ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
همه چیز درباره ایو
پدر، این همون دختریه که میخوام باهاش ازدواج کنم
تو سیندرلای بعدی هستی
من بدون اون بهت نشون میدم
چی شده؟
میشه به خاطر من بیخیالش شی؟
خیلی ازت ناامیدم
سان-می، کِی میخوای بزرگ شی؟
میدونم تو سرت چیه
باید به کل قضیه نگاه کنی
چرا بیشتر تلاش نمیکنی و یه ستاره نمیشی؟
حرفات تموم شد؟
قسمت ۱۱
حالت چطوره؟ چطوری؟
صبح بخیر. صبح بخیر.
برگه امتیازدهی برنامه؟
بفرمایید
کنفرانس آمادهست، آقا
باشه
بفرمایید بنشینید
به نظرم نیروهای آزاد کارشون رو خوب انجام میدن
لطفاً این موفقیت رو ادامه بدید
راجع به جذب نویسندههای جدید برای سیتکامها چی؟
رقابت خیلی زیاده، ولی ما هنوز بالاترین قیمت رو پیشنهاد میدیم
زیاد تماس نگیرید
به جاش بهشون بگید ما میتونیم استخدام کنیم
بهترین کمدینها و بهترین کادر رو
باشه
راستی، آقا
دیروز قیمت سهام MBS، ۸.۷ درصد افزایش پیدا کرد
میگن روند صعودیه
مردم خوشبین هستن
به لطف سیاست جدید شما، سهامداران...
باشه
وضعیت برنامههای درام چطوره؟
امروز یه روز روشن و جدید خواهد بود
فکر کنم بهتره این آخر هفته یه پیکنیک برید
فردا صبح، همین موقع میبینیمتون
خداحافظ
عالی بود
ممنون. ممنون.
کار خوبی بود. ممنون.
آینده MBS به این برنامه جدید بستگی داره
اگه ایده بهتری داشتید، میتونید با من تماس بگیرید
صبح بخیر
برنامه صبحگاهی عالی بود. ممنون.
اینم قهوهتون
ممنون
ببخشید، فقط میخواستم بگم...
برنامه آموزشی خیلی بهتر شد، همه به لطف شما
بهتر شد چون این همه پول خرجش کردی
سان-می
میدونم همهتون سخت کار میکنید
منم ناامیدتون نمیکنم
لطفاً در آینده هم سخت تلاش کنید
اگه این به خاطر منه، انجامش نده
برات خوب نیست
اون عصبانیم میکنه
وقتی عصبانیم، نمیتونم لبخند بزنم
چطور میتونه اینقدر لبخند بزنه؟ داره این همه آدم رو اذیت میکنه
داری دیر میکنی
باشه، بعد از جلسه باهات صحبت میکنم
بله، لطفا برید
فکر نمیکنم این از اعتماد به نفس باشه
میخوای پز بدی که باهاش صمیمی هستی؟
چی؟
چطور تونستی اینجوری با من دهن به دهن شی؟
میدونی رسم دنیا چیه
دیگران رو از دید خودت قضاوت نکن
هر چقدر هم که عصبانی بودی
واقعاً که تو یه پا قهرمانی. سان-می.
چطور تونستی اون حرف رو به کارگردان بزنی؟
خب که چی، اگه کارگردانه؟
اون تو سان-می چی میبینه؟
وای، حتی وقتی عصبانیه هم خوشتیپه
میدونم چه حسی داری. درکت میکنم.
ولی چطور تونستی اینجوری تو جمع منو خجالتزده کنی؟
شانس آوردی... اگه تنها بودیم، بدتر میشد
تو همه چیز رو از بقیه دزدیدی
و حالا بهش افتخار میکنی؟
فکر کردی ازت تشکر هم میکنیم؟
اگه احساس خجالت کردی، خب به درک
متاسفم
کارت ثابته، واسه همین راحت میشه فهمیدش
همهشون دو رو هستن
تو هم خیلی ثابتی
نابالغ و ایدهآلگرا، تو نمیدونی واقعیت چیه
کیم وو-جین - زودتر رفت
رفت؟
تو دیگه کی هستی؟
یک بار همدیگه رو دیدیم
خونه یانگ-می
آها، فهمیدم
تو اینجا چیکار میکنی؟
یانگ-می فرستادتت؟
میخواست از حال من باخبر شه که فرستادتت اینجا؟
فکر کنم یه سوء تفاهمی پیش اومده
برو بابا، اون میتونه سر همه دنیا رو کلاه بذاره، اما سر من نه
برو اون زن رو بیار
اذیتش نکن
اون لیاقت این برخورد رو از کسی مثل تو نداره.
تو اصلا میدونی اون چه جور دختریه؟
من عکس دوتایی شما رو دیدم.
مهم نیست.
مهم نیست قبلا چی به سرش اومده.
الان اون مال منه. اگه باز اذیتش کنی، ولت نمیکنم.
بهت گفته باهات ازدواج میکنه؟
بذار بهت بگم که اون ازت خوشش نمیاد.
اون فقط میخواد ازت استفاده کنه، مثل یه گربه مکار.
ولی به زودی پرتت میکنه دور، درست مثل کاری که با من کرد.
هی مرد.
تتو رز رو مچ پاشو دیدی، نه؟
ما تا سر حد مرگ عاشق همیم.
من و اون داریم ازدواج میکنیم.
من اول باهاش بودم.
من بیشتر بهش میام.
دیوونه شدی؟ چرا رفتی اونجا؟
چون تو داشتی دروغ میگفتی.
درباره چی؟
اینجوری نیست.
حالا حرف اونو باور میکنی؟
اون فقط یه لات از شهر خودمونه که میشناسمش.
اون داره ازم باج میگیره، چون الان مجری شدم.
وو-جین... باورم نمیکنی؟
واقعا باورم نمیکنی؟
بهتره دوباره بری ببینیش.
فکر کنم تو و اون هنوز باید با هم حرف بزنید.
گفتم که اینجوری نیست.
با کسی که هیچ معنیای نداره عکس میگیری؟
تو این کارو کردی چون فقیر بودی؟
این... این... فقط...
اونو روی سینه اون هم دیدم.
شما دو تا عاشق همید، درسته؟
تو برو بهش بگو که نیستی.
وو-جین، بیا همینجا تمومش کنیم.
اگه قرار باشه بهم بزنیم، این تصمیم رو من میگیرم، نه تو.
تو نمیتونی همینجوری تصمیم بگیری.
من نمیذارم این اتفاق بیفته.
پس من باید چیکار کنم؟
من میبینم که احساست نسبت به من داره از بین میره.
نمیخوام دوباره ول بشم. خودم اول باهات بهم میزنم.
وایستا!
متاسفم.
تمومش کن.
وایستا، وایستا، لطفا.
لطفا هل نده.
ممنون.
خب، مهمونی خوب پیش رفت؟
بله.
بابت اون دفعه متاسفم.
چی میگی؟ تقصیر من بود.
میگن کارهای بد همیشه دامن آدمو میگیره.
نمیدونستم انقدر زود اتفاق میفته.
فکر کردم آسانسور شکنجه بود.
داشتی سعی میکردی شوخی کنی یا جدی بود؟
من هیچوقت تو خندوندن بقیه خوب نبودم.
وقتی اول با کسی حرف میزنم، اونا میخندن.
ولی بیشتر اوقات سر من داد میزنن.
شاید من زیادی جدیام.
تو دوستدختر نداری، نه؟ ها؟
خب، الان نه.
راستشو بگو. تو هیچوقت نداشتی.
نه، حتی یه دونه هم نه.
هیچوقت بیشتر از یه ماه؟
حق با توئه.
معلومه.
پس ما باید فقط...
قرار بذاریم؟
چی؟ من فقط میخواستم باهات ناهار بخورم.
آهان، فهمیدم. ببخشید.
البته، تازه یکم از آشناییمون گذشته.
میتونیم با هم ناهار بخوریم و بعد...
قرار بذاریم.
ای وای.
ببخشید، شوخی کردم.
نه، جدی گفتی، مگه نه؟
آره، نه، یعنی، آره.
جین-سو. چی شده؟
ما داریم با هم قرار میذاریم.
ای وای. نباید...
سلام!
امروز چطوری؟
قهوه میخوای؟
نه ممنون، قبلا خوردم.
لازم نیست به من قهوه بدی.
ازش متنفرم وقتی "لی کیونگ-هی" مجبورم میکنه براش قهوه بگیرم.
فکر نمیکنم منصفانه باشه که دارم همین کارو با تو میکنم.
ولی این فرق میکنه.
خانم "لی" به شما حسودی میکنه.
ولی من این کارو از روی علاقه برای شما میکنم.
خب، ممنون که اینجوری میگی.
یونگ-می، خوبی؟
معدهام درد میکنه.
دارو خوردی؟
قبلا یه کم قرص معده خوردم.
بهتره بری بیمارستان.
اگه موقع پخش خبر حالت بد بشه چی؟
بهتر میشه.
برای یه لحظه عذر میخوام.
وو-جین، منم.
No comments yet. Be the first to leave one.