ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اومدي
...فکر کردم
قراره امشب مين جو رو بري ببيني
حرف نزن
گلوت حتما درد ميکنه
...مي دونم که دوستش داري، اما
کي، سانگ شيک؟؟
...فکر کنم
اون مين جو رو دوست داره
نمي خواستي با جون وو جايي بري؟؟
...من
علاف بودم
علاف بودي؟؟
حقمه
منظورت چيه؟؟
بعد مدتها عشق به سراغم اومد
اما نتونستم عاشق بشم
فکر کنم شکست خوردم
مشکلش چيه؟؟
مشکل شکست خوردن چيه؟؟
خودت گفتي گفتن اينا حالتو بهتر ميکنه
وقت بذار فکر کني
...خيلي زود
تمومش نکن
جون وو
خيلي منتظر شدي؟؟
متاسفم که دير کردم
ايرادي نداره، من شرمنده
بايد چيکار کنم؟؟
...نمي خوام
بي خيال تو يا سانگ شيک بشم
سانگ شيک
هنوزم ميخواي فرار کني؟؟
چرا همش داري فرار ميکني؟؟
تا کي ميخواي احساساتتو مخفي کني؟؟
بايد حرف بزنيم
عشق دقيقه نودي
قسمت يازدهم
از کجا بايد شروع کنم؟؟
...اول، من شروع مي کنم
با چيزي که ميخواستم امروز بهت بگم
...جشن آشپزا
گفتي يه جشن زوجي بود، نه؟؟
مي دونم که گفتم ميام
اما راستش، معذب بودم
به خاطر اختلاف سنيمون يا حرف مردم نيست
فقط به خاطر خودمه
...داري ميگي که
اونقدرا بهم احساسات نداري
تو خوش قيافه و جوون هستي
...من هيچ وقت کسي مثل تو رو پيدا نميکنم
که دوباره منو اينجوري دوست داشته
منم خيلي هيجان زده و ممنون بودم
...اما فکر کنم
من اينو شروع نکردم به خاطر اينکه واقعا بهت علاقه داشتم
به خاطر اين بود که ميخواستم ...غم از دست دادن کسي رو
فراموش کنم
مشکلش چيه؟؟
من باهاش مشکلي ندارم
فکر نمي کنم ديگه بايد بهش ادامه بدم
...فکر کنم ميخواستم باهات قرار بذارم
...به خاطر
مردي که ميخواستم باهاش ازدواج کنم
هموني که قبلا حرفشو زدي؟؟
...خيلي گذشته
از قتي که اون رفته
فکر مي کردم فراموشش مي کنم
منتظرت ميمونم
جون وو
...ممکنه گاهي وقتا زياده روي کنم
اونم وقتي غرق احساساتم هستم
اما سعي نکن احساساتتو مخفي کني هر چقدر هم کوچيک باشه
...ميخوام معذرت خواهي کنم
که کاري کردم که جلوي سانگ شيک دلخور شدي
اما ازش پشيمون نيستم
جدي ميگم، اين کارو کردم چون نگران بودم
ميترسم تو رو از دست بدم
نميخوام ترکم کني
درباره احساسات سانگ شيک ميدونستي؟؟
چي؟؟
هنوز ميخواي فرار کني؟؟
چرا همش داري فرار ميکني؟؟
تا کي ميحواي احساساتتو مخفي کني؟؟
...چرا
بهم نگفتي؟؟
چيو نگفتم؟؟
سانگ شيک- سوء تفاهم شده برات-
سوء تفاهم؟؟
من برام سوء تفاهم شده؟؟
نميدونم ازمين جو شنيدي يا نه
...اما مردي که قرار بود باهاش ازدواج کنه
ميدونم
منم درباره اش ميدونم
چي؟؟
بيا
...اين
...يکي از کارکناي اين پروژه است
که نامزد مين جو بود
اسمش اون هو بود
جانگ اون هو، تو هم ميشناسيش
همونطور که ميدوني
...من آخرين نفري بودم که دستشو نگه داشته بود
توي اون حادثه آتيش سوزي
هر چند آخرش دستشو رها کردم
...چطور ميتونه اين
حتي وقتي به خاطر زمان تحت فشار بوديم بايد فيلم برداري رو متوقف مي کرديم
خيلي تلاش کردم از اين حس عذاب وجدان فرار کنم
من درگير بودم و حتي کارمو عوض کردم
من امتحان خدمات مدني دادم
...حتي بعد سالها
سانگ شيک
دروغه که گفتم که مين جو نگرانم نمي کنه
...اما
...خوشبختانه، اون
تو رو کنارش داشت، من خيلي ممنونم
خيلي حتما برات سخت بوده
نه، ايرادي نداره، من فقط نگران تو بودم
...نمي خوام برات همه چي خراب بشه
به خاطر من
اينو نگو
حتما تمام اين مدت دردناک بوده که ببينيش
همش همينه
پس به من اهميتي نده
مجبوري نيستي
داداش من، اينطوري نباش
مي دونم چه احساسي داري چطور ميتونم ملتفت نباشم؟؟
مي دونم مدتي چنين احساساتي نداشتي
باشه
مي دونم که هيچ راهي نداشتي که اينا رو بهم بگي
ولي بازم، نبايد بزدل باشي
با دقت بهش فکر کن
...مي ترسم
...که به خاطر احساسم
تو يا مين جو رو از دست بدم
اما نميخوام يه بزدل باشم
ايييشش
دوست يا معشوقه اي نداري؟؟
تا کي ميخواي تنهايي بياي زهرماري خوري؟؟
مشکلش چيه که دوست يا معشوقه اي نداري؟؟
همه اون حرفا مال عشقاي توي سريالاست
اما اگه 40 يا 50 ساله باشي
بهش اهميت نميدي
...اونا رو تماشا مي کنن
چون مي دونن در واقعيت چنين چيزايي اتفاق نمي افته
فردا يه عالمه مهمون ميان به اداره
کدوم بهتره؟؟
منظورت چيه؟؟من هنوز عاشق قرار گذاشتن و عاشقي هستم
ميخوام دستاشو بگيرم و باهاش قدم بزنم
...بيشتر نگرانم که
براي بقيه زندگيم چيکار کنم
...اگه کارمو از دست بدم
به خاطر اشتياقي که از دست داده م يا عدم صلاحيتم
چيکار کنم؟؟
بيا
بايد خوشحال باشي که نگران چنين چيزي هستي
چون سخت کار کردي تا به اينجا برسي ممکنه فقط نگران باشي
...کارتو خوب انجام دادي
تا به جايي که هستي برسي
متشکرم
...اما با ديدنش
هنوزم نمي خوام به دوران جوونيم برگردم
فکر کنم اين يعني بايد بيشتر تلاش مي کردم
به سلامتي- به سلامتي-
حتي بزرگترا هم ميتونن حس تنهايي کنن
هر چند، نبايد فقط به خاطر تنهايي عاشق بشن
ميتوني براي خودت خوشحال باشي
و کارهاي زيادي هستن که ميتوني انجام بدي
بزرگ که شدم سعي کردم بزدل نباشم
هرچند، ياد گرفتم گاهي وقتا بايد ...بزدل باشي
تا از چيزاي با ارزش محافظت کني
...چه عشق باشه
چه خانواده
نمي خوام ديگه هيچ چيزي رو از دست بدم
جون وو
بله؟؟
شرمنده که به جشن آشپزا نتونستي بري
دفعه بعد بايد برم
حتما هيجان زده بودي خيلي بد شد
جي سون چطوره؟؟
هنوز تو بيمارستانه
انشاءالله هر چه زودتر بهتر بشه
فکر کنم تو کسي هستي که بايد بهتر بشي
به نظر مريض مياي؟؟
...تو يه روزي مثل اين
تا-دا
اين چيه؟؟
تمومش کردي؟؟
نه، هنوز نه
فقط مقدمه اشو تموم کردم
عاليه
فردا بايد ببرمش سرکار
تو اولين کسي هستي که مي بينيش
بهتر، من هميشه اولين خواننده اتم
بعدا نظرمو بهت ميگم
تو از کجا درباره من فهميدي؟؟
...البته
از جون وو شنيدم
...حسوديم ميشه
که ميتوني اينقدر عاشق کسي باشي
چه عشق باشه چه عقده روحي
No comments yet. Be the first to leave one.