Nando Reis e os Infernais - MTV Ao Vivo
ആദ്യത്തെ 137 വരികൾ.
« در حالت عادی، اول من میبوسیدمـش »
حالـت خوبه؟ - میشه یه چیزی بگم؟ -
میشه صبر کنیم؟
،فقط یهخرده، مثلاً، نمیدونم چند روز، اشکالی نداره؟
نه، البته
به نظر من مشکلی نداره. ما تقریباً » « کُل عمرمون رو پیش رومون داریم
بهعلاوه، شاید فردا » « حسوحالـش رو داشته باشم
چیه؟
هیچی
نمیتونم باور کنم، یه داداش دارم
احتمالاً کُلی داداش دارم
در تمام جاها. میدونم که بابام سفر کرده
احتمالاً توی ویتنامی جایی خانواده دارم
فکر کنم از بابام، بیشتر از مامانـم متنفرم
منم همینطور
من از جفتشون متنفرم، ولی قطعاً از بابام بیشتر متنفرم
چرا؟
چون مامانـم مُرد، و اون نمُرد
اون خودش رو کُشت
من پیشـش بودم
هیچکاری نکردم
چطوری بود؟
خیلی مهربون
خیلی افسرده
...اون همیشه
بهنظرم، زیادی به خودش سخت میگرفت
جیمز؟ - بله؟ -
تقصیر تو نبود
انگار که در لبهی دنیا » « قرار داریم
« انگار که در امانـیم »
« با این تفاوت که... نیستیم »
نمیتونیم اینجا بمونیم
نچ - نمیتونیم بریم خونه -
نه
.باید بریم یه جای دور. یه جای کاملاً دور مثلاً، یه جایی خارج از کشور
آره
یه جای دیگه، یه جای کاملاً جدید و از نو شروع کنیم
آره
تو هم دلـت میخواد اینکارو بکنی؟
آره
« واقعاً دلـم میخواست »
میتونیم قایق بابات رو ببریم
فقط سوئیچـش رو لازم داریم
اگه اونکاری که توی فکرم هست رو داری میکنی، پس عقل توی سرت نیست
هرجا که هستی، وقتی این پیغام رو گرفتی، باهام تماس بگیر
خیلی آسونتره که فکر کنی » یه نفر که چندین ساله
« ندیدیـش، جواب مشکلاتـته
« چون اون شخص واقعاً واقعیت نداره »
.آدما نمیتونن جواب مشکلات باشن » « اونا فقط سؤالات بیشتری ایجاد میکنن
:سؤالاتی مثل »
« چرا انقدر پدر بیمصرفی هستی؟
!اه، تُف
!اه، الیسا
برگشتی! اوه، خدا رو شکر
نگرانـت بودم
واقعاً. رفتم همهجا رو دنبالـت گشتم - نه، نگشتی -
،یه سگ رو زیر گرفتی، کُشتیـش بعدش زدی به چاک و تنهام گذاشتی
آره، ولی بعد از اون. بعد از تمام اون قضایا رو میگم
وایسا، من سگه رو کُشتم؟
!وامونده
شرمنده
شرمنده، خرمست بودم
،اوه، شرمنده. چون اوضاع بدیـه ...میخندم، میدونی؟ من
میشه با قایق بریم دور بزنیم؟
چی؟
قایقـت. من و جیمز میخوایم باهاش بریم دور بزنیم
الان؟ - آره. الان -
خیلیخب. باشه
یه ده دقیقهای بهم فرصت بدین
باید برینم و یه نوشیدنی بروکا بزنم - مجبور نیستی باهامون بیای -
منظورت چیه؟
.منظور اینه که، روالـه، خودمون میتونیم جیمز رانندهی خوبیـه
تا ناهار برش میگردونیم
گوش کن، دخترجون، شاید ...چندسال باشه که ندیده باشمـت
ولی از پشت کوه که نیومدم. خیلیخب؟
خب، پس برنامه چیه؟
از اینطرف دریا برید اونطرفـش؟
توی دیزنیلند پاریس یه کار گیر بیارید؟
اسمتون رو تغییر بدین؟
کی رو کُشتید؟
چی؟
چهرهتون توی تلویزیونـه
براتون جایزه گذاشتن
« تُف »
کی رو کُشتید؟
من که قاضی نیستم
فقط کنجکاوم، همین
یالا، چیکار کردید؟ هوم؟
چیکار کردید، بچهجون؟
قایق واموندهی من رو نمیبرید، خیلیخب؟
دلتون نمیخواد که جلب توجه کنید
بهتون قول میدم
،خیلیخب. همگی، بگیرید بشینید و آروم باشید
اینجا در امانـید، خیلیخب؟
قول میدم
اوه، قول میدی، نه؟
خب، قولـت ارزش زیادی داره - !دهن واموندهتو ببند -
اونطوری باهاش صحبت نکن
وگرنه؟
هوم؟
خیلیخب
خیلیخب، متأسفم
ببخشید
...ببین
یه فنجون جای برامون میذارم
آره؟ چای؟
آره، خیلیخب
جیمز، چای؟
نه، ممنون
برات چای دم میکنم
خبر خوب رو میخواید، یا خبر بد رو؟
:خبر بد اینه که
شیر نداریم
...ولی خبر خوب اینه که
بیسکویت داریم
جیمز؟
الیسا؟
آره، برو دم کن دیگه
جدی میگم، دختر، حالـت خوبه؟
چی شد؟
میتونی به من بگی
چرا باید به تو اعتماد کنم؟
بیخیال، عزیزم
ببین، قبول... من فوقالعادهترین نیستم
ولی هنوزم باباتم. البته که میتونی بهم اعتماد کنی
چرا قضیهی پسر کوچولوت رو بهم نگفتی؟
...چون
اوه، لعنتی. چون شرمسار بودم، خیلیخب؟
چون احساس شرمندگی میکردم
اسمـش میلتونـه
هشت سالـشه
املاش بهطرز عجیبی خوبه
متأسفم، باید میگفتم
میشه دوباره شروع کنیم؟ لطفاً؟
یه مَرده بود - ...الیسا -
...خیلیخب
ما کُشتیمـش
No comments yet. Be the first to leave one.