De eerste 200 regels.
آنچه در "وان تری هیل" گذشت
ما واقعاً به یه مربی جوون و کاربلد مثل تو احتیاج داریم
نه، نه، فکر میکردم میخوای من بازی کنم
خب، نیتن، دوران بازی کردن تو دیگه تموم شده
یعنی بیخیال، خودت هم لابد اینو میدونی
مجله، خط تولید، تو میتونی همه چیز داشته باشی
میدونی حتی نمیخواستن تور معرفی کتاب بذارن؟
مگه چی میتونه از شیکاگو مهمتر باشه؟
عروسیِ من
پیتونه
میکه. اون پدرمه
داره واسه شام میاد اینجا
دهنتو ببند و بریز، باشه؟
من نمردم
معلومه که مردی
چرا مردا اصرار دارن چمدوناشونو
دقیقه نود ببندن؟
واسه شکنجه کردن شما این کار رو میکنیم
اوه، بدجور هم جواب میده
روز بزرگیه، نه؟
آره
به هر حال، اولین مراسم امضا همیشه پراسترسترینه
اما امروز "ماوث" رو میبینم
اومم، خوش میگذره
هنوز نمیفهمم چرا دارن تو رو واسه شروع تور کتاب میفرستن اوماها
تا تور کتاب رو از اونجا شروع کنی
خب، دوست دارن یکم سر و صدا راه بندازن
قبل از اینکه برن سراغ بازارهای بزرگتر، میدونی که؟
واسه کتاب قبلی که جواب داد
کاش میتونستم باهات بیام
هنوز دیر نشده
آره جون خودت، چون اصلاً هم ضایع و معذبکننده نیست
تو، نامزدت، و نامزد قبلیت
پیتون، متاسفم
میدونی لیندزی ویراستارته
فقط
حسودیم میشه که هفتهی دیگه تو مال اونی
و نصیب من هم میشه میک
عالیه
به نظرت چرا طفره میره از
اعتراف به اینکه پدرته؟
نمیدونم
خب، شایدم من اشتباه میکنم. شاید نیست
در هر صورت، حالم خوب میشه. نگرانم نباش
خودت میدونی که نگران میشم
وقتی رسیدم بهت زنگ مینم. آره
دوستت دارم. منم دوستت دارم
وقتی ستارهی بزرگی شدی، منو فراموش نکنی لوکاس اسکات
اوهوم
میدونی هیلز، با این همه اتفاقی که تازگیا پشت سر گذاشتی
مطمئنم مدیر ترنر درک میکنه
اگه یکم بیشتر مرخصی بخوای
نه دیگه، خدایا، فکر کنم دو هفته مرور کردن
اون روز توی سرم دیگه کافی باشه
وقتشه که به زندگیم برگردم
علاوه بر این، خوبه که ذهنم یه جورایی درگیر شه
اگه بهم نیاز داشتی میدونی که هستم
آره
میدونی چیه؟ بیا از وسط کارگاه میانبر بزنیم
تو میتونی از وسط کارگاه رد بشی؟
تو دبیرستان بدجور خرخون بودیا
من شاگرد ممتاز بودم
دقیقاً
خرخون. اوه، حالا هر چی
نمیدونی بدون من چیکار میکردی
نیتن
خب، نمیخوای بهم بگی چرا داشتی میخوابیدی
روی صندلی عقب یه ماشین توی مدرسه؟
خب، یا اونجا بود
یا اون مبل بدبوی توی دفتر معلمها
باورم نمیشه روی اون مبل میشینی
محض اطلاع اصلاً نزدیک اون چیز هم نمیشم
پس بگو کجا زندگی میکنی، چون کاملاً مطمئنم
توی کلاس کارگاه نیست
توی یه خونهی سرپرستی زندگی میکنم
اوکی. خب، شمارهات رو بهم بده
فقط، لازم دارم که صحبت کنم
با والدین سرپرستت
عمراً، اصلاً حرفشم نزن
خواهش میکنم. این فقط اوضاع رو بدتر میکنه
این موضوع به تو ربطی نداره، باشه؟
سم، اگه مشکلی توی خونه هست بهم بگو
میتونم کمکت کنم. هیچ مشکلی نیست
اینجا یکی از بهترین خونههایی بوده که توش بودم
بقیهشون
زیاد خوب نبودن
فقط یکم شلوغه. مشکلی نیست
مشکل داره سم، اینجوری درست نیست
کسی بود که نگران بشه
چرا دیشب نیومدی خونه؟
تو نمیفهمی
واسه کسی مهم نیست. یه جورایی مثل نامرئی بودنه
اونا چکشونو نقد میکنن، منم کتک نمیخورم
معاملهمون اینه
و معاملهی خیلی خوبیه
پس اینو واسم خرابش نکن
سم، نمیتونم همینجوری وانمود کنم که چیزی نشده
تو ۱۵ سالته. باید یه زندگی بهتر از این داشته باشی
به نظر آدم خوبی میای ولی من اون دختری نیستم که دنبالشی
من مالِ هیچکس نیستم
پیش میاد
سم
ببین کی اینجاست. بهترین رئیس دنیا
و واسه چی داری برام هندونه زیر بغل میذاری؟
هیچی. فقط کلی کار داریم که باید انجام بدیم
میلی، من خیلی دوستت دارم
اما حواست هست که وسط یه بوتیک لباس ایستادیم
که توش هیچ لباسی نیست؟
و منم هیچ ایدهای به ذهنم نمیرسه
مطمئنی؟
اون چیه؟
یه لیست از ایدهها نوشتم
و بعد روشونو با ملحفه پوشوندی؟
آره، بیشتر واسه غافلگیر کردن بود
همیشه دلم میخواست ملحفه رو از روی یه چیزی بکشم
و بگم "بفرما!"
خیلی خب، حالا اینم فرصت طلایی تو
"چتربازی؟"
نذاشتی بگم "بفرما."
ببخشید
اما ببین
چتربازی خیلی باحال به نظر میاد و اینا
ولی آخه چه کمکی به این شرکت میکنه؟
خب، شاید قبل از اینکه شرکت رو سر و سامون بدی
اول باید یکم روحت رو جلا بدی
"موتورسواری..."
"یادگیری زبان فرانسوی..."
"مست کردن توی جشن اکتبر..."
دیدن تمام فیلمهای جیمز باند."
میلی، چرا اینا همهشون اینقدر آشنا به نظر میان؟
چون همهشون ایدههای خودته
همیشه دربارهی چیزایی که میخواستی امتحان کنی حرف میزدی
و ویکتوریا یا میگفت احمقانهان
یا اینکه خیلی سرت شلوغه
پس همون موقعی که داشت بهم میگفت
نمیتونم هیچکدوم از این کارا رو انجام بدم
من داشتم یادداشتشون میکردم تا یه روزی بتونی انجامشون بدی
به اون روزِ موعود خوش اومدی بروک دیویس
خب، چیزی واسه نشون دادن داری؟
هی مرد، اون چه کوفتی بود؟
بازی همینه. ما که روی پرتابهای جفتت کار نمیکنیم
پس چرا اونجوری پریدی بالا؟
ولی تو مسیر رو بستی
خب، پس نذر مسیر رو ببندم
اگه اون روز پرتابهات گل نشد چی؟
خب که چی؟ میترسی درگیر شی؟
درگیری فیزیکی میخوای؟ آره
اووووه. همینو میخواستم ببینم عزیزم
وووو
داری عالی پیش میری عزیزم
ممنون. مرسی
فقط توپ رو رد کن بیاد
اصلاً شده یه سالِ تمام مست نکنی؟
کدوم بخش از گیتاریستِ راک بودن رو نمیفهمی؟
همین فکرو میکردم
اگه ناراحت نمیشی، اون رو پس میگیرم
چرا؟ که بتونی به دروغ گفتن به خودت ادامه بدی؟
تو نمیفهمی
حق با توئه. حق با توئه. من نمیفهمم
من هیچی از اینا رو نمیفهمم
راستش، کاش اصلاً اینجا نمیاومدی
من گند میزدم به پدری کردن واسه تو
واسه همین من و الی تو رو واگذار کردیم
بفرما، گفتمش. حالا خوشحالی؟
بعد از ۲۲ سال
این بهترین چیزیه که میتونی بهم بگی؟
"بفرما گفتمش"؟
کل چیزی که دارم همینه
ممنون بابا. حالا دیگه میتونی بری
واسه همینه که جاده رو دوست دارم
هی پدربزرگ. نانی دِب کجاست؟
من امروز اومدم دنبالت
واقعاً؟ چه باحال
خب، چی کار میخوای بکنی؟ خب، بستگی داره
تو و نانی دِب معمولاً بعد از مدرسه چیکار میکنین؟
امم، کلی بستنی میخوریم
این اصلاً شبیه دِب نیست
مطمئنی اجازه میده بعد از مدرسه بستنی بخوری؟
نه
بجاش مجبورم میکنه سبزیجات بخورم
چون کمکم میکنن بزرگ و قوی بشم
میخوای یه راز کوچولو رو بدونی؟
بیشتر بزرگترا تقریباً هر چیزی بهت میگن
تا مجبورت کنن سبزیجات بخوری و بیشتر حرفاشون هم راست نیست
خب، هویج واقعاً به آدم دیدِ ایکسری میده، مگه نه؟
نه
چی؟
خب پدربزرگ، واقعاً میتونم یه آرزو کنم
به ازای هر کلم بروکسلی که میخورم؟
نه، در واقع اونا بدون هیچ دلیلی بدمزهان
اوه، بیخیال
هی، آرومتر رفیق
داری مغزتو منجمد میکنی
"اوممم."
خوشمزهست؟
بهبه، ببین اینجا چی داریم
اوه. حدس بزن چی؟ اونا خیلی همدیگه رو میبوسن
بیشتر میخوای؟
سلام رفیق کوچولو
سلام عمو اسکیلز. سلام نانی دِب
No comments yet. Be the first to leave one.