ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...قرار دادن تابلوي "جادوگر" روي در خونه مثل قرار دادن يه نماده
"که مي گه، "ديوونه ها خوش اومدين....
همه ي موکل هام هم ديوونه نيستن
اما همشون فکر مي کنن من يکم ديوونه م
اونا ازم مي خوان که طلسم اجرا کنم
اجسام رو بدون دست زدن بهشون حرکت بدم
و قطعا ازم ميخوان که مرده ها رو ببينم
منو اشتباه نگيرين، من مي تونم بيشتر اين کارارو بکنم
اما وقتي که به ارواح مربوط ميشه
بذاريد اينطوري بگيم که ترجيع مي دم بگم دندون طلا بکاريد
تو داري نقطه سرما گيرو حس مي کني؟
يا هرچيزي که شماها بهش مي گين
اصلا چيزي حس نمي کنم
...داري ميگي که حضور دخترتو اينجا يه ساله که
حس مي کني؟...
...آره، اين واقعا يه
فقط يه احساسه
شايد فقط من نمي تونم باهاش کنار بيام
...ببين، هر اتفاقي که افتاده
من مطمئنم که تقصير تو نبوده...
آره، اين چيزيه که همه مدام بهم ميگن
...اين يارو
اسمش چيه؟
"بون، "گاس بون
اون تازه از زندان فرار کرده بود
قبلا يه جواهر فروشي دم خونمون بود
پليس فکر مي کنه شايد اون قاطي کرده
وحشت زده شده و اومده اينجا
و "ليزا" رو کشته
بعد چيزي رو دزديده که فکر مي کرده مي تونه بفروشه
اون چي بوده؟
يه لوح سنگي تراشيده شده ي مصري
من زير شيشه نگهش داشته بودم
اون بايد چشمشو در مياورد
اما اون انداختش توي کوچه
پليسا تکه هاي خرد شده شو پيدا کردن
پليسا يارو رو گرفتن؟
نه
خب، اگه قاتل ليزا به سزاي اعمالش نرسيده
همين کافيه که روحشو اينجا بکشونه
بون مرده
اون از اينجا رفت و يه ماشين از يه آدم کله گنده دزديد
يه درگيري پيش اومد
تير شاتگان بون تو صورت خودش خورد
...اين احساست، اين احساسي که پيدا مي کني
وقتي فکر مي کني ليزا اينجاست...
مي توني برام تعريفش کني؟
مثل اين مي مونه که خونه رو با گاز روشن ترک کرده باشم
...يا يه چيزي بايد اون بيرون باشه
که من بايد مي دونستم...
پس اين شبيه اينه که اون ميخواد چيزي رو بهت بگه
نمي دونم، راستشو بخواي
...من يه ذره از اين که تو رو دوباره کشوندم اينجا
سر جاي اول، خجالت زده م...
ميدوني، گاهي وقتا ضربه ي روحي
مي تونه باعث بشه مغر فکراي بدي بکنه
من نمي خوام چيزي که تجربه کردي رو زير سوال ببرم
اما خيلي از اينا، ممکنه فقط از ذهن خودت باشه
اوه، نه
!بابايي
!دوستت دارم بابايي
!آقاي درستون، آقاي درستون
شما حالتون خوبه؟
...اين دختر توئه
دختر خودته
اين فقط توي سرت نيست
اين فقط توي سرت نيست
The Dresden Files فصل اول، قسمت دوم
:ترجمه و زيرنويس
همه ي روح ها شبح وار نيستن و کار ناتمومي ندارن
بعضي هاشون فقط دارن آزار مي بينن
مخصوصا وقتي روح به اندازه ي 100 سال
دانش ماورايي داره، حس مي کنه مجبوره که با يکي شريکشون کنه
دائما
پس تو به هر حال ازش نخواستي که ظاهر بشه
اما اون هنوز کاري مي کنه که واسه تو ناخوانده باشه
اوهوم
و اون منو داغون کرد
يه نگاهي به نون سير بنداز
چرا؟ من که قرار نيست بخورم
شايد اون فقط مي خواسته تنها نباشه
مي دوني که من مشغول کاري نيستم
شايد بتونم يه فرکانسي پيدا کنم، باهاش گپ بزنم
آره، پدرش از اين کار خوشش مياد
خب، اين مي تونه بين خودمون بمونه
اون چند سالشه؟
هفده
اون مي خواست من ببينم که چه اتفاقي افتاده
بر اساس چيزي که ديدم، بون مي دونست چي مي خواد
اون واسه اون لوح اونجا بود
هيچ ترديدي توش ديده نمي شد
آره، اما انداختش توي کوچه
تيکه تيکه ش کرد
هيچ کدوم اينا ديگه مهم نيست، چون اون مرده
و اون هيچ نيازي به انتقام گرفتن نداشت
...يا هر چيز ديگه اي
شايدم فقط مي خواسته تو رو دست بندازه
فکر نکنم يه همچين کاري داشت مي کرد
خب، به نظرم بذار همين طوري باشه
...اگه دختر بيچاره مي خواد پيش پدر پير عزيزش باشه
پس بذار باشه...
تو بايد ببينيش، باب، اون داره رنج مي کشه
خب آره، زندگي رنج داره
شام پختن هم همين طور
تو نون سيرتو سوزوندي
!چيه؟ عزا نگيريا
اون اونجا رو ترک نمي کنه
اون مي خواست من ببينم که بون تو يه ماموريته
يه چيزي درست نيست
يه جهاد آرمان گرايي ديگه رو حس مي کنم
خيلي دور از ذهن بود
منم همين طور فکر مي کنم
کجاي ناگفته هاي مورد رو نمي فهمي؟
خب، اين واسه تو ناگفته س، اما نه واسه موکل من
لطفا فقط بذار پرونده رو ببينم
برو کتابخونه، روزنامه ها رو بخون
خيلي خوب پوشش دادن
من فقط فکر مي کنم که اين داستان چيزاي ديگه اي هم داره
البته که فکر مي کني
...من
!من يه پيغام از اون ور قبر گرفتم
!گشمو بيرون
خب، تو پرونده رو بهم بده، منم ميرم
نمي تونم اين کارو بکنم
تو يه پليسي، مورفي، مي توني هر کاري بکني
!ولي نمي تونم کاري کنم بري گمشي
مي بيني؟ چون خودت نمي خواي
چون به نظرت من سرگرم کننده م
!توهمي هستي، کاملا
...مورفي، جدا
سخته، اون هنوزم واسه از دست دادن دخترش داغونه
...اگه فقط بتونم اون پرونده رو ببينم
مي تونم بهش بگم که چيز ديگه اي واسه دونستن نيست...
بعدش اون مي تونه با زندگيش کنار بياد
زودباش، کمکم کن يه کار خوب بکنم
اگه واسه اين کار ثوابي کردم، همشو ميدم به تو
خيلي خب
!اوه، آره
ممنون
...تو بايد بري مرکز شهر
و "مري" رو تو زيرزمين ببيني...
مري؟
ازش خوشت مياد، اون مجرده
مورفي، تنها کسي که واسه من مناسبه تويي، خودت مي دوني
اين تنها چيزي بود که نمي خواستم بشنوم
قطعا
کنستانزا"؟"
تو هيچ وقت اينو بهم نگفته بودي
!برو
دارم ميرم
ممنون
آره، باشه
اوه، مورفي، مورفي
اون تو رانندگي ديوونه س
اگه از من بپرسي اون بايد نفر اول باشه
اون کاملا افسرده س
تو درباره ي پدرش مي دوني نه؟
نه
معذرت مي خوام، اين خيلي طول مي کشه؟
خداي من، اون يه مرد خوش قيافه بود
اما اون يه پليس به سبک قديمي بود
اگه منظورمو مي فهمي، درسته؟
اون فقط از قيافت قضاوت مي کرد
اون الان تو فلوريدا با چند تا جيب بر زندگي مي کنه
باشه، اين فقط يه دقيقه طول مي کشه
من يه ساندويج ايتاليايي گنده دارم
آره
باشه
گاس بون
اون 5 سال تو جنگاي سخت خدمت کرد
و اومد بيرون
و روز بعدش يه دختر رو کشت
اون به چيزي که لايقش بود رسيد
...مغزش ترکيده
به دست يکي از شايسته ترين مرد هاي مجرد شيکاگو...
"ادوارد ميلر"
اين يارو کيه؟
خب، اگه يه زن مجرد بودي مي دونستي
اما يه مرد مجردي، مگه نه؟
سوسيست چطوره؟
ساندويج! منظورم ساندويجته
فوق العاده س، ممنون
خيلي خب، ميلر، چيکار مي کنه؟
دلالي سهام و کالا
اون هر چيزي ميخره و مي فروشه
اون يه عالمه ماشين داره، قايق، هواپيما
اون يه علمه خونه داره و يه عالمه زن
...بون دم دفترش پريد تو ماشين اون يارو
همين طوري شانسي؟
نه، فکر کنم اون ماشينه رو از قبل مي پاييده
اون يه پورشه ي درجه يک بود، يه ماشين خيلي جذاب
به هر حال، ميلر مياد بيرون
اونا سر تفنگ با هم درگير مي شن
و بون ترکيد
تو اون شيئي رو که از فروشگاه دزديده شده بود رو داري؟
آره، همين جا دارمش
اين چيزه که ازش مونده
ما يه لوح مصري 14 در 10 اينچي خورد شده داريم
که به اسم آنا..."آنابيس" مي شناسنش
آنابيس يه خداي مرگ مصري
No comments yet. Be the first to leave one.