ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در "رقابت داغ" گذشت
میتونم بپرسم تا حالا با یه مرد دیگه بودی؟
واقعاً اشکالی نداره
بیا بهترین دوستای هم باشیم
تو و اون با هم
نیستیم
داری تو یه تیم بازی میکنی
امسال با "هالندر"، درسته؟
فکر نمیکنم دیگه بتونم به تظاهر کردن ادامه بدم
دیگه ازت خوشم نمیاد
میدونی که دوستت دارم
میدونم داری
ولی مثل حسی که به "جین" دارم نیست
ترسوندیم
میخواستم ازت بپرسم، تابستون میای کلبهم؟
میدونی که نمیتونیم این کار رو بکنیم
دارم میام کلبه
و ارزشمندترین بازیکن، "اسکات هانتره"
ممنونم
اوم
چند هفته پیش به رویای همیشگیم رسیدم
بردنِ جام
اونایی که تجربهش کردن میدونن چه حسی داره
حتی فکر نکنم کلمهای برای توصیفش داشته باشم
اما اون شب یه اتفاق دیگه هم افتاد
چیزی که شاید متوجه شده باشین خیلی بیشتر بهش توجه شد
تا قهرمانی "ادمیرالز" توی جام
ماه... اوم، ماه جالبی بود
اگه احیاناً متوجه نشدین
من به شکل خیلی تابلویی جلوی همه اعلام کردم که همجنسگرام
من همیشه آدم توداری بودم
هیچوقت چیزی از زندگی خصوصیم رو با بقیه در میون نذاشته بودم
اما از چیزایی که تو این چند هفته دیدم
شاید... شاید مهم باشه که یکم دربارش حرف بزنم
طرفدارا برام پیام میفرستادن
و کلی طرفدار جوون
که میگفتن این آشکارسازیِ من چقدر براشون ارزشمند بوده
و ببینین، من عاشق هاکیم
خیلی ممنونم که شغلم اینه
اما این رو هم میدونم که وصلهی ناجور بودن چه حسی داره
وقتی نوجوان بودم، من
فهمیدم شاید همون چیزی باشم که
بازیکنهای هاکی دوست دارن به عنوان توهین ازش استفاده کنن
لحنی که میشنیدم
هر روز روی یخ و توی رختکن
مدام بهم یادآوری میکرد که با بقیه فرقم
وقتی... وقتی یه رازی داری
که واسه پنهان کردنش به سختیِ من تلاش میکنی، واقعاً... اوم
خستهکنندهست
یه تلاش بیوقفهست
و واقعاً، واقعاً هم
سخته و آدم رو تنها میکنه
خوشبختانه، کسی رو پیدا کردم که همهچیز رو عوض میکنه
و اون بهم اعتماد به نفس و قدرت داد
و این نیاز رو که با خودم روراست باشم
ترس چیز قدرتمندیه
اما بعدش، تنها چیزی رو پیدا کردم که از ترس قدرتمندتره
پس من این افتخار رو با همتیمیها و مربیهام تقسیم میکنم
اما با تو هم تقسیمش میکنم، "کیپ"
تو از هر راهی که فکرش رو بکنی، من رو آدم بهتری کردی
دوستت دارم
ممنون
این جیپه؟
نه، انگلیسیه
کاربردیه
توی برف خوب میره
اوکی
گشنته؟
حدود دو ساعت راهه
ولی اگه بخوای میتونیم یه جا برای خوردنی نگه داریم
نه، خوبم
فکر کنم از کلبه خوشت بیاد
خیلی، اوم، آرامشبخشه
آه، قراره همین کار رو بکنیم؟
استراحت؟
امیدوارم
دوست دارم با تو استراحت کنم
واسه یه بار هم که شده
خواربار خریدم که مجبور نشیم بریم بیرون
یا حداقل زیاد نریم
اگه خودمان نخواهیم
مرسی که دعوتم کردی
خوشحالم که اینجایی
منم همینطور، ولی
یه جورایی زهرهترک هم شدم، آره؟
کسی شناختت؟
توی فرودگاه یا جای دیگه؟
نه، نه. تا جایی که فهمیدم نه
خوبه
کلبه کاملاً خصوصیه
پس لازم نیست نگران چیزی باشیم
حتی پدر و مادرت؟ نه
بهشون گفتم توی یه دورهی سکوت و خلوتگزینیام
مثل یه جور مدیتیشن
چی؟ به نظر ساختگی میاد؟
آره
آخ
اگه هر کسی غیر از تو بود آره
میتونم ساکم رو خودم بیارم
دندههات در چه حالن؟
خوبن، میتونم ساکم رو بردارم
باورم نمیشه با اون دندههای کبود بازی کردی
اوه، باورت نمیشه؟
باشه، شاید بتونم
واو
این وسواست روی املاک واقعاً جواب داد، نه؟
این رو نخریدم. دادم ساختنش
اوه، میدونم
اگه بخوای میتونم کلبه رو بهت نشون بدم
یا میتونم یه ناهاری درست کنم
کلی غذا هست
راستی، برات کوکاکولا هم خریدم
هرچند آبِ اینجا واقعاً خوبه
خودم چاه دارم
میتونی ببینیش
اگه تشنهت شد
اوه، اوه، اوه
صبر کن، اوم، خیلی وقته گذشته، پس شاید زیاد دووم نیارم
آره، منم همینطور، ولی دو هفته وقت داریم
آره، عالیه
ص-صبر کن، تو هم همینطور؟
اوم
گفتی "منم همینطور."
این اواخر با کسی نبودی؟
نه
از وقتی که... نه
نه، از اون موقع به بعد نه، پس میتونیم
واقعاً؟
جدی؟
"هالندر"، چیز خاصی نیست، باشه؟
آره، ولی
چندین ماهه، آره میدونم
پس میتونیم الان سکس کنیم، لطفاً؟
منم با کسی نبودم
از آخرین باری که با هم بودیم
یه ایدهای دارم
چی؟
برای این دو هفتهی پیش رو
بیا با هم صادق باشیم
دربارهی اینکه واقعاً چی فکر میکنیم و
شاید واقعاً چه حسی داریم؟
سعیم رو میکنم
جدی؟
آره
هر کاری میکنم
اگه باعث بشه همین الان به آلتم دست بزنی
میخوای اتاقت رو بهت نشون بدم؟
دو تا اتاق مهمان طبقه پایینه
پس حق انتخاب زیادی داری
اوم. من یه تخت دو نفرهی بزرگ لازم دارم
همهشون تخت دو نفرهی بزرگ دارن
و منظره
همهشون منظره دارن
اوم. و یه
چی بهش میگین؟
یه اتاق خوابِ مَستر
خب، ممکنه یه مشکلی باشه
اوه، چرا؟
فقط یکی از اتاقها مستره
و اونم مال منه. آه
چه معذبکننده
این اتاق در اختیار مهمانها نیست
اوم. ناامیدکننده ست
متاسفم قربان. خیلی دوست داشتیم در خدمتتون باشیم، اما
قربان، من فقط یه پادوئم
نمیتونید با پرسنل اینطوری رفتار کنید
اوه، فکر کنم میدونم پرسنل دوست دارن چطوری باهاشون رفتار بشه
بعد از این همه سال، نه؟
وایسا
وایسا، وایسا، وایسا
اوم، نه
آه
چرا اینهمه همبرگر درست میکنی؟
دستور پختش برای هشت نفر بود، واسه همین
خب، نصفش میکردی
چیه، ریاضی بلد نیستی؟
دست از سرم بردار
نه
باشه، قبول. باید نصفش میکردم
در حالت عادی، بقیهش رو میدادم به پدر و مادرم
اما اینطوری احتمالاً
کل دروغم دربارهی دورهی سکوت لو میرفت
"یونا" و "دیوید"، درسته؟
اوهوم
خب؟
خب چی؟
ازشون برام بگو
چی میخوای بدونی؟
نمیدونم. هیچچی نمیدونم
میدونم مادرت ژاپنیه یا یه همچین چیزی
احتمالاً قیافهت رو از اون بردی
نصفش رو آره
و بابات چی، حوصلهسربره؟
این حوصلهسربریِ تو هم به اون رفته؟
اون حوصلهسربر نیست
پس مثلاً با خوندن مجله "نیویورکر" هیجانزده میشه؟
اون یه آدم معمولیه، باشه؟
تو خزانهداریِ کانادا کار میکنه
اوم. چه هیجانانگیز
برو بابا
No comments yet. Be the first to leave one.