ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اینجا قشنگه
مال خالهمون بود
بچگیامون میاومدیم اینجا
الان محفل ازش به عنوان یه خونه امن استفاده میکنه
حداقل، اونایی که ازمون مونده
ماگلا فکر میکنن اینا شر رو دور نگه میدارن، ولی اشتباه میکنن
باید با اون گابلین حرف بزنم
چطوری؟
زندهام
احتمالا یادت نمیاد که تو...
اولین بار که اومدی گرینگوتس، خزانه خودتو بهت نشون دادم؟
حتی بین گابلینها هم تو مشهوری، هری پاتر
اون جن رو دفن کردی
آره
و منو آوردی اینجا
تو...
یه جادوگر خیلی غیرمعمولی هستی
چطور این شمشیر رو به دست آوردی؟
پیچیدهست
چرا بلاتریکس لسترنج فکر میکرد این باید توی گاوصندوقش تو گرینگوتس باشه؟
پیچیدهست
شمشیر توی یه لحظه نیاز، خودش رو به ما نشون داد
ما ندزدیدیمش
یه شمشیری توی گاوصندوق خانم لسترنج هست که دقیقا شبیه اینه
ولی قلابیه
تابستون گذشته اونجا گذاشته شده بود
و اون هیچوقت شک نکرد که قلابیه؟ این بدل خیلی طبیعیه
فقط یه گابلین میتونست تشخیص بده که این شمشیر واقعی گریفیندوره
اون آشنا کیه؟
یه استاد هاگوارتس. اونطور که میدونم، الان مدیر مدرسهست
اسنیپ؟
اون یه شمشیر قلابی گذاشته تو گاوصندوق بلاتریکس؟
چرا؟
چیزای عجیب و غریب زیادی توی خزانههای گرینگوتس هست
و توی گاوصندوق خانم لسترنج هم؟
شاید
باید وارد گرینگوتس بشم. وارد یکی از گاوصندوقها
این غیرممکنه
تنها، آره. ولی با تو، نه
چرا باید کمکت کنم؟
طلا دارم. کلی طلا
به طلا علاقهای ندارم. پس چی؟
اون...
این قیمت منه
فکر میکنی یه هورکراکس تو گاوصندوق بلاتریکس هست؟
وقتی فکر کرد ما اون تو بودیم، حسابی ترسیده بود
هی ازت میپرسید دیگه چی برداشته بودیم
شرط میبندم یه هورکراکس اونجاست، یه تیکه دیگه از روحش
بیا پیداش کنیم و نابودش کنیم، اونوقت یه قدم به کشتنش نزدیکتر میشیم
و وقتی پیداش کردیم چی میشه؟
حالا که شمشیر رو دادی به گریفهوک، چطوری باید نابودش کنیم؟
هنوز دارم روی اون بخشش کار میکنم
اون ضعیفه
بله؟
آقای الیوندر، باید چند تا سوال ازتون بپرسم
هرچی باشه، پسرم، هرچی
میشه این چوبدستی رو شناسایی کنید؟
باید بدونیم استفاده ازش بیخطره یا نه
گردو
رشته قلب اژدها
دوازده و سهچهارم اینچ
اونای...
سرسخت
این مال بلاتریکس لسترنج بود
با احتیاط باهاش رفتار کنین
و این؟
زالزالک
و موی تکشاخ
ده اینچ. نسبتاً انعطافپذیر
این چوبدستی دراکو مالفوی بود
"بود"؟ هنوز نیست؟
خب، شاید نه، اگه تو اونو ازش برده باشی
حس میکنم وفاداریش عوض شده
طوری در مورد چوبدستیها حرف میزنی انگار احساس دارن
میتونن فکر کنن
چوبدستی جادوگر رو انتخاب میکنه، آقای پاتر
این برای اونایی که درباره علم چوبدستی تحقیق کردن، همیشه واضح بوده
و در مورد یادگاران مرگ چی میدونی؟
شایعهست که سه تا هستن
چوبدستی اِلدر
شنل نامرئیکننده برای پنهان کردن تو از دشمنات
و سنگ رستاخیز برای برگردوندن عزیزانت از مرگ
با هم، آدم رو ارباب مرگ میکنن
ولی کمتر کسی واقعا باور داره که چنین چیزایی وجود دارن
شما باور دارید؟
باور دارید وجود دارن، آقا؟
خب...
دلیلی نمیبینم که به خرافات پیرزنها اهمیت بدم
داری دروغ میگی
میدونی یکیش وجود داره
تو بهش در موردش گفتی
تو بهش در مورد چوبدستی الدر گفتی و اینکه کجا میتونه دنبالش بگرده
اون منو شکنجه کرد
گذشته از این...
من فقط شایعات رو منتقل کردم
هیچ...
معلوم نیست پیداش میکنه یا نه
پیداش کرده، آقا
میذاریم استراحت کنید
اون دنبال شماست، آقای پاتر
اگه چیزی که میگی راسته و اون چوبدستی اَلدر رو داره...
میترسم...
واقعاً هیچ شانسی نداری.
خب، پس فکر کنم باید قبل از اینکه منو پیدا کنه، بکشمش.
مطمئنی مال اونه؟
بله، کاملاً.
خب؟
چه شکلی شدم؟
افتضاح.
میتونی اینو بدی هرمیون نگه داره، باشه، گریپهوک؟
ما روت حساب میکنیم، گریپهوک.
اگه از نگهبانا ردمون کنی و ببریمون تو خزانه، شمشیر مال توئه.
خانم لسترنج.
صبح بخیر.
"صبح بخیر"؟ "صبح بخیر"؟
تو بلاتریکس لسترنجی، نه یه دختر مدرسهای بیخیال!
هی. آروم باش.
اگه لو بده، بهتره با همون شمشیر گلوی خودمون رو ببریم.
فهمیدی؟
نه، حق با اونه. احمق بودم.
باشه.
بریم انجامش بدیم.
مایلم وارد خزانهام بشم.
هویت؟
بعید میدونم نیازی باشه.
خانم لسترنج...
از معطل شدن خوشم نمیاد.
اونا میدونن.
میدونن اون یه جعلکنندهست.
بهشون هشدار داده شده.
هری؟
چیکار کنیم، هری؟
خانم لسترنج، میشه چوبدستیتون رو ارائه بدین؟
و چرا باید این کارو بکنم؟
این سیاست بانکه. مطمئنم با توجه به وضعیت فعلی درک میکنید.
نه. مطمئناً درک نمیکنم.
متأسفم، اما باید اصرار کنم.
ایمپریو!
بسیار خب، خانم لسترنج. لطفاً دنبالم بیاید.
اون چیه، گریپهوک؟
گریپهوک!
اَرِستو مومِنتوم!
آفرین، هرمیون.
اوه، نه، دوباره قیافهت مثل خودت شد!
"سقوط دزدها". هر نوع طلسمی رو از بین میبره.
میتونه کشنده باشه.
واقعاً؟
فقط محض اطلاع، راه خروج دیگهای از اینجا نیست؟
نه.
اینجا چه غلطی میکنید همگی؟
دزدها!
وقتی کلیدها رو دادی، تو تحت تاثیر ایمپریو بودی!
این خوب به نظر نمیرسه.
لعنتی!
اون یه اژدهای شکمآهنی اوکراینیه.
بیا.
وقتی این صدا رو بشنوه، تربیت شده که انتظار درد داشته باشه.
این وحشیانهست.
لوموس!
وای!
اکسیو هورکراکس!
جدی جدی دوباره داری اون رو امتحان میکنی؟
این نوع جادو اینجا کار نمیکنه.
اینجاست، هری؟
چیزی حس میکنی؟
همینه. اون بالاست.
اونا نفرین جِمینو رو اضافه کردن. هر چیزی رو که لمس کنی، زیاد میشه.
شمشیر رو بده به من.
تکون نخور.
گرفتمش!
ما یه معامله کرده بودیم، گریپهوک.
جام در ازای شمشیر.
گفتم میبرمتون تو.
چیزی درباره بیرون آوردنتون نگفتم.
گریپهوک!
دزدها! کمک! گریپهوک!
دزدها!
موجود نفرتانگیز کثیف. حداقل هنوز بوگراد رو داریم.
این مایه تاسفه.
نمیتونیم همینجا وایسیم. کی ایدهای داره؟
تو اونی هستی که نابغهست.
یه چیزی به فکرم رسیده، اما خیلی دیوانهوارهست.
ریداکتو!
خب، بزن بریم پس.
رلاشیو!
داره حرکت میکنه! آخ!
حالا چی؟
ریداکتو!
محکم بگیرین.
عالی بود. مطلقاً عالی بود.
داریم سقوط میکنیم.
من میگم بپریم. کی؟
الان.
اون میدونه. همون که نباید اسمشو برد.
میدونه که ما به گرینگوتس نفوذ کردیم.
میدونه چی برداشتیم و میدونه داریم دنبال هورکراکسها میگردیم.
از کجا میدونی؟ دیدمش.
گذاشتی بیاد تو؟ هری، نمیتونی این کارو بکنی.
هرمیون، همیشه نمیتونم جلوشو بگیرم. خب، شاید بتونم. نمیدونم.
بیخیال. چی شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.