The Lady and the Duke (L'Anglaise et le duc)

The Lady and the Duke (L'Anglaise et le duc)

L'Anglaise et le Duc

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

L'AnglaiseetleDuc(EricRohmer,2001)DVDRipDivXClasico
കമന്ററി എഴുതിയത് SubAvaliHa

ടാഗുകൾ

divx
DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
x264
XviD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-04-08
ഡൗൺലോഡുകൾ: 66
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫«داستانی بر پایه خاطرات من «در دوران انقلاب فرانسه

‫در طول انقلاب

‫در خیابان میرومسنیل

‫که یک خیابان جدید در شمال شانزلیزه بود

‫خانه‌ی قدیمیِ گریس الیوت قرار داشت

‫بانوی بزرگوار، همانطور که همه اون رو میشناختن

‫در سال ۱۷۶۰ در خانواده‌ای اسکاتلندی به دنیا آمد

‫او در فرانسه تحصیل کرد

‫و با سِرجان الیوت ازدواج کرد و سپس او را ترک کرد

‫تا معشوقه‌ی شاهزاده‌ی ولز شود

‫جورج چهارم

برای او یک دختر به دنیا آورد

،سپس مورد توجه شاهزاده فیلیپ دوک اورلئان قرار گرفت

که او را در سال 1786 به فرانسه آورد

رابطه آن‌ها به پایان رسید اما آن‌ها دوستان صمیمی باقی ماندند

‫دوک در پاریس دو خانه مجلل داشت

‫یکی در پالاس رویال

‫و دیگری در جایی قرار داشت که امروزه ‫آن را پارک مونسو خطاب می‌کنند

‫که خیلی از خیابان میرومسنیل دور نبود

‫گل‌های زیبا

‫آب تازه

‫کی نوشیدنی میخواد؟

‫بعد از بازگشت از انگلستان ‫دوک یک وقت ملاقات به من داد

‫یک روز قبل از سالگرد روز وحدت و یک سال بعد از سقوط باستیل

‫دشمنان ما همگی نفرین شدند

‫و ما آواز شکرگزاری را خواهیم خواند

‫اوقات خوشی فرا میرسد

‫ما همگی برای فرانسه واحد قسم میخوریم

‫و تمام کائنات خواهند گفت

‫چه سوگند میمونی

‫زنده باد اورلئان

‫زنده باد ملت

‫رئیس فاکس عاشق عطری هستن که همچین بویی داشته باشه

‫آقا... آقا

‫آقای کرو روز بخیر

‫آقای کرو روزتون بخیر ‫به نظرم شما خیلی خوش‌تیپ هستید

‫چه پرنده زیبایی شما چقدر باوقارید

‫دوک اورلئان

‫ایشون رو راهنمایی کنید

‫پرنس

‫چه خوشبختی بی‌حدی

‫من شنیده بودم که رسیدید ‫اما...

‫اما به این زودی انتظارتون رو نداشتم

‫به نظر میاد این سفرتون به ‫آخرین کشوری باشه که وجود داره

‫نامه‌هایی از انگلستان آمده

‫احترام به پرنس

‫اسم شما چیه؟

‫جولی

‫برای امروز تمام شد برو و بازی کن

‫ببخشیدش ‫اون اصلاً تربیت اجتماعی نداره

‫من هنوز لباس پوشیدنم رو تموم نکردم ‫اما شما میتونید بمونید

‫بشینید

‫من از اون دختر کوچولو

‫دارم مراقبت میکنم

‫مادرش، شوهرش رو گم کرده

‫و در یک وضعیت بسیار سخت با چهار تا بچه دیگه زندگی میکنه

‫وابستگی‌های تو به آدم‌های بیچاره ‫برای من خیلی باشکوهه، عزیزم

‫این فراتر از مرزهای...

‫گروه‌های خیریه مسیحی ‫و انجمن‌های اخوت انقلابی هست

‫من سزاوار هیچ اعتباری نیستم

‫اون روشنایی زندگی منه

‫تنها تسلی‌بخش منه

‫در غیاب تنها دخترم

‫تو اون رو دیدی؟

‫اون داره واقعاً زیبا میشه

‫اون از تو میپرسید

‫تمام لندن منتظر توئه

‫شیرینی زندگی ما ...به زودی

‫در چند سال آینده به ما برمیگرده

‫چرا یه‌کم دیگه نمیمونی دوست من؟

...‫من برمیگردم که ‫چند تا از این شایعات بی‌اساس رو از بین ببرم

‫حرف‌هایی هست که میگه من جرات برگشتن ندارم

‫فردا تمام انجمن دور هم جمع میشن

‫اون‌ها از اینکه من رو در حال ‫راه‌پیمایی میبینن، حتماً شوکه میشن

‫این بهترین روش برای نقض کردن اون شایعات‌ـه

‫من نمیخوام دچار این اشتباه بشم که کشورم رو به عنوان یک مهاجر بزدل ترک کنم

‫بزدلانه، بله

‫هر چند که در اون‌ها ترس به وجود آمده

‫اما تو، دوست عادل من هنوز پابرجایی

‫من یک غریبه‌م

‫این دو روز گذشته من از کشورم مهمان داشتم

‫اون‌ها برای دیدن رژه اینجا هستن

‫همونطور که میدونی ایده‌های جدید با ملایمت اجرا میشن

‫و اولیا امور به صورت کاملاً قانونی مجوز من رو دارن

‫اولیا قانونی امور ‫در مورد مثل لوئیس

‫اون‌ها رو اجرا نمیکنه

‫اون از تمام دوستان آزادی‌خواه متنفرـه

‫با من شروع کرده

‫از کجا میدونی؟

‫اون همچنان به من توهین میکنه

‫یادت میاد، بعد از سقوط باستیل

‫من به "ورسای" سفر کردم

‫برای اینکه ازش بخوام دستورات من رو اجرا کنه

‫اون به تندی به من جواب داد

‫من هیچ چیزی ندارم که بهت بگم

‫اون درست میگفت

‫من همیشه یه حس غریبگی نسبت اون داشتم

‫درست مثل آشپزم یا درشکه‌چیم

‫اون عموزاده‌ی توئه

‫خانواده‌ی من "ملت" هستن

‫من از "بوربون" فرانسوی‌تر هستم

‫تمام دادگاه‌ها با دشمنان هم‌پیمان شدن

‫تو درست مثل "ژاکوبین‌های" مخالف دولت شدی

‫بله

‫و من فکر میکنم که پسرم باید عضو این انجمن بشه

‫مطمئناً هیچ اورلئانی به اون‌ها تعلق نداره

‫ما به هر جایی تعلق داریم که مردمش میهن‌پرست باشن

‫میبینید که دوستان بدتون شما رو به کجا هدایت میکنن

‫به جز دوک بایرون

‫من از اون خواستم که با ما شام بخوره

‫من بسیار مشتاقم

‫تنها مشکل اون ضعف‌ش هست

‫اما به هر صورت اون به شما وفادارـه

‫اما

‫تالیراندز

‫میرابوس

‫اون آدم‌های دورو شما رو در میان دیوها رها کردند تا از اون‌ها انتظار رَحم داشته باشید

‫در زمانی که "مرلین دِ دوآ" ‫و هم‌گروهی حقیر شما "لاکلوس"

‫اون‌ها در زمان بی‌آبرویی ‫برای خودشون جشنی به پا کرده بودند

‫لاکلوس ذهن عقب مانده‌ای داره

‫و البته یک بینش بسیار عمیق

‫اون نویسنده‌ی یک رمان کثیف‌ـه

‫من یه‌کم برای اون کتاب دچار پشیمانی شدم

‫اون کتاب به صورت عمیقی حوصله آدم رو سر میبره

‫اون باعث شد من خوابم ببره

‫به هر صورت من از اون کتاب خیلی نخوندم

‫من درباره اون نوشته‌ها نمیتونم قضاوت کنم

‫گریس

‫از اینکه دوباره میبینمت خیلی خوشحالم

‫من همیشه در آرزوی دیدن تو بودم

‫هیچ چیزی در تو وجود نداره که بتونه به اعتماد من آسیب بزنه

‫اما اون‌ها دروغگو هستند

‫تو گمراه شدی

‫هر چند

‫من باور دارم که تو کاملا صادقی

‫سلطنت‌طلب‌ها سرت رو میکنن

‫اون "سانسکولوتها" رادیکال‌های جمهوری‌خواه ‫سر تو رو هم به سر من اضافه میکنن

‫تو خودت باعث سقوط خودت میشی

‫گریس گوش کن

‫به سرعت برگرد به وطنت

‫به نصیحت‌های من که همه‌شون از روی احتیاط هستن گوش کن

‫انقلابیون تو باعث سقوطت میشن

‫و همینطور سقوط شاه

‫تو میتونی اون رو نجات بدی

‫لوئیس رو نجات بدم! ‫اون با دست‌های خودش قبرش رو کنده

‫با ضدیتش در برابر اقتدار اراده ملی

‫این چه حرفیه

‫تنها اقتدار، اقتدار شاه‌ـه

‫و من هیچ اقتدار دیگه‌ای رو نمیشناسم

‫تو یک زن مغرور اسکاتلندی هستی که هیچ ‌کسی رو غیر از شاه و شاهزاده دوست نداری

‫من عاشق کشوری هستم که به من پناه داده

‫من یه‌کم نگران لوئیس هستم

‫من عاشق ملکه‌م هستم

‫من از اون متنفرم

‫آرزو میکنم که بتونم تاثیری که اون روی تو میگذاره رو کم کنم

‫اون بانوی بسیار فرهیخته‌ایه

‫من هرگز از اون چیزی نشنیدم که...

‫بر علیه تو باشه

‫و البته هر چند که من با تو دوست هستم

‫اون کاملاً به من اعتماد داره

‫اون تو رو به بلژیک فرستاد

‫تو میدونی ‫من جاسوس‌هایی دارم

‫اما من به یک روح هم نمیگم

‫میدونم اما صادقانه بگم

‫بعضی‌ها در پاریس باید جلوی زبان‌شون رو بگیرن

‫ما در جهانی آکنده از...

‫تهمت و افترا زندگی میکنیم

‫من حرف‌های اون‌ها و باور نمیکنم

‫من بانور نمیکنم که اون‌ها درباره ملکه چی میگن

‫یا درباره تو ‫اون‌ها به تو هم تهمت میزنن

‫من باور نمیکنم که ‫شورش ماه اکتبر رو تو راه انداخته باشی

‫و به گارد فرانسه رشوه داده باشی

‫مُهمَل‌ـه

‫تمام این دروغ‌ها از لافیت و گروهش به وجود اومده

‫حتی ملکه... نه، کافیه

‫من به علاقه تو به یک سلطنت ناشایست احترام میذارم

‫من هیچ‌کس رو برای نظریاتش درباره انقلاب مقصر نمیدونم

‫اگه اون‌ها به نظریات من احترام بگذارند

‫اما من از اون طرف دیگه خیلی تحملم بیشتره

‫گریس

‫من ازت درخواست میکنم که برگردی خونه

‫هنوز زمان هست

‫قبل از اینکه همه چیز از دست ما خارج بشه

‫من عاشق تو هستم و میخوام در امان باشی

‫من دلم برای بی‌رحمی تو تنگ میشه ‫اما برو

‫از زمانی که ملکه رو دیدم

‫حتی گهگاه ‫احساس میکنم که وظیفه‌ی منه اینجا بمونم

‫روز دهم آگوست

‫نانون

‫مرگ بر زن اتریشی

‫خانم اون‌ها دوباره مثل ماه قبل جلوی قصر هستن

‫اون‌ها به نگهبان‌ها برای بریدن سر شاه فشار میارن

‫همه در برابر قصر توئلیریس هستن، تمام کارگرها

و نمایندگان روستایی

‫اوقات خوب داره میاد ‫زمان "آریستوکرات‌ها" به پایان رسیده

‫ساعات پایانی شاه نزدیک‌ـه

‫آقا و خانم. بذارید اون‌ها کیک خامه‌ای بخورن ‫اون لعنتی‌ها

‫آروم

‫نگهبان‌های سوئیسی چی شدن؟

‫اون‌ها کارشون تموم شد ‫من دیدم که داشتن مثل خرگوش فرار میکردن

The Lady and the Duke (L'Anglaise et le duc) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Lady and the Duke (L'Anglaise et le duc)

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left