ആദ്യത്തെ 168 വരികൾ.
We broke
Everything that was right
We both enjoyed a good fight
And we solved
All the holes we had to breathe
To make the other one leave
And I loved
The way you looked at me
And I miss
The way you made me feel
When we were alone
When we were alone
And I'll shiver like I used to
And I'll leave him just for you
And I'll shiver like I used to
Mushi-Shi
Mushi-Shi
Just for you
.بیگانه و مرموز هستند
Primitive and peculiar،
they are unlike any flora or fauna known to us.
From time immemorial،
men have feared these misshapen entities،
which came to be known as "mushi."
Mushi
Mushi
...بابابزرگ
کجا میریم؟
میریم جایی که در آیندهای .مشخص باید اونجا زندگی کنی
،تا وقتی بتونی اونا رو ببینی .نباید از اونجا بیرون بیای
فهمیدی؟
،اگه خواستی از چیزی عصبانی بشی .از خون خودت عصبانی شو
.تاریکی رو نفرین کن
.و از موشی متنفر شو
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100
راه انبوه
.آها، ایناهاش
بیا. همین رو میخواستی؟
.آره. خودشه
.همیشه جنس خوبش رو داری
.قربانت
.یه چیز دیگه
.در رابطه با چیزی میخوام ازت بپرسم
میگن موشیهای کوهستان .این حوالی نابههنجار شدن
چیزی راجع بهش میدونی؟
.رئیس خانوادهی اصلی داره پیگیری میکنه
.اینجا قلمروی خانوادهی مینایه
.موشی غریبه بهتره دخالت نکنه
...همم
.ولی یه نامه بهم دادن
دهکدهی دورافتاده؟
.آره. قبلا که ته این جاده بود
.الان دیگه متروکه شده
.یکم پیش، زمینش خشکی زد
به نظرتون عجیب نیست؟
که چطور گیاهان مرده دوباره رشد کردهن؟
.هرگز چنین موردی ندیده بودم
اینجا چکار داری؟
.خود مینامیها بهش رسیدگی میکنن
.برو رد کار خودت
،شاید قدیمیترین خانوادهی موشی-شی باشین
.ولی دلیل نمیشه که مشکلات رو انحصاری کنین
...موهات
.تو همون یارو گینکویی
.تاما دربارهت بهم گفته بود، خدمتکار خانوادهی کاریبوسا
.خیلی به موشی وابسته شدی
.مسخرهست
.موشی-شیهای بیاحساس اینجا جایی ندارن
.گمشو
یعنی شماها خیلی بااحساسین؟
چی گفتی؟
.میگن خانوادهی شما فقط به یه نوع موشی علاقه داره
.لابد اون هم واسه همین گیر افتاده
.از من خواسته به این مسئله رسیدگی کنم
شخصی که این نامه را با خود دارد
شخصی که این نامه را با خود دارد
برای کمک به رئیس خانوادهی مینای .در رسیدگی به مسئله فرستاده شده
برای کمک به رئیس خانوادهی مینای .در رسیدگی به مسئله فرستاده شده
.این تانیو هم گاهی چقدر وسواسی میشه
.انگار اصلا از اوضاع خودش خبر نداره
.بیخیال بودن هم عالم خودش رو داره
خبر رسیده که چهارمین کاتب خانوادهی کاریبوسا .به دنیا اومده
ها؟
.ما قرنها خدمتکاران این خانواده بودیم
مدتها پیش، در جریان تحولی عظیم .یک گونهی مرموز موشی-شی پدیدار شد
در آن زمان که تمام موجودات زنده و موشیها .در حال انقراض بودن، این موشی قدرت عظیمی داشت
از قدرت خودش برای کشتن دیگر موجودات زنده .استفاده کرد
.بهش لقب "موشی ممنوعه" دادیم
کسی که بالاخره به طغیانشون .خاتمه داد، جد ما، یک موشی-شی مینای بود
گرچه، برای این کار باید .اون موشی رو در یک نفر مهر میکرد
شخصی از خانوادهی کاریبوسا قبول کرد .که حامل اون موشی بشه
اما موشی نسل به نسل ،در خانوادهی کاریبوسا منتقل شد
.تا به امروز همچنان درون بدنشونه
.باید زودتر راهی برای نابودی این موشی پیدا کنیم
در غیراینصورت، ممکنه هنگام یک تحول دیگه .خودش رو نشون بده
.متاسفانه، کسی دیگه نمیدونه اون چه شکلیه
،پدرت و پدرش .تمام عمرشون رو وقف بررسی این موشی کردن
...کومادو، پسرم
.تو هم باید ارادهی اونا رو به ارث ببری
.ولی... من که نمیتونم موشی ببینم
.بابام هم به خاطرش سرزنشم میکرد
.به زودی خواهی دید
...اگر اینجا بمونی، بالاخره خواهی دید .چه بخوای چه نخوای
.اینجا مکان خاصیه
."بهش میگن "راه انبوه
یکی از راههایی که موشیها برای خروج .از زمین استفاده میکنن
.اینجا مرز بین دنیای ما و موشیهاست
.هرگز نباید زیاد اینجا پرسه زنی
.وگرنه دیگه راه برگشتی واست نیست
.دارن تکثیر میشن
.خیلیهاشون رو اولین باره زیارت میکنم
اووه؟
این دیگه چیه؟
.میخوام چندتا از اونا بگیرم
.لازم نیست اعلام کنی
همم؟
این چیه؟
.یک راه انبوه
.چرا اینجاست؟ حتی رودخونهی نور هم اینجا نیست
چکار میکنی!؟
.میرم داخل ببینم چه خبره
چیه؟
میترسی بریم؟
هیچکس به میل خودش .وارد یه راه انبوه نمیشه
،به نظر من
.اصلا حس غریبی نداره
هه... واقعا؟
...عجب
.خدا به خیر کنه
چند وقته اینجام؟
...تاریکی
!داره تکون میخوره
.نمیتونم ببینمشون، ولی اطرافم حسشون میکنم
!حس میکنم بهم خیره شدن
همهشون... موشین؟
.نه، نیستن
.اینا فقط به خاطر ترسته
.اینا صرفا توهماتیه که ذهنت ایجادشون میکنه
.هنوز حواس پنجگانهت رو بیدار نکردی
.اما خب، به زودی
.به زودی زنجیرهات پاره میشن
زنجیرها؟
.خب چطور بگم که بفهمی
.خب خیلی واضح بخوام واست بگم... روحته
،اگه روحم ناپدید بشه
زنده میمونم؟
.نگران نباش
.یه چیز دیگه جایگزینش میکنم
.بالاخره توهمات از بین رفتن
.غرق در تاریکی شدم، تا اعماق خیالاتم
.من رو ببخش
!خواهش میکنم من رو ببخش
این بو... چیه؟
...چه بوی شیرینی
.و در عین حال تلخ
بیدار شدی؟
من رو میشناسی؟
.خوبه
.آره، تا میتونی ببینشون
شکل واقعی راه انبوه
و سراسر دنیا
.اینطوریه
.اینجاست
.اگه مورموت میشه همینجا متتظر بمون
.حرف زدنش کلا رو اعصابه
،حدس میزنم با هم نسازید ولی میشه لطفا بری کمکش؟
.کس دیگهای نیست که ازش بخوام
موشی-شیهای مینای گاهی انگار .یه چیزیشون کمه
No comments yet. Be the first to leave one.