ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
فکر کنم باید طلاق بگیریم
اوف!
بلیندا. من همین کارو میکنم
ما هم نمیتونیم همدیگه رو ببینیم
قبلا در زاتیما...
نمیبینی مریضم؟
نمیتونم جون سالم به در ببرم!
نمیخوام برم اون بیرون!
لعنتی، جنده. الان گیرت آوردم
خوب تمومش کن، فاطمه!
بچههای منو دیدی؟
حکیم!
هی... چی شده؟ هان؟
چرا انقدر غمگین مسواک میزنی؟
دیشب خوب نخوابیدم
چی شده؟
چرا باید حتماً یه چیزی شده باشه؟
این بارداری باعث شده
مثل یه کارگر ساختمانی بخوابی، پس...
من فقط...
تو فقط چی؟
آخه، خیلی گرفتارم عزیزم
آه. منم که بیکار ننشستم
فقط میگم، اگه نیاز داری یکم استراحت کنی...
خوبه. ببین، جشن سیج آمادهست
مراحل پرونده خوب پیش میره
این بچه هم هنوز دیوونهوار لگد میزنه
ولی همه چی عالیه
همه چی خوبه
قیافهت که نمیگه همه چی عالیه
من نمیتونم حال نداشته باشم، زک؟
از اونها که زیاد داری
خب، امروز حالم بده، باشه؟
امروز چندشنبهست، سهشنبه؟
فقط دارم حالت رو میپرسم
ممنونم ازت. واقعاً ممنونم
میتونی بری بیرون؟ دستشویی دارم
گرفتم. نینی الان همه رو منفجر میکنه
برو بیرون
زک!
باشه، میرم
در رو ببند
ببند... آره
اِههوم
اسپری کن. برو بیرون!
بدش به من. صبح بخیر!
تو هیچوقت نمیخوابی؟
همین الان از سر کار اومدم
شارژ شارژم!
خب چرا قهوه خوردن رو بس نمیکنی و نمیری بخوابی؟
قهوه؟ بابا، این قهوه نیست، اون مشروبه!
حتماً همینطوره
ولی گوش کن، من که خوابم نمیبره، چون دارم نگهبانی میدم
مگه نه، فاطمه؟
اِههوم
چی نگهبانی؟ چی رو نگهبانی میدی؟
چی رو تماشا میکنین؟ چه خبره؟
هیچی، عزیزم بیا بریم
لبهام مهر و مومه
آره، بریم سر کار، عزیزم
هر دو لب. صبر کن
در واقع نیستن، باشه؟ ولی...
واقعاً یه کاری دارین میکنین؟
من چیزی نمیگم
بریم سر کار، باشه؟
میدونی چیه؟ اِههوم؟
اصلاً نمیخوام بدونم چه خبره
خوبه، چون تو محرم نیستی
محرم؟ عزیزم
فاطمه بهت یاد داد اینو؟
آره. واقعاً تعجب کردم
خوب داره ازش استفاده میکنه
زک، برو سر کار، باشه؟ برو سر کار، عزیزم. برو!
حواسم هست
تو زیاد حرف میزنی
من نگهبانی میدم!
خداحافظ، عزیزم. خیلی نزدیک پارک کردی
ببخشید
هی، هی، چیزی دارین؟
این چه گوهیه، مرد؟
اون خودشه؟ اون رفیقمه؟
تی-بوی! یه چیزی به من بده، عزیزم
رفیق، فکر کردم تو بیمارستان مردی
عیسی نجاتم داد. خب، باید سر به راه بمونی
نه، نمیخوام، مرد. یه چیزی به من بده، تی
فکر کردی من خیریه موادم؟
بیخیال، مرد. من حواسم بهت هست، مرد
خودت میدونی. مرد
میدونی که اون ارثیه داره بهم میرسه، داداش
نه، نداری
چرا که دارم، مرد، ۲۵۰ هزار دلار
مامانم ۲۵۰ کا برام گذاشته، رفیق.
تِی، یالا. یه چیزی بهم بده، بابا.
باید اون کلهشق بازیاتو تو بیمارستان نگه میداشتی.
نذاشتن، بابا.
اینا رو دارم...
یالا، رفیق. وقت طلاست.
بریم. یالا.
بابا! این که ایبوپروفنه!
یالا، تیبرد، داداش.
اینقدر اوضاعت خرابه؟
آره، آره، داداش. یه چیزی میخوام، تِی.
خب، اگه قراره من تو رو نشئه کنم...
باید بیای واسم کار کنی.
باشه، باشه، تِی. حله، رفیق.
یالا، رفیق! اه!
تیبرد! این داداش منه!
من بزرگت کردم، پسر. اه!
بابا، منو یادت میاد؟
هی دختر. هی.
حالت خوبه؟
آره، یعنی، امروز یه کم دیر اومدم.
حالم خوب نبوده.
والا، منم صبح حالم خوب نبود.
حالت خوب نبود؟ نه؟
چی شده؟ هیچی.
فقط یه شب و صبحِ طولانی بود.
آره والا؛ دیشب کلاً یه وضعی بود.
ولی باید بهمون خبر بدی اگه یه ذره هم حسِ بدی داشتی.
یه مشکلی پیش اومد، یا هرچی.
باشه، حواسم هست. فقط خستهام.
آره. منم خستهام.
پس حدس میزنم قرار دیشبِت خوب پیش رفت؟
نمیخوام در موردش حرف بزنم.
اوه، نه، قراره در موردش حرف بزنیم!
و... امم...
آره، دیشب یه اتفاقی افتاد.
میدونستم!
هیس! چی شد؟
لزلی سروکلش پیدا شد.
چی؟ آره والا.
آه... چی شد؟
خب، من و زک، ما غذا سفارش دادیم
و فکر کنم غذا رو از پیک قاپید
غذا رو گرفت و داشت در رو میکوبید.
چی؟ آره.
اون دختره چقدر پرروئه.
اوه، پرروئه، ولی دژا حالشو گرفت.
منظورت چیه؟
آره، خب دژا حواسش بهش بود که داشت منو میپایید و حالشو گرفت.
دارم از اون دختره خوشم میاد.
آره، واقعاً این کارو کرد.
همون دم درِ چمن حسابشو رسوند.
کاش میدیدمش.
آره. در رفت.
اوه. آره.
خب، تعجب میکنم زک امروز سر کار دنبالت نیست.
آره. زک خبر نداره.
فاطیما، چطور؟
ببین، وقتی این اتفاق افتاد، اون تو حموم بود.
ولی دژا بهش میگه.
اگه این کارو بکنه میکشمش.
نه. فاطمه، باید بهش بگی.
لعنتی! اوضاع داره از کنترل خارج میشه.
ببین، نمیخوام کاری کنم که زک
بیشتر از این تو دردسر بیفته، باشه؟
میدونم. ولی تو خودت تو دردسری.
و اگه بلایی سر تو بیاد
همه کسایی که سر راهن، تو دردسر میافتن.
باشه، امروز بهش میگم.
خوبه.
آنجلا، داری میافتی؟ چی شده؟
اِم، نه. خوبم عزیزم.
دیشب سردرد داشتم
و فکر کنم هنوز دارم ریکاوری میکنم.
باشه، چیزی خوردی؟
هنوز نه.
آنجلا، نمیتونی این رژیمای مسخره رو بگیری.
باید غذا بخوری.
میدونم. میدونم.
میرم یه نون تست یا چیزی بخورم.
خوبه. تو اتاق استراحت هست.
منم باهات میام.
چرا؟
چون باید مطمئن شم واقعاً میخوریش.
فاطیما، من که بچه نیستم.
اوهوم.
فکر کنم داری تمرین میکنی. باشه مامان.
آره.
و باید همه چی رو در مورد قرارت بهم بگی.
آره.
ولی اول، امم، باید برم دستشویی.
آره. این کوچولو باعث شده که مدام برم دستشویی.
هر ده دقیقه یه بار، دختر.
باشه، تو اتاق استراحت ببینمت؟
باشه. باشه.
وای خدای من. تقصیر منه. از ذهنم پریده بود.
هی، ببین، میدونم، ولی باید هر چه زودتر یه دونه پیدا کنیم.
آه، لعنتی.
چی شده، زک؟
چه خبر؟ نشنیدم اومدی تو.
آره، داریم راجع به وضعیت بازرس حرف میزنیم
اومم... گند زدم
آره، تازگیا خیلی داری این کارو میکنی
چی؟ میدونی که...
تو بعضی از کارا محو بودی
بابا سرم شلوغه. چرا گیر دادی به من؟
آره، همه ما همینطوریم
چرا امروز انقدر گیر سه پیچی، برایس؟
چون اگه بازرس رو قطعی نکنیم، بدبخت میشیم
No comments yet. Be the first to leave one.