The Shield

The Shield

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 6

Maklumat siaran

The Shield S06E02 BluRay Filamingo Fa
Ulasan oleh filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2026-08-21
Muat Turun: 3
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‏آنچه در «شیلد» گذشت.

‏فقط برای این با زن سابقم خوابید

‏که این تحقیقات رو یه انتقام شخصی جلوه بده.

‏این یارو داره... داره مستقیم رومون می‌شاشه.

‏قهوه‌ت رو درست کردم.

‏تا حالا صبر کردم.

‏باید بری.

‏باشه، بس کن. بس کن. بس کن!

‏می‌خوام معامله رو قبول کنم.

‏فردا باید برای مراحل ‏اداری خودم رو معرفی کنم.

‏باید صبر کنم تا تو برسی مکزیک.

‏یه حساب هم برات پول ‏گذاشتیم. همه‌چی آماده‌ست.

‏من از اون راه نمی‌رم.

‏مجبورت می‌کنن ما رو لو بدی.

‏پس اصلاً چرا امشب برگشتی اینجا

‏اگه قصد رفتن نداشتی؟

‏شین؟

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏می‌فهمیم کار کی بوده.

‏و می‌کشیمش.

‏کار گواردوئه. دو بار کاسبی ‏حفاظت از موادش رو زدیم.

‏کشتن لِم یه پیغام بود که دور بمونیم.

‏دو نفر از اعضای تیم خودت رو کشتی.

‏کارت با مکی تمومه. از ‏پرونده کنار گذاشته شدی.

‏مدرک دارم که ویک دستور قتل لمانسکی رو داده.

‏می‌گم ویک از من به‌عنوان واسطه استفاده کرد

‏تا قتل آدم خودش رو ترتیب بده.

‏فقط می‌خوام وادارت کنم حقیقت رو بگی.

‏فقط حقیقتِ یکی دیگه‌ست، همین.

‏امولیا رو وادار کردی برات دروغ بگه.

‏تازه وارد یه زمین بازی کاملاً جدید شدی.

‏امیدوارم قانون‌های بازی رو بلد باشی.

‏ببخشید.

‏کلودت فرستاده بودمون دنبال یه سرنخ

‏از قتل‌عام خونهٔ سن‌مارکوس.

‏اون پرونده مال قتل و سرقته.

‏بذار کفش‌های واکس‌خورده‌شون ‏رو با در زدن کثیف کنن.

‏- این اسکلت متحرک کیه؟ ‏- جوپو نونیز.

‏یکی از بنیان‌گذارهای السالوادوری‌ها.

‏دیروز بهش آزادی مشروط دادن

‏بعد از پنجاه سال از حکم حبس ابدش.

‏چرا زود آزادش کردن؟

‏بیماریش لاعلاجه.

‏سرطان ریه.

‏هی.

‏فکر می‌کنی اون‌قدر دوام بیاری

‏که به چند تا سؤال جواب بدی؟

‏می‌شناسمت؟

‏ویک مکی.

‏قبل از دورهٔ منی.

‏ولی پرستار مردت احتمالاً اسمم رو شنیده.

‏همون پلیس فارمینگتونه، بابابزرگ.

‏همونی که با گواردو درگیر شده.

‏تو همونی هستی که علیه ما جنگ راه انداختی.

‏اومدی یه مرد رو دم مرگ تحقیر کنی؟

‏دعوام با گواردوئه.

‏الان اون دستور می‌ده.

‏من این باند رو از صفر ساختم.

‏گواردو، همه‌شون، همه‌چی‌شون رو مدیون منن.

‏بعد یه عمر خدمت، گذاشتنت اینجا

‏تا توی بهشت زندگی کنی.

‏عجب برنامهٔ بازنشستگی‌ای.

‏اومدی بهم توهین کنی؟

‏اومدم یه فرصت بهت بدم حاصل عمرت رو نجات بدی.

‏حالا گواردو رو بده به من.

‏اگه یکی از آدمای خودم رو لو ‏بدم، خودم رو بی‌آبرو می‌کنم.

‏بعد از اینکه گواردو یه پلیس رو کشت، ‏السالوادوری‌ها شرفشون رو باختن.

‏قدیمی‌های شما می‌دونستین ‏هیچ‌وقت همچین کاری نکنین.

‏و در عوض، ما هم با یه سطحی از ‏احترام باهاتون رفتار می‌کردیم.

‏تحویل دادنش یه قدمه برای ‏برگردوندن روزهای افتخار.

‏من نمی‌دونم یکی از شماها رو کشته.

‏ما می‌دونیم.

‏تازه، شاید یه رهبر جدید

‏درک بهتری از تاریخ داشته باشه.

‏و بدونه با قهرمان‌هاش چطور رفتار کنه.

‏نسل جدید هیچ احترامی برای قواعد نداره.

‏ننگ‌آوره.

‏بدترش اینه که بچه‌هایی مثل نوهٔ تو

‏باید تاوان این بی‌احترامی رو بدن.

‏اون اسلحه‌ای که زیر پیراهنش ‏قایم کرده؟ جرمه سنگینه.

‏کی می‌دونه اگه بخوام سخت ‏بگیرم دیگه چی پیدا می‌کنم.

‏گواردو یه مأمور رو کشته؟

‏فقط یه شماره دارم.

‏برای پیغام دادن بهش به ‏اون شماره زنگ می‌زنیم.

‏- ویک، منم اَشر. ‏- چه خبره؟

‏خونه‌تم، دارم حکم بازرسی اجرا می‌کنم.

‏برای چی؟

‏نمی‌دونم.

‏خب، کی اونجاست؟

‏کاوانا، واگنباخ، سروان ویمز.

‏کاری هست برات بکنم؟ چیزی رو جمع‌وجور کنم؟

‏نه، چیزی برای پیدا کردن نیست.

‏ولی ممنون که خبرم کردی.

‏یا مسیح. کاوانا خونهٔ منه.

‏حکم بازرسی داره.

‏به‌خاطر داستان مزخرف امولیا؟

‏هی، هی. چیزی هست که من باید بدونم؟

‏این یعنی چه کوفتی؟

‏چیزی اونجا هست که بشه پیدا کرد؟

‏دربارهٔ لِم یا هر چیز دیگه؟

‏نه.

‏توی کمد ویک چیزی نیست.

‏تو؟ ‏فقط چند تا باقی‌مونده.

‏سطل زباله رو گشتی؟

‏این کت کاملاً نوئه.

‏زباله همون چیزیه که خدا مأمور ‏یونیفرم‌پوش رو برایش آفریده.

‏فکر کردم می‌خواستی مرخصی شخصی بگیری.

‏امروز پنج‌شنبه‌ست. گفتم فردا بگیرم،

‏سه روز تعطیلی داشته باشم.

‏حموم رو چک می‌کنی؟

‏کلودت!

‏کلودت.

‏آره.

‏اینو تاخورده توی سطل پیدا کردم.

‏قسمت دایره‌کشیده همون ‏جاییه که تعمیرگاه پورتیوئه.

‏همون‌جا که لمانسکی کشته شد. ‏آره.

‏مکی گفت هیچ‌وقت اونجا نبوده.

‏باید بیشتر بگردیم، چون اگه این‌قدر بی‌دقته

‏شاید چیزهای بیشتری هم باشه.

‏اظهاریه رو خوندی؟

‏قسم می‌خوری همه‌ش کاملاً حقیقت داره؟

‏همه‌چی دربارهٔ کارآگاه مکی؟

‏بله.

‏باشه. اینجا امضا و تاریخ بزن.

‏بازرسی خونهٔ ویک تموم ‏شد و اینا رو پیدا کردیم.

‏این کبریت تبلیغاتی مال تاما کوستوراست.

‏همون‌جایی که امولیا کار می‌کرده.

‏ویک گفت از وقتی امولیا رو

‏به‌عنوان خبرچین کنار گذاشته، ‏نه دیده‌ش نه باهاش حرف زده.

‏البته نمی‌دونیم کبریت رو کی برداشته.

‏پانصد دلار نقد بین دفتر تلفنش گذاشته بود.

‏دقیقاً همون مبلغی که امولیا گفت

‏ویک پیشنهاد داده بود تا ‏لِم رو تحویل گواردو بده.

‏ویک یا بقیه جواب تماس‌هامون رو دادن؟

‏هنوز نه.

‏پول همین‌طوری لای دفتر تلفن بود؟

‏توی این پاکت بود.

‏بفرستش آزمایشگاه جنایی، ببین ‏اثر انگشت ویک روش هست یا نه.

‏باشه، ولی از من بپرسی همه‌ش مزخرفه.

‏محاله ویک یکی از آدمای خودش رو کشته باشه.

‏تماس اولیه رو نگهبانی گرفته بود...

‏شماره به اینجا می‌رسه. نیدیا هرناندز.

‏در زدم. کسی جواب نداد.

‏خب، حالا چی؟

‏می‌ریم داخل.

‏منتظر گواردو می‌مونیم.

‏می‌بریمش یه جای خلوت،

‏می‌فهمیم چطور به لِم نزدیک شده.

‏بعد می‌کشیمش،

‏و هر کس دیگه‌ای که دست داشته.

‏تمام واحدها برای پیام جنایی آماده باشن.

‏تمام واحدها آماده باشن.

‏کارآگاه ویک مکی برای بازجویی تحت تعقیبه.

‏کارآگاهان فارمینگتون هر اطلاعاتی

‏از محل فعلیش دارین می‌خوان. تمام واحدها...

‏حتماً توی خونه‌ت یه چیزی پیدا کردن.

‏چیزی برای پیدا کردن نیست.

‏پس چرا اعلام تعقیب دادن؟

‏چرا برنگردیم مقر،

‏ببینیم چه کوفتی پیدا کردن و ‏همین الان این گند رو جمع کنیم

‏قبل از اینکه بیشتر خودمون ‏رو توی چاه بندازیم؟

‏ممکنه این آخرین شانسمون ‏برای رسیدن به گواردو باشه.

‏راست می‌گه.

‏همه‌چی پاکه.

‏انگار این زنه معشوقهٔ گواردوئه.

‏باهاش چی کار کنیم؟

‏خیلی نگران

‏عزیزان گواردو نیستم.

‏باشه. ‏یکی اومد.

‏ماشه‌تون زیادی نلغزه.

‏این یارو رو اون‌قدر زنده می‌خوام

‏که ازش سؤال بپرسم.

‏هولا، اِس نیدیا.

‏اِستا گواردو؟

‏لعنتی، اونجا نیست.

‏گراسیاس.

‏داره چی کار می‌کنه؟

‏ناهار درست می‌کنه.

‏گشت پیاده چطوره؟

‏بد نیست، ولی روابط اجتماعی حوصله‌سربره.

‏هیچ هیجانی نصیبمون نمی‌شه.

‏یه چهرهٔ دوستانه از اداره مهمه.

‏مردم باید راحت باشن ‏مشکلاتشون رو بیارن پیش ما.

‏قتل و سرقت اینو فکس کرده.

‏طرح چهرهٔ مردیه

‏که دیده شده از محل قتل‌های ‏خونهٔ سن‌مارکوس خارج می‌شه.

‏کپی بگیر. پخشش کن.

‏اگه برای خبر گرفتن از ویک اومدی،

‏سرم خیلی شلوغه.

‏سعی می‌کنم یکی رو پیدا کنم در جریان بذارتت.

‏شاید مجبور شم یه مدت منتظر بمونم.

‏اون پایین قفسه خیلی خالی به نظر میاد.

‏نصف نیروهام دنبال ویکن،

‏نصف دیگه دارن به قتل و سرقت کمک می‌کنن

‏برای این قتل‌عام خونه.

‏اگه بتونم نیروی اضافه برات بیارم

‏زندگیت راحت‌تر می‌شه؟

‏پلیس لازم دارم.

‏یه صورت‌حساب سیاسی برای آینده، نه.

More Farsi/persian subtitles for The Shield

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left