All About Eve

All About Eve (이브의 모든것)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

All About Eve S01E08 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-MrHulk
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 All.About.Eve زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-14
ഡൗൺലോഡുകൾ: 81
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

همه چیز درباره ایو

قسمت ۸

سلام؟

آقای کیم، بفرمایید داخل.

کارهاتون رو خیلی دوست دارم.

از آشناییتون خوشبختم.

خانم لی، لطفاً یه چای برای ما بیارید.

حتماً.

چرا این کار رو...؟

خب... امم...

شما از قبل اینجا بودین؟ دیر رسیدم؟ اصلاً نه.

بیاین سر ناهار حرف بزنیم.

قسمت آخر برنامه‌تون واقعاً عالی بود.

برای همین درباره‌ی برنامه حرفی زدم.

اما سون‌دال گفت که شما رو می‌شناسه.

کارش خیلی خوبه.

من تنها انجامش ندادم، همش کار تیمی بود.

فیلمبردار هم باید مثل کارگردان کلی ازش تعریف کنن.

درسته.

توی رسانه، کلی آدم پشت صحنه دارن زحمت می‌کشن.

ممنونم.

این رو یه تعریف حساب می‌کنم.

این مشکل کره‌ای‌هاست.

با اینکه رئیسشم، چون سنم کمتره باید بهش احترام بذارم.

برای همین احساسات بی‌ارزشن.

آهان، راستی. شما اینجا دبیرستان نرفتید.

شما رفتید لندن.

ما سر کار نیستیم، لازم نیست اینقدر رسمی باشیم.

من با سون‌دال هم راحتم.

آهان.

واقعاً دوست‌دختر داری؟

یه نفر هست که می‌خوام بهتون معرفی کنم.

می‌تونی با دختری که باهاشی بهم بزنی؟

اصلاً حرفش رو هم نزن. اون حسابی شیفته‌ی اونه. هیچ‌وقت بهم نمی‌زنه.

واقعاً؟

به نظر میاد حسابی بین دخترا محبوب باشه.

حیف نیست که همین الان خودشو برای یه نفر گذاشته؟

اصلاً.

دیدی؟ حسابی دلشو باخته.

بی‌خیال شو، سون‌دال.

خوب بود.

غذا خوردی؟

آره. تو نخوردی؟

خوردم. جدی؟

آره، خوب خوردم. گوینده شین.

چت شده؟

اگه می‌خوای، منم می‌تونم برات یه چیزی بخرم.

منم.

باشه، مشکلی نیست.

انگار سون‌دال تنها رفت بیرون.

چرا تنها بره؟

احتمالاً داره یه چیز گرون میهمانی می‌گیره.

جو-هی، میشه یه قهوه درست کنی؟

من انجامش میدم.

اما من قهوه جو-هی رو دوست دارم.

باشه، من درستش می‌کنم.

برای منم.

سیر بودن حس خوبیه. پاهاتو بذار پایین!

بیاین بیشتر همدیگه رو ببینیم.

تو هم‌مدرسه‌ای قدیمی هستی و می‌تونی بهم تو زندگی مشورت بدی.

باشه.

سلام.

ناهار خوردید؟

بله.

آقای کارگردان.

سلام، هو یونگ‌می هستم، گوینده‌ی کلاس ۲۷.

کارتون عالیه.

خودتون که می‌دونید ایشون کی هستن.

از آشناییتون خوشبختم.

کارگردان جدید خیلی جوونه.

وو-جین، هنوز باهام حرف نمی‌زنی؟

بیا بریم تو. کار دارم.

وو-جین.

گفتی می‌خوایم وانمود کنیم همدیگه رو نمی‌شناسیم.

امشب چیکار می‌کنی؟

می‌خوام با هم شام بخوریم.

من کار دارم.

پس وقتی کارت تموم شد، قبل از اینکه بری خونه، یه سر بزن.

حال همه خوبه؟

اینجاست که سریال کره‌ای...

چو-جه، غذا خوردی؟ آره. تو خوردی؟

ببخشید.

قبل از اینکه بیشتر از این ادامه بدیم.

اجازه بدید توضیح بدم که من از چه جور خانواده‌ای هستم.

پدربزرگم دنبال همسایه‌اش افتاد.

به مدت ۳۰ سال، چون اون کمی غذا دزدیده بود.

سال گذشته بالاخره با سود پسش گرفت.

پدرم وقتی برای اولین بار رفت سئول و پیش خانواده‌ی مادرم موند.

مادرم فکر کرد دزده، برای همین بهش پیشنهاد ازدواج داد.

صبر کن.

حرف حساب شما چیه؟

اون خطی رو می‌بینی که اولش قهوه تا اونجا پر شده بود؟

فقط به خاطر اینکه به من خوردی.

قهوه با ۴۰ درصد ضرر از بین رفت.

یک فنجان قهوه ۲۵۰ وون هست.

حالا، یه لحظه صبر کن.

۶۰ درصد از ۲۵۰ وون، ۱۵۰ وون میشه.

۲۵۰ منهای ۱۵۰ میشه ۱۰۰ وون.

پس لطفاً ۱۰۰ وون به من بده.

وقتی آدما به هم می‌خورن...

آخه هر دوشون مقصر نیستن؟

نه، تو نمی‌فهمی.

من دوباره اوضاع رو توضیح میدم.

آدم بعد از یه نوشیدنی خوردن، اینطوری راه نمیره؟

کره‌ای‌ها همیشه این کار رو می‌کنن.

حواست باشه!

ببین!

اون کیه؟

مدیر مالی.

اون دنبالمون نیومد.

ای بابا، آخه چرا اینقدر برام سخته؟

چرا مجبور بودی این قضیه رو انقدر بزرگش کنی؟

گفتم قبلاً متاسفم، پس نباید بیخیال شی؟

پس اینطوری چطوره؟

خنده‌ات گرفته؟

واقعاً اینجا کار می‌کنی؟

همینطور، راستش، وقتی به من خوردی، تقصیر تو نبود؟

اگه قهوه دستته باید حواست باشه.

چی انقدر اضطراریه که بدوئی؟

داغ!

اون مدیر خبره!

سان-می

بله؟

یه سر به دفتر خبر رادیو بزن.

آقای شین کجا رفت؟

انقدر با صدا قورت نده و آروم صحبت کن.

بله. الان برمی‌گردم، الان برمی‌گردم.

چرا اون همیشه انقدر خوشحاله؟

منو نگران می‌کنه.

چرا یونگ-می رو نمی‌فرستی؟

اگه اشتباهی کنه چی؟

یونگ-می آینده‌داره.

نمیتونیم با وادار کردنش به هر کاری، اونو خراب کنیم.

تو خیلی مغرضی.

اگه آقای شین به موقع می‌رسید، مجبور نبودیم این کار رو بکنیم.

باید یه گوشمالی حسابی بهش بدیم.

بعد از ناهار کجا رفتی؟

دفتر خبر رادیو!

من حافظه‌ام عالیه.

یه کم فاصله گذاشتم که یه حاشیه امنی داشته باشم.

من که دیر نکردم، نه؟

دوباره رفتی بیلیارد بازی کنی؟

سان-می رفت این کار رو بکنه.

سان-می رفت؟

چرا سنگین‌رنگین‌تر نیستی؟

درست بعد از تموم شدن بازی اومدم.

من میرم آرایش کنم.

می‌بینمت.

خیلی خجالت کشیدم.

من ۵۰۰۰ وون شرط بستم.

ممنون، ممنون.

این اخبار ساعت ۷ شبکه ام‌بی‌اس است.

گزارش‌هایی دریافت کرده‌ایم که

۲۰۰ هزار کیسه برنج به کره شمالی فرستاده می‌شود.

وزیر اتحاد امروز اظهار داشت که

این اقدام با هدف تقویت عشق برادرانه و خیریه است.

رویدادهای زیادی برای خانواده در ماه می وجود دارد.

پارک‌ها و مراکز تفریحی پر از مردم هستند

از جمله کودکان و والدینی که دست در دست هم دارند.

کیم چانگ-وو گزارش می‌دهد.

این سومین روزیه که مخفی شده.

فکر می‌کنی مشکلی پیش اومده؟

نمیدونم.

اما مطمئنم که دارن شراب تقلبی وارداتی به یه بار تو گانگ‌نام می‌فروشن.

همونطور که من فهمیدم، اونا مستقیماً از کارخونه‌ها می‌فرستن.

فکر می‌کنی واقعاً چای جوئه؟ فکر می‌کنی با چای مست میشن؟

ایستگاه‌های دیگه نتونستن هیچ فیلمی بگیرن.

عجیبه.

اگه حق با توئه، نباید اینقدر ساکت باشه.

باید کلی آدم تو و بیرون برن.

بیخیال شیم؟

احتمالاً.

به نظر نمیاد سوژه‌ای دستمون بیاد.

وو-جین، خسته‌ای، نه؟

گزارشت رو تموم کردی؟

سه روز الکی وقت تلف کردیم.

یه لیوان آب بهم میدی؟ حتماً.

خب، چه خبر؟

این روزا واقعاً خوشحالم.

خداروشکر.

چون، الان انقدر خوشحالم،

خوشحالم که خودکشی نکردم.

همه‌اش به خاطر توئه.

جدی میگم.

اگه می‌دونستی چقدر برام عزیزی و چقدر ازت ممنونم،

اینقدر از دستم عصبانی نبودی.

تو همیشه حمایتم کردی و بهم ایمان داشتی، حتی وقتی بقیه بهم کنایه می‌زدن.

تو اولین کسی تو زندگیم هستی که ازش ممنونم.

من می‌خوام بهترین گوینده خبر بشم.

یه گوینده معمولی باشم با یه شوهر فیلم‌بردار،

نمی‌خوام اینطوری زندگی کنم.

حالم رو می‌فهمی، نه؟

خب پس چقدر باید اینطوری زندگی کنیم؟

زیاد طول نمی‌کشه.

یه گوینده زن، تو اوج دوره آموزشیش، اخبار ساعت ۹ رو گفت. البته، من به اون خوبی نیستم.

ولی من این کار رو می‌کنم.

حمایتم کن.

تو بیشتر از هر کس دیگه‌ای بهم قدرت میدی.

چطور یه آدم کوچیک می‌تونه اینقدر جاه‌طلبی زیاد داشته باشه؟

مگه واسه همین نیست که ازم خوشت میاد؟

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left