ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
کاملا خان
«آنچه گذشت...» پس دیگه خبری از اونجرکان نیست
یه مسابقهٔ کازپلی برای کارول دنورز
توی بزرگترین رویداد هواداریِ سال
لباسم تقریباً کامل شده فقط ریزهکاریهای آخرش مونده
این خیلی خفنه اینم واسه مامانبزرگه؟
اون آشغاله
معلمهات بهم میگن که کل روز رو مشغول خطخطی کردن دفترتی
که همهش به فکر اون دنیای فانتزی خودتی
اون دختر سبزه از جرزی سیتی که دنیا رو نجات میده
یه رویدادی هست اسمش اونجرکانه
که توش حضور قهرمانهای بزرگ زمانهمون رو قراره جشن بگیریم
پس میخوای شب بری مهمونی شوخیت گرفته؟
اینجا رو باش
یه دختر جوون توی اونجرکان
تا حالا قدرتی مثل این ندیدم - بریم سراغش -
توی این دنیا میخوای کی بشی؟
به چشم دیدم وقتی مردم غرق خواب و خیالهاشون میشن چه اتفاقی میفته
تو کاملا خانی
میخوای دنیا رو نجات بدی؟ پس حتماً میتونی دنیا رو نجات بدی
فراطبیعیه!
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید: @Digimoviez
چهخبر؟
سلام
صبح بخیر کامیلیا - صبح بخیر -
یه عمر بود میخواستم این رو بهت بگم
اسمم کاملائه
آها
چهخبر؟ - هی -
بچهها، بکشین کنار. خیلی ممنون
واسه این از ایرپاد خوشم میاد...
چون دیگه نیازی نیست انقدر نزدیک به هم وایسین
من عاشقتونم بچهها حمایتتون میکنم
زوج محبوبم هستین، آره
من واقعاً شرمندهام
مشکلی نیست
ببخشید، ولی باید ببینمش
ویدئوهایی که برام فرستادی توش نور صورتی بود و هیچی ندیدم
هیچ کدومش رو ندیدی؟ سعی کردم کوچیک شم و پرواز کنم
و با مورچهها حرف بزنم ولی هیچ کدومش جواب نداد
چی شد فکر کردی که قدرتهای مرد مورچهای رو داری؟
چون جفتمون جذابیم و جَوونتر از چیزی که هستیم نشون میدیم
محشر بود
همه میگفتن که باید توی پخش زنده این کار رو میکردم
ولی واقعاً میخواستم که در لحظه زندگی کنم
شنیدم که دنبالکنندههای زوئی این آخرهفته چهار برابر شد
خب بالاخره با یه ابرقهرمان برخورد داشت
معلومه که مردم مجذوبش میشن
فکر میکنم که شاید برای این بود...
که اون میدونست من از پسش برمیام
پسر، فقط تصور کن اونی که زوئی رو نجات داد چندتا دنبالکننده میگیره
حس میکنم یه دلیلی داره که قهرمانها هویتشون رو مخفی نگه میدارن
آره، ولی آخه یک میلیون دنبالکننده؟
عالیه، ولی میشه حالا نشونم بدی، لطفاً؟
باشه، سالن تئاتر، بعد از ناهار
چرا حالا داریم بالا و پایین میپریم؟ - زوئی معروف شد -
چندش - همهش خیلی سریع اتفاق افتاد -
یه لحظه داشتم واسه چندتا عکس ژست میگرفتم
و بعدش یهو همه جیغ و داد میزدن
و من پرت شدم زمین
و بعدش یه نور روشن جذاب من رو گرفت
اون آرامش رو توش حس کردم انگار که میدونستم جام امن ه
یه فاجعهٔ ابرقهرمانی دیگهای اونجاست
و داره راجعبه این که کاپیتان مارولِ کوچولو نجاتش داده لاف میزنه
مرسی
چی؟ - مرسی، آره -
مرسی، آره. بالاخره یکی این حرف رو زد
این زوئی فقط ور میزنه
باشه، آروم باش
خب بالاخره کی بود؟
اوم... مهتاب
آره. مهتاب
ولی خیلی کم آفتابی میشه
ولی کل این ماجرا مسیر زندگیم رو عوض کرد
واسه همین جمعه میخوام یه مهمونی بگیرم
مهمونی برای بیثباتی این زندگی
البته واسه اون نیم میلیون دنبالکننده هم هستش
ولی بیشتر واسه بیثباتی زندگیه
داره واسه بیثباتی زندگی مهمونی میگیره
آره، عمراً توی اون مهمونی شرکت کنیم
هی، تو همون سال سومی جدیدی، نه؟
کامران - آره -
من جمعه قراره مهمونی بگیرم تو هم بهتره بیای
اوم...
آره، بهنظر خیلی خوش میگذره
آره - مرسی -
خوبه، جزئیات رو بهت دایرکت میدم - باشه -
بهتره توی این مهمونی شرکت کنیم
اوهوم...
چی؟
واقعاً نمیخوام توی مهمونی زوئی شرکت کنم - خوش میگذره -
ترجمه از «آیــدا و امـیر فرحناک» ::. Ayda.NDR & Amir Farahnak .::
واو، این...
حرف نداره
چه حسی داره؟
انگار که یکی از ایدههام به واقعیت تبدیل شده
اوه...
پس دیگه ابرقدرت داشتن از معادله حذف میشه
آره، شاید بهتر بود توی باشگاه بیشتر سعی میکردم
نجاتت دادم
چون اول از همه داشتی دخلم رو میاوردی
خب، شاید واقعاً نیازه که روی مهارتهام کار کنم
خب، خبری از ابرقدرت نیست فقط از اینها دارم
خب، بهنظر میاد قدرتت از النگو نیست
از درون خودتت میاد
انگار که النگو اون بخش ابرقهرمانیت رو آزاد میکنه
الان یعنی چی؟ من از آزگارد اومدم یا چی؟
پسر، داری میگی با ثور فامیلم؟ - نه، نه. من این حرف رو نزدم -
برونو - شاید! -
مرسی، مرد
آره
بهنظرت روش چیزی نوشته؟
سخت میشه خوندش
انگار عربیه یا شایدم اردو. نمیدونم
خب، باشه. بیا روی چیزی که میدونیم تمرکز کنیم
ازت یه نوری میاد بعدش جامد میشه
بیا اسمش رو «هارد لایت» بذاریم
خلاقانه بود
خیلیخب، منو سفت بچسب
خواهش میکنم بذار برم
باید دستم رو ول کنی
یوهو
هو. یوهو!
ایول
همیشه شما دوتا دیر میکنین
شوخیت گرفته
برو کنار
دوباره بگیر، بد شده
منو تگ کن بزن هشتگ زندگی مسجدی یا هشتگ دین
هی! - بیخیال -
هیس - وسط مسجد اسنپچت نداریم -
اینستاگرامه - هیس -
واقعاً نیازه که به اینجا یهکم رسیدگی کنن
نه، در واقع منظورت اینه که فقط به بخش ما رسیدگی کنن
نگاه، بخش آقایون حرف نداره
مهربانیهای کوچکِ روزانه...
اینجا زیر فرش کپک زده و دیوارها رسماً دارن میریزن
نمیشه که برای هر قسمتی که میریزه یه پوستر جدید بچسبونیم
خواهران، لطفاً در حین خطبه حرفی نباشه
شرمنده شیخ عبدالله
تمرکز کردن وقتی که بهسختی میشه شما رو دید واقعاً مشکله
خواهر کاملا، چقد خوشحالم که امروز به ما پیوستین
مردانه و زنانه کردن مسجد و ورودی جداگانه
برای حفظ حیا و کرامت ما هستش
ممنون، خواهر کاملا
که یادمون آوردی چقدر مهمه که حرف دلمون رو بزنیم
هرچند که وسط خطبهٔ من بود
اوه
یه یاوآوری دیگه!
هنوز برای نامزدیِ شورأ مسجد فرصت هست
خدای من، نکس تو باید نامزد شی
خل شدی؟
بهنظرت من شبیه یه مرد 90 سالهام؟
بعضی وقتها... - نه -
فقط... - بسته، ازت متنفرم -
نه، نه، نه، نه، نه کاملا، یکی کفشم رو دزدید
ورساچههای جدیدم!
و دزد کفشهای مسجد دوباره زهرش رو ریخت
این 22مین کفشی بود که دزدیده شد
و آقایون حتی براشون مهم هم نیست
شاید یه خانم توی شورأ مسجد بتونه اینجا یه تغییری ایجاد کنه!
آره
وایسا، چون عمو رشید داره نامزد میشه!
و مشخصه که همه دوستش دارن
جدی میگی؟ - آره -
رشید نسبت به تو چیزی نیست، عزیزم. خب؟
تغییر و تحول تویی. مردم، تغییر اینجاست و تغییر ایشونه
آره، اصلاً میدونی چیه؟ شاید واقعاً نامزد شدم
حتماً
تو قراره مدیر کمپین تبلیغاتی من بشی - چی؟ -
من کمکت میکنم
اوه، سلام. مرسی
خب
من واقعاً بابت دزدکی بیرون رفتنم معذرت میخوام
کاملا، من میدونم که داری بزرگ میشی
ولی میخوام که جات امن باشه
این از همهچیز مهمتره
میدونم
در ضمن، میدونم که این بدترین زمان ممکن برای این سؤاله ولی...
کاملا خان
اگه میخوای توی اونجرکانِ دو شرکت کنی...
نه، نه، نه، نه، نه، نه
زوئی چند نفر رو امشب خونهش دعوت کرده
برونو و ناکیا، هردو میرن و منم قبل از 9 برمیگردم
خواهش میکنم، میشه برم؟
باشه
ولی این دفعه از در داخل بیا
مرسی
آکیا
به مهمونی خوش اومدی
سلام، مرسی که اومدی میگل منتظره
چهخبر؟
میخوای؟
نه، من... - الکلیه؟ -
نه، فقط آب پرتقاله
رفیق، این چه کاری بود؟
بیخیال، رفیق - بهعلاوهٔ یهکم ودکا -
خب، من دیگه میرم میای باهم اوبر بگیریم؟
نه، نمیتونیم بریم
همه، از جمله ما، اینجاییم
No comments yet. Be the first to leave one.