ആദ്യത്തെ 119 വരികൾ.
AnimWorld Presents
Translater: Anime Khor
هکتور؟
.یه جونور شب جدید. شگفتانگیزه
هکتور، میتونیم حرف بزنیم؟
.خب، من که نمیتونم جلوی حرف زدنت رو بگیرم
.چون تو یه خونآشام اشرافزادهای .و من فقط یه انسان آهنگر ساده
.مهارتهات افسانهین
.گونهی ما هیچوقت یه استاد آهنگر نداشته
.خب، نیازی هم بهش نداشتین
.قبل از جنگ، مخلوقات شب فقط گونهای مخفی بودن
.یا طبیعی به وجود میومدن، یا بخاطر جادوهای از کنترل خارج شده خلق میشدن
،الآن شدن سرباز .تعدادشون باید جبران بشه
.تا الآن به استاد اهنگر احتیاج نداشتیم
.ولی نمیشه هوشت رو انکار کرد
اینطور فکر میکنی؟- .میکنم. و دراکولا هم شخصا باهاش موافقه-
.به حرفت گوش میده
،به همون اندازه که به آیزاک گوش میکنه .که ظاهرا، نه به اون اندازه
.من فکر میکنم تو واقعا نگران دراکولا هستی
.هستم. دودل بودن بهش نمیاد
.یهجورایی آتش درونش خاموش شده
.انگار داریم به خاکسترش نگاه میکنیم
.کاراهایی هست که برای انجامش به اجازهی اون نیاز نداریم
.شک دارم- .هست-
هیچ ربطی به جریان جنگ نداره اگه یه گروه به خانهی بلمونت بفرستیم
.و دنبال انبارشون بگردیم
چرا انقدر روش حساس شدی؟
اگه کسی توی این دنیا وسیله یا جادویی داشته باشه
،که بتونه به اربابمون دراکولا صدمه بزنه .حتما توی گنجینهی بلمونت پیدا میشه
.باید مطمئن بشیم دست افراد اشتباهی نیفته. همین
.خیلیخب. منطقیه
.منم موافقم
.ولی دراکولا باید با تقسیم نیروها موافقت کنه
چطور به خدمت اون در اومدی؟
...یک سال پیش ملاقاتش کردم .وقتی داشت سفر میکرد
.اون بود که اومد دنبال من- واقعا؟-
،من در شرق رودز زندگی میکردم .خیلی بیسر و صدا
،از محققهای شهر دربارهی من شنید .و مخصوصا دنبال من گشت
.ساعتها با هم حرف زدیم
.بعد از کشته شدن همسرش، اومد سراغ من و ازم کمک خواست
میتونی تصورش کنی؟
...همچین مردی
...از یک انسان کمک بخواد
تا از انسانها انتقام بگیره؟
...ارباب دراکولا
خودتونید؟
.هکتور... من به مهارتت احتیاج دارم
.بگید به چی احتیاج دارید- .یه ارتش میخوام-
مردگان باید برخیزند و مخلوقات شب
.در اجسادشان فراخوانده شوند
.این مهارت توئه- چی شده؟ چرا به ارتش نیاز دارید؟-
.اونها همسرم رو کشتن
اونها؟
.انسانها
.انسانهای احمق، شریر، و شیطان صفت کینهتوز
.انسانهایی که انکارشون کردی .انسانهایی که ازشون جدا زندگی میکنی
.همسرم رو کشتن
.واقعا متاسفم- .دیگه کافیه، هکتور-
.اونها باید متوقف بشن. ذبح بشن
این نسل کشیه، دراکولا؟
اذیتت میکنه؟
،همنوعان من هیچوقت عشق نثارم نکردن .و منم برای این مجازاتشون کردم
.ولی نمیخوام رنج بکشن
،و فکر میکنم مثل باقی حیوانات .انقراضشون برای دنیا ضرر داشته باشه
.فقط میخوام زمانی رو ببینم که دیگه نتونن به بقیه آسیب برسونن
.و همینطورم میشه
.خونآشامها از انسانها تغذیه میکنن .این رو درک میکنم
...اگه انسانها مثل احشام بشن
...باهاش مشکلی نداشتم اگه شرایط یکم
انسانی باشه؟
.میخواستم بگم با مروتتر
اه، بله. میتونم یه پایان بامروت رو برای طاعون .انسان بهت قول بدم، هکتور
به من ملحق میشی؟
گلچین کردن؟
کنترل جمعیت؟
مطمئن بشیم دیگه نتونن به کسی آسیب بزنن؟
.بله
.تا یک سال پیش... اون یه غول بود
...اما حالا
اونطور که من فهمیدم وقتی استاد آهنگر ،چیزها رو دوباره به حرکت در میاره
.کاملا به استاد آهنگر و اهدافش وفادار میمونن
.همینطوره
با هرچیزی که پیدا کردن گروهی درست کن .که بتونی کاملا بهشون اعتماد کنی
.و بعد کمکم کن دراکولا رو برای حمله به بریلا متقاعد کنم
.اونجا
.اون درخت منه
.قبلا توی اون درخت بازی میکردم .دیگه تقریبا رسیدیم
.تصور بازی کردن تو سخته
.آره. فکر کنم
.ولی اون درخت همهچیزم بود .خونهم بود، قایقم بود و قلعهم
.هرچیزی که میخواستم
.شب بخیر، درخت
این خونهت بود؟- .آره-
اینجا بزرگ شدی؟- .آره-
.نمیتونم بزرگ شدن توی یک مکان رو تصور کنم
...خوب
.خوب بود
.بدترین راه بزرگ شدن نبود
وقتی خونهی خانوادگیت گرفته شد، چند سالت بود؟
.سیزده، چهارده، همین حدودا
از سیزده سالگی تنهایی؟
.شاید ۱۲ کی این چیزا یادش میمونه؟
.دوازده
این سوالها فایدهای هم داره؟
.ناراحت شدم فهمیدم که من بیشتر از تو بچگی کردم
.و بابات دراکولای لعنتی بود
چیه؟
.فکر کنم خودش باشه
.ورودی مخفیتون شبیه سنگ قبر میمونه
.فقط کمک کنین تمیزش کنم
.تبریک میگم. همین الآن یه سنگ بزرگ کشف کردی
.یه دره- باید بازش کنیم... یا؟-
.عجیبه. ظاهرا نمیتونم هیچ اثری روش بذارم
.که اینطور
.نمیتونی بازش کنی
.خب، خانوادهی من یه جورایی برش میداشتن .وقتی بچه بودم رفتم اونجا
دیدی بازش کنن؟
.نه، وقتی باز بود آوردنم اینجا
.گفتن یه روزی بهم یاد میدن
No comments yet. Be the first to leave one.