Pierwsze 200 wierszy.
:تبدیل و تنظیم مجدد کامیکازه
«کلیسای سِنت دومینیک»
ولی پدر «فیتزگیبن»، چرا یه بخاریِ جدید میخوان؟
... چونکه آقای «هینز»، زمستونِ پیش
... توی ماه نوامبر
چهارتا از اهالی بخش با سینه پهلو به رختخواب رفتن
!خیلی بده
فقط معجزه بود که من جون سالم بِدر بردم
...فقط 632 دلار و 50 سنت خرج داره
همراه با سیستم تنظیم هوای اتوماتیک
... ولی پدر فیتزگیبن، من اینجا
برای نصب بخاریِ جدید نیومدم
فِک کنم بهتره یه بخاریِ جدید بهشون بدین، بابا
... باعث دلگرمی مردم میشه و
شاید اینطوری وصول بیشتری هم داشته باشن
نه پسرم
از بهسازی خبری نیست
... حالا شما پدر
همچین بَدم نگفت حرف درستی زد
اُه، اون تازه وارد این کار شده
... شما پدر
از بخاری خبری نیست؟
!بخاری نه
... پدر، اومدم اینو بگم که
... شما به بانک «نیکرباکر» و مؤسسهی قرضالحسنه
پنج قسط بدهکار هستین ... اگه اقساط عقب افتاده رو پرداخت نکنین
شرمندهام بگم که اونا بانک «نیکرباکر» و مؤسسهی قرضالحسنه
مجبور میشن اقدامات ضروری رو انجام بدن
... چرا شما همین موضوع رو
دستمایه موعظه یکشنبهی آینده قرار نمیدین؟
: ... اینو به مردم بگو
«خداوند بخشندگان را دوست دارد»
میتونم تصور کنم دارم اینو تو مراسم عشاء ربانی یکشنبه میگم
عجب مراسمی میشه، آقای هینز
... موضوع مراسم امروز صبح
... در مورد رهن ساختمان
... توسط آقای هینز
برگرفته از بند اول ماده بیست و سوم
!خیلی کِسل کنندهست
... اُه، ولی این وظیهی شماست
اونو با نشاط جلوه بدیین نه؟
ولی خارج از شوخی پدر
ما یه وام دادیم و پولمونو میخوایم
خب، به هر حال اونو پس میگیری
فقط میخواستم همینو بدونم
روز بخیر، پدر
بریم، پسر
بابا
نمیتونی اینجا رو ضبط کنین هنوزی که خبری نشده
... من در موردش تحقیق کردم تا حالا
در تاریخ نیویورک هیچ کلیسای کاتولیکی ضبط نشده
خب، همیشه یه بار اولی وجود داره، نه؟
فکر نمیکنین که یکم دارین بهش سخت میگیرین؟
باید اینطوری باشی
پسر، هیچوقت به یه کلیسا پول قرض نده
... به محض اینکه بهشون نزدیک بشی
فکر میکنن آدم خوبـه هستی
مگه نیستین؟
! چرا
صبح بخیر
... ببخشید، میشه بگین که
کجا میتونم کلیسای «سنت دومینیک» رو پیدا کنم؟
چی؟
دنبال کلیسای «سنت دومینیک» میگردم
چرا؟
قراره اونجا کار کنم
دستیار جدیدی؟
و نمیتونی حتی اون کلیسا رو پیدا کنی
... تنها چیزی که میتونم بگم، جوون
اینکه اصلاً شروع خوبی نداشتی
اسمت چیه؟
«پدر «اومالی
«چارلز فرانسیس پاتریک اومالی»
اسم شما چیه؟
اسمش «کوئیمپ»ـه
«هتی کوئیمپ»
اونو زیاد میبینی
خونه دومش کلیسای سنت دومینیکـه
خیلی مذهبیـه
شمع روشن میکنه
منم چیزای زیادی از اونا میتونم بهت بگم
و اگه بگم، مجبورن از این شهر برن
پدر، اگه دنبال کلیسای سنت دومینیک میگردین
باید یه بلوک برین بالاتر و بعد سمت چپ
ممنون
سلام
سلام
اوضاع چطوره؟
!افتضاح
هیچکس برام توپ پرت نمیکنه
میشه یه لحظه بجای من بازی کنین، پدر؟
حتماً
باید برم خونه
خیلیخب
هی، بچهها پدر بجای من بازی میکنه
خیلیخب، پدر
!میگیرمش
!میگیرمش
ممنون
فکر کردی داری چیکار میکنی؟
من جایگزین توپگیر راست شدم
باید از خودت خجالت بکشی
... با بچهها بازی میکنی
پنجره مردمو میاری پایین
یه مرد گُنده
همینطور یه کشیش
سلام
هنوز داری دنبال کلیسا میگردی؟
صبر کن تا به «پدر فیتزگیبن» بگم
بهتره خودتو قاطی نکنی
برو به کارت برس
این بین من و اونه
جدی میگم، در مورد پنجره متأسفم
آره، ولی تأسف تو که اونو درست نمیکنه
میتونم پولشو بدم
کِی؟
کشیشها هیچوقت پول ندارن
... اون پنجره
یه لحظه صبر کنین، آقای محترم
من گفتم پولشو میدم گفتم معذرت میخوام
به غیر از معذرتخواهی دیگه چی میتونم بگم؟
... موضوع این نیست
اصل این کار غلطه
یه کشیش نباید راه بیفته پنجره مردمو بشکنه
برای بچهها اُلگوی خوبی نیستی
... شما مُچ منو موقع بازی گرفتین
من پشیمان و نادمم
بهتون گفتم متأسفم
... اینو دو بار بهم گفتی، ولی
باعث نمیشه پنجرهم درست بشه میدونم، میدونم
فِک کنم زیادی دارین سخت میگیرین
شاید یکم آسایش خاطر کمک کنه؟
اینا رو به من دادن
چرا تا وضعم بهتر میشه اونو نگه نمیداری؟
شاید باعث بشه احساس بهتری داشته باشی
اینا صدف مرواریدن، میبینی؟
اگه دیگه مشکلی ندارین از اینجا میرم
هِی، تو
بیا اینجا
این فایدهای برام نداره
اول اینکه، اصلاً اعتقادی به این چیزا ندارم
بعدشم، من به هیچی اعتقاد ندارم
باور میکنم
من یه مُلحدم
تازه خرافاتی هم هستم
بسیار خب، در مورد پنجره متأسفم
میدم پنجره رو درستش کنن
میشه اون توپ رو پَس بدین؟
واقعاً مثه یه مُلحد پرتاب کردین
خانم «کارمدی»، اون کشیش جوان هنوز نیومده؟
اون اینجاست
اما اصرار داشت قبل از دیدن شما لباسشو عوض کنه
خوبه
بذار یکم خودشو مرتب کنه
سلام پدر
من دستیار جدیدم، پدر
بابت ظاهرم ببخشید
نه، امکان نداره
جناب اُسقف شاید ازم کینه داشته باشه
... شاید فک کنه نقص دارم و
... بلد نیستم موعظه کنم، ولی حتی اُسقف هم
همچین کاری با من نمیکنه
میدونم منظورتون چیه
... مرد جوان، میتونم بپرسم
... این لباس رسمیِ کشیشها تو سنت لوئیسـه؟
... نه، من توی راه اینجا یه اتفاقی برام افتاد
فکر کنم امروز روزم نیست، پدر
... ایرادی نداره اگه
مرد جوان، فقط از روی کنجکاوی میپرسم
چی باعث شد کشیش بشی؟
... خب، من
الو؟
جدی نمیگی
واقعاً؟
چرا، باور میکنم
خانم کوئیمپ؟
بله ... کاملاً، خانم کوئیمپ
ممنونم که بهم اطلاع دادین
بله، بله، بله
خداحافظ، بله. خداحـــــــــــافظ
فکر کنم در مورد من بهتون گفت؟
آره، کُلفت پیرِ وراج
مرد جوان، متأسفانه باید بگم اصلاً شروع خوبی نداشتی
اونم همینو گفت
... متأسفم پدر، من
شکستن شیشه مردم کار درستی نیست
آره، یادم افتاد میخواستم یه چیزی ازت بپرسم
بگو ببینم، جوان چی باعث شد کشیش بشی؟
... خب، من
بله؟
چاک؟
چاک دیگه کیه؟
پدر چاک؟
منم
با من کار دارن
الو؟
!تیمی
حالت چطوره، تیمی؟
تازه رسیدم
جدی میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.