Pierwsze 200 wierszy.
من خوشحالم
برای اولین بار توی زندیگم و این بخاطر توئه
زنت طبقه پایینه
!بابا - ویل خانوادش رو آورده -
اون کپی نویس رو توی تئاتر دیدم
اون بلوند خوشگله
اون واقعیه و من نا پدید شدم
تو از خود زندگی هم برای من واقعی تری
من هیچوقت با کینان نمیخوابم چون که عاشقشش نیستم
!ما باید بریم، همین الان
!دستگیرش کنید
من هر سوالی رو جواب میدم - !حقیقت رو بگو -
اصلا میدونی زندگی من توی استارت فورد چجوریه؟
بیا خونه - تو باید بهم باور داشته باشی -
من نمیتونم به یه رویا باور داشته باشم
جدیدا چی نوشتی، کیت؟ - هنوز در حال تحقیقم -
!نه
!وایسا - فکر کردم تو میخوای بمیری -
ادامه بده
پس بالاخره اومدی - ببخشید، سرورم -
من با کینان ازدواج میکنم، و تو هم با اَن بمون
و با همدیگه، تحملش میکنیم
.من باید بنویسم من باید تو لندن بمونم
میخوام دوباره خانواده باشیم
ترجمه از سینا خدادادی
از این راه شراراتی بزرگی خواهد آمد
ویل، حداقلش میتونستم دنبال یه اتاق جدید باشم
تا موقعی که این نمایش رو تموم کنم
دیگه از نقل مکان کردن حرف نزن
همنت
بیا
فکر میکنی نمایشت کی تموم میشه؟
وقتی تموم شه
!بابا! بابا
بابا، میتونی یدونه برام بخری؟ لطفا؟
یه روز دیگه، شکوفه من
بابا! نگاه کن یه خانمه داره با یه مار آواز میخونه
فقط وایسا
باید درباره نقل مکان کردن تصمیم بگیریم
کاتولیک ها در سیاهچال های ناگوار و تاریک انداخته شده اند
...و تا حدی گرسنگی کشیدند که
لای جرز دیوار ها رو لیس زدند
برای تو - یدونه میخواین؟ -
بعضی ها آنقدر مورد ضرب و شتم قرار گرفتند
که به زور، دوباره به زندگی برگشتند
!این کفر گویی چیه؟
کار رابرته
بیان کردن این موضوع راحت نیست
این نوشته های پسر عموته؟
!بییان پایین، خوک های کثیف - !خیانت کارها! سگ ها -
!به دین حقیقی برگردید - !کاتولیک های عوضی -
آنها هیچ استراحتی نمیکنند هیچ پناهگاهی ندارند
حتی از ملکه هم انتظاری نمیرود قبل از اینکه جنگ تمام شود
باید بریم. زودباش
همنت کجاست؟ !همنت
همین جا منتظر بمون تا پیداش کنم - همنت! بیا اینجا عزیزم -
همنت؟
پسرم رو دیدین، همنت؟ - نه -
!همنت
بذارید میان راهمان سنگ بندازن
ما رو اذیت و آزار کنند
!همنت - !همنت! همنت -
!همنت
!ما به قطع پیروز خواهیم شد - !همنت -
!همنت
!همنت
!همنت
!بابا
!همنت
...چنین دولت دروغگویی
!بابا
!بابا
!بیا! از این طرف
!بیایین همه وکیل ها رو بکشیم
!و چشمه از شراب سراریز خواهد شد
به نظر میرسه که امروز بازیگرامون زندگی رو تقلید میکنن
من دیروز اونجا وقتی که زندگی شکسته شد
آقای کاتون؟
آره
!دیگر پولی نخواهد بود
...اَن و بچه ها نمیتونستم همنت رو پیدا کنم
حالش خوبه؟
آره، همشون خوبن
از کینان چه خبر؟
خوبه
مامان و بابام میپرستنش
و من بهترین مثالشون برای دختر نجیب بودنم
تبریک میگم
ممنون
یه کار حرفهای بود، چیز شخصی نبود
ما اگر حرفه ای نباشیم چیزی نیستیم
عشق جنون میاره
.عشق جنون میاره خوب بود
و من به تیمارستان کشیده شدم توسط اون الهه نورانی روبرمون
معشوقه جدید لرد هانسون، برادر؟ تو واقعا دیوونه ای
شنیدم که مادرش یه مراکشی فقیر بوده
و پدرش یه موسیقی دان ونیزی
و توهم این رو داره که شاعره
باید برام غزل بنویسی تا مسحورش کنیم
من مشغول نوشتن نقش بعدیتم
آها، دنباله قسمت قبلی رو میگی
چطور پیش میره؟
عنوانش رو نوشتم
"هنری ششم، پارت دوم: بازگشت رزها"
خیلی عنوان تخمیـه
من فکر کنم میخوای شکم خانوادت رو سیر کنی
...پس باید معاملهـم رو قبول کنی
یه شیلینگ برای غزال سرایی برای الهه زیبا
!من پادشاهشون هستم
5 - 2 -
2شیلینگ و 6 پنس
قبوله
گلابی مضطرب
مثل یه گل شکوفه میزنه
...وقتی بذاریش توی دهن فرد
فکشو تیکه پاره میکنه
ولی اونموقع صحبت کردن خیلی سخت میشه، نه؟
من فقط از طریق روح القدس صحبت میکنم
تسلی دهنده قدیسان
...رستاخیز
ولی یه جای تاریک تر
گرم تر، و مخفی تر هست
برای گلابیم تا شکوفه بزنه
خیابون های لندن با خون لکه دار شده
رک و پوست کنده بگو ...چجوری کتاب ساوتول
میخواد کاتولیک های پلید رو تحریک کنه؟
وقتی که ملکه
هدیه پدر ساوتول رو بخونه - به ملکه؟ -
به علیاحضرت؟ الیزابت؟
یه خیانت کار جرئت میکنه تا حرف های دروغش رو به ملکه من بزنه؟
مشکل سیر داستان اینکه
سفر های احساسی ملکه مارگارت
بدون یه تاریخ قبلی هیچ معنی نداره
در هر حال ازت یه نمایش جدید میخوایم
قسمت یک، هشت بار توی این ماه اجرا شده
میدونم
چرا اصلا باید نمایش مرجله به مرحله بنوسی؟
چرا نمیشه داستان رو قبل از قسمت یک بنویسی؟
نمایش رو بدون نظم بنویسم؟
تا حالا کسی اینکارو کرده؟
مگه قبل از اینکه بابا تئاتر رو بسازه
کس دیگه ساخته بود؟
داستان رو از قبل هنری ششم بنویس
...پس دنباله نمیشه میشه
پیش دنباله؟
پیش دنباله؟
تو نابغه ای
واسپ؟
چطوری، سرورم؟
الان که میبینم کنارمی بهترم
هنوز شب نشده؟
نزدیکای شبه
امروز تونستی با آرامش کارتو انجام بدی؟
آره
خیلی از بخش هارو نوشتم
پس هیچی ننوشتی؟
خیلی وقت شده دیگه، واسپ
دنیا به نبوغ تو احتیاج داره و تو باید بدرخشی
و گرنه مثل یه شعله بدون هوا خاموش میشی
چجوری میتونم بدرخشم وقتی چیزی به جز تاریکی در وجودم نیست؟
امیدوارم که من باعث و بانیش نباشم
نه، هیچوقت
تو عشق منی
یدونه دیگه میخوای؟
!پولاینا! یه دور دیگه برامون بریز
الان میاد، ویل
اَن
اینجا چیکار میکنی؟
فکر کردم که بالاخره باید دوستات رو ببینم
آقایون، بعضی هاتون شاید همسرم رو بشناسین
اَن شکسپیر
آه - بفرمایین -
خیلی خوبه که فرد جدیدی به میزمون ملحق شه
بعد از یه مدت از این آدمای بیریخت خسته میشی
شوهرتون داره کم کم مشهور میشه، بانو شکسپیر
باید خیلی بهش افتخار کنید
...آره، ولی هنوز سخته که
توی لندن ساکن شیم
اوه
کسی قیمت ماهی رو این هفته دید؟
قیمت ماهی"؟ "
یه نمایش جدید توی تئاتر رزه؟
نظرتون درباره اجرای هنری ششم چی بود؟
آه، راستش هنوز ندیدمش
ولی میبینم به زودی
شاید بهتره بریم
خدای بزرگ
و این خانم خوشگل کی هستن؟
استاد کمپ، ایشون همسرم هستن
بانو اَن شکسپیر از حوالی واریکشر
ویل جوونمون کارش رو با کلمات بلده
با اینحال شما باید کارتون رو با من انجام بدین
استاد فیلیپس؟
بییان از خدا برای این سال خوب شکرگزار باشم
...وقتی که گوشت ارزونه و زنان عزیزن
و افراد شهوتران اینجا و آنجا پرسه میزنن
!پس مریلی، هی هو
!مریلی، هی هو
من توسط یه زن خوشگل و بیرحم کشته شده ام
همراه با یه جغد شاخ دار تا روزاشو بگذرونه
No comments yet. Be the first to leave one.