Lucky

Lucky

Pobierz napisy Farsi/persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

Lucky S01E07 All Good Things 1080p ATVP WEB-DL DD 5 1 Atmos H 264-playWEB
Komentarz od shine021
سریال لاکی

Tagi

webdl
Opublikowano: 2026-08-19
Pobrania: 12
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

زيرنويس از مهدي shine021

بیا، از پسش برمیای.

اگه دقیقاً نمی‌دونستم چی پیش میاد، ازت نمی‌خواستم این کارو بکنی.

چی شده یهو؟

- هیچی. - این کارا از تو بعیده.

فقط می‌گی می‌دونی چی پیش میاد،

ولی نمی‌دونی.

- می‌دونم. - نه، نمی‌تونی بدونی.

- ما قبلاً هیچ‌وقت این کارو نکردیم. - ببین، این اصلاً درست نیست.

شاید دقیقاً با همچین موقعیتی روبه‌رو نشده باشیم، ولی کلی مورد شبیه اینو اجرا کردیم.

زمین عوض می‌شه، ولی بازی همونه.

این یکی مثل قبلیا نیست.

باشه، لاکی. به حرفم گوش کن.

آدم‌های خوب دنیا از آدم‌های بد بیشترن،

و آدم‌های خوب، آدم‌های معمولی،

وقتی یکی رو محتاج کمک ببینن، طبیعتشونه که کمک کنن.

یکی بهت کمک می‌کنه.

گفتنش برای تو آسونه.

فکر می‌کنی انجام این کار برای من آسونه؟

این‌که ازت بخوام بری اون بیرون؟

چون باور کن، این آخرین کاریه که دلم می‌خواد بکنم.

پس نگرانی؟

معلومه. نگرانتم.

چرا؟

فکر می‌کردم دقیقاً می‌دونی این ماجرا چطور پیش می‌ره.

لاکی، هر فکری که تو سرته، از سرت بیرونش کن.

با من شوخی نکن.

امروز نه.

ارزش این ریسکو نداره.

فقط داشتم فکر می‌کردم دلم می‌خواد زنده از اینجا برم بیرون.

می‌خوای خلاص بشی، راهش همینه.

اگه برای معامله نیومده باشه چی؟

اون‌وقت کاری رو که لازمه می‌کنم.

مطمئنی می‌خوای این کارو بکنی؟

کدوم قسمتش؟

همه‌ش.

خب، پول دست اونه.

منم باید بیام.

خب، دعوتت نکردن.

این رو پیدا کردم.

توی وسایل کری.

فکر کردم بخوایش.

سلام، داچ.

چه‌طوری؟

دارم رؤیایی زندگی می‌کنم.

صبح بخیر.

میکروفن مخفی بهش وصل شده؟

آره.

باشه. بذار قدم‌به‌قدم برات توضیح بدم.

می‌دونم احتمالاً مأمور رند خیلی از اینا رو قبلاً باهات مرور کرده،

ولی برای تأکید دوباره می‌گم،

اینجا تنها نیستی.

فقط مأمور رند و من اینجاییم. تیم یک مایل دورتره.

از طریق فرستنده‌ات می‌تونیم همه‌چیز رو بشنویم و ضبط کنیم.

کاری که باید بکنی اینه که شواهد جرم رو ضبط کنی.

تا وقتی که مطمئن نشدی، چیزی بهشون نده.

باید ویتاکر صریحاً تأیید کنه که از کلاهبرداری گاز خبر داشته

و ازش سود برده.

نقشه و نیتش. فهمیدم.

دقیقاً.

کلمه رمزت یادت هست؟

آره.

بگو.

- نابغه. - توی یه جمله به کار ببرش.

برای فهمیدنش نابغه بودن لازم نیست؛ اگه داری از کلمه رمز استفاده می‌کنی

احتمالاً دیگه یه کم دیر شده.

خب، اینجا جای توئه.

باشه، ما هم همین‌جا می‌مونیم.

دید کاملی بهت داریم.

باشه. اون طرف می‌بینمت.

مطمئنی از پسش برمیاد؟

خوبه. حالش خوبه.

به نظر من که حالش خوب نمیاد.

کم نمیاره.

خیلی ساکتی.

دارم فکر می‌کنم.

به چی؟

زندان.

فکر نکنم هیچ‌وقت واقعاً بابت بیرون آوردنم ازت تشکر کرده باشم.

نه، نکردی.

خب، در عوضش شرط‌وشروط خیلی سنگینی داشت.

من همیشه روی حرفم می‌مونم.

دوست دارم فکر کنم در هر صورت این کار رو می‌کردی.

خیلی شرمنده‌ام که این‌قدر طول کشید تا پول رو پیدا کنم.

هدف داره به محل ملاقات نزدیک می‌شه؛ پانصد یارد فاصله داره.

خب بچه‌ها، وقت نمایشه.

خب، یه مدتی درست نمی‌دیدی.

پسرت هم وسط ماجرا بود.

و با اینکه ازت نخواسته بودم واردش کنی،

فقط می‌خوام بدونی بابت اینکه همه‌چیز این‌طوری پیش رفت، واقعاً متأسفم.

می‌دونم باید زودتر اینو می‌گفتم.

ابراز احساسات برام سخته.

پدرم قبل از اینکه به سن بلوغ برسم، ذره‌ذره احساسات رو از سرم بیرون کرد.

برای همینه که هیچ‌وقت بچه‌دار نشدم.

ولی تو بچه‌دار شدی، وین.

اون انتخاب تو بود، نه من.

خودت می‌دونستی نظر من درباره‌اش چیه.

فکر می‌کنم به نفع هردومون باشه

که از این به بعد به جلو نگاه کنیم، نه به عقب.

موافق نیستی؟

چرا، موافقم.

پس این همون دختریه که همهٔ این دردسرها رو به پا کرده؟

تو هم اون چیزی نیستی که تصور می‌کردم.

نه، حدس می‌زدم نباشم.

دلم به حالت می‌سوزه، لاکی.

الان نباید توی این موقعیت باشی.

منظورم اینه که تو پولم رو ندزدیدی. پیرمردت این کارو کرد.

جلوی چشم خودت این کارو کرد، مگه نه؟

آره.

و آخرش براش چه نتیجه‌ای داشت؟

تا جایی که شنیدم، خیلی دختر باهوشی هستی.

اگه اوضاع جور دیگه‌ای پیش می‌رفت، می‌تونستی برای من کار کنی.

نه، ممنون.

می‌دونم با زن‌هایی که برات کار می‌کنن چطور رفتار می‌کنی.

- الان همه‌چی رو به باد می‌ده. - چیزی نیست.

فقط داره جا می‌افته.

عجیبه که قبلاً هیچ‌وقت همدیگه رو ندیدیم.

حس می‌کنم کری یه عمره داره درباره‌ات حرف می‌زنه.

مطمئنم همه‌ش حرف‌های خوب بوده.

خب، وقتی دربارهٔ بچه‌دار شدن حرف می‌زدیم، اسم تو هم پیش می‌اومد.

کری می‌گفت دختر می‌خواد

چون فکر نمی‌کرد بلد باشه چطور یه پسر رو بزرگ کنه.

فقط نمی‌تونست بفهمه چرا پدرش هیچ کاری باهاش نداشت.

نگران بود هر مشکل و عیبی که در وجود پدرش بود

در وجود خودش هم باشه.

فکر کنم دیگه هیچ‌وقت نمی‌فهمیم، مگه نه؟

بهش گفتم بهتره ندونه چه عوضی‌ای هستی.

ولی تو باید بدونی،

وقتی کری اون پول رو دزدید، از من ندزدید.

یا از پریسیلا و جان، اگه بخوای دقیق بگیم.

اون روش خاص خودش بود برای اینکه بگه،

'به درک، وین.'

اون داره چه کار می‌کنه؟

نمی‌دونم. یه خبراییه.

و تو آخرین ذرهٔ صبرم رو هم به باد دادی.

همون‌طور که گفتی، قبلاً همدیگه رو ندیدیم.

ولی می‌خوام یه نصیحت دوستانه بهت بکنم.

پول برای من فقط تا یه حدی اهمیت داره.

اینجا پای یه اصل درمیونه.

چیزی که یه کلاش خرده‌پا مثل تو هیچ‌وقت نمی‌فهمه.

و اگه منو به جایی برسونی که فکر کنم

کشتنت یه ذره هم برام رضایت‌بخشه،

اون‌وقت می‌ارزه که بهایش رو بپردازم.

پس دوباره می‌پرسم.

پول لعنتی من کجاست؟

باشه.

اون چیه؟

خب، همه‌ش اینجاست.

ده میلیون دلار.

منهای چند هزار دلار. کری یه‌سری خرج داشت.

پول رو به ارز دیجیتال تبدیل کردی؟

من نه. کری.

یادم نمیاد وقتی قرار این ملاقات رو گذاشتی، به این جزئیات اشاره کرده باشی.

به این جزئیات اشاره کرده باشی.

فکر کنم از ذهنم پریده بود.

پس این حساب یه عبارت بازیابی داره.

حدس می‌زنم اونم با خودت آوردی.

آره، عبارت بازیابی چیزیه که باهاش از اینجا سالم بیرون می‌رم.

می‌بینی، فعلاً فقط یه جا وجود داره.

پس من سالم از اینجا می‌رم.

تو هم پولت رو می‌گیری.

یا آدم‌هام رو می‌فرستم اینجا، شکمت رو پاره می‌کنن

و یکی‌یکی اعضای بدنت رو درمیارن تا عبارت بازیابی رو بهم بدی.

- اینم قطعاً یه راهشه. - لاکی، این جزو توافقمون نبود.

اون چیزی در این مورد نگفته بود.

خب، فکر نکردم لازم باشه بگم، چون وین از قبل می‌دونست.

درسته، وین؟

چی؟

وین می‌دونست پول به ارز دیجیتال تبدیل شده،

همون‌طور که می‌دونست چطور کری رو توی لا هُیا پیدا کنه.

این دیگه چه حرفیه که می‌زنه، وین؟

همون‌طور که می‌دونه اف‌بی‌آی اینجاست،

و داره تک‌تک حرف‌هامون رو گوش می‌ده.

رفیقش، مأمور کرشاو، بهش گفته.

پس حالا که همه‌مون اینجاییم،

چرا قضیه رو رک و راست مطرح نکنیم؟

فکر بدیه.

فکر بهتری داری؟

بیلی...

تکون نخور.

تکون بخوری، به خدا می‌کشمت.

آفرین، لاکی.

فقط خواستم شرایط رو برابر کنم.

حدس می‌زنم تو هم از کرشاو خبر نداشتی.

هر بازی‌ای که اینجا راه انداختی، لاکی،

اون‌طور که فکر می‌کنی پیش نمی‌ره.

خب، دقیقاً نمی‌دونم کرشاو کی به گروه ملحق شد،

ولی حدس می‌زنم همین اواخر بوده،

چون وگرنه وین باید جلوی دستگیر شدنت رو می‌گرفت

اون روز که با جان بودی، مگه نه؟

که دیگه می‌دونی باید چیکار کنی.

اسلحه‌ت رو دربیار و بذارش روی زمین.

تو رند رو داشتی، من کرشاو رو؛ اینم از بازی موش و گربه‌مون.

خطر باهوش بودن به اندازهٔ تو اینه که

به این عادت می‌کنی که باهوش‌ترین آدم اتاق باشی،

و وقتی دیگه نباشی، می‌فهمی که اصلاً آماده نیستی.

بیارینش بیرون.

که فکر نکردی همین‌طوری میام اینجا

بدون اینکه خودم تدابیر امنیتی لازم رو اندیشیده باشم، نه؟

اگه بهش آسیب بزنی، پولت رو باید از دست‌رفته بدونی.

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left