونه
!این موضوع برای ما جوونا اصلا مطرح نیست
!بله که نیست
...شما دخترا
دارین سعی میکنین لجه کسیرو در بیارین؟
!کلی حال میکنیم
مگه نه، یامادا؟
!بو
امروز سخت کار میکنی، خانوم باغبون؟
.اوه، تویی میکاواچی
منظورت چیه، «تویی»؟ یه آهی از ته دل کشیدی .منم دارم حالتو سر جاش میارم
آه؟
داشتم آه میکشیدم؟
!فردا میبینمت! فعلاً
آه، میکشیدم؟
!ولش! تلاشتو بکن
!اوه! آه کشیدم
!یامادا! صبح بخیر
!صبح بخیر، کاسه-سان
...میدونی، من
...چیزه
کجاس؟
!صبح بخیر، کاسه
هی، چه خبره یهویی؟
!بدون تو اینجا خیلی خسته کننده بود
!با ما بیا کلاس دی
سوزوکی گفت این هفته مقاله رو برای مجله کلوپمون !کامل میکنه، اما داره از زیر کار در میره
چی، هنوز کاملش نکرده؟
!من بهش یادآوری کردم ها
!باید سر عقل بیاریش، کاسه
.کاسه-سان خیلی محبوبه
.ها، اوهوم
.بیخیالش
.موقع ناهار بهش میدم
!یامادا، بفرمایید ناهار
اوم، اشکال نداره کاسه-سان امروز با ما ناهار بخوره؟
.کاسه-سان داره با دخترای دو میدانی تو کافه تریا، ناهار میخوره
!چی؟
میخوای دوباره بخوابی؟
...هی یامادا، نگو که
با کاسه سان قرار مَراری داری؟
چ-چرا؟
.اینجوری به نظر میاد
.حالا که دقت میکنم، این یه ناهار برای دو نفره
...خب
...این
.میتونستی بهم بگی
...ببخشید، آخه یکم
.بیا
من کاملاً درک نمیکنم، ولی شرط میبندم با .یه آدم به این محبوبی بودن، خیلی سخته
.اما به نظر میاد این موضوع اذیتت نمیکنه
چی، خالی بود؟
!معذرت! دفعه بعدی جبران میکنم
ها؟ نخوردی؟
!کاسه-سان
!یوم
!خوشمزه بود! دستت درد نکنه
.ببخشید، اصلا انتظار نداشتم یه ناهار مخصوص من درست کنی
برای اینکه همیشه سرم شلوغه .احتمالاً سخته که باهم باشیم
خب، این به خاطر اینه که تو خیلی مهربون و .باحالی! برای همین همه میخوان دور و ورت باشن
یامادا؟
که اینطور. احتمالا همه این مشغولیا باعث شده از .چیزی که بیشتر از همه برام ارزش داره غافل بشم
!بیا
!این طرف
.اینجا. پایینو نگاه
علف هرز؟
.از سال دوم
زمان ناهارت رو صرف هرس کردنشون میکردی، درسته؟
...حتی با اینکه بعد ناهار فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتی
...همیشه سرت تو علفها بود، از شرق تا غرب
.تو روزهای بارونی، یه لباس بارونی سبز میپوشیدی
.و یه کلاه کاهی وقتی هوا آفتابی بود
.تماشا کردنت همیشه تحت تاثیر قرارم میاد
.همیشه تو این فکر بودم که بچرخی
.اما هیچوقت زحمت ندادی که این بالارو نگاه کنی
.حتی با اینکه همیشه تماشات میکردم
ترسناکه، نه؟
!حالا مثه یه چشمچرون به نظر میام
...همیشه
!چشمچرونیه باغبونو میکنم
...کاسه-سان
.اما درنهایت، همو دیدیم
!همینجا
!اوهوم
...من و کاسه-سان
.بهار امسال شروع به قرار گذاشتن کردیم
.باغبونی سرگرمیه منه، و من عضو انجمن باغبونی ام
کاسه-سان ۳ سال متوالی داخل مدرسه خاص مسابقه داد .اون ستاره کلوپ دو میدانیه
،کاسه-سان اولین کسیه که باهاش قرار گذاشتم
...حتی با اینکه جفتمون دختریم، من
.من خیلی دوسش دارم
.جوری که نمیدونم چیکار کنم
!یامادا
امروز وقت داری؟
کلوپمون امروز فقط یه جلسه داره، بخاطر همین .فک کنم زودتر بتونم برم خونه
!ها چه خوب، کم پیش میاد
میخوای بیای خونه ما؟
ها؟ مطمئنی؟
آره، مامان و بابام امشب دیر میان خونه، و .اینکه فقط خودم تو خونه احساس تنهایی میکنم
.وا-واقعا؟ پس میام، دیگه
!ایول
.خ-خب! بعد از اینکه وسایلمو گذاشتم خونه، میام
!باشه، بعدا میبینمت
!آخ
!کاسه-سان؟
.نگران نباش! خوبم
چش شد یه دفعه؟
!به هر حال
.بهتر برم و همه چیو آماده کنم
!وقت آخرین بررسی هست
.ایمیل نیومده، یعنی تغییری تو برنامه رخنداده
!اتاق تمیزه
!میز تمیزه
!فابریک هم تمیزه
.اوهوم! همه چی ردیفه
.حالا فقط باید منتظر کاسه-سان بمونم
...تنها تو اتاقم با کاسه-سان
...یعنی ممکنه
No comments yet. Be the first to leave one.