ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پس اونا چی بودن؟
نمیدونم
خیلی سریع اتفاق افتاد
فکر میکنم اونا حیوونی چیزی بودن
مطمئنی انسان نبودن؟
شاید بازمانده های سفینه بودن
که سعی داشتن ما رو نجات بدن
نه
من میخوام برگردم به سفینه
شاید من بتونم بهت کمک کنم
نه گمشو!
عیبی نداره
نیازی نیست که ناراحت بشی
و با آمادگی لازم
یه شخص میتونه در برابر هر چیزی از خودش دفاع کنه
این لزوما درست نیست
بعضی وقت ها بهتره که فقط بذاری و بری، میدونی؟
-بری یه جای امن -و اینکار هم میکنیم
به وقتش ما سفرمون به منطقه ی گرمسیری رو شروع میکنیم
ولی ما نمیتونیم بریم تا وقتی که تمپست بچش رو بدنیا بیاره
کسی داستان سه بچه خوک رو میدونه؟
ما تنها اجازه داریم که از کتاب مقدس داستان بشنویم
دیگه نیازی نیست که از چنین قوانینی پیروی کنین
داستان ها میتونن خیلی جالب باشن
و اونا میتونن یه مطلب پیچیده رو ساده...
اونا نمیخوان بشنون، مادر
این قرار نیست کمکشون کنه که حس بهتری پیدا کنن
بیخود نگو کمپیون.
تو قبلا عاشق این داستان بودی
من دروغ گفتم
هیچوقت عاشقش نبودم
کمپیون
همیشه فکر میکردم احمقانست
کافیه!
داری نادرست و بی ادب رفتار میکنی
و مثال بدی برای دوستای جدیدت میشی
حالا من شروع میکنم
روزی روزگاری 3 بچه خوک بودن
بچه خوک اول خیلی تنبل بود
پس اون یه خونه از حصیر ساخت
بچه خوک دوم یکم سخت تر کار کرد
و یه خونه از چوب ساخت
بچه خوک سوم خیلی سخت کار کرد
و یه خونه از سنگ ساخت
یه روز یه گرگ بزرگ و بد از راه رسید
و در خونه ی بچه خوک اول رو زد
و گفت: بچه خوک بچه خوک، بذار بیام تو
امکان نداره
جواب بچه خوک این بود
که گرگ جواب داد
پس من ناراحت میشم و فوت میکنم
و خونت رو نابود میکنم
یه چهره ی جدید
حالا هم یه بدن مجازی
باید اعتراف کنم دارم یکم گیج میشم
لعنت، فکر میکنی چند وقت اونجا بوده؟
چند وقته که ما اینجائیم؟
اونا گفتن که زمان یکم عجیب میگذره
آره
آره، دروغ نمیگفتن
ما والدینشیم
باید بریم باهاش صحبتی چیزی بکنیم
ما والدینش نیستیم
هی پاول
هی
هی
چه نقاشی قشنگی
آره
تو استعداد واقعی داری
من فقط یه رگم
خورشید دستم رو هدایت میکنه
درسته
صبر کن
چرا داری با من حرف میزنی؟
چی؟
تو هیچوقت با من حرف نمیزنی
و تو هم نمیزنی
خب دلیلش اینه که...
چون که ما توی شبیه ساز هستیم، درسته؟
بله
آره اونا گفتن که مردم توی شبیه ساز
یکم متفاوت بنظر میرسن
آره چون ما توی شبیه سازیم
هی میدونی من چی شنیدم؟
من شنیدم جاهایی برای بچه ها هست
که میتونن بازی و از اینکارا کنن رو سفینه
چرا نمیری ببینی میتونی چی پیدا کنی، ها؟
برو. یالا برو یکم تفریح کن
-مشکلی نیست -نه من نمیتونم اینکارو بکنم
-من نمیتونم -چرا میتونی
نمیتونم نمیتونم. من نمیتونم مادرش باشم
من حتی نمیتونم یه مادر باشم
چی؟ چرا؟
تو میدونی چرا.
باشه فقط...مثبت بمون.
من میرم باهاش صحبت کنم
برو که رفتی
حالا داری یاد میگیریش
هی رفیق بلند شو
گوزن
چرا با بقیه بچه ها بازی نمیکنی؟
-اردک -تلاشم رو کردم
-اردک اردک -اونا فکر میکنن من عجیب غریبم
-اردک -خب تو اون رو از مادرت به ارث بردی
یالا ما بازی خودمون رو میکنیم، ها؟
-گوزن -یالا
البته مگر اینکه تو فکر میکنی
ما به اندازه کافی واست باحال نیستیم، ها؟
هی
بزن بریم
اردک اردک
اردک
اردک
گوزن! اوه!
برو
منو ببخشید بچه ها
مراقب باش اوه تو نمیتونی بهم برسی
-یالا بگیرش بگیرش -مشکلی هست؟
نمیتونی یه گوزن رو بگیری؟
یالا بگیرش یالا
کمک! من دارم توسط والی راسو خورده میشم
کمک!
کاپیتان
داری با خودت حال میکنی؟
اوه مارو ببخشید
عذر خواهی میکنم
تو منظورم رو درست متوجه نشدی
این خوشحالم میکنه
که یک مرد جنگ رو میبینم که داره دوباره خوشی رو به زندگیش برمیگردونه
بهشت جدید ما هیچوقت جنگ رو نخواهد شناخت
ما باید الان صاحب خوشحالی بشیم
این یه فصل جدیده
ستایش بر خورشید باد
-ستایش بر خورشید باد -ستایش بر خورشید باد
ستایش بر خورشید باد
مارکوس بیدار شو
هی هی هی
مشکلی نیست چیزی نیست
منم
هی
تو خوبی؟ فقط یه ضربه به مغزت خورده
خیلی خب؟
تو خوبی؟
آره
پاول کجاست؟
کی کجاست؟
اون رفته
باید پسش بگیریم
نکرومنسر، اون و چند تا بچه ی دیگه رو برد
قبل از اینکه سفینه نابود بشه
ما سیگنال محلشون رو ردیابی کردیم
اون اسیرشون کرده
میدونی که دارن بهمون دروغ میگن، نمیدونی؟
هیچی اون بیرون نیست
اونا فقط میخوان بترسوننمون که فرار نکنیم
اونا قبلا بهمون میگفتن که مار بزرگ توی چاه هاست
بعدش فهمیدم این فقط واسه این بوده که
نزدیک اونا بازی نکنیم
میبینی؟
اون گرگ بزرگ و بد که داشت راجبش صحبت میکرد...
...خودش رو میگفت.
این تقویت نیرو واسه این نیست که ازمون محافظت کنن
واسه اینه که مارو اسیر نگه دارن
وقت شامه
بریم بریم
وقت شامه کمپیون
از اون تات لاین هیچی(نام نوعی گره) که بهت یاد دادم استفاده کن
در هر حال دارم انجامش میدم
متاسفم اگه بهت آسیبی زدم
تصادفی بود
هیچ چیزی که به شما دوتا مربوط بشه تصادفی نیست
و تو متاسف نیستی
تو هیچ چیزی رو حس نمیکنی
تو حتی پدر من نیستی
تو فقط یه مدل خدمات عمومی ای
بله کمپیون
و دلیل اینکه چشم های مادر رو نگرفتم هم همینه
یه مدل خدمات عمومی نمیتونه بطور کامل از این خانواده محافظت کنه
فقط مادر میتونه
هیچی اون بیرون نیست
شما فقط دارین جلومونو میگیرین که فرار نکنیم
من تو رو مقصر نمیدونم که حرفمون رو باور نمیکنی
با توجه به اتفاقات اخیر
نگران میشدم اگه باورمون میکردی
ولی ما فقط میخوایم که تو رو امن نگه داریم
-میخوایم بزرگ شدنت رو ببینیم -تو فقط اینو میگی
چون باعث میشه واقعی تر بنظر برسی
ولی من واقعیم کمپیون
فراموشش کن
صبر کن
بهش میگن پنجه
برای گرفتن...
و کشتن
تهدید واقعیه کمپیون
تو بهت خوش میگذره کل روز رو یه گوشه لم دادی
وقتی بقیه ی ما داریم کار میکنیم؟
بدن اون داره رو تغذیه ی جنین کار میکنه
آره هانتر
به هر حال همه ی کار ها رو هم که کمپیون انجام داد
تو فقط اونجا نشستی
No comments yet. Be the first to leave one.