ആദ്യത്തെ 102 വരികൾ.
اولش فوتبال ایکس-۷ بود. بعدش هاکی زد-۹
ولی یه شکاف الفبایی-عددیِ واضحی بینشون بود
پس آماده باشید برای... کروکت وای-۸!
آه، بالاخره فرصتی شد تا مهارتهامو نشون بدم!
مهارتهای خفن چوبدستیمو!
اگه فرصت خودش در نمیزنه، خودت یه در بساز
یا یه حلقه با یه پورتال
باشه، ولی فردا دمولیشن دربی جی-۴۸ داریم
هی، شما پری رو دیدین؟
تو خونهست
بعدی چیه؟ استیسی هم میاد میگه "دارین چیکار میکنید؟"
پری؟ پری، کجایی؟
آها، اینجایی رفیق مونتروم من!
فقط یه کلاهه، کارل. چرا فقط یه کلاهه؟
فکر میکنی نامرئیه؟ پس کلاهش نباید شناور باشه؟
یا شاید روحه
خب، کلاه بازم شناور میموند، مگه نه؟
اونا نمیتونن با دنیای مادی تعامل کنن، کارل
مغزتو به کار بنداز!
خیلی خب جرمی. من و پری سراپا گوشیم.
منظورم اینه که کلاً گوش نیستیم.
منظورم اینه، تصور کن اگه همهمون گوش بودیم.
فقط پوشیده از گوش.
مثلاً بتونیم با آرنجمون بشنویم.
کندیس، تو عجیبی. خب، اوضاع چیه؟
من برای یه پروژه مدرسهی تابستونی که نمرهی دانشگاه داره به تو و پری نیاز دارم.
یه واحد درسی جانورشناسیه.
آهان، عالیه. یه مستند دربارهی کالج باغ وحش.
دربارهی یک روز از زندگی یه حیوون عجیب و غریبه.
و پری عجیب و غریبترین حیوونیه که من میشناسم.
پس تمام بعدازظهر من و تو داریم پری رو مستند میکنیم.
عالیه. برنامهی خوبیه. من پایهام. مطمئنی، کندیس؟
چون اینطور به نظر میاد که شاید بخوای مچ برادرهاتو بگیری.
نه، نه، نه، نه. من میتونم چند کار رو همزمان انجام بدم.
من میتونم مچ پسرا رو بگیرم در حالی که پری رو مستند میکنیم.
مشکلی نیست. عالیه.
فقط یه کم کمک با این وسایل از ماشین میخوام.
حتماً.
دستیار، تهیهکننده، دوستدختر، در خدمت شما.
خیلی خب، پری، همینجا بمون. کار خاصی نکن.
میدونی، مثل همیشه که کاری نمیکنی.
تمام بعدازظهر مستند کردن زندگی پری.
سر جاشون، بچهها، سر جاشون!
خیلی خب، پری.
بزن بریم!
پوف! خدا رو شکر که اینجایی، مأمور پی.
چی نگهت داشته بود؟
اوه، مجبور شدی از یه ربات اضطراری پری به عنوان طعمه استفاده کنی.
یه کم نگران نیستی، قربان؟
در مورد همهی مدلهای قبلی که به خاطر نقص فنی فراخوانده شدن؟
تخمین میزنم حدوداً سه ساعت وقت داری، کم و بیش.
قبل از اینکه رباتت دود و بوم، اسپاگتی بشه.
وای خدای من!
این پوشش تورو پیش خانواده میزبانت لو میده.
مختصر میگم. دوف داره وارد یه سری شیطنتهای مربوط به مزرعه میشه.
و هیچ وقت چیز خوبی از یه دانشمند دیوونه درنیومده...
که به دامداری رو بیاره.
برو بگیرش، مأمور پی. تو کمتر از سه ساعت.
سه ساعت. سه ساعت.
کارل، واسه همینه که فاکتور یه دستگاه اکو رو امضا کردم؟
دستگاه؟ دستگاه؟
خوش اومدی پری پلَت.
بسه، بسه. شرط میبندم داری فکر میکنی چرا من لباس پوشیدم...
مثل یه چوپان سنتی دراسلستینی، درسته؟
خب، این به خاطر اینه که گوسفندها بخشی از تازهترین نقشهی شیطانی من هستن.
همچنین، من به بافندگی رو آوردم. این ژاکت بامزه رو برای تو بافتم.
بافتنش دو برابر بیشتر از اون چیزی که آموزش آنلاین گفته بود طول کشید...
ولی... یکم برات بزرگه ولی میتونیم درستش کنیم.
ها ها ها.
بفرما، خیلی بهتر شد. حالا شبیه یه بچه اردکمنقار دوستداشتنی شدی.
یه بچه اردکمنقار بامزه و به دام افتاده.
این تویی. کوچولو، کوچولو!
آه بله، سوال ابدی، پری پلاتیپوس...
تو اصلاً گوسفند میفهمی، داداش؟
وقتی بچه بودم تو خوابیدن مشکل داشتم.
واسه همین پدر و مادرم بهم گفتن امتحان کنم گوسفند بشمرم.
که عجیبه و کمکی نمیکنه.
منظورم اینه که به اون عجیبی نیست که خرچنگهای کله مسیِ تراشنده رو بشمری...
برای رفع گرفتگی عضلات پا، ولی با این حال، منظورمو میگیری.
البته، ما کلی گوسفند برای حساب و کتاب داشتیم
ولی هیچوقت واقعاً به درد من نخورد.
ولی خب، شمردن گوسفند برای خیلیها جواب میده.
بنابراین، و به چیزی که همین الان دارید میبینید، بنگرید!
گوسفند-ایناتور همیشگی من!
نگاه کن، پری پلاتیپوس. این بخش مورد علاقه منه.
ایناتور گوسفندها رو از یه بسته گوسفند خشکشده دوباره آبدار میکنه.
که از یه وبسایت دراسلستینی سفارش دادم.
گوسفند خشکشده!
فقط کافیه آب اضافه کنی و بزرگ شدنشون رو ببینی!
هم سرگرمکنندهست، هم آسونه و هم سودآور!
نقشهم اینه که به همه، هرچقدر گوسفند که میتونن بشمرن، بدم.
و همه شهر دنویل رو به خواب ببرم.
که به من اجازه میده... رو تصاحب کنم!
چی؟ چی؟ داری اونجوری نگام میکنی؟
خوشت نمیاد؟ خب، پری پلاتیپوس، همشون که نمیتونن شاهکار باشن.
تو واقعاً میدونی چطور باد رو
از دکل یه نفر بندازی، میدونستی؟
هی، رفیق، نه! نقشه اونقدرها هم بد نبود!
هی، اینو من بافتم!
این منصفانه نیست! با انتقاد تلویحی حواسم رو پرت کردی!
آها! گوسفندها رو بشمر، پری پلاتیپوس!
گوسفندها رو بشمر و بخواب!
No comments yet. Be the first to leave one.