The first 200 lines.
فرجام کسانی رو که
جرئت زیر سوال بردن سخن خداوند رو دارند، مشاهده کنید
چنان نوری به لونه عنکبوت میتابونم
که همه دنیا شخصیت واقعی اون عوضی رو میبینن
باید همه چیز رو دربارهتون بدونم
گرفتمش
پاپ نقشهمون رو برای ملکه تایید کرد
آماده ای؟
تو داری بهش صدمه میزنی
تو به جز خودت برای کی فداکاری میکنی؟
نقشهت اینکه درباره خطرناک ترین آدم لندن یه نمایش بنویسی
چرا هر کسی رو که عاشقته رو از خودت میرونی؟
!ویل من نجاتت دادم، حالا تو باید نجاتم بدی
میخوام خدا رو ملاقات کنم
عاشقتم - خب، پس دیگه نباش -
نمیتونم
احساس میکنم که نا امیدت کردم
تو منو نا امید نکردی
!من عشق رو پیدا کردم
گردنش
پرستو، یه دکتر خبر کن
...منم باهات میام - !بمون -
کی مراقبت باشه؟
من... به این اعتقاد دارم
!ریچارد، نه
ترجمه از سینا خدادادی
و از این راه شرارت آشکارم را میپوشانم و مقدس بنظر میرسم وقتی که شرارتم به اوج خود میرسد
قلب این بزرگوار درهم شکست
غیر یهودی ها... مسخرش میکنن، بهش توهین میکنن تو صورتش تف میکنن
شکنجش میکنن و بعد میکشنش
روز سوم، اون دوباره بر میخیزه
!عیسی، مریم، و یونس مادر خراب
این اصلا شبیه دعا نیست
این چرت و پرت محضه
...بهشت، خدا، رستگاری هیچکدومش واقعی نیست
ایمان یه هدیهست
من که تا الان نگرفتمش - باید خودت به خودت بدی -
چطوری میتونم چیزی رو که ندارم به خودم بدم؟
تو شک داری
که از بیاعتقادی به اعتقاد داشتن نزدیکتره
شک نمایشم رو برام تموم نمیکنه
من بهت خوشامد گفتم برای راهنمایی و تفکر مذهبی
نه نوشتن یه نمایش
تو این مورد، عزیزم، اینا یکین
میتونم امیال فاستوس رو بنویسم، معامله کردنش، نابودیش
چون که اینا برام واقعین
ولی نمیتونم رستگاریش رو بنویسم
...چون که اون
توئی
با شیطان معامله کردی؟
با تمام زشتی های شکوهمند زندگیم
من رستگاری رو در عشق ناخودخواه
برای کسی که عاشقش بودم، پیدا کردم ...ولی
ولی هردومون محکوم به نابودی بودیم
بخاطر همینه هرشب گریه میکنی؟
وقتش رسیده که برم
داری تسلیم میشی، کیت
خداوند اجازه اینکارو بهت نمیده من هم همینطور
یکم دیگه باهامون باش
حالا کی با شیطان معامله کرده، رابرت؟
ریچارد
ریچارد، اینجایی؟
فقط روحش هست
امن ترین جای جهان، این چهاردیواری چوبیه
تو یه نفر دیگه هستی
همیشه میدونی که چی بگی
مرگ فقط تظاهریه
ریچارد سوم" رو تموم کردم"
من بازیش نمیکنم
نمیتونم
ریچارد... این معرکهست
...تو به عنوان بزرگترین بازیگر
گفتم که بازی نمیکنم
هانسون میخواد به ملکه پیشنهاد بده
تا تاپکلیف رو به جای والسینگهام به عنوان رئیس سازمان جاسوسی قرار بده
چی؟
اون تمام قدرت دستش میاد
ما باید نابودش کنیم، این وظیفمونه
...لطفا
فقط دوستم باش
تو چه کاری میتونی
با اون ساوتول کفرگو داشته باشی؟
اون کفرگو نیست
اون برای ملکه یه نوشته ای، ترتیب داده
بیانیه کاتولیک برای جنگ داخلی
بهتون اطمینان میدم، اون نوشته فقط صلح رو ترویج میده
وقتی خود پاپ
داره برای ترور ملکه نقشه میکشه؟
اونا شایعات غلطی هستن
پدر ساوتول فقط میخواد
تا خشونت داخلی رو از انگلستان ریشه کن کنه
ولی به یه فرد با استعداد نیاز داره
تا کمک کنه برای اون صلح مذاکره کنیم
کسی که آیندهگان به عنوان قهرمان این دوره یاد میکنن
پدر ساوتول اعتقاد داره که اون فرد شمائین
واقعا؟
کسی که اینقدر باهوش و پسر عمو ملکهست
چه کسی بهتری هست مگه؟
دقیقا ساوتول از من چی میخواد؟
...پسرم
تاپکلیف باهات چی کار کرده؟
من پدر ساوتول رو لو نمیدم
...عشق من مانند تبی سوزاننده است
...که همچنان پا برجاست
که فقط دوا و طبیبش توئی
اوه، ویل
ماموریتت سودبخش بود؟
لرد هانسون یه مسیر مستقیم برای ملکه بهمون میده
خدارو شکر، آلیس تو شگفت انگیزی
ما پیروز میشیم
داری چیکار میکنی؟
باید با پدر ساوتول صحبت کنم
پدر ساوتول مشغوله
یه وقت دیگه میام
لرد هانسون کتابت رو توی دست های خود ملکه میذاره
میدونی این چیه؟
صلح
بعد از این همه سال خون و خونریزی
و تو عاملشی
...حالا
باید یه کپی خوب از این صفحه ها بگیرم
من خوب و سریع مینویسم
نه
اینکارو باید خودم انجام بدم
اون عاشقم بود
درسته
با روش مخرب خودش
دعا کن که یک روز زندگیی که تو پیدا کردی رو پیدا کنه
من میخوام که غسل تعیمد داده بشم
یه پیشنویسه
این عالیه
ریچارد سوم تاپکلیفه، مگه نه؟
متوجهش شدی؟ - آره -
همش به هیچی میره اگه ریچارد نقشش رو بازی نکنه
باورت نمیشه
ولی ریچارد یه بچه زشت و چاق بود
ریچارد؟ - لکنت زبون هم داشت -
خیلی بد بهش زور میگفتن
...ولی وقتی پدر اولین بار بردتش روی صحنه
..."سرورانم، یه پیغام از شهر بورگاندی دارم "
تو اون لحظه
یهویی قد بلند تر و خوشتیپ تر شد
میتونست حس کنه که تماشاچی ها دوسش داشتن
از اون موقع فقط همین رو میخواست
اگر تاپکلیف رو بازی کنه تماشاچی ها دوسش ندارن
نه، ولی میتونن درکش کنن
اگر واقعا میخوای تماشاچی رو بترسونی
کاری کن بتونیم خودمون رو در اون ببینیم
اون هیولا رو تبدیل به... انسان کن
همینه
باید نشون بدم که یه پسر بچه به اسم ریچارد چطوری به تاپکلیف تبدیل میشه
تو نابغه ای، آلیس باربیج
میدونم
ممنون
!نگهیان ها، دستگیرش کنید - !ایست -
!ایست
!آقای تاپکلیف! آقای تاپکلیف
وایسین! اون منو میشناسه
!آقای تاپکلیف - !چیه؟ -
چطوری به آدمی که الان هستین، تبدیل شدین؟
!چی؟
منظورم اینکه قربان، برای اینکه شخصیتتون رو خوب به نمایش بکشم
باید بدونم چطوری اینقدر قدرتمند شدین
دستتون رو از استاد شکسپیر بکشید
و تنهامون بذارید
قربان
بذارید لباس هام رو عوض کنم
و هر چیزی رو که لازم داری رو بهت میگم
من یتیم بودم، میدونی
منو فرستادن به یه مدرسه بیرحم
جایی که بقیه بچه ها پولدار بودن
اونا منو مسخره میکردن
من آرامش رو توی پشتبوم خوابگاهم پیدا کردم
همه زمانی دعا میکردم
و از خدا درخواست رستگاری میکردم
یکی از بیرحمتری بچه ها منو اونجا پیدا کرد
منو مسخره کرد، منو پشت سرهم لگد مال کرد
...تا وقتی که
تعادلش رو از دست داد
از پشتبوم افتاد و کلش شکست
هنوز داشت نفس میکشید
پس من پام رو گذاشتم روی گلوش
تا بخشنده باشین؟
تا اینکه قدرتمند بشم
...اون یه نشونه بود
از خداوند
برای اولین بار، احساس قدرتمندی رو داشتم
و مرگش وجدانتون رو ناراحت نکرد؟
وجدان؟
وجدان یه کلمه ای که ترسو ها ازش استفاده میکنن
...بذار بهت بگم، استاد شکسپیر
من به زودی به یه مقام بالاتر ارتقا پیدا میکنم
مقامی که جوونیه ترسون خودم، تصورشم نمیتونست بکنه
دوستام، مثل خودت
با من پیشرفت میکنن
دشمن هام به قعر جهنم سقوط میکنن
تقریبا شبیه خودشه
هیچ دلقکی توی لندن نمیتونه خنده رو به لباش بیاره
هیج آبجویی هم نمیتونه بهش آرامش بده
به آتولوکس اشاره کرده؟
No comments yet. Be the first to leave one.