ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بانوي موساشينو
تهيه کننده: هيدئو کويي
مولف: شوئي اوکا
،نويسندگان: تسونياري فوکودا يوشيکاتا يودا
موسيقي اصلي: فوميو هاياساکا
فيلمبرداري: ماسائو تاماي
:بازيگران
کينويو تاناکا در نقش ميچيکو آکياما
يوکيکو تودوروکي در نقش توميکو اونو
ماسايوکي موري در نقش تادائو آکياما
آکيهيکو کاتايامکا در نقش تسوتومو مياجي
سو يامامورا در نقش ايجي اونو
ايتارو شيندو، کيوکو هيرايي
ميناکو ناکامورا، نوريکو سنگوکو تايزو هوکامي
کارگردان: کنجي ميزاگوچي
اونا دارن توکيو رو بمباران ميکنند
ميچيکو و شوهرش کجا هستند؟
.اين بار شايد بد شانسي بيارن
!پدر
!مادر
ميچيکو، چي شده؟
!ما بمباران شده ايم
بهتره بيايي داخل
پس شما الان بمباران شديد
.حداقل شما دوتا خوب هستيد
ميچيکو، منم نگرانت بودم
ممکن بود کشته بشي !براي همين ترسيده بودم
خب ، تو يک بار هم از من نپرسيدي که حالم خوبه؟
براي همينه که نگران نيستم
!اون زن يک مشتي واقعيه
چون که خون سامورايي تو رگشه
من فقط يک پروفسور فقير دهقان زاده ام
آدم بترسه بهتره تا تو اين جنگ احمقانه کشته بشه
هردو شما سالميد اين مهمترين چيزه
.ما واقعا نگران شده بوديم
بعد از شنيدن خبرها تو راديو
منم مثل پدرت خيلي عذاب کشيدم
ما خيلي خوشحاليم که هر دو دست در دست هم اينجاييد
.تمام شد
تسکين دهنده است
منم خوشحالم که همه کتاب هايم را اينجا فرستادم
جنگ به زودي تمام ميشه
و اون موقع کتابهاي من شروع به پول در آوردن ميکنن
بايد بريم و ايجي رو ببينيم؟
ايجي اونو چطوره؟
کارخانه مهماتش !بيشتر از اين توليد نميکنه
شما ميخواهي ژاپن ببازه؟ چي؟
اين ننگه! ميجي که اين تفاله ها بر ما حاکم بشن
!عاقبت کار رو ببين
لطفا برو يوکيکو رو بيدار کن بله، خانم
!توميکو
!خيلي خوشحالم که ميبينمت
قصد خريد داريد؟ !دقيقا
ما بمباران شده ايم
واقعا؟
وحشتناک ، مگه نه؟
.اما حالا شما همسايگان ما هستيد
.چه زيباست .واقعا
شوهر من اينجاست تمام شب بيرون بود
يک نظامي هم در واقع کار گيشاها رو ميکنه
!سلام
چندتا قلب رو تا حالا شکستي؟
چي؟
شب گذشته نوبت شما بود؟ !درسته
بالاخره گرفتنت، آه؟
ممنونم که مراقب والدينم بودي
.اشکالي ندارد
پس مدتي اونجا ميموني؟
بله ، بدون اجاره
بي احتراميه به ميچيکو اما اون پيرمرد واقعا لجوجه
من فاصلمو باهاش حفظ ميکنم
!اين بهترين سياسته ...بيا تو
چه جيره هايي آوردي؟
چيزاي بدرد نخور
دوباره نشاسته سيب زميني؟
.سيانيد پتاسيم
اميدوارم به مرگ طبيعي بميرم قبل از اينکه اونا برسن
ارتش گفت اينو تحويل هر کسي که ميخواد بديد
!مسخره است .متفقين وحشي نيستند
اما اينو نگه داريد بهتره، اينطور نيست؟
اگر خواستي بگيرش
ولي من نميخوام
هر اتفاقي بيوفته من از اينجا نميرم
من نميتونم اين سرزمين رو ترک کنم
خانواده مياجي براي قرنها اينجا زندگي کردن
پس، بايد يک پناهگاه ضد بمب طراحي کنيد
!چه وحشتناک چي؟
چيه ، ميچيکو؟
!مادر ... جمجمه انسان است
چي؟
اينجا يک جمجمه انسان هست
شايد ساکنان قديمي موساشينو مردگان خود را اينجا دفن کردند
اين نشون ميده
که چرا برادران ميچيکو در جواني مردند !اين يک نفرين بود
احمق نباش
به حفاري ادامه بديد ممکنه سر تبر سنگي هم پيدا کنيم
.در اينجا ويرانه هاي زيادي وجود دارد
مردم به خاطر آب شيرين اينجا ساکن شدند
چکار ميخوايم بکنيم؟ اگر ما تو يک قبرستان زندگي کنيم
خانواده مياجي همه از بين مي روند
!مزخرف نگو
ما نسل ها در اينجا زندگي کرده ايم و ما هنوز اينجا هستيم
.فوتش خيلي ناگهاني بود
آيا جمجمه هايي که پيدا کرديم باعث اينهمه ناراحتي شد؟
،من نميدونم کي خوشحالتره مرده ها يا زنده ها
در طول اين جنگ روزهاي آخرش چه وحشتناک بود
من يک بار سنگين روي دوش او بودم
وقتي تو راه آهن شروع به کار کردم
اون هم مجبور بود کار کنه حتي داراييهامون رو گرو گذاشته بوديم
در حاليکه من تمام وقت داشتم پولارو به باد ميدادم
اما مادرت هيچ وقت کوچکترين نشانه ناراحتي بروز نميداد
اونم با من گير کرده بود و تا آخرش مريض بود
ميخواي بريم قبرستان؟
...ميچيکو بله؟
شما دونفر باهم خوب هستيد؟
به نظر ميرسه چيزهايي بين تو و آکياما جدايي انداخته
...چيزي که هست، ميچيکو
شما در برخورد با مردم خيلي خوب نيستي، هستي؟
!پدر ، نکن
من خيلي گفتم ، مگه من؟
ميدوني، در ابتدا
من خيلي مشتاق نبودم با او ازدواج کني
اما اين چيزي بود که تو ميخواستي
،و دقيقاً مثل شماست
فکر ميکني بتوني به راحتي به خواسته هايت برسي
...ميچيکو
شوهرت آدم پستيه
.تو بايد مراقب باشي
او الان شوهر شماست
و هيچ کاري در مورد او نميتوني انجام بدي
شما دونفر بايد با هم همکاري کنيد تا خاندان مياجي را حفظ و ادامه بديد
چرا چنين ديدگاهي داري؟
مادرت الان فوت کرده
و منم نگرانم چون بيشتر از اين زنده نخواهم بود
فکر کنم وقتش رسيده اين چيزها گفته بشه
نگو، پدر ...اگر شما نيز فوت کنيد ، من
!هي ، من قصد ندارم بميرم .من نخواهم مرد
براي چي گريه مي کني؟
بايد بريم و بعد قبر مادرت را مي بيني؟
بمبي که آنها استفاده کردند نوع معمولي نبود؟
يک تشعشع بزرگ !که همه چيز را مي سوزاند
بمب اتمي ، اينطور نبود؟
.اين پايان جهان است
اين تغيير کاربري وزيران به معني است آنها آماده تسليم شدن هستند
.ما هنوز نمي دانيم
!تو بد شانس بودي، اونو
کارخانه شما بيشتر از اين نميتونه سفارش دريافت کنه
اما تو، در اين جنگ خيليها را کشتي
خودت خيلي بد نکردي
من، چطور؟
سوء تغذيه خيلي از مردم را در اين جنگ به کشتن داده
پير و جوان مثل هم
از جمله پدر خانومت
ناگهان شما صاحب ملک ميشي
.ميچيکو همه چيز را به ارث برد
واقعاً؟ خانه و زمين و همه چيز؟
فکر نمي کنم او به من اعتماد داشته باشد
!گرمه
چنين چيزي ميتونه باشه
ميچيکو هم درک ميکنه که چه چيزهايي از اون به تو تعلق داره
به نظر ميرسه او بيشتر به تو تعلق داره تا پسرعموش
به هرحال، منم پول گيرم مياد
نگران نباش، من اونقدر خسيس نيستم که چشم به اموال يک زن داشته باشم
پسر عموي ديگري هم هست يادتون مياد: تستومو
بله، درسته
او وقتي خيلي جوان بود به جنگ رفت
از زماني که نامه اش از برمه رسيد ما ديگه هيچ خبري ازش نداريم
ممکنه الان اون مرده باشه
.با لباس نظاميش خيلي بامزه به نظر مي رسيد
.من و ميچيکو گريه کرديم
اميدوارم نمرده باشه
اون پسر خوش تيپيه ، هي؟
از تسوتومو صحبت کردي پدرش کجاست؟
اون رييس ستاده، او وقت خاکسپاري برادرش رو هم نداره
اگر تسوتومو برگرده سهمتون کمتر خواهد بود
.او مثل برادر ميچيکو است
!يوکيکو
.در حال حاضر سه سال گذشته است
دنيايي متفاوتي شده اکنون که جنگ تمام شده
به نظر مي رسد همه در حال تب و تاب هستن
.ديگه اخلاقي نيست
اما هرگز فراموش نخواهم کرد آنچه به من آموختي ، پدر
من تمام تلاش خودم را براي ادامه راه خانواده مياجي ميکنم
...پدر
...مادر
.لطفا کمکم کن
!سلام
سلام
من برگشتم
!تسوتومو
!چه عالي! چه عالي
.بيا داخل
هنوز خونه نبودي؟
.بعداً به خواهر و مادرم سر خواهم زد
!واقعا تسوتومو .او بايد منتظر شما باشد
پدر شما راه شرافتمندانه اي را در پيش گرفت
بابا ترسو بود
هاراگيري چه افتخاري داره؟
.همه سربازان متقلب هستند
اينجا را خونه خودت بدون
No comments yet. Be the first to leave one.