200 baris pertama.
یا برادرمو نجات می دم یا می میرم
این نشان قابیله
فقط یه نفرینه. می تونه پاک بشه.
تو هرزه اونایی. - برو بیرون.
کتاب جهنمی یه کتاب طلسمه
واسه ساختن یا باطل کردن
هرجور لعن و نفرینی.
فک کنم رمزی نوشته شده
دستخط نادیا رو برام بیار
و منم سریع اینو برات رمزگشایی می کنم
حال دین بهتر نمیشه
اگه نشان ازش پاک نشه، نابود میشه.
موهبت من، برگشته
برام یه درمان برای برادرم پیدا کن. بعدش من کراولی رو می کشم
ممنون سم...
که یادم انداختی واقعا کی هست.
باید یه چیزی باشه که من درباره اون ندونم
یه چیزی که ازش دربرابر اون استفاده کنم.
اون کد رو شکسته
چارلی؟
نمی خوام مجبور بشم بهت اسیب بزنم.
فک نکنم این مشکلی باشه
هیچی؟
دوازده تا پیام صوتی
ردیابی ایمپالا معلومه ازکار افتاده.
پس یه مشت پر از هیچی داریم.
باید روینا از اخرین چیزی که داریم استفاده کنه. الان
چیه؟
هیچی.
فقط... اگه اون با کتاب جهنمی
نشان رو پاک کنه...
تاوانش چیه؟
Which are what?
دین گفت...
دین حدس زد!
حدس
قراره چکار کنیم؟
بشینیم دست رو دست بذاریم؟
نه. دین رو پیدا می کنیم.
بعدش چی؟!
تنها چیزی که قابیل رو متوقف کرد مرگ بود.
تو می خوای دین رو بکشی؟ من که نمی خوام.
و تنها راهی که واسه
نجات برادرم بلدم، درمان کردن نشانه.
و اره، می دونم عواقبی داره
ولی نه تو، نه دین....
نه هیچ کس دیگه نمی تونه بگه عواقبش چیه.
پس نمیذارم برادرم بخاطر یه حدس خودشو نابود کنه.
ما دین رو نجات میدیم.
حالم خوبه.
حالم خوبه.
نگهبان برادر
== ترجمه و زیرنویس از: Mohade$eh ==
رز مک کینلی
تو سه مایلی اینجا بزرگ شده
با خونواده خوب و دوستای خداترس
خب، اونا گذاشتن مثل یه هرزه از خونه بره بیرون
چرا نمی گید واقعا به چی فک می کنید؟
ببخشید کلانتر. اشتباه از من بود.
بذار بهت بگم ما اینجا چطور کار می کنیم پسرم.
اینکه اون مثل یه هرزه کامل باشه
اصلا هیچ فرقی نمی کنه.
چون من فقط دخترکوچولوی یه والدین رو می بینم.
منم حس خیلی بدی دارم که چیز دیگه ای گفتم کلانتر.
عذر می خوام.
امیدوارم تو حل این پرونده با چشمای بسته موفق باشی
تو روزگار خودت روی پرونده های تاریکی کار کردی
مگه نه؟
باید روت نشانشونو گذاشته باشن
اصلا خبر نداری.
همکارت خیلی سرش به کاره
اره. مگه نه؟
دینو!
به مهمونی خوش اومدی!
اینجا چه غلطی می کنی رودی؟
می دونی، فقط یه علاقه خاصی به دخترای مرده دارم.
فقط... فقط کارمو می کنم.
مثل تو.
اره. ولی امروز نه.
ازت می خوام از این یکی بگذری
باشه فقط... فقط اینکه من بهت زنگ زدم
پس اگه قراره کسی بره، تو...
تو بهم زنگ زدی؟ نه نه. تو التماسم کردی.
مثل پرونده تاسکولوسا مثل پرونده الد لایم
هردو می دونیم که تو اینجا نقش مترسکو داری
و فقط زمان می بره تا بالاخره خودتو به کشتن بدی.
پس چرا نمی ری؟
تا بذاری شکارچیای واقعی کارو انجام بدن؟
مامورها! مورد جدید
رز موقع ناپدید شدن؛ تنها نبوده.
یه دوستی بنام کریستال تورسان باهاش بوده
و کریستال هنوز پیدا نشده
من میرم با والدینش حرف بزنم.
چطوره شما پسرا این مورد رو ول کنید؟
یه چیزو می دونی؟
زندگی خیلی کوتاهه... همکار
می دونی، من نمی دونم تو امروز چته
ولی رک و راست، برام مهم نیس
به برادرت سلام برسون
سلام پسرا
درست موقع چای... مگه اینکه چیزی تو سرتونه؟
در واقع 5تا چیز.
میگن باید جادوگرا رو کشت.
خوش بحالت.
مهارت تیراندازیت هیچ تعریفی نداره
دیگه بازی نداریم روینا.
همین الان طلسم رو انجام بده
وگرنه چی؟
بی خیال ساموئل!
هردو می دونیم که تو هیچی جز مزخرفات نداری.
شاید چارلی دستخط رو شکسته
ولی اگه من بمیرم، کی قراره بخوندش؟
تازه بعلاوه مخلوط کردن مواد لازم
و اندازه گیری ها و ...
البته، مگه اینکه شما دوتا
عمرتون رو صرف مطالعه برای امتحانات
لیسانس ریزه کاری های جادوگری کرده باشید
ولی منو ببخشید. شاید کرده باشید.
می دونم ناراحتی.
هممون ناراحتیم.
دین بیچاره
بیایید فقط یه فنجون کوچولو چای بخوریم...
و مذاکره کنیم
چی می خوای؟
خب
می دونی چی می خواستم.
اون که مالیده شد، نه؟
بیا درباره چیزی حرف بزنیم که من می گیرم...
تضمین آزادایم
و دستخط.
سم تو نمی تونی...
می دونی طلسمش کدومه؟
اره
سم
این اشتباهه
رز و کریستال باهم دوست بودن
از اول اولش.
فک می کنید کریستال هنوزم تو خطره؟
اره خانم مک کینلی. سریع ترین راه برای پیدا کردنش
اینه که بفهمیم کی اینکارو با رز کرده
اخیرا متوجه تغییری در رفتارش شدید؟
دوستای جدید، دوس پسر جدید، شاید عاشق شدن؟
رز... خجالتی بود.
ولی... فک می کنید شاید کسی رو که اینکارو باهاش کرده می شناخته؟
درباره رز، نه تنها طرف رو می شناخته
بلکه، می خواسته باهاش رابطه داشته باشه.
پس فقط می خوام بفهمم دوس پسرش بوده
یا کسی بوده که همینجوری باهاش می خوابیده.
نه
ما از هیچ رابطه ای خبر نداشتیم.
هیچ رابطه ای. این یعنی چی آخه؟
من دارم کارمو انجام میدم اقای مک کینلی.
با گفتن اینکه دخترم هرزه بوده؟
قبول دارم اون فکر به ذهنم خطور کرد.
بعد اومدم اینجا، و بوی حقه و کتک
و شرم از این خونه به مشامم رسید.
و می دونی چیه؟ دیگه رز رو سرزنش نمی کنم.
- همین الان خفه خون بگیر. تعجبی نیس که اون لباسای جندگی تنش بود
و اون بیرون دنبال اعتبار می گشته
درست تو بغل هیولایی که کشتش.
جو، کی اینکارو کرد؟
نه! جو!
- کی اینکارو کرد؟ - بسه!
جو
کی اینکارو کرد؟
نمی دونم
نمی دونم
چیه؟
کریستال؛ اون هنوز...
چرا؟
یه یاروهایی بودن که تو کراس کریک زندگی می کردن
گفتن که یه استراحت گاه دارن.
بیشتر، من فک می کنم اونا فقط یه جایی
واسه نوشیدن و ملاقات با دخترا می خواستن
کریستال و خواهرت اونا رو می شناختن؟
ولی نمی تونستی اینو به پلیس بگی
وقتی خواهرت مرد؟
من یکی از کسایی بودم
که اول اونا رو بردم اونجا.
"چیزی توسط خدا ساخته شد ولی برای انسان ممنوع شد"
ممنوع؟
میوه ممنوعه؟
نه
سیب واقعی، اولین ماده لازمه؟
باشه، بعدی چیه؟
"چیزی توسط انسان ساخته شد ولی توسط خدا ممنوع شد."
باشه، خب خدا بت های غلط رو ممنوع کرد اره؟
گوساله طلایی
اون نابود نشد؟
عالیه
سومین ماده چیه؟
چیه؟
سومین ماده غیرممکنه.
چیه؟
ترجمه بی ربطیه... قلب من
اصلا غیرممکن نیس
قلب واقعی من نه بالدار جون
چیزی که دوست دارم، طلسم می گه باید بکشمش.
فداکاری - درسته
کتاب ازادی از نفرین رو تضمین می کنه
No comments yet. Be the first to leave one.