House of the Dragon

House of the Dragon

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

House Of The D S03E02 720p 10bit WEBRip 2CH x265 PSA-Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 212
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫نبرد...

‫پیروز شدیم.

‫من...

‫چیکار کردی؟

‫جیس.

‫جیس.

‫چیکار کردی؟

‫چطور تونستی؟

‫چطور تونستی این کار رو بکنی؟ چطور؟

‫چطور تونستی با من این کار رو بکنی؟

‫جوابم رو بده!

‫چطور تونستی این کار رو بکنی؟

‫بهم جواب بده! خواهش می‌کنم!

‫چطور تونستی این کار رو بکنی؟

‫سرورم، رهاش کنید.

‫باید تنهاش بذارین، علیاحضرت.

‫چطور جرئت می‌کنی بهم دست بزنی!

‫چطور جرئت می‌کنی!

‫ملکه‌ی من...

‫من در حقتون کوتاهی کردم.

‫باید تقاصش رو با جونم بدم.

‫و این چه فایده‌ای داره؟

‫مگه پسرم رو زنده می‌کنه؟

‫حقیقتِ حماقت اون و شما رو ‫تغییر می‌ده؟

‫و حماقتِ شما!

‫همه‌ی شماهایی که می‌دونستین «جاکریس» ‫چیکار کرده و فقط تماشا کردین.

‫مگه نباید تقاصش رو با جونِ شماها هم گرفت؟

‫مگه به ملکه‌تون خیانت نکردین؟

‫لرد کورلیس!

‫لرد کورلیس!

‫لرد کورلیس!

‫اووه، آروم باش.

‫کمکم کن.

‫بانوی من.

‫کار وحشتناکی انجام دادم.

‫واسه چی اومدی اینجا؟

‫یه نبردی درگرفت.

‫مثل اینکه شاهزاده جاکاریس کشته شده.

‫- همین الان باید بری. ‫- اوه، همه‌جا پر از کشتی و دود بود.

‫واقعاً فقط می‌خواستم کمک کنم.

‫- ولی «شیپ‌استیلر» ترسیده بود، واسه همین... ‫- برام مهم نیست.

‫تو قرار بود توی کشتی‌ای ‫به مقصد «پنتوس» باشی.

‫خب، من پناهندگی می‌خوام، بانوی من.

‫- جای دیگه‌ای نداشتم برم. ‫- چطور جرئت می‌کنی؟ پناهندگی؟

‫از زیر بار مسئولیتت فرار می‌کنی ‫و حالا بلا رو آوردی دم درِ خونه‌م.

‫- ملکه می‌افته دنبالت. ‫- کسی ندید که کار من بود.

‫می‌خواستم بگم عقلت رو از دست دادی،

‫ولی خب شک دارم از همون اولشم ‫عقلی تو کله‌ت بوده باشه.

‫دیگه این‌طرفا پیدات نشه.

‫بالاخره اژدها می‌خوای یا نه؟

‫خودت گفتی توی معامله‌ت با ملکه ‫گولت زدن.

‫احمق فرضت کردن.

‫دنبال محافظت بودی. الان دارم بهت پیشنهادش می‌دم.

‫ویگار آزاده.

‫شیپ‌استیلر خیلی وقته اینجا رو خونه‌ی خودش کرده.

‫تنها چیزی که ازت می‌خوایم...

‫اینه که چشم‌پوشی کنی.

‫وِیل خیلی پهناوره.

‫نمی‌تونم جلوی یه اژدها رو بگیرم ‫که هر جا دلش خواست لونه نکنه.

‫دیگه نمی‌خوام ریختت رو ببینم.

‫ داستان یه جنگ سهمگین رو براتون می‌گم

‫ شکرگزار سنگ‌های خوش‌شانس‌مون باشیم

‫ ده هزار نفر اومدن، ولی ما بیشتر بودیم

‫ و تا ساحلِ خونی عقب روندیمشون

‫ حالا دیگه کفِ دریاچه پیدا نیست

‫ هی، هی، هی!

‫ چون دریاچه پر از استخون‌هاشونه

‫- غذای ماهی‌ها! ‫- غذای ماهی‌ها!

‫تار و مار شدن!

‫غذای ماهی‌ها! غذای ماهی‌ها!

‫غذای ماهی‌ها!

‫ اون سبزهای لعنتی رو غرق کردیم

‫ داستان یه حقه زیرکانه رو براتون می‌گم

‫ چطوری این اتفاق افتاد؟

‫ گفتن ایموند داره میاد، زود فرار کنید!

‫ با اون یه دونه چشم سالمش، ‫شبیه یه عوضیه

‫ ما هم دیمون رو داریم، پس برو...

‫...اژدهات رو بکن تو ماتحتت!

‫سر سایمون استرانگ، سرورم.

‫خب، خب، خب.

‫یاد قدیما میندازتت.

‫زمانی که ریورلندز در اوج بود،

‫موسیقی و گوشت و مردای جوونِ سرحال.

‫و کدوم یکی از این لذت‌ها تو رو از میون دشت و دمن به سمت ما کشوند؟

‫من به نشونه‌ی پیروزی‌هاتون در رد فورک و ساحل دریاچه، هدایایی آوردم.

‫بهترین شراب ‫از سردابه‌های خاندان استرانگ.

‫ایول!

‫شراب!

‫و یه پیام هم براتون دارم.

‫از طرف ملکه.

‫«سرورم؟»

‫«چیزی شده؟»

‫«ولیعهد مرده.»

‫«حالا برای پس گرفتن تخت آهنین برای ملکه‌مون، ‫به کینگز لندینگ احضار شدم.»

‫«بهت دستور می‌دم به سمت جنوب لشکرکشی کنی ‫و اونجا من رو ببینی.»

‫«یه عده رو هم برای محافظت از هرنهال بفرست، ‫اما با تمام قوا پیشروی کن.»

‫«و وقتی رینیرا ‫تخت آهنین رو تصاحب کرد،»

‫«اژدهاها رو می‌فرستیم ‫تا آسمون بالای سرت رو پاکسازی کنن.»

‫«زیرک باش و استوار.»

‫«هر کسی رو که در برابرت مقاومت کرد، از دم تیغ بگذرون.»

‫«ما مشت ملکه خواهیم بود.»

‫«هیچ‌کس نمی‌تونه جلوی ما بایسته.»

‫«به سوی کینگز لندینگ!»

‫«- و روزی که دوباره همدیگه رو ببینیم. ‫- کینگز لندینگ!»

‫«دیدم که اومدنت، ‫نشونه‌ای از پایان بوده.»

‫- پایانِ چی؟ ‫- خیلی چیزها.

‫و شروعِ چیزهای دیگه.

‫می‌خواستم بابتِ کمکت ازت تشکر کنم، ‫اما هنوز مطمئن نیستم

‫که هدفت چی بوده.

‫من به ملکه خدمت کردم.

‫۴۰ هزار نفر از اهالیِ رودخانه رو گوش‌به‌فرمانش کردم.

‫بهش بگو...

‫من هارن‌هال رو می‌خوام.

‫تمامِ عمرِ طولانیم رو اونجا زندگی کردم،

‫و دیدم که چطور دست‌به‌دست می‌چرخه.

‫با این حال به نظر میاد هیچ‌کس قدرش رو نمی‌دونه.

‫چرا نباید به من برسه؟

‫تو نه نامی داری، نه لقبی، ‫و نه شوهرِ نجیبی.

‫دربار عادت نداره ‫که به ماماها قلعه ببخشه.

‫و یعنی کلِ چیزی که فکر می‌کنی هستم، یه ماماست؟

‫باهاش حرف می‌زنم. شاید یه...

‫پاداش دیگه‌ای باشه که بخواد نصیبت کنه.

‫یه پاداش دیگه؟

‫من غذا می‌خوام و تو بهم یاقوت پیشنهاد می‌دی.

‫با تمام ارزشی که دارن...

‫هیچ‌وقت گرسنگی‌م رو برطرف نمی‌کنن.

‫برو خونه، دیمون.

‫ولی دیگه اینجا برنگرد.

‫حرفی که بهت زدم رو یادت بمونه.

‫قبل از این خیلیا پدربزرگم رو ‫مرده فرض کردن،

‫و همه‌شون در اشتباه بودن.

‫پیداش می‌کنیم.

‫اوه!

‫تو...

‫تو از بچگی می‌شناختیش.

‫آدمِ جدی و سخت‌گیری بود...

‫ولی در عین حال مهربون بود.

‫حداقل از نظر من که این‌طور بود.

‫اون عاشق مادربزرگم بود،

‫بیشتر از خیلی از مردهایی که دیدم ‫به زنشون عشق می‌ورزن.

‫فکر کنم به‌خاطر اون بود که...

‫سعی کرد ‫تو رو به کل فراموش کنه.

‫برادرت بهم گفت.

‫ما صرفاً یه سری خاطره نبودیم که بشه فراموشمون کرد.

‫نه.

‫اونم آدم مغروریه،

‫که البته این به ضررشه.

‫یه دنده و کله‌شقه.

‫آه.

‫اون رویِ اخلاقش رو خوب می‌شناسم.

‫می‌دونست.

‫هنوز اینو نمی‌گم.

‫و نامزدت؟

‫با هم بزرگ شدیم.

‫دیگه خسته شدم از بس آدم‌ها رو از دست دادم، آلین.

‫اونم داره می‌گرده.

‫- به نظر می‌رسه دردت کمتر شده. ‫- نه، نشده.

‫دیگه سراغ شیر خشخاش رو نمی‌گیری...

‫واسه اینه که اصلاً باهات ‫حرف نمی‌زنم لعنتی.

‫درسته.

‫هنوز از دستم عصبانی هستی ‫که جونت رو نجات دادم.

‫هویت من رو پیش زندانبان‌هامون لو دادی.

‫کسایی که بی‌دلیل باهاشون دشمنی کردی، ‫سرورم.

‫می‌خواستن بکشنت.

‫حداقل الان...

‫داریم تو مسیر درست می‌ریم، ‫به سمت ساحل.

‫آره، و وقتی رسیدیم اونجا چی می‌شه؟

‫وقتی کِشون‌کِشون بردنمون پیش رینیرا

‫و اون دربارِ لعنتی و پُر از آدمای عوضیش؟

‫چی شده؟

‫چی شده؟

‫من فقط جاده‌ی پشتِ سرمون رو می‌بینم،

‫ولی نباید تعجب کنم اگه...

‫اشتباه می‌کردم. واقعاً تعجب کردم.

‫اون تایلند لنیسترِ افاده‌ای

‫بالاخره تونست سه‌سالاری رو راضی کنه ‫که علیه رینیرا وارد جنگ بشن.

‫هرچند به نظر نمی‌رسه ‫اوضاع خیلی خوب پیش رفته باشه.

‫برشون گردونید داخل!

‫شنیدید چی گفت! برید تو!

‫انگار سفرمون به دراگون‌استون ‫یه خورده به تأخیر می‌افته.

‫سرورم.

‫باید پناه بگیرید ‫توی جنگل، اونم سریع.

‫اون‌قدری طلا دارم که بتونم برامون جا توی کشتی بخرم.

‫می‌تونیم بریم سمت «داسکندیل».

‫داریم می‌ریم به «روکز رست».

‫عاقلانه‌ست که از اون‌جا دوری کنیم. ‫ممکنه دوباره اسیر بشیم.

‫«کول» اون‌جا پادگان داره، مگه نه؟

‫- اونا بهم وفادار می‌مونن. ‫- ولی راهِ اون‌جا، سرورم،

‫طولانی و خطرناکه.

‫اگه پیروزی این شکلیه...

‫امیدوارم دیگه هیچ‌وقت رنگش رو نبینم.

‫«آلین»، الان چیزی ندارم که بهت بدم.

‫به‌جز اسمم.

‫با این حال، به نظرم ارزشش بیشتر از...

‫یه کوه طلاست.

‫می‌خوام با فرمانده لارگنت حرف بزنم.

‫پس بفرمایید، سرورم.

‫متأسفم که مزاحم کارِ شنل‌طلایی‌هاتون شدم، اما...

‫موضوع خیلی جدیه.

More Farsi/persian subtitles for House of the Dragon

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left