ആദ്യത്തെ 195 വരികൾ.
(مردم پچ پچ میکنند)
(درها به هم کوبیده میشوند)
(صحبت ادامه دارد)
(درها به هم کوبیده میشوند)
- (مرد ۱) برو گمشو و بفهم. - (مرد ۲) برو گمشو و بفهم.
بهشون نشون بده منظورت چیه، داداش.
گورتو گم کن. برو تو.
بشین سر جات، تیلور. بشین سر جات.
دستای لعنتیتو پایین نگه دار.
دستای لعنتیتو پایین نگه دار.
لعنت، دوباره داری قاطی میکنی تیلور؟
رفیق، حاضرم گلوی یه نفر رو برای کمتر از این ببرم.
(مرد) کدومتون برداشتینش؟
- چی؟ - کدومتون کوفتی اونو برداشتین؟
کی قرصها رو خورده؟
حرف بزن! - کی این قرصهای لعنتی رو خورد؟
- من که از تو دزدی نمیکنم، درسته؟ - من از تو میخرم. من از تو میخرم.
چرا باید بگیرم؟ من از شما خرید میکنم.
- یکی از شما یه موش لعنتیه. - اون یه موش لعنتیه.
اون داشته بهشون پیشنهاد بازی میداد. از سیل بپرس.
از سیل لعنتی بپرس؟ چرا پس اینو نگفتی؟
- سیل رو بیار اینجا. - سیل!
- سیل رو خبر کن. - این یه چیز جدیه.
(فریاد میزند) سیل!
یکی از شما داره حسابی به گند کشیده میشه، خبر داری؟
درست حسابی گند زدی.
اگه اون تویی رفیق، همین الان میندازمت تو اون زمین لعنتی، پسر.
گرفتمش، گرفتمش!
يالا، ازم فيلم نگير - کي ساب رو برداشته؟
- کی اون ساب لعنتی رو برداشت، سیل؟ - سیل، خودتو اذیت نکن، بیخیال.
اونو داغون میکنم! تو رو داغون میکنم!
(فریاد و جیغ)
(غرغر و فریاد)
از سر راهم برو کنار! از سر راهم برو کنار!
لعنت.
تو، رفیق، تو یه روانی عوضی هستی، مگه نه؟
داری چیکار میکنی لعنتی؟
تلویزیون لعنتی، رفیق.
(مردم از دور پچ پچ میکنند)
(پچ پچ نامفهوم)
(مرد) هی، گوش کن، فقط به خاطر اینکه تو از همه اینجا بزرگتری...
آن موهای کوچک همه جا را میگیرند.
فقط مطمئن شو که از پشت محکم بسته شده باشه، رفیق.
صبح دادگاه دارم.
- در مورد اون تزیین مطمئنی؟ - آره.
لعنت بهشون.
(پاول) اوه، بیخیال. چی میخوای؟
(تری) ما رو با یه گرم جور کنی؟
(پاول) تو با اون عوضی دوست نیستی ؟
(تری) ها؟
- اونی که سرش تلویزیون داره. - (پاول) من نه.
باشه. غذاخوری، باشه؟
- (تری) آره. - (پاول) خوبه.
پس گورتو گم کن.
پس مال من رو گرفتی، یا چی؟
چی گفتی لعنتی؟ یا چی؟
- اوه، به حرف این عوضی گوش میدی؟ - (گاز) خیلی بیادبانهست، نه؟
- چند تا دیگه برامون جور کن. - (با تمسخر دندانهایش را میمکد)
-تو که همه موهاشو کوتاه نکردی، مگه نه؟ - (نامفهوم زیر لب غرغر میکند)
(پاول) «چرند» یه «ل» هست یا دو تا؟
- (گاز) دو. - (مرد) یک.
- این خیلی شیک به نظر میاد پسر. - با یه "ل" شبیه خل و چلها شدی.
(هر دو قهقهه میزنند)
(مجری در تلویزیون) ... امروز صبح در یک پیشنهاد فوقالعاده.
چه احساسی در موردش داری؟
(زن در تلویزیون) میدونی چیه؟ من واقعاً خیلی نگرانم.
احساس اعتماد به نفس داشتم، اما حالا یه جورایی میگم: "وای، نه."
دارم یه کم عصبی میشم...
(نگهبان) باز کن.
صبح.
از شما درخواست شده است.
من که کاری نکردم. بترکون، بترکون.
(روانپزشک) از سال ۲۰۱۵ مشکل سوءمصرف مواد دیگری هم داشتهاید؟
(تیلور) نه
(روانپزشک) آیا تلاشی برای خودآزاری کردهاید؟
(تیلور) معلومه که نه. چه اتفاقی داره میفته؟
اگر این برنامه ادغام مجدد را تکمیل کنید
در کلاس دوم یا بالاتر، واجد شرایط آزادی مشروط زودهنگام خواهید بود.
- دارم میرم بیرون؟ - (روانپزشک) با مجوز.
همه چیز اینجاست. باید همینطور که پیش میروید آن را پر کنید.
تمام تصمیمات قطعی و غیرقابل تجدیدنظرخواهی هستند.
کاری که باید انجام دهید این است که شروع به تجسم زندگی خود در بیرون کنید.
اما چرا؟
جملاتی مثل جمله شما در سراسر کشور در حال بررسی است.
تا کمی از فشار روی سرویس کم شود.
البته همه اینها منوط به رفتار خوب و مداوم است.
آیا احساس میکنید آمادهی رهایی هستید؟
در مقیاس یک تا ده؟
نمیدانم... شاید یک هفت.
یا هشت. بگذار... هشت بگذار.
واقعاً آسان است.
تنها کاری که باید انجام دهید این است که برگه کار را پر کنید و از دردسر دور بمانید.
آنها.
آنها!
(مردم پچ پچ میکنند)
شماره ای که می خواهید با آن تماس بگیرید دیگر فعال نیست.
(در با صدای محکمی بسته میشود)
(مرد ۱) خفه شو!
(مرد ۲) خفه شو. از این خوشت میاد، آره؟
سرگرمیهای لعنتی از راه رسیدن، داداش.
(نگهبان) دارم یکی از آنها را شروع میکنم.
یه هم سلولی جدید گرفتی.
- آشغال من رو بیار اینجا. - هنوز اینجا نیست.
آره، کی میرسه؟ - سه تا کارمندمون کم شدن.
وقتی رسید، آن را دریافت خواهید کرد.
دو روز متوالی، نه دوش گرفتیم، نه هیچی.
و شما حتی نمیتونید به موقع به کارهای من برسید.
شاید در آیلزبری شورش کنید ، اما اینجا...
من شورشو در نمیارم...
- میگیریش، مرد. - رفیقات اونجا تشریف بیارن.
من بقیهاش رو میخوام، باشه؟
(زیر لب غرغر میکند) مامانت رو بمک.
(آه میکشد)
(ادرار میکند)
دوشها کجان؟
پایین سمت چپ.
- واگن، داری تن ماهی میخری؟ - بله، بله.
- چی میخوای براش؟ - اوه، فقط یه پرس غذا، نیت؟
مطمئنی که ادویه نمیخوای؟ کلی چیزهای دیگه هم تو راهه.
نه، مرد. پسرهای ته راهرو حسابی هوایم را دارند.
خیلی خب، لعنت بهش، خودت رو جمع و جور کن. برو بیرون.
معتادها به زودی برای خوردن کثافت من صف میکشند ، ببینید.
این بازی خیلی دستکاری شدهست.
مممم.
- میخوای؟ - نه، من خوبم.
دئودورانت میخری؟
من لعنتی تو رو میشناسم!
من تو رو میشناسم، تو بیچ گرین هستی، از نوع اصیلش.
من باهاشون نیستم - به من دروغ نگو لعنتی!
- به من دروغ نگو عوضی! - قسم میخورم، داداش!
تو دوباره برگرد اینجا، آره، لعنت بهش
چشماتو از حدقه درمیارم لعنتی.
(یِلز)
به پسرت ریچی هم بگو، باشه؟ گورتو گم کن از حیاط لعنتی من.
داره فکر میکنه، داره میاد اینجا؟ (or: لَعنتی، داره فکر میکنه، داره میاد اینجا؟)
دیگه از اونا اینجا هست؟
- کی؟ - بیچ گرین.
هرچند، تو اهل اونجا هستی، مگه نه؟
کی اینو گفته؟
اون عوضی لعنتی که قیافهش شبیه خل و چلهاست.
دارن خرابش میکنن، میدونی.
- قسم بخورم؟ - آره، بیشترشون رفتن.
هیچ مدرکی نداری. پوستشو بکن؟
نه، فقط... فقط پسشون بده. - چی، تو که سیگار نمیکشی؟
آره، این یکی خیلی باحاله!
خیلی غمانگیزه. بفرمایید.
- نه ممنون. - بفرمایید.
دیگه نمیتونم ببینم که داری این کار رو میکنی.
- به سلامت. - باشه.
به اون دندونهای تمیز نیاز دارم برای وقتی که بعداً منو خوردی.
- عیدیت. - چی گفتی؟
هیچی.
(پچ پچ نامفهوم، خنده)
میفهمی؟ میفهمی؟
(فیلمبردار) اوه، اونجاست.
کیه؟ این گروه لعنتی اسپایس بویز هست.
اون جوونای کوچولو رو میشناسی، بیفکر؟ اونا فکر میکنن که...
اونا میخوان اون پسر باشن، نیتشون اینه، اما...
نه، فردی، حدود ۱۵ سال پیش، ۱۰ پوند بود.
(فردی) نمیدانم چه کاری از دستم برمیآید، رفیق، چطور میتوانم کمکت کنم؟
من شماره بکا رو لازم دارم.
من اون هستم... من پدر بچهاش هستم.
- ۴-۳-۷-۵... - عوضی.
(تلفن زنگ میخورد)
(زن) سلام؟
- بِکس. - این شماره رو چطور گیر آوردی؟
بهت گفتم که نمیخوام باهات حرف بزنم
چطور بودی؟ (or) حالت چطور بود؟
چی میخوای؟
شنیدم دارن برجها رو خراب میکنن.
چی میخوای، تیلور؟
- من واقعاً برای این وقت ندارم. - من فقط... فقط به یه ثانیه وقت نیاز دارم.
گوش کن، شاید به زودی از اینجا برم.
و من میخواهم بیایم آدام را ببینم.
(آه میکشد) اون تو رو نمیشناسه
آخرین باری که اومد دیدنت کاملاً دیوانه شده بودی
چی داری میگی؟
دارم میگم تو حتی نمیتونی از خودت مراقبت کنی.
برای یه پسر ۱۴ ساله چیکار میخوای بکنی ؟
- از زندگی ما بیرون برو. - میخوام ببینمش.
- من قبلاً همه اینارو شنیدم، تیلور. - بِکس!
نه، تیلور. دیگه زنگ نزن.
(تماس قطع میشود)
غذاخوری پولی، آره؟
(دی) پس همسلولی من یه آدم بیعرضهست، درسته؟
مسخرگی نیست.
سابوتکس، اینیت؟
آره. آره. همون مزخرفات، داداش.
هروئین مصنوعی. اونا این آشغال رو برای آدمهای بیعرضه میسازن.
آیا OD میتواند از همه راحتتر این کار را انجام دهد؟
(صدای فریاد متحرک از دوردست)
من میدونم چی میخوام، قراره دیوونت کنم.
وای!
علاوه بر این، دیوانگان را در زندان آزاد کنید، به خانه جدید.
تو که میدونی، جی. گوش کن!
No comments yet. Be the first to leave one.