ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سي نما تقديم مي کند 30nama.best
سلام
حالش خوبه
میدونم گند زدم
میدونم باید زنگ میزدم
مجبور شدم برم پیش کارآگاه آمبروز
،حالم خوب نبود
و منو برد اورژانس که از یکی مشاوره بگیرم
یه روان درمان
بهت زنگ زدم صد بار بهت زنگ زدم
ببخشید
...فقط
باید خودم از یه سری چیزا سر در میاوردم
نمیخواستم شرایط رو واسه تو بدتر کنم
کل شب رو با کارآگاه بودی؟
آره، خیلی چیزا رو باید هضم میکردم
و هری گوش کرد
روانپزشک چی گفت؟
فقط سوال پرسیدن
میخوام واسه یه جلسه دیگه وقت بگیرم
ببین،حق با تو بود
من به کمک احتیاج دارم و دارم میگیرم و میخوام حالم بهتر بشه
فقط باهام صبوری کن
بهت قول میدم که همه چی رو به روال سابق برمیگردونم
هی
چی روی گوشته؟
خونه؟
آره، پشه نیشم زد
احتمالا زیاد خاروندمش
میدونی، بهتره برم حاضر بشم واسه مدرسه
دارم دنبالش میگردم
نمیدونی فیلمی چیزی ازش موجوده یا نه؟
به محض اینکه بررسی کرد بهم خبربده
حول و حوش 30 سال شاید،آره
و چه ساعتی برگشتید؟
آقا؟ دهنتون رو باز کنید
اول رفتم حیاط پشتی- مرسی-
با جیمی برنز تماس گرفتید، لطفا پیام بذارید
سلام جیمی، باید هر چی سریعتر بهم زنگ بزنی، باشه؟
وقتی پیامم رو شنیدی بهم زنگ میزنی
مهمه
فکر میکنی کار اونه؟
باید خودش باشه- لعنتی-
خب، چطور بدون اینکه بفهمی از خونه رفت؟
اون شب کمر دردم داشت پدرم رو در میاورد
یه قرص مسکن خوردم و خواب آلودم کرد
با من کار داشتین؟
آره، این شماره پلاک جیمی برنزـه
باید تصویر دوربینهای ترافیکی هر 5 منطقه شهر رو رو بررسی کنیم
و ورود و خروج به گذرگاهها و ...رو هم چک کن
باشه حتما
با پلیس نیویورک تماس گرفتی؟
نه، هنوز نه
باید یه سری مدرک موثق پیدا کنم
قبل از اینکه بخوان بررسیش کنن
وقت زیادی نداریم
یه اتفاقی میفته
حکم ردیابی گوشی برنز رسید
آره
پس هر مدرکی که دیشب پیدا کردی الان در خطره
و دیگه نگم که قتل بروکلین
...خارج از حوضه استحفاظیه توئه،پس
نمیتونم همینجوری دست روی دست بذارم
و وایسم تا یکی دیگه رو بکشه
هی...من دارم واسه خودت میگم
الان نمیتونی تصمیم درستی راجبش بگیری دارم میبینمش
اینجور وقتا آدم تصمیمات بدش رو توجیه میکنه
خودم میتونم حواسم به خودم باشه
کجایی؟
سلام،خداروشکر که پیدات کردم
یکم پیش دیدمت
و بهم گفتی که یکی سعی داره باهام ارتباط برقرار کنه
رفیق من الان اصلا تو حال خودم نیستم
لطفا، هر چقدر که میتونی فقط
لطفا
خیلی خب، بیا بالا- مرسی-
دیشب چی شد؟
گند زدم
واقعا گند زدم
دیشب برگشتی به مهمونی، مگه نه؟
جیمی
من اون یارو کایل رو دیدم
جسدش رو
امروز صبح اونجا بودم
فقط یه لحظه بود
بعد از این همه اتفاق خیلی هضمش زیاد بود
این من نیستم
من اینجور آدمی نیستم، میدونی
اونجا الان دیگه صحنه جرم محسوب میشه
پلیس نیویورک داره بررسیش میکنه
باید خودت رو تحویل بدی
بالاخره دامنت رو میگیره
نمیتونی قسر در بری
با اونا کار میکنی؟
اینجا حوضه استحفاظیه من نیست
پس از کجا میدونن کار منه؟
تو آخر شب منو دم خونهم پیاده کردی
این اتفاقی بود که افتاد
حرکاتت رو ردیابی میکنن
تو رو توی صحنه جرم دارنDNA نمونه
جیمی، دیگه تموم شد
باید با یه سری وقایع رو به رو بشی- نه-
نمیتونم
میتونم کمکت کنم
چطوری؟
خودت رو تحویل بده، کمکت میکنم
دیگه در ملأ عام دستگیرت نمیکنن
رسانههام خبر ندار نمیشن تصویری منتشر نمیشه
و دیگه شرمساریش هم واسه لیلا نمیمونه
.نه، نه
اگه خودم رو تحویل بدم زندگیم به فنا میره
تموم میشه
من روانی نیستم
از کنترل خارج نشدم
مگه نگفتی درک میکنی چه حالی دارم؟
اگه برادرت بودم چی؟
اونوقت کمکم میکردی از این ماجرا خلاص بشم
بازم همون حرفا میگفتم
نمیتونی قسر در بری
اگه الان اعتراف کنی حکمت سبکتر میشه
اگه لفتش بدی بدتر میشه
منو همینجوری نذار کنار
هنوز آب از سرم نگذشته
جیمی- کمکم کنه-
کمکم کن زندگیم رو پس بگیرم
جیمی
سلام آقای برنز
چرا سر کلاست نیستی؟
جسله سالیانهست، شما چرا سر کلاس نیستید؟
میدونی که نباید با هم ارتباط داشته باشیم؟
راجب اتفاقی که افتاد متاسفم
کل جریان مسخرهست، شما هیچ کاری نکردید
خب، ظاهرا که کردم
همش دارم به چیزی که گفتید فکر میکنم
و واقعا میخوام سر در بیارم که چی میخوام
ولی والدینم خیلی ترسیدن
نمیتونم حتی با خیال راحت فکر کنم
...اصلا نمیدونم چکار کنم یا کجا برم که
فقط برو- منظورتون چیه؟-
بیخیال حرفای من شو و برو دانشگاه
جدی میگم، برو
ولی تکلیف حرفایی که زدین چی میشه پس؟
نباید به حرفای من گوش کنی
من دیگه هیچی نمیدونم
واسه اینکه چندتا انتخاب بهت بده ساخته شده
و جهت رو هم واست مشخص میکنه
و یکی از اون جهتها به سمت تو بوده
تو رو از قبل مورد هدف قرار ندادن
تصادفی بوده، و تو فقط بدشانس بودیی
بدشانس
میدونم، عجیبه ولی از یه طرفم
به نظرم الان میتونی با خیال راحت تری بخوابی
چون هیچ برنامه از پیش تعیین شدهای علیه شخص شما نداشتن
پس فقط یه جور بازی بوده که انجام میدادن؟
خب، یکم پیچیدهتر از این حرفاست
چطور؟
بعید میدونم دیگه لازم باشه
که نگران این قضیه باشی
تا حالا که از اینا نخوردی، خوردی؟
کل شب رو باهاش چکار کردی؟
هری، باید بدونم
باهاش توی یه بار بودم و حواسم بهش بود
پس الان دیگه دوست شدید؟
نه
با همه مضنونهات اینطوری برخورد میکنی؟
ببین، تنها کاری که کردم همون بود
بعدش تا یه مهمونی توی بروکلین باهاش رفتم
و برش گردوندم خونه
نگو همون مهمونی بروکلین بوده
که یکی توش به قتل رسیده
توی اینترنت دیدم
وای خدا
هیچ مدرکی از این ماجرا نیست فعلا
اونجا باهاش بودی و یکی رو کشته
این چیزی نبود که اتفاق افتاد
اونجا بودی
ببین، این قضیه روش تحقیق شده
و نمیتونم هیچ اطلاعاتی ازش رو فاش کنم
نه، نه،نه از این حرفا به من نزن
من توی این ماجرا دخیلم، باید بهم بگی
نه، نمیتونم
جدی میگی؟ میخوای اینجوری باشی؟
شاید...بهتره که برم
آره، بهتره که بری
بعد داشتی بهم میگفتی که دیگه نگران نباشم
خیلی خب
سلام مل
سلام بابا، یه لحظه وقت داری؟
واسه آخر هفته برنامه چیدم
درسته
اگه وقت مناسبی نیست که ایلای بیاد
میتونیم بعدا یه روزی انتخاب کنیم
نه،نمیخوام بیفته واسه بعد
مشکلی نیست
یک سال بعد، آدولف هیتلر نامی
یه شورش به اسم کودتای مونیخ به راه انداخت
و این شروع ماجراهای تلخ بود
ببخشید مزاحم شدم، میشه یه لحظه بیای؟
حتما، ببخشید
یه کارآگاه اومده که ببیندت
No comments yet. Be the first to leave one.