ആദ്യത്തെ 177 വരികൾ.
به نظرت من سادیستیام؟
میدونی
شرط میبندم بتونم
همین الان روی سرت یه نیمرو درست کنم
اگه دلم بخواد
میدونی کیدو
دوست دارم باور کنم
که حتی الان هم اونقدر هوشیاری
که بفهمی هیچ چیز سادیستیای
توی کارهای من نیست
خب، شاید نسبت به اون دلقکهای دیگه آره
اما نه نسبت به تو
میدونی کیدو، تو این لحظه
این منم که
توی اوجِ
خودآزاریام
بیل
این بچه توئه
اومدم
سارا، باورم نمیشه که زود اومدی
چی آوردی؟
خیلهخب، بیا جلو سلیطه
بیا دیگه
نشونم بده چی بلدی
مامان، من اومدم خونه
سلام عزیزم. مدرسه چطور بود؟
مامان، چه بلایی سر تو و اتاق تلویزیون اومده؟
اوه
اون سگِ بیمصرفِ تو
هیکلشو آورده تو پذیرایی و مثل دیوونهها وحشیبازی درآورده
قضیه اینه عزیزم
بارنی این کارو کرده؟
عزیزم، الان نمیتونی بیای اینجا
همه جا خوردهشیشه ریخته و ممکنه دستت رو ببری
این یکی از دوستای قدیمی مامانه که خیلی وقت بود ندیده بودمش
سلام عزیزم
من... اسم تو چیه؟
اسمش نیکیه
نیکی
چه اسم قشنگی واسه یه دختر به این قشنگی
چند سالته نیکی؟
نیکی، ازت سوال پرسید
چهار سالمه
چهار سالته، ها؟
میدونی، منم یه زمانی یه دختربچه داشتم
الان باید حدوداً چهار سالش میبود
حالا عزیزم
من و دوست مامان یه سری حرفهای بزرگونه داریم
که باید بزنیم
پس الان میتونی بری تو اتاقت
و میخوام تا وقتی صدات نکردم تنهامون بذاری
باشه؟
نیکیا
همین الان برو تو اتاقت
قهوه میخوری؟
آره، حتماً
اسم این خانهدارِ اهل پاسادنا، جین بله
شوهرش دکتر لارنس بله
اما اون زمان که با هم آشنا بودیم، یعنی چهار سال پیش
اسمش ورنیتا گرین بود
اسم رمزش «کاپرهد» بود
مال من، «بلک مامبا»
حوله داری؟
آره
ممنون
هنوزم با خامه و شکر میخوری، درسته؟
آره
پس حدس میزنم واسه عذرخواهی یه کم دیر شده باشه، نه؟
درست حدس زدی
ببین سلیطه
باید بدونم قراره بازم کثافتکاری راه بندازی
اونم جلوی دختر کوچولوم؟
فعلاً میتونی خیالت راحت باشه
قرار نیست جلوی بچهت بکشمت، باشه؟
این منطقیتر از اون چیزیه که
بیل بهم فهمونده بود که ازت برمیآد
اون چیزی که من ندارم رحم و شفقت و بخششه
نه منطق
ببین، میدونی در حقت نامردی کردم
بدجوری بهت ضربه زدم
خدا میدونه که ای کاش نمیکردم، ولی کردم
کاملاً حق داری بخوای تلافی کنی. نه
نه
اگه بخوایم بیحساب بشیم، کاملاً بیحساب
باید تو رو بکشم
برم تو اتاق نیکی و اونم بکشم
بعد منتظر شوهرت، اون دکتر بلِ مهربون بمونم
که بیاد خونه و اونم بکشم
اون موقع میشه بیحسابی، ورنیتا
اون موقع یربهیر میشیم
ببین، اگه میتونستم با ماشین زمان برگردم عقب، برمیگشتم
اما نمیتونم
تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که من الان آدم دیگهای شدم
اوه، چه عالی
برام مهم نیست. هرچی که هست
میدونی لایق رحم یا بخششت نیستم
اما به خاطر دخترم، هر دوش رو ازت التماس میکنم
عوضی، همینجا تمومش کن
فقط چون نمیخوام جلوی چشمهای دخترت
تو رو به قتل برسونم
معناش این نیست که راه انداختن اون جلوی چشمای من
قراره ترحمم رو جلب کنه
من و تو یه حسابِ تسویه نشده داریم
و هیچ کوفتی
که تو این چهار سالِ بعدش انجام دادی
از جمله حامله شدنت، قرار نیست چیزی رو عوض کنه
خب، کی دخل همو بیاریم؟
بستگی داره
کی میخوای بمیری؟
فردا؟
پسفردا؟
نظرت در مورد امشب چیه، سلیطه؟
عالیه. کجا؟
یه زمین بیسبال هست
که اونجا به لیگ نونهالان آموزش میدم، حدود یه مایل با اینجا فاصله داره
ساعت ۲:۳۰ صبح اونجا همدیگه رو میبینیم
سیاه بپوش و موهاتم تو یه جوراب زنونه مشکی جمع کن
و با چاقو میافتیم به جون هم
کسی هم مزاحممون نمیشه
حالا
باید سیریال نیکی رو درست کنم
بیل همیشه میگفت تو یکی از بهترین زنهایی بودی که
تو کار با سلاحهای سرد دیده
برو گمشو عوضی
میدونی اون هیچوقت الکی از کسی تعریف نمیکرد
پس میتونی فقط بری به درک
بلک مامبا
بلک مامبا
اون لقب کوفتیِ بلک مامبا باید مال من میبود
سلاح انتخابی؟ هی، اگه میخوای
با همون چاقوی آشپزخونهت ادامه بدی، من مشکلی ندارم
خیلی بامزهای، سلیطه
خیلی بامزهای
قصدم این نبود که این کارو جلوی تو بکنم
به خاطرش متاسفم
اما میتونی حرفم رو باور کنی
مادرت حقش بود
وقتی بزرگ شدی
اگه هنوزم دلت پر بود
من منتظرت میمونم
پاشو بیا دالاس، شنیدی؟
این برنامه ریتمهای راکابیلی از رادیو KTRN، ویچیتا فالز هست
و بعدی، یه صفحه داریم از
مرد وحشیِ خودمون، چارلی فدرز
خب
جزئیات خونین رو بهم بگو، پسر شماره یک
این یه قتلعام لعنتیه، پدر
کلِ مهمونای عروسی رو نفله کردن
اونم به سبک اعدام صحرایی
آمار بده
تا جنازه ۹
و داریم از کلِ دار و دسته حرف میزنیم
عروس. داماد
کشیش
زنِ کشیش
لعنتی، حتی به اون پیرمرد سیاهپوستی که ارگ میزد هم شلیک کردن
به نظر میرسه یکی با این وصلت مخالف بوده
و نتونسته زبون به دهن بگیره
یا خدا، ماری
چی بهت گفتم، پدر؟
انگار کارِ جوخهی مرگ نیکاراگوئه بوده
بهتره اون کفرگویی رو تموم کنی، پسر
تو توی خانهی خدایی. ببخشید پدر
خب، این قطعاً کار حرفهایهاست
تخمین میزنم کارِ تیم ترور مافیای مکزیک باشه
چهار، شایدم پنج نفره
از کجا میفهمی؟
خب، یه دستِ قرص و محکم این کارو کرده
این کارِ یه آماتورِ هولبرداشته نیست
این کارِ یه گرگِ باروندیدهست
از تمیزیِ این قتلعام میشه فهمید
حالا، هرچقدر هم که یه کشتوکشتارِ جنونآمیز باشه
همه چیز خیلی دقیق و تمیز انجام شده
اگه احمق بودی، شاید حتی تحسینش میکردی
عروس کیه؟
نمیدونم
اسمی که توی قبالهی ازدواج اومده
No comments yet. Be the first to leave one.