Marvel's Jessica Jones

Marvel's Jessica Jones

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Marvels Jessica Jones S02E11 720p WEB x264-METCON 1080p
Marvels Jessica Jones S02E11 720p WEBRip x264-STRiFE 1080p
Marvels Jessica Jones S02E11 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-NTb 1080p
Marvels Jessica Jones S02E11 WEBRip x264-ION10
Marvels Jessica Jones S02E11 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Marvels Jessica Jones S02E11 720p NF WEB-DL x264-MkvCage
Marvels Jessica Jones S02E11 720p NF WEB-DL x265-HETeam
Marvels Jessica Jones S02E11 720p Netflix WEBRip DD5 1 x264-NTG
Marvels Jessica Jones S02E11 720p Netflix WEBRip DD5 1 x264-PSYPHER
Marvels Jessica Jones S02E11 WEBRip x264-RARBG
കമന്ററി എഴുതിയത് Cannibal
█► SiGMA علیرضا ابراهیمی و ارمـیـا | LiLMeDiA.TV ◄█

ടാഗുകൾ

web
x264
720p
720
1080
webrip
BRip
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-03-10
ഡൗൺലോഡുകൾ: 57
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

SiGMA ترجمه از علیرضا ابراهیمی و ارمیا

‫خب...

‫تو اونو کشتی

‫اون مُرده. تو جونشو گرفتی. ‫می‌افتی زندان

‫باید فرار کنی. ‫اون تورو می‌کُشت

‫هم‌سلولی‌های مادر و دختر

‫باید شهر رو ترک کنم. ‫اون مُرده. باید مخفی شم

‫نمی‌تونی مخفی شی. ‫باید تقاص کارتو پس بدی

‫باید قصاص شی! ‫اون به مادرت آسیب زد

‫تو دوباره مرتکب قتل شدی

‫تصادفی بود. ‫باید یه کاری کنی شبیه...

‫...خودکشی به‌نظر بیاد

‫آخرین نفری که باید جونِش رو بگیرم، خودمم. ‫- «دیل هالیدی»

‫بس کن

‫صبح عالی متعالی. آماده‌ی صبحانه هستی؟

‫سکوت نشانه‌ی رضاست

‫می‌خوای کُل روز رو لجبازی ‫در بیاری و حرف نزنی؟

‫یا می‌تونیم به احترام متقابل برسیم ‫و قضیه رو با صلح ختم به‌خیر کنیم؟

‫- دیل کجاست؟ ‫- بالاخره به حرف اومد

‫فکر می‌کردم دیل مسئول پرونده‌ی منه

‫شانس آوردی. نیومده سر کار

‫تخم‌مرغ‌هاتو تا سرد نشدن بخور

‫این عادیه؟ ‫که اون نمیاد سر کار؟

‫اون یه آدم عادی نیست

‫چیه؟ من به‌اندازه کافی خوب نیستم؟

‫مخالفش

‫خب، پس بیا از روز مرخصی‌اش لذت ببریم

‫تخم‌مرغ؟

‫میشه قبل از اینکه صبحانه‌ام ‫رو بخورم یه زنگ بزنم؟

‫می‌خوای از معلم ذخیره سوءاستفاده کنی؟

‫نه، نه، فقط...

‫دخترم دیشب با یه مرد غریبه رفته سر ‫قرار، میخوام مطمئن شم سالم رسیده خونه

‫من هر روز با دخترم حرف می‌زنم، ‫چه دلش بخواد چه نخواد

‫هیچ‌وقت نمیشه حس مادری ‫رو کنار گذاشت، میشه؟

‫هرگز

‫لعنتی

‫شما تماسی از طرف یک زندانی

‫از زندانی در نیویورک دارین

‫برای پذیرفتن، دکمه‌ی یک را فشار دهید

‫برای رد کردن، دکمه‌ی دو را ‫فشار دهید یا تلفن را قطع کنید

‫جسیکا؟ پشت خطی؟

‫اون صداهای تق‌تق یعنی ما تنها نیستیم

‫میدونم. فقط... ‫می‌خواستم صداتو بشنوم

‫میشه بعداً حرف بزنیم؟ ‫الان اصلاً وقت مناسبی نیست

‫امروز یه نگهبان جدید دارم

‫دیل نیومد سر کار

‫جایگزینش آدم خوبیه

‫گذاشت بهت زنگ بزنم

‫باشه

‫پس... دیشب رفتی سر قرار؟

‫چی؟

‫رفتی بیرون؟

‫آره

‫آره، رفتم بیرون

‫نمی‌خواستم اینکارو کنی

‫و من باید به حرفت ‫گوش می‌کردم

‫حالت خوبه؟

‫جسیکا؟

‫آره، من خوبم. ‫فقط...

‫اوضاع طبق برنامه پیش نرفت، باشه؟

‫تمیز کردی؟

‫آپارتمان رو؟ همیشه بچه‌ی نامرتب ‫و ژولیده‌ای بودی

‫بلدم چجوری تمیز کنم

‫خوبه

‫خوبه

‫من بهت خیلی افتخار می‌کنم

‫فقط خوب باش، مامان

‫منم بهت افتخار می‌کنم

‫اخاذی. جعل اسناد

‫و حالا قتل

‫آیا جُرمی هست که جسیکا جونز ‫برای رسیدن به اهدافش...

‫مرتکب نشه؟

‫خیابون اصلی،

‫خیابون بیرچ،

‫- جاده‌ی هیگینز... ‫- جاده‌ی هیگینز

‫- کوچه‌ی کوبالت ‫- کوچه‌ی کوبالت

‫من تمام خیابون‌های عجیب ‫ذهنت رو می‌شناسم، جسیکا

‫تک‌تک کوچه‌های تاریک رو

‫من فقط باید بخوابم

‫من توی رویاهات هم خواهم بود. ‫تا ابد درونت هستم

‫کارل؟

‫کُشتنش خیلی مفیدتر بود

‫تو اینجا نیستی

‫خب، کارل هم نیست

‫برگرد به همون گورستونی که ازش اومدی

‫من در خدمت یه هدف باارزشم

‫- دیوونه‌کردن من؟ ‫- آروم کردن ذهنت. گفتن "همه‌چیز خوبه"

‫"من خوبم. تو خوبی" ‫اینو یه بار روی یه کارت‌پستال خوندی

‫به‌وضوح تاثیرشو گذاشته

‫من کلی کار دارم

‫اومدم کمکت کنم

‫اول از همه، تخت مرتبه. ‫یعنی اینجا نخوابیده

‫کُتش رو جا گذاشته. ‫عجیبه

‫وسایلش رو تقریباً ‫جمع کرده بوده

‫منتظر تو بوده؟

‫افکار یه ذهن پیچ ‌در پیچ

‫حتماً رفته تا دیوونه‌بازی‌های ‫بیشتری در بیاره

‫نه بدون کلید اتاقش

‫یکی برش داشته؟

‫اوه، مامان دیوونه میشه. ‫خب، دیوونه‌تر

‫دیوونه نمیشه. چون من پیداش می‌کنم

‫و کارشو یک‌سره می‌کنی. الان دیگه‌ حرفه‌ای شدی. ‫تاحالا سه نفر رو کُشتی و این داستان ادامه داره

‫امروز توی اتاق استراحت قضیه رو شنیدم

‫پسر، بوی خیانت میاد

‫حداقلش دیگه مجبور نیستیم ‫از اون دستور بگیریم

‫یارو قاطی بود

‫یه دیوونه‌ی تمام عیار

‫فکر کنم اگه ولش می‌کردن، مغز خودش ‫رو هم توی پیاده‌رو پخش می‌کرد

‫من افسر توسانت هستم. ‫تو دختر کوچولوی آلیسا هستی

‫مادرت امروز دائماً داشت ‫درباره‌ات غر می‌زد

‫آره، ممنون

‫- مریلین هم یه دختر داره ‫- توی دانشکده‌ی پلیس

‫شنیدم یه چیزایی درباره‌ی نظم ‫و قانون میدونی. مجله‌ی «پرایوت آی»، درسته؟

‫خرجی‌م رو در میاره

‫جسیکا کسی بود که منو تحویل پلیس داد

‫نورمن راکول اونو نقاشی نکرده

‫قضیه‌های مادر و دختر. ‫پیچیده‌ست

‫میشه چند لحظه با دخترم تنها باشم؟

‫خلاف قوانین جدیده

‫دوربین‌های امنیتی تمام مدت ‫حواسشون به ما هست

‫یه دنیا برام ارزش داره، مریلین

‫بیرون در منتظر می‌مونیم

‫ده دقیقه

‫ببین یه نگهبان چه تغییراتی ‫ایجاد می‌کنه!

‫حالت خوبه؟

‫نخوابیدم

‫می‌ترسی بیاد توی خوابت؟

‫کی؟

‫دیل

منم روح می‌بینم

ولی زود ناپدید میشن

‫همیشه نه

‫اون یه عوضیِ شرور بود. ‫از فکرش بیا بیرون

‫پس، من تو این فکر بودم که...

‫کارل هیچ دوست یا کسی که...

‫دوست؟ چرا؟

‫قضیه‌ی مهمی نیست

‫اون فقط... ‫اون دیشب رفت بیرون، و من...

‫- به پذیرش هتل خبر داده؟ ‫- نه

‫ناراحت نشو. من فقط کنجکاوم ‫بدونم کجا ممکنه رفته باشه

‫اوراقش رو با خودش برده؟

‫من سعی داشتم تحویلشون بدم

‫اون بدون اوراقش جایی نمیره. ‫هیچ‌جا نمیره

‫نگران نباش. پیدا کردن آدما، شغل منه

‫به تریش گفتی کجا بوده؟ ‫می‌دونست؟

‫نه، معلومه که نه

‫حتماً کار تریش ـه

‫تریش می‌خواست من اونو تحویل پلیس ‫بدم. منِ ابله کوچولو

‫کار تریش نیست

‫با اون لقب نجیب‌زاده‌ی ساختگی‌ش

‫تریش خبر نداره، باشه؟

‫قسم می‌خورم، اگه کار اون باشه، ‫کله‌ی بلوند قوطی‌شکلش رو می‌شکنم

‫مامان، من اون یکی مشکلت ‫رو حل کردم، درسته؟

‫اینم حل می‌کنم

‫بهم اعتماد داری؟

‫آره. بهت اعتماد دارم. ‫اعتماد دارم

‫قول میدم همه چی روبه‌راه میشه

‫بهتره اینطور باشه

‫اوه، حرفای مامانت نکته‌ی خوبی داشت

‫تریش اخیراً یه‌کم خُل‌وضع شده

‫چون مواد می‌زنه

‫به لطف محصول اعتیادآور یه دکتر ‫تمام‌عیار که اخیراً غیبش زده

‫هیچ‌وقت به یه شیره‌ای اعتماد نکن. ‫مخصوصاً به یه حق‌به‌جانبش

‫تریش اونقدرا هم به‌گا نیست

‫حداقل تو رو توی سرش نداره

‫آره، اون فقط میخواد عدالت ‫براش محقق بشه

‫خواهش می‌کنم. فقط یک راه برای رسیدن ‫به عدالت حقیقی وجود داره

‫- که تو به‌خوبی داری ازش پیروی می‌کنی ‫- لعنتی!

‫تریش. لطفاً باهام تماس بگیر

‫گمشو!

‫حالا دیگه فقط من و توییم

‫از اولش همینطوری باید می‌بود

‫اگه به این باور داشتم، یه ‫گلوله تو مخم خالی می‌کردم

‫پس به یه تفنگ نیاز داری

‫کارل احتمالاً جاش پیش تریش امن‌تره

‫تریش هیچ‌وقت آدم نمی‌کشه

‫مثل تو توی دی‌ان‌ای ـش نیست

‫توی دی‌ان‌ایِ لعنتیِ منم نیست

‫قبول کن دیگه

‫تو دیل رو کشتی، و حالا...

‫داشتم از خودم دفاع می‌کردم، پست‌فطرت

‫انکارش نکن. قبول کن

‫اون یه آدم قاطیِ سادیسمیِ ‫الاغ بود که لیاقتش همین بود

‫مثل تو؟

‫آره! درست مثل من!

‫کشتن من همون‌قدر شاعرانه بود ‫که تعریفِ عدالت هست!

‫تو مادرت رو انداختی زندان

‫پس به‌خاطر تو بود که مادرت ‫توسط دیل شکنجه می‌شد

‫اون مشکل رو حل کردی. ‫به مامانت کمک کردی

‫کارت همینه دیگه، مگه نه؟ ‫کمک کردن به آدم‌ها

‫هی، من فقط یه فکرم!

‫باید کارل رو پیدا کنم

‫این چه کوفتیه؟

‫کی داشته از کامپیوترت ‫استفاده می‌کرده؟

‫حالا فهمیدی خیانت ‫رخ داده، مگه نه؟

‫اونا باهمن، معلومه که باهمن

‫زبون‌شون رو توی اعضای ‫بدن همدیگه فرو می‌کنن

‫مایعات‌شون رو جابجا می‌کنن

‫ممنون که برام تصویرسازی کردی

‫- یادآور خاطرات خودمونه ‫- نه

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left