ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
یالا، بیا بریم
در رو ببند
خوابگردی
حالتی که آدم توی خواب راه میره
خوابگردی
پانزده درصد بچهها
بین سنین پنج تا هشت سالگی به این اختلال دچار میشن
تقریباً بیست و پنج درصد این بچهها
تمام عمر با این وضعیت درگیر میمونن
و این بچه هم یکی از اونهاست
که خوابگردیاش آرامشم رو به هم ریخت و شبها خواب رو از چشمانم گرفت
این پسر کیه؟
بیاید بفهمیم
سلام، خوش اومدید
خوش اومدید، خوش اومدید
چطوری؟ همه چی ردیفه؟
همه چی رو ریختی توش؟ آره
باورنکردنیه، پینکی جان
باید خجالت بکشی
با اینکه برنامهریز عروسی هستی
اول از همه پریدی سر میز تنقلات
پای یه چیزایی که وسط باشه، خیلی هم پرروئم
میانوعدههای هندی هم یکی از اونهاست
در هر صورت... نیومدم اینجا که هوسم رو به تنقلات فروکش کنم
راستی، هوسه یا ویار؟
هوسِ شدید
هر دوتاش اوکیه
اوه، شما چقدر منعطفید آقای پوری
هوسِ خوردنی نبود که من رو کشوند اینجا
اومدم مطمئن بشم که پیشخدمت اینجا
بدون اینکه بهش یادآوری بشه، به مهمونهای خوشتیپترین مشتریم، آقای پوری، پیشغذا تعارف میکنه
بدون اینکه نیاز باشه بهش یادآوری بشه
و اون یادش رفت
گوش کن چارلی
حواست باشه قبل اینکه مشتری بخواد، لقمههای آخر آماده باشن
پذیرایی باید درجه یک باشه... مگه نه پوری
خب، بزنیم به چاک
داماد لابد تو راهه
داماد رو بیارید دور بگردونید
اسب کجاست؟
اسب بدون داماد به چه دردی میخوره؟
داماد نیست؟ یا خدا. این یکی هم فرار کرد؟
فرار؟ نه بابا، چیزی نیست
داماد داره میآد. ولی نه با اسب
پس با چی؟
عروسی منه و دارن روی سرش گل میریزن
منو بلند کنید، احمقهای بیعرضه. کمکم کنید
اول عروس باید گل بندازه دور گردن داماد
حتماً
داری چیکار میکنی؟ چشات چپ میبینه؟
ادامه بدید. ادامه بدید
برام دست بزنید بچهها. من همین الان ازدواج کردم
واو. چه دعاهای فوقالعادهای
ممنون آقا. اون تیکهی لنگ پوشیدنت دیگه تهش بود
آهنگهای عالیای بود. دمت گرم رئیس
تزیینات معرکه بود. ممنون قربان
چرا از پولم کم کردی؟
چرا اینقدر زیاد بهش دادیم؟
چرا اینقدر زیاد بهش دادیم؟
چرا آقا؟
این سوال مهم رو از خودت بپرس، مرتیکهی ابله
مرتیکهی ابله؟
نونهات... خمیر بودن
پنیرِ "دو پیازه"... فقط یه مدل پیاز داشت
پیازچه نداشت؟
باز هم میتونستم از همهی اینها بگذرم، دینش
ولی تیرامیسو... رداش (عصارهاش) خیلی کم بود
و این یکی اصلاً شوخیبردار نیست، داداش
باشه. دفعه بعد حواسم هست. پول رو بده
چی گفت؟
بده بیاد
ولش کن داداش
"ماگای ساده پان". با گلبرگ رز، خلال نارگیل و توتیفروتی
معرکهست. یه چیزی که توی لسآنجلس دلم براش تنگ شده بود
ماگای ساده پان با توتیفروتی
شش تای دیگه هم بپیچ
لازم نیست دو بار بگی. الانه که آماده بشه
شش تا دیگه ماگای ساده برای داداشمون بپیچ
هنوز داره عر میزنه؟
اون دخترمهها
هر وقت دلش بخواد میتونه بخنده یا گریه کنه
تو کی هستی که دخالت میکنی؟ بابا، سرش داد نزن
اون بامزهست
بچهی من
اشکالی نداره
پوشپا
این دیگه چه مدل پوشپاییه؟
حرکتش اونجوری نیست، اینجوریه
چطوری؟ یه بار دیگه نشونم بده
سرت رو خم نکن، لعنتی
عالی بود، خاله رولی
اگه ریشت رو نمیزدی
برای قسمت سوم انتخابت میکردن
تمومش کن، پسرِ شیطون
رِی، رِی
بابا. بچهی گلم
بابا، من چطوری بدون تو زندگی کنم؟
قولِ انگشت کوچیکه بده! همین الان
که هیچوقت با یه دختر هندی ازدواج نمیکنی
چرا؟ نگاه کن چه بساطی راه انداخته
مامان. چی؟
داری چیکار میکنی؟ بیا بریم
دیوونه شدی یا چی؟
تمام عمرشون دعا میکنن یه شوهر خوب گیرشون بیاد
و وقتی پیداش میکنن
بابا! بابا... ساکت
باشه
تو توی عروسیِ خودت گریه نکردی؟
کی؟ من؟
من بعدِ اینکه ازدواج کردم گریهم دراومد
میدانم
اوه، لعنتی
دیگه چیه؟ بنگاهی زنگ زد
ای وای! آره
ما هم صاحب خونه میشیم
توی آمریکا یه عمارت میخریم. آره
بالاخره انجامش دادی، هان
زنِ شگفتانگیز
نه، تو انجامش دادی
همیشه گیر داده بودی به این ایده که "باید خونهی خودمون رو داشته باشیم"
من از اون طرف، با مستأجری هم خوش بودم
پس... افتخارش مال توئه
خب... من به این راحتیا بیخیال نمیشم
نقص فنیِ تولیدیه؛ به هر حال از مامانم به ارث بردم
میبینمت
دارم میرم هتل و بعدش هم فرودگاه
سفر خوبی داشته باشی. مراقب خودت باش
خدا پشت و پناهت
هوی پینکی. با یه عروس کروات مشکلی نداری؟
مثلاً شبیه کالیسی
هر کی باشه، فقط هندی نباشه
"تو مال منی، من مال تو، تو مال منی"
ببخشید
بله
اوه... ببخشید
سلام. چه خبر
میتونی اسم اون سه تا کتاب رو بخونی؟
ملکهی تاجگنج
عشق در قاقرا (دامن)
اه... آگرا! نه قاقرا
آگرا؟ بله
اینطوریه؟
فکر نمیکنی اگه اسمش "عشق در قاقرا" بود
یهو میترکوند و پرفروش میشد؟
و اینطوری توی ردیف آخر غریبانه خاک نمیخورد
به نویسندهاش میگم اسم قسمت بعدی رو به جای "آگرا" بذاره "قاقرا"
ولی فعلاً، میشه اون سه تا کتاب رو برام بیاری پایین؟
دستت بهشون میرسه؟
البته
از بچگی دستهام بلند بود
مامانم حتی میخواست اسمم رو بذاره "آقای دستدراز"
شوخی میکنم
خوشحالم
خب، مامانت به جای "آقای دستدراز" اسمت رو چی گذاشت؟
ریحان
از روی محبت، رفقا "رِی" صدام میکنن
و اگه کسی بهت محبت نداشته باشه چی؟
تا حالا خورشید از غرب طلوع کرده؟
پس این ایده که کسی از من خوشش نیاد، محاله
عشق در آگرا. بله، ممنونم
نویسندهاش دوستم بود، برای همین داشتم رفاقتم رو ثابت میکردم
دوست داری رفیقِ بهتری باشی؟
چه خبره اینجا؟
این رو دوستمون نوشته
داریم سعی میکنیم دوستهای خوبی باشیم
خب، در این صورت باید کتاب رو بخرید
و به افزایش فروشش کمک کنید
نکتهی خوبیه
بفرمایید. بله
رِی، کارت اعتباریم رو گم کردم. سریعاً زنگ بزن
لعنتی
من رفتم
باشه، نگران نباش
رمز رو وارد کنید
این روزا کجایی، پیدات نیست؟
یک
دو
سه
چهار
پنج
شش
هفت
هشت
نه
ده
تکرار کن
یک
دو
سه
سلام بابا
با تولسیرام صحبت کردی، رومی؟
تولسیرامِ کی؟ همون بنگاهیه
آره... بهت گفته بودم که میخوام جای خودم رو داشته باشم، مگه نه؟
به فکر آیندهت باش
به جای اینکه ماهی سی هزار تا رو حرومِ اجاره کنی
اون پول رو بده به من. میذارمش توی سپردهی بانکی
اول از همه
اول از همه
با این نرخهای سودِ پایین، سپردههای بانکی تو روزای سخت به هیچ دردی نمیخورن
یعنی... ۶.۹ درصد واقعاً چقدر میتونه از مشکلاتِ آدم کم کنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.