De eerste 200 regels.
اوه، چه خوشگل شدی!
آره، فریزیر میخواست برای این ناهار مرموزش حسابی شیکپوش باشم.
به تو هم نگفته مناسبت چیه؟
نه، ولی مطمئنم یه چیز خیلی مهمیه.
مطمئنم میخواد از تخممرغشمار عتیقهی الیزابتی جدیدش رونمایی کنه.
آره، یا برای اولین بار از قاشقگیر پیشا-کلمبیاییاش رو بکنه.
سلام به همگی. مارتین: هی!
خب بابا، میبینم که آمادهی حرکت هستی.
میشه بگی ما رو چه جور رستورانی میبری؟
صبر داشته باش، بابا.
راز چند دقیقه دیگه اینجاست، بعد راه میافتیم و همه چیز مشخص میشه.
خب، با دکتر چطور پیش رفت؟
با اون لبخندی که زدی، حدس میزنم کلسترولت اومده پایین.
خب، بعد از چند هفته مراقبت از رژیم غذایی و مصرف دارو...
...و پیادهروی سریع هر سهشنبه، تکون نخورده.
خبر خوب اینه که بورسیت گرفتم که کمکم کنه این قضیه رو از سرم بیرون کنم.
دکتر میگه همهش مربوط به سن و ساله.
خب، دلیلی نداره بذاریم این موضوع ناهار جشنمون رو خراب کنه.
اون رفتن به دکتر رو فراموش نمیکنی.
فریزیر: اوه نه.
میگه «کاری از دست من برای شما برنمیاد.
شما فقط داری پیر میشی، رفیق.»
در مورد من «قهرمان» بود، ولی منظور همین بود.
میدونی چی فهمیدم وقتی آدما به مرحلهی زندگی ما میرسن؟
بابا، لطفاً، با تمام احترامی که قائلم، وقتی صحبت از مراحل زندگی میشه...
...من و شما صحنهی مشترکی نداریم.
حتی تو یه تئاتر هم نیستیم.
خیلی شاد و شنگول این قضیه رو پذیرفتی، دکتر کرین.
خب، چرا نباید باشم؟ از جهات زیادی، زندگیم بهتر از این نمیشه.
یعنی، کلاً از سلامتی خوبی برخوردارم.
یک رابطهی جدید و امیدوارکننده با ریچل دوستداشتنی در راهه.
کارم داره شکوفا میشه.
گفتی شکوفا میشه یا سقوط میکنه؟ چی؟
به این ریتینگها نگاه کن. راز، این چیزی برای نگرانی نیست.
به خاطر خدا. فقط دارن ثابت میشن.
این چیزیه که معمولاً وقتی به کف میرسی، اتفاق میافته.
ببین، دلیلی برای نگرانی اینجا وجود نداره، راز.
مهم اینه که ما یه برنامهی باکیفیت ارائه بدیم.
یه ناهار باکیفیت چطوره؟ ایدهی عالی!
پس بریم. اوه، نایلز هم اونجا به ما ملحق میشه.
اوه، ببخشید.
الو؟
آه، ریچل، بله. اِم...
یه لحظه.
خب، دانی هم قراره به ما بپیونده؟
نه، بعدازظهر کارای عروسی داره.
داره متون قسمهامون رو مینویسه. اوه، مگه رمانتیکتر از این میشه؟
ایشون که ویلیام وردزورث نیست که تو یه درهی سایهدار قدم بزنه.
وقتی من رفتم، تو خونه با لباس زیرش رو کاناپه دراز کشیده بود.
با یه کنسرو سوسیس وین و یه فرهنگ قافیه روی سینهاش.
خب، اون رابطهی جدیدی که در راه بود رو یادت میاد؟
راز: آره؟ دیشب تو وگاس ازدواج کرد.
مارتین: اوه.
عالی شد، پس برای عروسی دافنه قرار نداری.
یه قرار پیدا میکنم. نگران نباش، راز. ناهار منتظره.
هی، عالیه. راز: چرا با هم نریم؟
نه، راز، بهت اطمینان میدم دفترچهی قرارهای رقصم پر میشه.
توسط کی؟
اوه، الان نمیدونم. فقط اینه که من "کرین به علاوهی یک" خواهم بود.
فقط در صورتی که نتونستی قرار پیدا کنی، چه ساعتی دنبالم میای؟
من قرار پیدا میکنم. راز: فقط در صورت احتیاط.
من قرار پیدا میکنم. چه ساعتی میری دنبالش؟
ساعت سه. خب، میتونی ۳:۳۰ کنی؟
من قرار پیدا میکنم.
دافنه: خب، مناسبت بزرگ چیه؟
صبر کنید. بذارید لحظه اوج بگیره. به علاوه، نایلز هنوز نرسیده.
اگه بیاد تعجب میکنم.
از این رستوران وحشت داره. هنوز؟
خدای من، ۳۰ ساله. چی شد؟
من و استر بچهها رو وقتی کوچیک بودن آوردیم اینجا.
نایلز داشت میدوید، خورد به چرخ دسر.
و استفانو عصبانی شد و سرش داد زد و نایلز وحشتزده شد، و اون، خب...
استفراغ کرد. بله.
همه جای کفشهای استفانو.
دوید بیرون، پشت ماشین قایم شد و از اون موقع دیگه اینجا برنگشته.
طفلک بچه ترسو.
هی، دکتر کرین.
اوه، خوشحالم که میبینمت، استفانو. حالت چطوره؟
اجازه بدید دافنه مون رو معرفی کنم. استفانو: بله.
پدرم، مارتین. بله، سلام، حال شما چطوره؟
و اینم... هی، ما که همه راز رو میشناسیم.
خیلی خب، امروز چی میل دارید؟
ما برای شما غذاهای مخصوصی داریم، دکتر کرین.
پورچینی، تازه از ناپل. اوه، عالیه.
و برای من چی؟
جورجیو، تازه از سیسیل.
میشه اونو ببرم؟
حتماً.
باشه، امروز خودم ازتون پذیرایی میکنم، باشه؟
فقط یه دقیقه بهم فرصت بدید. برمیگردم. فریزیر: گراتزیه.
اوه، ببخشید. اُمهوم.
الو؟
بله، سلام، نایلز.
اوه، واقعاً؟
اوه، چه حیف.
بهت گفتم. فریزیر: اشکالی نداره.
اگه بیمار شما بحرانی داره، بهتره بهش رسیدگی کنی.
قبل از اینکه تبدیل به یک مشکل فلجکننده، نابالغ و مادامالعمر بشه.
واقعاً که ازش عصبانی نیستی، هستی؟
خب، معلومه که ازش عصبانیم.
سر شام امشب حسابشو میرسم.
امشب؟ اوه، امیدوار بودم بتونی بیای جشن تولد آلیس.
بادکنکسازم کنسل کرده و خیلی به کمکت نیاز دارم.
متاسفم. نایلز یک ماه پیش رزرو کرده بود. رستوران "کِلکِشوز"ه.
باشه.
اگه نایلز نمیآد، میتونی بهمون بگی اون سورپرایز بزرگ چیه.
اوه، باشه، راز رو لو میدم.
برای بیش از ۶۰ ساله که...
استیفانو چهرههای مشهور سیاتل رو روی دیوارهاش جاودانه کرده.
همونطور که میبینید.
با یک استثنای قابل توجه.
منم. استیفانو امروز از پرترهام رونمایی میکنه.
دافنه: اوه، فوقالعادهست.
آها، همین کار رو برای جشن آلیس میکنم. یه کاریکاتوریست میآرم که از بچهها نقاشی بکشه.
ایده فوقالعادهایه.
بیاید فراموش نکنیم چرا اینجاییم. کسی هست بخواد سَلامَتی بگه؟
بسیار خب، دکتر کرین، بفرمایید.
فریزیر: پرتره من؟
نه، غذاهای مخصوص امروز هست.
البته که پرتره شماست. مایلید چند کلمهای صحبت کنید؟ بفرمایید.
خب، اگه اصرار میکنید.
قبل از رونمایی از این عکس، اجازه بدید من تصویر خودم رو به تصویر بکشم.
تصویری از فریزیر کرینِ جوان.
با چشمانی درشت، به دیوارهای استیفانو خیره شده و با خود فکر میکرد...
"اون کیه؟"
خب، هرگز فکرش رو نمیکردم که روزی عکس من هم روی این دیوار باشه.
و شاید حالا بچههای دیگه بیان تو...
بهش خیره بشن و با خودشون بگن: "اون کیه؟"
شرط میبندم این اتفاق خیلی زیاد میافته.
پس ممنون استیفانو، برای این افتخار.
ممنون که این پیشنهاد رو دادید.
و حالا، اجازه بدید معرفی کنم...
"ایل دوتوره". دکتر فریزیر کرین.
فریز، ولش میکنی؟ عکس کاملاً قشنگیه.
اوه؟
یعنی هیچ چیزش به نظرت نیومد، اوه، نمیدونم، انگار مغزش باد کرده؟
خب، یه پیشونی بزرگ بهت دادن. کی اهمیت میده؟ باهوش به نظر میرسی.
منو شبیه کسی میکنه که آتش رو کشف کرده!
بیا، فریزیر، داشتم برات یه یادداشت میذاشتم که بابت اون بهانه الکی عذرخواهی کنم.
متاسفم. فکر برگشتن به اونجا دلم رو زیر و رو کرد.
اوه، راستی، دافنه، سرایدار این رو برای تو داد.
نه، برای دانیئه.
اِه، نه، برای خانم دانی داگلاسئه.
عجیبه. این اولین باره که اسمم رو اینطوری میبینم.
خب، عادت کن. چند هفته دیگه این تویی.
خب، ناهار چطور بود؟ سورپرایز بزرگ چی بود؟
نپرس. هرچی کمتر بگی، بهتره. عکسش رو روی دیوار گذاشتن.
فکر میکنه پیشونیش یه ذره زیادی بزرگه.
یه ذره؟
شبیه یه فراری از جزیره ایستر شدم.
فریزیر، تو همیشه فکر میکنی تو عکسها بد میافتی.
این یه عکس معمولی نیست که بتونم بندازمش دور.
این عکس منه، تو یه رستوران معروف.
خدایا، تمام زندگیم آرزو داشتم عکسم روی اون دیوار باشه.
خب، حالا هستی. واقعاً انقدر مغروری که این خودش افتخار کافی نیست؟
غرور هیچ ربطی بهش نداره. مسئله تحریفئه.
میدونی، اگه جای تو بودم، مراقب بودم این کلمه "مغرور" رو اینقدر راحت به کار نبری.
آقای موکوتاه کرده با ۲۵۰ دلار.
من فولیکولهای مشکلدار دارم.
فریزیر، این یه کاریکاتوره. چیزها رو اغراقآمیز نشون میدن.
اگه من بودم، شاید یه عصای بزرگ میکشیدن.
اگه نایلز بود، یه آرایشگر میکشیدن که موهای یه احمق بزرگ رو کوتاه میکنه.
میدونم که تو روی پیشونی بزرگت حساسی.
ولی همه ما از این چیزا داریم.
برای من چشمامه. همیشه دلم میخواست چشمای آبی درخشان داشتم.
به جای این چشمای قهوهای کدر و قدیمی.
چشمات؟
چشمای تو کدر نیست.
ممنون، دکتر کرین، خیلی لطف دارید.
خب، اونا گرم و... و، اِم...
پر از زندگیان.
تو هم چشمای زیبایی داری.
اوه، خدای من.
نمیتونم اینجا وقت تلف کنم. باید...
برم برای دکتر کرین سبوس جوش رو بیارم.
سبوس جو؟ حالا؟
برای صبح بهش نیاز داری.
باید یه چیزی داشته باشی که همه اون کلسترول بد رو جذب کنه.
که داره قلبت رو مسدود میکنه.
وگرنه ممکنه برگردم خونه و تو رو دمر کف زمین پیدا کنم.
در حالی که سگه داره پات رو میجوه.
و این رو هم از خودم درنمیآرم. این اتفاق افتاده. چریو!
کاش وقتی آبجوم تموم میشه هم همینقدر تند حرکت میکرد.
خب، منم باید برم. برنامه شاممون تو "کِلکِشوز" هنوز پابرجاست؟
فریزیر: بله، البته.
نایلز: شاید بخوای زنگ بزنی و تأییدش کنی.
بله، تو ذهنم نگه میدارم.
فقط مواظب باش تو اون سر گنده عروسکیت گم نشه.
فریزیر: خداحافظ، نایلز.
واقعاً سر گنده عروسکی!
ولش کن. میخوای چی کار کنی؟ بری اونجا و ازشون بخوای عوضش کنن؟
فقط به عنوان افتخاری که هست، قبولش کن.
همین. میدونی، من درکت نمیکنم.
دکتر بهت خبر بد میده تو راحت باهاش کنار میای.
ولی یه عکس بد... بله، ممنون بابا.
الو؟ بله، برای رزرو امشب زنگ میزنم.
برای دو نفر. کرین.
خب، چی میتونم بگم جز اینکه عاشق غذای شمام، استیفانو.
دلم غذای ایتالیایی میخواد.
تو هم میآی، نایلز؟
No comments yet. Be the first to leave one.