ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بزرگترین آهنگر الفها رو کار از پا درآورده
درخواست کرده که به جاش من تمام امور مدیریتی رو به دست بگیرم
من فقط خستهام
تو ارباب ارگیون هستی. مسئولیتهایی به گردن داری
تا وقتی که نُه حلقه کامل نشده، هیچی اهمیت نداره
بدون میتریل، باقی حلقههای قدرت ممکنه هرگز کامل نشن
میتریل بیشتری نیاز داریم
جوابم منفیه
به ناروی بگو باید حفاری رو گسترش بدیم
دیوونه شدی؟
حلقه رو دربیار
من لازم ندارم چیزی رو به تو ثابت کنم پسر جون
اگر لازم باشه، خودمون با بدنمون راه معدن رو سد میکنیم
دیسا؟
اورکها تو موردور نیستن
یه لژیون ازشون دارن میرن به سمت ارگیون
حق با گالادریل بود
باید کمک بفرستی!
ارتشهامون نمیتونن هم ایدار و هم سائورون رو شکست بدن. تنها نمیتونن
آوردمت اینجا
چون یه دشمن مشترک داریم
الروند داره به سرعت از لیندون با یه ارتش از الفها میاد
و همینطور ننیا، حلقه من
سائورون باور داره هنوز دست من بهش نمیرسه
ولی من میدونم تو ارگیون قایم شده
چقدر پیشرفت کردی؟
بدون میتریل دیگه نمیتونم حلقه بسازم
من کازاد دوم رفتم
یک نهم برای هر حلقه
باید کافی باشه
سائورون خودش لشکر نداره
برای همین لشکر تو رو به جاش کشونده اینجا
میخواد به ارگیون حمله کنی
ارگیون سقوط خواهد کرد
سائورون هم همینطور
ببندینش
نه!
سائورون دقیقا همینو میخواد!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
«مترجمان: حسین رضایی و علیرضا نورزاده» ::. HosseinTL & MrLightborn11 .::
نُه حلقه...
برای انسانهای فانی
سلام آقا موشه
خوردی زمین؟
بیا. این کف جای بزرگترین آهنگر الفها نیست
نه، فقط...
چکش فئانور یه چیز کم داره...
یه...
خودت میدونی چقدر فراموشکار شدی
نه، نه
نه، این فرق داشت
امیدوارم دوباره آشفته و سردرگم نشده باشی؟
نه
اتفاقا دقیقا برعکس
این هفتههای اخیر، ذهنم شفافیت عجیبی داشته
تمرکزی داشتم که سالهاست نداشتم
و همش به لطف توئه
این حرفا نیست
وقتی دنیا بیحرکته
تازه ایدهها میتونن آزادانه جریان پیدا کنن
کار من فقط اینه که بذارم رازهای نغمهشون رو بیان کنن
چقدر پیشرفت داشتی؟
حلقههای قدرت تقریبا کامل شدن
چقدر دیگه؟
چند روز دیگه ارزشش رو داره
که چیزی که تا ابد دوام خواهد داشت رو به کمال برسونم
اتفاق غمانگیزی خواهد بود
از زمانی که در کنار هم بودیم خیلی لذت بردم
خب، هر چیزی یه پایانی داره
حیفه. مگه نه؟
وقتشه
سرورم
ارباب کلبریمبور چه دستوراتی دادن؟
ارباب کلبریمبور اجازه اجرای ضدحمله رو نمیدن
میگه رودخونه ازمون محافظت میکنه
هر لحظهای که بیحرکت بمونیم الفهای بیشتری میمیرن
باید کاری بکنیم
برای همینه که قرار نیست از دستورش اطاعت کنیم
بهترین سربازانت رو بردار
من فرماندهی دفاع رو بر عهده میگیرم
والار پشت و پناهتون سرورم
چی شده؟ چی رو ازشون مخفی میکنی؟
عقل کلبریمبور از دست رفته
ما تنهاییم
زود
تنها نه
تو ارزش خودت رو ثابت کردی میردانیا
وقتش که برسه، حتما کاری میکنم که تو...
پاداش مناسبی دریافت کنی
چی شده؟
ادوات محاصره ساکت شدن
برید یه جای امن!
هل بدید!
گفتم هل بدید بیخاصیتها!
هل بدید، یالا بیخاصیتها!
زودباشین کثافتها!
همه وجود بوگندوتون رو بذارین براش!
دیگه شهر رو نشونه نمیگیره
کلبریمبور بیشتر از اونی که فکر میکردیم در اشتباه بود
آماده حمله زمینی بشید
حمله زمینی؟ از اینور رودخونه؟
دوباره!
دارن رودخونه رو سد میکنن
آماده حمله زمینی بشید!
به موقعیتهاتون برید!
ارگیون محاصره شده
نگهبانها این درخواست رو از یه الف توی دروازه غربی گرفتن
پس درموندهتر از اونی هستن که فکر میکردیم
میخوام معدن رو پس بگیرین، زود
ولی قربان، پسرتون هنوز اون پایینه. همینطور شاهدخت...
هر ساعتی که تأخیر میکنیم...
ثروت غیرقابلتصوری رو از دست میدیم
باید حفر کنیم
برو!
اومدن
شما یاد نمیگیرین، مگه نه؟
آروم بچهها. فقط برگردید برید
نه
ما حامی شماییم
تبرهاتون رو بیارید پایین
اون حلقه قلب پادشاه رو گرفته. اجازه نمیدم این کوه رو هم بگیره
باید حلقه رو ازش جدا کنیم
قلمروی ما تنها قلمروی در خطر نیست
یه الف بیرون هست که باهات حرف داره
بیارش داخل
خب، باید بیسروصدا انجامش بدیم
این الف از تمام سرزمینهای دورفی اخراج شده
الروند
از دیدارت خرسندم دوست من
مردک لاغرمردنیِ شلختهموی چربزبون
- شلختهمو؟ - اوهوم!
خیلی دل و جرئت داری که اومدی اینجا
میدونی از وقتی رفتی من چی کشیدم؟
امکان نداره از ماجراهای من پراتفاقتر بوده باشه
من دارم پدرم رو سرنگون میکنم
تو به چی رسیدی؟
شکست
بدون کمک تو
جون هزاران نفر در خطره دورین
کلبریمبور هم بینشون
میدونم درخواست زیادیه دورین، ولی به تبرزنیت نیاز دارم دوست قدیمی
همین الان نیاز دارم
تکون بخورین!
تیرها رو آزاد کنید!
در موقعیت بمونید!
فرمانده، اونا یه ویرانگر دارن
آماده شلیک بشید!
باید جلوی اون دستگاه رو بگیریم!
حلقهها تموم شدن؟
صبر کن
برای چی؟
جالب بود
یه الگوئه
نمیبینی؟ یه چرخهست
در طول روز مدام داره تکرار میشه
بازم هست
اینجا
ببین. زغالها
کلبریمبور، نمیدونم چی باعث شده به این بینش برسی
مطمئن باش وقتش رو نداریم
درست برعکس
بنظر میرسه هر قدر بخوایم زمان داریم
شمعها تو کل روز یه ذره هم نسوختن
تو آرامش میخواستی
منم بهت دادم
نه
این... این هر چی که هست، موهبت نیست
با من چیکار کردی؟
چیکار کردم؟
از دستور من استقبال کردی. عملا براش التماس کردی
حالا... یه موش رد میشه و تو همهچی رو وا میدی؟
خودت دقت کن به حرفات
چه بلایی سر من آوردی؟
هیچ فرستادهی والاری این کارو نمیکنه
تو حقیقتا... کی هستی؟
من اونیام که جلوی طوفان رو گرفته
تعادل خورشید بالای سرت رو برقرار کرده
همش برای اینکه این یه فرصت رو بهت بدم که خودت رو ثابت کنی!
حالا، نُه حلقه رو میخوام!
نه!
چی؟
چی... میتریل
این... این چیه؟
از وقتی اومدم به ارگیون، خیلی چیزها ازت یاد گرفتم
ولی ابدیترینشون اینه
خلقت حقیقی...
فداکاری میطلبه
تو اونی
مگه نه؟
- تو... - نامهای زیادی دارم
میردانیا!
والار رو شکر که زندهای
ما فریب خوردیم. همهمون
تمام اینها نقشهی اونه، که مجبورم کنه حلقهها رو بسازم
من انداخت تو یه جور زندان. یه زندان ذهنی. ولی من آزاد شدم
آزاد شدم
حتما حواسش پرت محاصره بوده و یاقوت رو یادش رفته
و موشه. همون موش...
و...
باید... باید حرفم رو باور کنی
No comments yet. Be the first to leave one.