ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
من عاشق کریسمسم
الووو؟
دکتر آویسون؟
بله؟ - وای، خدایا ممنون، خودتی -
بنظرت امشب میتونی
یه مریض جدید قبول کنی؟
اینجا خونه شخصیـمه
چطور آدرس اینجارو پیدا کردی؟
بدون وقت قبلی پذیرش نمیکنی؟
نه، شب کریسمسه
میدونم
،امشب برای خیلیا خیلی سخته
مخصوصا برای اونایی که تنهان
من فقط میخوام با یه نفر حرف بزنم
ببخشید، نمیتونم
،این فقط بخاطر اینهکه شب کریسمسه
یا بخاطر اینهکه یه مریض دیگه داری؟
چون میتونم بهت اطمینان بدم که اون یارو هر مشکلی داره
مشکل من بدتر از اونه
ببین، من سعی میکنم باهات صبور باشم
نه، من دارم سعی میکنم صبور باشم، فهمیدی؟
باشه، شب بخیر - !بابانوئل، یه لحظه وایسا -
اوه، پشمام، خودتی
خیلی دلم برات تنگ شده بود
هیچکی مثل سابق به اینا باور نداره
اوه، اوه، خوبه
داری به نیک زنگ میزنی وقتشو کنسل کنه، اره؟
مشکلی نیست، این بیمار جدیده
نه، تو یه مزاحمی
دارم به پلیس زنگ میزنم
چطور همه اینارو میدونستی؟
باشه، باشه، باشه، مچمو گرفتی
...ببخشید، من دروغ گفتم
ولی توضیح خوبی براش دارم، باشه؟
الان تعطیلاته
....اونا خیلی
وایسا ببینم، این دیگه چیه؟
چیه؟
یهچیزی روی صورتته
چی؟ کجاست؟
نه، اونطرفه، دقیقا اینجاست
اوه، عجب سویشرت قشنگی
اون عینکارم دوس دارم
الو؟
دکتر آویسون؟
بله؟
منم، نیک گرین
ما همین چند دقیقه پیش باهم حرف زدیم
درباره قرار اورژانسی برای یه بیمار
بله، بله، البته
خیلی خوشحالم که اینجایی
فقط یه لحظه بهم وقت بده
دارم آخرین هدیه رو بستهبندی میکنم
،خیلی خب ممنونم که امشب قبول کردید من بیام
تو یه نجاتدهنده ای
«مترجمین» .: Abolfazl_Fx | @PunsiferPV :. .: Mehdisk | @FoundFootageFan :.
«نوارهای کریپ»
«قسمت پنجم: نیک»
از همه مهمتر، من کاملا بگا رفتم
هیچی ندارم
هیچ دوستی ندارم
خیلی ناراحتم
اره
همیشه ناراحتم
...خب، نیک
من واقعا بهت افتخار میکنم
ممنونم
باور نمیشه هنوز زندهای
چی؟
،منظورم اینه مگه به حرفای خودت گوش نمیدادی؟
،مامانت که مرده طلاقم که گرفتی، مشکل پولم داری
الانم که قراره اولین شب کریسمستو تنها بگذرونی؟
من بیمارایی داشتم که خودشونو بخاطر چیزایی کوچیکی کشتن
،منظورم اینه، باید صادق باشم
نمیدونم باهات چیکار کنم، نیک
خب، یه چیزی هست
که میتونیم امتحان کنیم
البته یکمی خطرناکه
چی؟
خیلی خب، نیک، یکمی برو اونورتر
خوبه؟ مشکلی نیست خوبه خوبه
حله، مشکلی نیست
نیک، آدم معتقدی هستی؟
به چی؟
تو حتی یه بارم توی مکالمت
از اون مرد بزرگ یادی نکردی
منظورت خداست؟
نه، مرد بزرگ
توی شمال
خیلی بالاتر از شمال
،باورم نمیشه میخوام اینکارو بکنم
ولی من دارم روی یه تراپی آزمایشی کار میکنم
خیلی خطرناکه
اسمش بیا پیش بابانوئلعـه
...ام، من - این درست مثل گرملینها عه، باشه؟ -
ببین، تو تقریبا همسن منی، درسته؟
ما وقتی بچه بودیم گرملینهارو دیدیم، درسته؟
،و یادته وقتی فیبی کیتس
،اون تکخوانی رو انجام میده
پدرش از دودکش
با لباس بابانوئل میاد پایین، و میمیره
و این حالمونو خراب کرد
چون ما خیلی زود اعتقادمونو به بابانوئل ،از دست دادیم
،و این آسیب روحی رو به اون مرتبط میکنیم
و به باباهامون
اون آسیب روحی وحشتناک
ناموسن یه شب بهم فرصت بده
من میتونم حالتو خوب کنم، نیک
...اوه - ولی باید ازش فیلم بگیرم -
...امم - ازت پولی نمیگیرم -
برای وقتت هم هزار دلار بهت میدم
...ببین، رفیق، این
من درمورد اینا خیلی شکاکم
اوه، اوه، پس تو شکاکی؟
اوه، بابانوئل، بابانوئل
اون شکاکه، اون شکاکه
میخوای بدونی چرا شکاکی؟
چون دیگه اعتقادی نداری
به هیچی اعتقاد نداری
،برای همینه باید کل راهو برگردیم
برگردیم پیش بابانوئل
چون اگه بهش ایمان داشته باشی، نیک
تو میتونی به هرچیزی ایمان داشته باشی
حتی میتونی دوباره خوشحال بشی
...ام - بجنب، چیکار میخوای بکنی؟ -
،میخوای بری خونه
دوتا دستتو ببری و توی وان حموم از خونریزی میمیری؟
این برای هردومون دوسر باخته
بیا انجامش بدیم
اون تو اوکیای، داداش؟
!اوه
عزیزم، نگاش کن
چه حسی داری؟
صادقانه بگم، اه
من همیشه دلم مربای کریسمسی میخواست
اره، منم همینطور
مامانم، کل وقتو کار میکرد
اون اصلا پولی نداشت
ما اصلا پولی نداشتیم
اصلا هیچ هدیهای نداشتیم
اره، این اتفاقیه که میوفته وقتی باباها
بچشونو که 7 سالشه ترک میکنن و دیگه برنمیگردن
من هیچوقت بهت نگفتم بابام مارو ترک کرده
از کجا اینو میدونی؟
میدونی، نیک
این تقصیر تو نیست
چی؟ - این تقصیر تو نیست -
اره، میدونم - این تقصیر تو نیست، نیک -
...میدونم - این تقصیر تو نیست -
هیچوقت فکر نکردم که تقصیر من بوده
خیلیای دیگه اوضاعشون از مام بدتر بود
!نه - وای خدایا -
،ببخشید، نمیخواستم بترسونمت
اما این نهِ قویه، نیک
باشه
،آسیب روحی نسبیه و اینم آسیب روحیِ توعـه
بابات تورو ترک کرد، عزیزم
،اون چیزی رو برای باور کردن برات نذاشت
حتی بابانوئلم نه، فهمیدی؟
حله؟
اره
میدونم، باشه
خب، تبریک میگم، نیکولاس
تو مرحله اول رو رد کردی
کریسمس مبارک
این واقعا ضروریه؟
اره، خیلیم ضروریه
بیا داخل و درو ببند
...و
بیا بشین روی پای بابانوئل
هرچیزی که ،توی کارگاه بابانوئل اتفاق میوفته
همونجام میمونه
بجنب
بیا، بیا - خیلیخب -
حالا شد، خیلی خب، حالا
به بابانوئل بگو برای کریسمس چی میخوای؟
...ام، من
میخوام شاد باشم
نه، اینجوری نمیشه این که نمیشه داداش
فهمیدی؟ یه چیز دقیق تر میخوام
چی میخوای؟
منظورت یه اسباب بازی ماشینی یا همچین چیزیه؟
،نه، نیک منظورم اسباب بازی ماشینی نیست
چون تو یه مرد بزرگی
میتونم خایههات که اومده پایین رو روی پای راستم حس کنم
یه چیز دقیق تر
ریشه آسیب روحیت چیه؟
نمیدونم
نمیدونم ریشه آسیب روحیم چیه
،چرا میدونی ما داشتیم کل شبو دربارش حرف میزدیم
...بجنب، این
....این
....بابا
بابای من؟
بله، دقیقا
،تو میخوای بابات صبح کریسمس برگرده
و بابانوئل میتونه کمک کنه
که بیارتش پیشت، ولی تو باید ازم بخوای
،ببین ،از کاری که میخوای انجام بدی ممنونم
،ولی صادقانه بگم ...فکر نکنم این برای من باشه
No comments yet. Be the first to leave one.