ആദ്യത്തെ 197 വരികൾ.
چرا داریم دوباره همه اینا رو تکرار میکنیم؟ من دادگاه رفتم، زندانم رفتم
ولی حکمتم تموم نکردی. دوتا راه داری
یا برمیگردی زندان، یا یه خرده کار میکنی
واسه «سازمان خسارات»
دو. گزینه دو، ممنون
فکر میکنی بتونی بهش نزدیک بشی؟
هی، این مگه واسه سریال «داستان ترسناک آمریکایی» نیست؟
شرمنده. به بازیگرای فرعی ماشین گلف نمیرسه
همین الان شورانر زنگ زد
داره شخصیتت رو از سریال حذف میکنه
میخوام اینو بپوشی
کامپیوترشو پیدا کن و اینو بذار دقیقاً بالاش
و بقیش رو من از راه دور ردیف میکنم
نباید تنهاشون میذاشتم. میدونستم نباید تنهاشون بذارم
از وقتی باباشون فوت کرده، واقعاً سخته
که نمیتونم همزمان همهجا باشم
یه نفس عمیق بکش و محکم و سریع بده بیرون
مطمئنی وقتی آتیشسوزی شد، داخل بود؟
توی همون اتاقی بود که آتیش از اونجا شروع شد
آتشنشان مجبور شد برای بیرون آوردنش درِ آشپزخونه رو بشکنه
به محض اینکه بوی دود به مشامم خورد، با ۹۱۱ تماس گرفتم
موضوع چیه؟
چیزی نیست. فقط منتظر بمون
خانم ویلیامز، پسرتون هیچ علائمی از دودگرفتگی نداره
نه سرفه میکنه، نه سوختگی داره
حتی پوستش هم تحریک نشده
فکر نکنم تا حالا تو عمرم یه بچه ۱۳ سالهی به این سالمی دیده باشم
پس یعنی همهچی روبراهه؟ عالیه
میتونیم یه عکس رادیولوژی از قفسه سینهاش بگیریم، ولی واقعاً فکر نمیکنم لازم باشه
اوه، خدارو شکر
ولی وقتی تنهایی از اجاقگاز استفاده میکنی باید بیشتر حواستو جمع کنی
کارِ اجاقگاز بود، درسته؟
آره
ممنون
متشکرم. خیلی ممنون
تهدیدات ماوراءالطبیعه
این دستورالعملِ سادهی ماست
محافظت از کشور در برابر تهدیدات ماوراءالطبیعه
ما نیروهای لازم رو داریم، چه مرد و چه زن
منابع رو داریم
و یه زندانِ فوقالعاده گرونقیمت، مدرن و با امنیت بالا
ما هر چی که برای انجام این وظیفهی حیاتی ملی لازمه، در اختیار داریم
فقط یه مشکل وجود داره. میدونی چیه؟
زندانمون نیمهخالیه
نیمهخالی
و دفتر بودجه کنگره هم بدجوری پاپیچمون شده
و دارن تکتکِ هزینههایی که روی دستِ مالیاتدهندهها میذاریم رو زیر ذرهبین میبرن
تو هر ادارهای داریم با کاهش بودجهی شدیدی روبرو میشیم
اینجا تو لسآنجلس ۲۰ درصد یا حتی بیشتر
تکتکِ آدمای اینجا باید با دقت نگاه کنن
ببینن دارن چه کمکی به مجموعه میکنن
چقدر ویدئوی تستِ بازیگری زیاده
واقعاً
چیزایی که میدونیم ایناست. گزارشهای پلیس رو داریم
از همون آتیشسوزیِ آشپزخونه وقتی سایمون ۱۳ سالش بود
انفجار دستشویی سیارِ پارسال سرِ صحنهی سریال «تازهکار» رو هم داریم
و به لطفِ تو و هاردِ سایمون
میتونیم ثابت کنیم که سرِ صحنه حضور داشته
تقریباً کافیه. و مطمئنی که اون خطرناکه؟
تا جایی که من میفهمم، به نظرم روحیه حساسی داره
اینو تو پروندهش مینویسم، ترور. فقط خواستم بگم
تولد مامانِ سایمون فرداست. اوه
داره میره مهمونیش تو «پاکویما»
میخوام اونجا باشی و بهت دستگاه شنود وصل باشه
از زیر زبونِ خونوادهش درباره آتیشسوزی حرف بکش
یه مدرکی برام بیار که به دردم بخوره
فکر کنم داریم از خط قرمزها رد میشیم
خب، اگه این کارو نکنی برمیگردی زندان
صبر کن، قرارمون این نبود. خب، الان دیگه هست
داری شُل میکنی و منم وقتی برای تلف کردن ندارم
یه چیزِ به درد بخور برام بیار، وگرنه تمومه
از دیدنتون خوشحالم، خانم ویلیامز
خب، اگه «فون کواک» هنوز داره ویدئوها رو میبینه
پس شاید یه زنگِ کوچولو بهش یادآوری کنه
نه، نه، سایمون، اینجا خیلی اوضاع شلوغه
میدونی قراره با کی قرارداد ببندیم؟ برادران منینگ
و اونا رو باید جفتشون رو با هم برداریم
داریم با «ایلای» موش و گربه بازی میکنیم و نمیخوام آخرش
بارِ اضافی رو دستم بمونه. خب، موفق باشی. منم همینجا میشینم
و اصلاً هم به این فکر نمیکنم که تماسِ فون کواک چقدر میتونه زندگیمو عوض کنه
اگه خبری بشه، خودت میدونی که اولین نفر میفهمی
مگه اینکه دوباره بهم زنگ بزنی، که اون وقت عمراً بهت بگم
اصلاً خندهدار نیست. خوبه، چون قصد نداشتم خندهدار باشه
میدونی، اگه دوباره بهت زنگ نزنن، یعنی یه مشت دلقکن
که دارن یه فیلمِ آشغال میسازن و اصلاً بهتر که توش نباشی
آره
تازه، کارِ بازیگر فقط کار گرفتن نیست
کارِ تو بازیگریه
همیشه میتونی یه راهی برای بازی کردن پیدا کنی
آره، حق با توئه
باید منتظر اجازه موندن رو تموم کنم
اگه این نقش رو نگیرم، باید
خودم یه کاری راه بندازم
یه فیلم کوتاه، یه تئاتر
یه تئاتر. آره. «تئاتر، اصلِ جنسه.»
تئاتر، خالصترین نوعِ بازیگریه
«غرش کن تا شکمت سیر شود!»
«آتش بیفکن!»
«باران ببار!»
«نه باران، نه باد، نه تندر و نه آتش، هیچکدام دختران من نیستید!»
«ای عناصر، من شما را به نامهربانی متهم نمیکنم.»
«من هرگز به شما پادشاهی ندادم و شما را فرزندانم نخواندم!»
«شما هیچ دینی به من ندارید!»
«پس لذتِ هولناکتان را بر سرم فرود آورید!»
بد نبود
این یکی رو بلدی؟
«خب، شاید همونطوری باشه که کیسی میگه.»
«"شاید هیچکس یه روحِ مخصوص به خودش نداشته باشه. فقط..."»
«"یه تیکهی کوچیک از یه روحِ بزرگ."»
«"یه روح بزرگ که مالِ همهست."»
«"اون وقت..."»
«"اون وقت دیگه فرقی نمیکنه."»
«"من همهجا هستم، توی تاریکی."»
«"من همهجا خواهم بود."»
«"هر جا که چشم کار کنه."»
«"هر جا جنگی باشه تا گشنهها بتونن غذا بخورن، من اونجام."»
«"هر جا پلیسی داشته باشه یکی رو کتک میزنه، من اونجام..."»
«روی کاغذ، اصلاً چیزی به نظر نمیاومد.»
«شروعش ساده بود، تقریباً خندهدار.»
«فقط یه ضربان.»
«صدای باسون و باسه هورن مثل یه آکاردئونِ زنگزده.»
«اما بعد، بالاتر از اون، یه اوبوا.»
«فقط یه تکنُت که همون بالا معلق بود، بدونِ لرزش.»
«تا اینکه یه کلارینت جاشو گرفت و ملودی رو شیرین کرد...»
«و به جملهای پُر از لذت تبدیلش کرد.»
«این آهنگ رو یه میمونِ مقلد ننوشته بود.»
«این موسیقیای بود که تا حالا نشنیده بودم.»
«لبریز از چنان اشتیاقی...»
«چنان اشتیاقِ دستنیافتنیای...»
«که به لرزه افتادم.»
«بهم اینطور میرسید که دارم صدای خدا رو میشنوم.»
ببخشید. اوه، خواهش میکنم
راستی، عالی بود
مرسی
اوه، من باید برم
قراره برای تولد مامانم برم «پاکویما»
جشن تولد تو پاکویما؟ چقدر هیجانانگیز
به نظرت هیجانانگیز میاد؟
خب، من تا حالا پاکویما نرفتم
من اونجا بزرگ شدم و بهت قول میدم چیزی رو از دست ندادی
در واقع همون «کلیولنده»، فقط با درختای نخل
خب، من کلیولند هم نرفتم. اشکالی نداره منم باهات بیام؟
اوم
بد نیست یکی رو داشته باشم که جو رو تلطیف کنه
فقط یه مشت خاله و عمهان
و پسرخاله دخترخالهها که دارن از خاطراتِ سختِ بزرگ شدن تو هائیتی میگن
من همیشه تو تلطیف کردنِ جو فوقالعاده بودم
خوبه
ببین، خونوادهم نمیدونن از «داستان ترسناک آمریکایی» اخراج شدم
اوه. پس... بذار این یه راز بین خودمون بمونه
همونطور که «بلیندا کارلایل» تو آهنگ معروفش میگه: «دهنمون قرصه.»
سلام
سلام. تولدت مبارک، مامانجون
ببخشید دیر کردم
اوه، دقیقاً به موقع رسیدی
مامانجون، این تروره، همکارمه
از دیدنتون خوشوقتم، خانم ویلیامز
اوه، چقدر خوب که یکی از دوستای همکارِ سایمون رو میبینم
اوه! از استایل و تیپت هم خیلی خوشم میاد
امیدوارم از اینکه سرزده اومدم به مهمونیتون ناراحت نشده باشید
نه بابا، مشکلی نیست. دوستا همیشه اینجا قدشون روی چشمه
پسرم، اریک، برای تولدم آشپزخونه رو بازسازی کرد
اوه
اصلاً باورت نمیشه چقدر عوض شده
مامانجون، اون که قبلاً اینجا رو ندیده بود
با این حال متوجه میشی
داشتم به همه درباره فیلم «داستان ترسناک آمریکاییِ» تو میگفتم
مامانجون، فیلم نیست، سریاله
ولی یه نمایشِ بزرگه
همه توی کلیسا کلی ذوق دارن که قراره تو یوتیوب باشی
هر چی که استریم میشه رو میگه «یوتیوب»
پس سایمون اینجا بزرگ شده؟
سایمون دقیقاً توی همین خونه به دنیا اومد
من توی خونه به دنیا نیومدم
خب، اون میفهمه منظورم چیه
اریک! برادرت اومده
سلام
ترافیک بد بود؟
معمولی بود
خامه قنادی رو آوردی؟
اوه
میتونم برم بخرم. مرد، فقط یه چیز ازت خواستا
وقتی کیک داریم دیگه کی خامه میخواد؟
ممنون. دقیقاً. کیک خودش باید ابهت داشته باشه
چرا قیافهت برام آشناست؟
ترور اسلتری. تحصیلکردهی آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک
تو «وست اِند» نقشهای کوچیک و بزرگی داشتم
تو همون «ماندارین» نبودی؟
بعدش یه نقش گرفتم که توش ادای یه تروریست بینالمللی رو درمیآوردم
تا بتونم بدهیهای مواد و کثافتکاریهام رو بدم
باید آشپزخونه جدید رو ببینی
همهجا رو نشونشون بده
دنبال من بیاید
و یه میزِ وسطآشپزخونه هم گذاشته. همیشه یکی از اینا میخواستم
اینم ببین
یه یخچال مخصوصِ شراب. ای وای
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.