Ghost Adventures

Ghost Adventures

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 30

Release informatie

Ghost Adventures S30E14 1080p WEB h264-FREQUENCY
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 30 قسمت 14 Ghost Adventures 2008 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-01
Downloads: 5
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

اینجا یکی از خشن‌ترین شهرهای

کل دنیا بود. وای، وای، وای

بچه‌ها، یه مشکلی داریم. اون دیگه چی بود؟

یا خدا

اوهوو! بزن بریم

می‌دونیم اینجا یه دکتری بوده که کارهای خیلی

بدی می‌کرده. نه

اون دیگه چی بود؟

آخه اینجا چه خبره؟

چی، چی، چی؟

چیزهایی تو این دنیا هست که ما هیچ‌وقت

کاملاً درکشون نمی‌کنیم. درکشون نمی‌کنیم

ما جواب می‌خوایم. جواب

ما سال‌ها تلاش کردیم تا اعتبار

و شهرتمون رو بسازیم

اونم با همکاری مشهورترین متخصص‌های

این حوزه

و ثبت مدارک خیره‌کننده‌ای از پدیده‌های ماوراءالطبیعه

داره جواب میده! وای

نمی‌تونم توضیحی بهتون بدم

این مدارک ماست

«ماجراجویی‌های ارواح» ما

هنری استیلِ مورخ، درباره آمریکای قرن نوزدهم گفته:

«هر چیزی که نویدِ افزایش ثروت رو می‌داد، خودبه‌خود

خوب تلقی می‌شد.»

در دهه ۱۸۷۰ در پیوچیِ نوادا، کشف یه رگه بزرگ نقره

ثروت رو به طرز عجیبی زیاد کرد

آدمکش‌های بی‌رحمی که دنبال اون نقره بودن

دزدی، حمله و قتل رو کارهای خوبی می‌دونستن

نفر اولی که تو این شهر مُردن، همگی کشته شده بودن ۷۲

قبل از اینکه به مرگ طبیعی بمیرن

۱۸۷۰ نه تنها این، بلکه در اوایل دهه

درصد از کل مرگ‌ومیرهای ایالت نوادا همین‌جا اتفاق می‌افتاد ۶۰

اینجا یکی از خشن‌ترین شهرهای

کل دنیا بود

ما قرار هست بیمارستان پیوچی رو بررسی کنیم

که سال ۱۹۵۸ بسته شد

و همین‌طور کارخونه ذوب پیوچی

که سال ۱۹۸۰ تعطیل شد

سنگ نقره گران‌بها توی این کارخونه تصفیه می‌شد، برای همین

مرکز جذب خشم و آدمکشی بود

قربانی‌های اون خشم، سر از بیمارستان پیوچی درمی‌آوردن

و یه چیز دیگه هم در مورد این بیمارستان هست که

واقعاً منحصربه‌فرده و به «مَنی» مربوط میشه

اون یه

یه بخشی از وجود ماست. مثل ملوان‌ها؟

نه، نه، منظورم اسپرمه

اوه، زمان رو نگاه کن. هه

برو اون طرفی

دکترِ باروریِ بدنام، کوئینسی فورتیه، مالک این بیمارستان بود

و از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ اونجا رو اداره می‌کرد

اون بعداً یه کلینیک تو لاس‌وگاس باز کرد و اونجا نقش خدا رو بازی کرد

اونم با استفاده مخفیانه از اسپرم خودش برای لقاح مصنوعیِ

تعداد زیادی از زن‌های ناامید

دخترخونده‌اش معتقد بود که اون همین کار رو با اون هم کرده

چند تا زن توی پیوچی قربانیِ این

رفتار وقیحانه و غیرقابل‌بخشش شدن؟

خیلی خب، همین الان داریم میریم سراغ اولین لوکیشن

بیمارستان قدیمی پیوچی

و فکر کنم اونا هم صاحباش باشن

مثل همیشه، ما همه چیز رو واقعی و بدون سانسور ضبط می‌کنیم

هنوز ندیدیمشون. همین‌طوری میریم جلو ببینیم چی پیش میاد

شاید بعضی از این آدم‌ها نخوان ازشون فیلم گرفته بشه

و ممکنه بهمون شلیک بشه

اینم بخشی از ماجراجوییه

مگان و جاش رابینسون بیمارستان رو خریدن، جایی که دهه‌ها

تخته‌کوب شده بود و فقط یک ماه پیش بازش کردن

پس اونا مهر و مومِ این تابوت سنگیِ ارواح رو شکستن

یه سوال ازشون داشتی

آره، از وقتی بازش کردین، تونستین

عتیقه‌ای چیزی ببینین؟

هنوز وسایلی تو بیمارستان بود که از اون زمان

اونجا باقی مونده باشه؟

یا یه جورایی تخلیه‌اش کردن؟

نه، دقیقاً همون‌طوری که بود باقی مونده

وارد بیمارستان می‌شیم و من بلافاصله

تلاش برای برقراری ارتباط رو شروع می‌کنم

اگر کسی... اما

هیس

شنیدمش. صدای یه بچه بود

صبر کن. بیرون بود؟

کسی الان گفت «سلام»؟

آره. یکی همین الان گفت «سلام»

اوکی. لطفاً همه ساکت باشن

خب، این رد شد

پس تداخل صوتی بود. چیز ماوراءالطبیعه‌ای نبود

یا خدا

ما از میون انرژی غلیظی که از تجهیزات ساطع میشه رد می‌شیم

وسایلی که با دهه‌ها درد، مرگ

و قصورهای پزشکیِ دلخراش عجین شدن

مگان به ما میگه که دخترش وقتی داشته با دستگاه «اسپیریت باکس»

کار می‌کرده، توی این اتاق یه صدای نامرئی شنیده

پس اون تو این اتاق بوده و پرسیده که

کسی اینجا هست؟ و یه صدایی اومده

خیلی واضح که گفته: «بدن.»

کسی این تو مُرده که بخواد با ما ارتباط برقرار کنه؟

بدن! بدن! بدن

بدن

چه اتفاقی برای

وای خدای من، خاموش شد. وای

و بعدش دستگاه‌مون از کار افتاد. اوکی

همین‌طور که دارم جای دوربین‌ها رو تعیین می‌کنم، به خاطر یه

انرژی تهاجمی گیج شدم

هی، هی، هی

هی! چی... آره؟

همین الان دارم یه چیز قوی حس می‌کنم

تمام بدنم منقبض شده. اوکی، صبر کن

دلم می‌خواد همین الان یه چیزی رو با مشت بزنم

وای

من فقط

درست همین‌جا خیلی قوی حسش کردم

میریم به طبقه زیرزمین و فوراً

یه انرژی خیلی تاریک‌تر رو حس می‌کنیم

وای خدای من

این پایین حسش قوی‌تر نیست؟

خیلی قوی‌تر از طبقه‌ بالاست

همین‌طوره

آره، این پایین خیلی شدیدتره

انگار فشار زیادی روی بدنمه

وای، وای، وای! مثل اینکه زیر آب باشم

یه چیزی از جلوی اون رد شد

اون شکاف؟ بله

اون عقب بود، اون نور کوچیک

یه چیزی از جلوش رد شد

درست وقتی که می‌بینم یه موجود تاریک از جلوی نوری که از شکاف در میاد

رد میشه، دوربین جی دچار نویز میشه

یه چیزی از جلوی اون رد شد

یه چیزی از جلوی اون رد شد

دستگاه «پولترپاد» رو روشن می‌کنم و شروع می‌کنه به پخشِ

یه بوق الکترونیکی عجیب

ما می‌تونیم حست کنیم

چی؟ اون چی بود؟

نمی‌دونم

می‌دونی به نظر من شبیه چیه؟

شبیه صدایی که توی بیمارستان می‌شنوی

انگار دارن یه دکتر رو پیج می‌کنن. پیجرها

مثل زنگِ احضارِ پرستاره. دقیقاً

اگه به کمک ما نیاز داری، زنگ رو بزن

می‌تونی الان این کار رو بکنی؟

خودشه

شوخی می‌کنی؟ دوباره بزنش. انگار

اوکی، اگه صدام رو می‌شنوی، می‌خوام دو تا بوق بشنوم

بوق، بوق

زنگ بیمارستان نشونه درماندگیه

تصور کردن بیمارایی که با ناامیدی

درخواست کمک می‌کردن اصلاً سخت نیست

اونم از آزمایش‌های پستِ دکتر فورتیه

اوه بچه‌ها، من نه، لطفاً

حس می‌کنی محاصره شدی؟

نه، انگار یه روح دقیقاً همون‌جا بود

دو تا بوق. بیپ، بیپ

دو تا، دو-دو. و شماها

دورم بودین. نمی‌خواستم حرف بزنم

فقط می‌خواستم ازم دور بشین

مثل یه حالت ترس و وحشت

می‌ریم به اتاقی که بهمون گفتن یه زاهد مرموز

در دهه ۱۹۶۰ اونجا می‌خوابیده

وای خدای من. اون چیه؟

یه تسمه؟ این وسیله مهاره؟

صبر کن

همین‌طور که از اتاق‌ها رد می‌شیم

صدای ملتمسانه زنگ احضار ادامه داره

تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم

می‌ریم طبقه بالا و ناگهان

اولین صدایی که شنیدیم رو ضبط می‌کنیم

آرون، عکس‌های پولاروید گرفتی؟

پسر، خیلی زیاد گرفتم. خوبه

جهنم... وای

«جهنم است.»

اون دیگه چی بود؟

شنیدی چی شد، آرون؟

یه چیزی شنیدم. من شنیدمش

پسر، خیلی زیاد گرفتم. خوبه

جهنم... وای

جهنم... وای

وقتی داریم تو طبقه همکف حرکت می‌کنیم، یه صدای

زنگ دیگه ضبط می‌کنیم

و بعد این

منتظر ماست

چی گفت؟ منتظر ماست؟

من اینجام. من اینجام

وای خدای من

منتظر ماست؟ من اینجام

من اینجام. من اینجام

چی گفت؟ منتظر ماست؟

وای خدای من

گفت: «من اینجام.» من اینجام

پسر

وای خدای من. اون منتظر ماست؟

داداش، اون... من اینجام

پسر، فقط داره با تو حرف می‌زنه. وای خدای من

هر کی که گفت «من اینجام»، تو کی هستی رفیق؟

وای، نوسان شدید! نوسان

هشت. شش، هفت، هشت

آره، همین الان یه نوسان خیلی بزرگ داشتیم

بعد از یه بررسی اولیه طوفانی در بیمارستان

می‌ریم به لوکیشن بعدی

اینجا به کارخانه ذوب پیوچی معروفه

سال ۱۸۹۱ باز شده. اینجا کاملاً متروکه است

کارخونه ذوب

More Farsi Persian subtitles for Ghost Adventures

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left