De eerste 184 regels.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
ممنون، خانم دیویس
از همین لحظه، مالکیت شما لغو میشه
و دیگه هیچ وابستگیای ندارید
به برند «لباس مهمتر از رفیق»
یه ستاره راک
و یه بازیگر معروف دارن سرت با هم دعوا میکنن
و تو مطمئن نیستی که میخوای با کدومشون باشی؟
هر دوتاشون یه جورایی حالمو بهم ریختن. پس شاید بهتره بیخیال شی
شکلات یا شیطنت
واسه قاشقزنی یه ذره بزرگ نیستی؟
پسرم اینجاست؟
مامان؟
اوه، خواهش میکنم، خدایا، نه
میلی، آمادهای بریم؟ یکی رو پیدا کردم که ما رو برسونه
داری با اسپارتاکوس میری خونه؟
فقط دارم طبق قوانین خودت بازی میکنم
تو توی این کار عالی میشی
تروی حتماً با من همعقیده است
چون میخواد تو مدیر برنامههاش باشی
تبریک میگم، اولین مشتریت رو جذب کردی
فکر کنم باید اون مأموریت عکاسی رو قبول کنی
همونی که توی آفریقای جنوبیه
چرا؟ چون این کار نجاتت میده
این یکی نه
میرم
لوکاس عزیز
باورم نمیشه که دوباره عید شکرگزاری شده
اون موقعی که با هم جناغ شکستیم رو یادته؟
تیکه بزرگترش افتاد برای تو، ولی گذاشتی من آرزو کنم
اون روز آرزو کردم که همیشه
خوبیهای زندگیمون رو پیدا کنیم
مطمئنم هر وقت بخوایم، این آرزو میتونه برآورده بشه
پس میخوام امروز رو فقط به خوبیها اختصاص بدم
چون خیلی زیادن
اوه، بروک دیویس در آشپزخانه
بده که دارم تحریک میشم؟
یه ذره. دارم سعی میکنم خانهدار باشم
بروکِ خانهدار بامزه است
یه لحظه صبر کن
این چیه؟ کیک سیب ترد
اوهوم
صبح بخیر، مهاجرها
حدس بزن چی شده، جولیان
مواد لازم واسه اون سالاد پفکی محبوبت رو گرفتم
ایول! ایول
اوه
این پوست سیبه؟
مدل روستاییه
اوه، جالبه
امیدوارم کسی خفه نشه
نوشته «سه پوند سیب»
«پوستکنده»
آها
خیلی خب، کلیتون
جیمز، برو دور. برو
هاپ. نه، نه اونقدر دور
احتمالاً باید اینو پرتاب کنی
پس احتمالاً باید این قضیه مدیر برنامهگی رو رسمی کنیم
فکر کردم با تروی انجامش دادیم
امم، یه جورایی، میدونی، ولی باید
امتحان بدی تا مدرک بگیری
مثل آب خوردنه. باشه
فقط ریزنمرات دانشگاهت رو برام بیار
و، اِم، من همهچیز رو ردیف میکنم
یادت میاد اون سفری که رفتیم نیویورک
تا بتونم میلی رو برگردونم؟
پسر، جدی؟
«شارلین صورتی»، عزیزم. این زندگیت رو عوض میکنه
میلی عاشق رژهست
پسر، جدی دیگه درباره میلی حرف نزن، باشه؟
ببین رفیق، امروز عید شکرگزاریه
یه بوقلمون تازه و ارگانیکِ مزرعه واسمون سفارش دادم
و قراره حسابی دلی از عزا دربیاریم
اوه، شنیدی؟
وقت بوقلمونه! الان برمیگردم
اوه، لعنتی
فکر کردم تو بوقلمونی
اوه
قُلقُل، قُلقُل
آره. دیگه هیچوقت این کارو نمیکنم
میلی، سلام. عید شکرگزاری مبارک
اِم، رژه داره پخش میشه. دارم نگاهش میکنم
سلام ماروین. امم، فکر کردم شاید داری نگاه میکنی
نمیخواستم تنهایی ببینمش. حس غمگینی داشت
فکر کردم شاید امروز رو با اون پسره، گلادیاتوره، بگذرونی
همونی که تو هالووین بود؟ ایی، نه
قضیهمون همون موقعی تموم شد که ازم خواست شمشیرش رو صیقل بدم
اوه. آره
چندشآوره
به نظر میاد یه ذره حسودیت شده بود
نه. خب، شاید
باشه، خیلی زیاد
واو
اینا خیلی غذاست
جدی هایلی، ما کلاً چهار نفریم
خب، با بچه میشیم چهار نفر و نصفی
در واقع پنج نفر و نصفی. ارین رو هم دعوت کردم
بقیه هم همیشه میان. خودت که میدونی
هی، من که از باقیمونده غذاها خوشحال میشم
دیگه طاقت غذای کنسروی ندارم
هی، از اونجا بیا بیرون
هی، یادت نره جناغ رو واسه من نگه داری
نگه میدارم. برو
ایول
خب، «در یک قابلمه بزرگ، جعفری، هویج...»
«کرفس و فلفل سیاه بریزید.»
خب، «ده پیمانه آب»، ریختم
گردن و سنگدون. اوه خدای من
اه، حالم بهم خورد
خب
باشه. باشه
خیلی خب. ایش
جولیان
جولیان! چی... چی شده؟
نمیدونم ولی یه کاری کن تموم شه
اوه خدا! کور شدم
اوه خدای من! چیه؟
چیه؟ چی؟
خیلی خب، گرفتمش، گرفتمش
گرفتمش، گرفتمش. نه، نه
گرفتمش، گرفتمش
گرفتم، گرفتم، گرفتم
شاید بتونیم از روش بتراشیمش
نیتن، سه تا بشقاب دیگه سر میز بذار
عید شکرگزاری مبارک
خب، «شارلین صورتی» رو گذاشتم تو یخچال خنک شه
حالا نوبت سیبزمینی پنیریه
این «شارلین صورتی» چی هست؟
در اصل یه جور سالاد ژلهایه
من عاشق سالاد ژلهام
اوه، قراره حسابی سالاد ژله بخوری، عزیزم
علاوه بر اون، سیبزمینی پنیری هم داریم
و یه پرنده آبدار و لذیذ
راستی، نگم برات که تازه و محلی هم هست
خیلی بابت این قسمتش هیجانزدهست
میدونی، حالا که حرف از لذیذ و آبدار شد
میلی، قضیه تو و اون یارو گلادیاتوره چی شد؟
اوه، اونو ببین. زنگ در نجاتت داد
خوشحالم که «چیس» امروز رو بهت مرخصی داد
آره، منم همینطور
میخواست بار رو تعطیل کنه
ولی تصمیم گرفت باز بگذاردش
واسه تمام آدمایی که جایی رو ندارن برن
یک عدد کیف دستی
جواهرات مختلف
یک عدد «سرم شبِ بازسازیکننده»
یک عدد «سرم فوقسفتکننده»
یک عدد «کرم جوانی چندکاره»
لازمه برچسب تکتکشون رو بخونی؟
روال قانونیه
یک عدد گوشی موبایل
یک قوطی خوشبوکننده دهان
و ۲۰ دلار
اینجا رو امضا کن
دلم برات تنگ میشه
عید شکرگزاری مبارک
آماده باشید. بوقلمون تازه از مزرعه رسید
بوقلمون
این همون بوقلمونه؟ یه جورایی
خب، قطعاً تازه و محلیه
خندهدار نیست
داری چیکار میکنی؟ قراره بخوریمش
من اصلاً با این موضوع کنار نمیام. پسر، نمیتونی همینطوری بکشیش
ببین پسر، تو با خودت چه فکری کردی که چطوری اون بوقلمونی که
میخوری، سر از توی بشقابت درمیاره؟
حالا هم، لعنتی، امروز روز بوقلمونه و ما بوقلمون میخوریم
مجبوری بهش بگی «روز بوقلمون»؟
لعنت بهش
نیتن، سه تای دیگه
اوه، ببین چقدر بامزهست
شما دوتا دارید بوقلمونهای
کوچولو درست میکنید. اوه. اوه
میخوای تو هم یکی درست کنی؟
نه
ولی میدونی مامانت شرابها رو کجا نگه میداره؟
ها؟ بذار چک کنم
مرسی
بامزهست. اوهوم
خبری از مامانت نشد
تا اینجای امروز؟
اوه، نه. و بابت این خیلی شاکرم
هرچند کنجکاوم بدونم تو زندان هم بوقلمون سرو میکنن یا نه
اوم-هوم
No comments yet. Be the first to leave one.