ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
انگلستان و امپراتوری
گرفتار رکود بزرگ اقتصادی شدن
اما اشرافزادههای بریتانیایی خونسردیشون رو حفظ میکنن و به کارشون ادامه میدن
هیچکس هم مثل خانواده «دِوِنپورت» نیست
بیش از ۴۰۰ ساله که ارباب عمارت «فَکهم هال» هستن
عظمت بیحدوحصر عمارت «فَکهم هال»
گواهی بر شکوه و جلال بود
و میراث ماندگار یک خانواده
اتاقهای مقدسش شاهد اتفاقات زیادی بودن
از زندگی و مرگ گرفته تا خنده و تراژدی
دلشکستگی و عشق و عاشقی
اما انگلستان کشوری بود که با طبقهبندی اجتماعی از هم جدا شده بود
خدمهی پایین عمارت با اطاعتِ کامل به اربابهاشون خدمت میکردن
و ضیافتهای مجللی ترتیب میدادن
قرقاول، خاویار، گوشت شکار
هر چی مهمان اراده میکرد، براش فراهم میکردن
و در حالی که این زمستون قراره خیلی دلگیر و سخت باشه
تلاش خستگیناپذیر خدمهی پایین عمارت
باعث میشد لرد و لیدی دِوِنپورت هیچ کم و کسری نداشته باشن
اونا زندگیِ غرق در تجملاتی داشتن که تصورش هم سخته
و اصلاً دست به سیاه و سفید نمیزدن
خب، بالاخره یکی از بچههامون داره ازدواج میکنه
و بهزودی از لونه پر میکشه
من واقعاً خوشحالم
که خونهی عزیزمون توی همین خانواده باقی میمونه
منم واقعاً خوشحالم که بعد از این همه سال نامزدی و رفت و آمد
بالاخره پسرعموی مناسبش رو پیدا کرد
حداقل «پاپی» برخلاف «رُز»، به فکر منافع ما هست
رُز هم ممکنه بالاخره ازدواج کنه
اوه بیخیال هامفری، کی رُزِ ترشیده رو میخواد؟
اون ۲۳ سالشه. دیگه یه زنِ خشک و از ریختافتادهست
اجاقکور، خشکیده
یه پیردخترِ مچاله شده مثل گردوی خشک
رُز عزیزم، میشه شیر رو بدی؟
مامان، «آرچیبالد» افتضاحه
بیانصافیه که اینطوری پاپی رو تحت فشار میذارین
چرا نمیتونه فقط برای عشق ازدواج کنه؟
اوه، چطور میتونی اینقدر سادهلوح باشی بچه؟
فکر میکنی من از روی عشق با پدرت ازدواج کردم؟
چون به نظرم جذاب بود؟
از شخصیتش خوشم میاومد؟ یا از دودولِ فسقلیش؟
نه، من از روی وظیفه باهاش ازدواج کردم
و از این خوشبختتر هم نمیتونستیم باشیم
اما مامان درست میگه عزیزم
بحثِ آیندهی عمارت فَکهم هاله
بحثِ خانوادهمونه
ما فکر میکردیم با پس انداختنِ چهارتا پسر
جانشینیِ خاندانِ دِوِنپورت تضمین شدهست
چه طالع نحسی که هر چهارتاشون رو از دست دادیم
اونم توی چهارتا حادثهی کاملاً جداگانه
خودم رو با این فکر تسکین میدم که
حداقل موقع انجام کاری که دوست داشتن مُردن
اما این باعث نمیشه بفهمی
که همچین سیستم جانشینیِ عتیقهای
که فقط وارثهای مرد رو به رسمیت میشناسه، گلاب به روتون
یه مُشت مزخرفِ محضه؟
رُز، باید واقعبین باشیم
پدرت قرار نیست تا ابد زنده بمونه
بیخیال، بابا بنیهاش مثل گاو میمونه
تا وقتی که چهارچشمی مراقبش باشیم
همینطوری میمونه. چطور میتونی نسبت به اوضاع
اینقدر کور باشی؟
اگه خواهرت با آرچیبالد ازدواج نکنه، ما رو از اینجا بیرون میکنن
مجبور میشیم بریم وسط لندن زندگی کنیم
اون موقع میرم واسه خودم یه شغلی پیدا میکنم
یه دِوِنپورت واسه پول کار کنه؟
میخوای بابات رو زودتر بفرستی تهِ قبر؟
تمام فکرم همیشه سلامتیِ باباست
خب، تو ظاهراً نسبت به خواهرِ خوشگلت
کمتر به فکر این خانوادهای
هامفری! وقتی سرفه میکنی جلوی دهنت رو بگیر
از صمیم قلب عذر میخوام، «پرودنس»
سرورم، خانمها
زنگِ لباس پوشیدن رو زدن
نوشیدنیها تا چند لحظه دیگه توی سالن پذیرایی سرو میشن
ممنون سیریل. خیلی امیدوارم که
روز عروسی هوا آفتابی باشه. هی، سیری
اومهوم. فردا هوا چطوره؟
فردا در فَکهم انتظار آسمانی قسمتی ابری میرود
با ۴۰ درصد احتمال بارش برف
هیچوقت نگران نیستی که «سیری»
همیشه داره به حرفامون گوش میده؟
اوه، دوباره شروع نکن عزیزم
همین الانشم مجبور شدیم از دست «الکسای» بیچاره خلاص بشیم
درسته
لندن، زادگاهِ بیماریهای ریوی
استثمارِ کودکان
و یک جیببرِ جوان و جذاب به اسم «اریک»
قحطیِ سراسریِ جوهر
همهچیز رو دربارهش بخونید! قحطیِ ملیِ جوهر
هی آقا، بیا اینجا. قحطیِ ملیِ جوهر
لعنت به این شانس
ببخشید آقا، کیف پولتون افتاد
آه. اریک هیچ شباهتی
به دِوِنپورتهای عمارت فَکهم هال نداشت
اون نه زمین و سند داشت، نه زیرپوش
و نه ویتامین دی
اما چیزی رو که در تراکم استخوان کم داشت
با حیلهگری جبران میکرد
بفرما عزیزم
با جذابیتش... ممنون
ساعتم رو دزدید! ...و قیافهی پسرونهی دلنشینش
بیا اینجا من ندزدیدمش
به خدا قسم آقا، من این کار رو نکردم
اریک یکی از هزاران پسربچهای بود که بعد از جنگ یتیم شده بودن
صبح بخیر. فقط با هوش سرشارش
و رندیِ خیابونیش
و چشمان مراقبِ «خواهرانِ رحمت»
که اون رو از فقرِ مطلق دور نگه میداشتن
صبح بخیر خواهر جود
امروز چه خدمتی از دستم برمیآد؟
برای من هیچی. اما این آقا میخواد باهات حرف بزنه
و البته، درِ ما همیشه به روی مردانِ غریبهای که
به بچههای خاصی علاقه دارن، بازه
آره، به نظر میرسه دقیقاً همون پسریه که به درد این کار میخوره
میخوام این نامه رو به اینجا برسونی
به عمارتی که متعلق به دِوِنپورتهاست
یه خانوادهی اشرافی که به طرز وقیحانهای پولدارن
گورِ بابای همهشون
درست گفتی
عمارت فَکهم هال
مجللترین عمارت در کلِ منطقهی شروپسسترشایر
خب، من کمتر از ۵ شیلینگ این کار رو انجام نمیدم
من بهت یه پوند میدم
از معامله با شما خوشحال شدم آقا
موفق باشی
اریک
تو باهوشترین بچهای هستی که تا حالا توی این یتیمخونه داشتیم
اگه فقط استعدادت رو در راه درست به کار میگرفتی
میتونستی واقعاً واسه خودت آدمِ حسابی بشی
«شاید قبل از مرگم کار خیری انجام بدم.»
این جمله مالِ توماس هاردیه
اینم یه نقلقولِ دیگه واسه تو
«دزدی مکن.»
آه
ساعتون، آقا
اوه
و شلوارتون
اما من که شلوارم پا
و اینطوری ماجراجوییِ اریک شروع میشه
در حالی که راهی میشه تا اون نامهی باارزش رو به لرد دِوِنپورت برسونه
فرصتی برای تغییر آیندهش
و هیچچیز قرار نبود جلوی راهش رو بگیره
اووه
دمِ «راخمانینُف» گرم. ایول به خودش
آهنگ جدید «کارل راوِل» و ارکسترش همین الان منتشر شد
یه بمبِ واقعیه. گوش کنید
اوه
حالت خوبه؟
از این بهتر نمیشم
ببخشید روی ماشینت خط انداختم
نگرانش نباش. قبلاً هم همینطوری بود
واسه دوچرخهت متاسفم
نگران نباش. اونم قبلاً همینطوری بود
نمیدونم چی شد. فکر کنم یه لحظه
حواسم پرت شد
آره. فقط یه ثانیه چشمم رو از جاده برداشتم
فکر کنم محو تماشای
یه زنِ فوقالعاده زیبا شدم
با اون روحیهی رهایی که آدم رو از زنده بودن خوشحال میکنه
خب، از دیدنت خوشحال شدم
اریک
راستش اسمم رُزه
از آشنایی با شما خوشبختم
و از این به بعد، بیشتر به جلو پام نگاه میکنم
دوشیزه دِوِنپورت! دوشیزه دِوِنپورت
لرد و لیدی میخوان بدونن شما کجا تشریف دارین
بهشون چی گفتی؟ نذاشتم آبروتون بره بانوی من
گفتم داشتین با یه دستشوییِ سخت دست و پنجه نرم میکردین
اوه، مرسی پاتریشیا. فقط نیاز داشتم یکم ذهنم رو آزاد کنم
قبل از اینکه ببینم خواهر عزیزم پاپی، با اون آرچیِ حالبهمزن ازدواج میکنه
بیا. مثل روز اولش شد
از دیدنتون خوشحالم، وایکُنت وولزی
خیلی لطف کردین که به ما پیوستین، لرد لوکان
به خونهی ما خوش اومدین، لیدی گاگا
کدوم گوری بودی؟
لطفاً نگو داشتی کتاب میخوندی یا فکر میکردی
چون همونطور که خوب میدونی، اینا کارِ مَرداست
هامپتی
آه! ببین کی اینجاست، جِی.آر.آر تالکینِ نویسنده
پاپی، این دوست صمیمی و قدیمیم از آکسفورده، جان
لطفاً من رو جِی.آر.آر تالکینِ نویسنده صدا کنین
از دیدنتون خوشبختم
چیزی از نوشتههاتون رو ممکنه بشناسم؟
بعید میدونم. اون هنوز چیزی چاپ نکرده
خب، هنوز نه
اما ۱۵ سال اخیر رو صرف این کردم که
یه الفبا واسه «اورکها» اختراع کنم
امیدوارم اولین فرزندتون کامروا بشه
یا به دست «سائورون» کشته بشه
چه زبانِ دلنشینی
یادت باشه فیفی
دِوِنپورتها یکی از سرشناسترین خانوادههای کلِ انگلستان هستن
پس لطفاً سعی کن خیلی آمریکایی بازی در نیاری
اوه بیخیال عزیزم. اونا اصلاً متوجه نمیشن
لرد دِوِنپورت. «برت» رو یادتونه؟
ساقدوشِ آرچیبالد. از دیدنت خوشحالم
ممنون که من رو پذیرفتین
چه کلبهی کوچک و باصفایی
اوه خدای من
No comments yet. Be the first to leave one.