Good Fortune

Good Fortune

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Good Fortune 2025 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-07
ഡൗൺലോഡുകൾ: 224
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 199 വരികൾ.

(جیغ لاستیک‌ها)

اوه، لعنتی!

اوه، لعنتی!

این صف برای «There Will Be Buns» ـه؟

معلومه.

می‌دونی چقدر باید منتظر موند؟

اِ، گفتن حدود دو ساعت.

وای. دو ساعت انتظار برای نون دارچینی، خیلی زیاده.

این اولین بارته؟ اینا معرکه‌ان.

راستش، من خیلی اهل شیرینی‌جات نیستم.

پس چرا اینجایی؟

اوه، من تو «تسک‌سرجنت» هستم.

راستش دارم پول می‌گیرم که برای یکی دیگه تو صف وایسم.

هوم، این...

مزخرفه.

دانشگاه رفتی؟

اِ، آره، دانشگاه رفتم.

پس چرا شدی لباس‌شوی؟

من لباس‌شوی نیستم. دارم برای «تسک‌سرجنت» کار می‌کنم.

تو دانشگاه خوب نبودی؟

ارج: هی. آره، هنوز منتظر اون نون‌ها هستم.

گفتن احتمالاً یک ساعت دیگه طول می‌کشه.

وقتی بزرگ شدی می‌خوای چی کاره بشی؟

می‌خوام باستان‌شناس بشم.

ارج: می‌خوای بهت بگم چجوری پیش میره؟

رشته‌ات رو باستان‌شناسی انتخاب می‌کنی.

و بعدش فارغ‌التحصیل میشی.

و هیچ کار باستان‌شناسی پیدا نمیشه.

من خیلی وقته آدم بزرگم.

می‌دونی چند تا باستان‌شناس دیدم؟

صفر.

خب، آرنولد، اینم...

میز جدیدت.

حالا دیگه نه کاری داری، نه مدرک به درد بخوری،

و یه عالمه قرض.

اون‌وقت چی میشه؟

خب، امیدوارم اینجا رو دوست داشته باشی، چون حدس بزن چی؟

داری برمی‌گردی خونه!

پول لازم داری.

پس شروع می‌کنی برای «تسک‌سرجنت» کار کردن.

هر کار پاره‌وقت گیرت میاد، انجام میدی.

همیشه سر کاری.

ولی هیچ‌وقت به اندازه‌ی کافی نیست.

می‌دونم کلی آرزوی بزرگ داری.

منم یه بچه هندی کوچیک بودم.

ولی یه خبری برات دارم، پسر کوچولو.

رویای آمریکایی مرده.

آره، احتمالاً نباید اون حرفا رو می‌زدم.

خیلی متاسفم، رفقا.

برای امروز تموم شد. مرد: چی؟

من اینجارو با یه ستاره داغون می‌کنم.

سلام، ارج هستم از «تسک‌سرجنت».

اِ، خیلی متاسفم که بانزهاشون تموم شد.

آره، بابت نون‌ها ازتون پولی گرفته نمیشه.

ولی لطفاً این کار رو کنسل نکنید.

چون اون‌وقت به من پولی نمیرسه.

و، می‌دونید که من تقریباً دو ساعت منتظر موندم.

باشه. ممنون از درکتون. خداحافظ.

مرد: ایناهاش، نون‌هام! هی.

هی. خیلی ممنون.

زن: حتماً. اوه. کیسه هنوز گرمه.

عالیه. تا بعد. میبینمت.

اون مرده کیه؟ چطور نون گیرش اومد؟

اون یکی از سرمایه‌گذارامونه.

کنسل شد؟ (غرولند می‌کند)

گفتی این کار رو نمی‌کنی!

لعنتی، دیوید اچ!

شانس ماست دیگه!

هی. می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟

ارج: حتماً. النا از بخش چوب.

ارج، همکار بخش فروش.

بعضی وقتا هم ابزار برقی. (النا می‌خندد)

از محیط کار اینجا راضی هستی؟

نه.

دقیقاً.

منظورم اینه که، می‌دونیم خیلی بهتر از اینا می‌تونن باشن.

و به همین دلیله که دارم سعی می‌کنم یه اتحادیه راه بندازم.

من فقط پاره‌وقت اینجا کار می‌کنم.

که یه کم پول جمع کنم و بعدش میرم. باشه.

خب، فقط به خاطر اینکه قرار نیست تا ابد جایی بمونی،

به این معنی نیست که نمیتونی بهترش کنی.

هیچ‌چی هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه.

پس جوابت چیه؟

بی‌خیال شی؟

جوابی ندارم. هوم.

باشه، ارج، همکار بخش فروش.

موفق باشی.

ممنون.

النا: بوی خوبی میاد.

اوه. سوادرو تموم کردید. لعنتی!

سوادرو یه چیز دیگه است.

اِم، باشه. شب خوبی داشته باشی.

هی، من چهار تا دارم. تو هم از مال من می‌خوای؟

آره. ارج: باشه.

النا، از بخش چوب، بیا اینجا.

با این مخلفات اوکی‌ای؟ من که آره.

یکم تو سس سبز زیاده‌روی کردم.

خوبه؟ اون که همیشه عالیه.

خب، این مدت چطوری می‌خوابیدی، مرد؟ یکم خسته به نظر میای.

واو، ممنون که حواست هست.

این یه مدل جدیده که دارم امتحان می‌کنم.

ببخشید.

امم، نه، خوابم اونقدر خوب نبوده.

نکته‌ای نداری؟ راستش چرا، دارم.

از داستان‌های مخصوص خواب استفاده می‌کنم،

تو گوشیم. اوه.

تقریباً فقط گوش میدم این آقا حرف بزنه،

و اونقدر کسل‌کننده‌ست که فقط خوابم می‌بره.

باید امتحانش کنم. همیشه جواب میده.

خب، وقتی اینقدر خوب استراحت کردی، تمام روز چی کار می‌کنی؟

مبل می‌سازم. اوه.

آره، واسه همینه که تو "بهشت ابزار" کار رو شروع کردم،

تا بتونم از اون تخفیفا استفاده کنم.

اومم. تو چی؟

شغلت چیه؟

امم، من تدوینگرم.

مستند تدوین می‌کنم، از این جور چیزا.

من عاشق مستندم. الان روی چی کار می‌کنی؟

الان فقط کارهای فریلنسری انجام میدم.

امیدوارم به زودی یه کار حسابی دیگه گیرم بیاد.

یه کار دیگه پیدا می‌کنی. رویاهات رو زنده نگه دار.

ارج: یه بار با یه دختری قرار می‌ذاشتم،

که اینو رو کمرش تتو کرده بود.

النا: اوه، واقعاً؟ الان کجاست؟

ارج: فکر کنم الان با یه دی‌جی دوسته.

فرشته: النا، با پسره نون دارچینی‌ای؟

النا: تا حالا به ریو رفتی؟

ارج: نه، نرفتم. مواد مخدر مصرف نکن.

فکر کنم فقط مواد مخدر رو مصرف کنم

و فقط به ریو نرم. (النا می‌خندد)

اون گزینه چطوره؟ عاشقشم.

مرد: (از طریق تلفن) سلام، آپارتمان جدید چطوره؟

امم، دنج و راحته.

عالیه، عالیه. داشتم با عمه عایشه حرف می‌زدم.

پسرعموی کوچیکت، نوین، یه کار خیلی خوب تو مایکروسافت پیدا کرده.

پول خیلی زیادی درمیاره.

خوش به حال نوین.

شاید بتونه کمکت کنه یه کار پیدا کنی.

من تدوینگرم. روی مستندها کار می‌کنم.

من تو مایکروسافت چی کار کنم؟

شاید بتونی یه مستند درباره نوین بسازی.

اون خیلی باهوشه، موفقه، خوش‌تیپه.

باشه. امم، خب، بهش فکر می‌کنم.

زن: (در برنامه) به شهر خواب خوش آمدید،

پادکست کمک به خواب.

حالا، به آرامی حس کنید که هر بخش از بدنتان برای پایان روز آرامش می‌گیرد.

پاهایتان، ساق پاهایتان، قسمت بالا...

زن: می‌خواید پادکست رو بدون تبلیغ گوش کنید؟

به کانال ما برید و همین الان سابسکرایب کنید.

داستان‌های خواب انحصاری، مدیتیشن‌ها و موارد بیشتر رو دریافت کنید.

فقط ۵.۹۹ دلار در ماه.

خیله خب. همه بیاید دور هم جمع شیم.

و اونجا بود، این بنده خدا.

سرش رو بین دستاش گرفته بود.

داشت آماده می‌شد که شیرجه بزنه توی آبشار نیاگارا.

هنگامی که بالای لبه ایستاده بود،

ترس چشماشو پر کرده بود، همینطور که فکر می‌کرد:

"اوه، نه. این پایانه؟"

بازوم رو روی شونش گذاشتم و گفتم:

"کنت، من یه فرشته‌ام.

"اسمم عزراعیل هست. من اینجام تا نجاتت بدم."

بهش نشون دادم که برای چی باید زندگی کنه.

تصاویری که امیدهایی رو که زندگیش نوید می‌داد، منعکس می‌کردند.

پسرش رو توی یه بازی فوتبال تشویق می‌کرد،

همسرش رو روی مبل توی یه یکشنبه راحت و بی‌دغدغه در آغوش گرفته بود،

با سگش توی پارک بازی می‌کرد،

شولِیس.

"حالا می‌فهمم که زندگیم همینطوری که بود باارزش بود.

"ممنون که مسیرم رو بهم نشون دادی.

"تو یه فرشته خاصی."

گابریل: مارتا؟

بله، گابریل.

راهی هست که من هم وظایف معنادارتری مثل عزراعیل داشته باشم؟

می‌خوام مردم رو راهنمایی کنم.

می‌خوام زندگیشون رو تغییر بدم. می‌خوام یه روح گمراه رو نجات بدم.

برای نجات یه روح گمراه، باید یه روح گمراه پیدا کنی.

پیدا کردن یه روح گمراه آسون نیست، گابریل.

و نشون دادن یه مسیر بهشون...

به طرز باورنکردنی سخته.

اما من امروز یه نفر رو دیدم. کارش صف وایسادنه.

آمادست که بیخیال زندگیش بشه.

اما این که وظیفه تو نیست، درسته، گابریل؟

کار پیامک و رانندگی چطوره؟

زیاده. مردم واقعاً عاشقشن.

این هفته چی داری؟

امم، قرار شده یه زنی به اسم النا رو نجات بدم،

که توی یه جایی به اسم "بهشت ابزار" کار می‌کنه.

تقریباً با ماشینش می‌زنه به یه تیر تلفن.

اما تو نمی‌ذاری این اتفاق بیفته، مگه نه؟

نه، نمی‌ذارم.

قدم به قدم

آره. اِم...

زن از بلندگو: مشتری برای بخش لوله‌کشی لازم است.

نگهبان: این پارکینگ فقط برای مشتری‌هاست، آقا. اینجا نمی‌تونید بخوابید.

ارج: می‌دونم. داشتم می‌رفتم خرید کنم.

واقعا؟ بیشتر به نظر میاد پنجره‌هاتو پوشوندی و رفتی خوابیدی.

می‌دونم این‌طور به نظر میاد، ولی...

دیگه نبینم اینجا پیدات بشه.

باشه.

More Farsi Persian subtitles for Good Fortune

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left