Pierwsze 200 wierszy.
من به تازگی متوجه شدم که رئیس جمهور ریبورن
که حمایت خودشون رو از مأموریت نسبتا پیچیده نجات مردان و زنان ما در دریا
اعلام کرده بودن
صلاح دیدن که نظرشون رو تغییر بدن.
ما با هر سرویس اطلاعاتی روی نقشه صحبت میکنیم.
ما با اطلاعات ایران صحبت نمیکنیم.
باید رسما سفیر ایران رو احضار کنی.
- اونا اطلاعاتی واسهمون دارن. - واسهمون؟
وقتی ازم کمک خواستی متوجه شدی که من بهت کمک میکنم؟
- سفیر حجار، ایشون... - میدونم ایشون کی هستن.
- هیچکس نمیدونه خانم سفیر اینجاست. - به من دستور داده شده که یه اسمی رو بهتون بدم.
فردی که بهنظر میرسه این حمله رو هدایت کرده.
جناب سفیر، حالتون خوبه؟
به همراهش بگو بیاد.
نمیتونی اینجا باشی.
این روسهای لعنتی هستن.
بریتانیا مورد حمله روسیه قرار گرفته.
- کجاش خنده داره؟ - یه لیوان دیگه واسهم بریز.
- اوه، من یه احمق لعنتیام. - نه، اشکال نداره.
اگر با روسیه وارد جنگ بشیم باید یه سگ بگیریم.
واسه محافظت؟
نه.
جنگ آمریکا و بریتانیا با روسیه؟
این موقعیه که آدمها بچهدار میشن.
چون آخرالزمانیه.
بچهها انگیزهبخش زندگی هستن.
- ازم میخوای که... داشته باشم؟ - نه.
نه.
نکته همینجاست.
ما با بقیه فرق داریم. ما بچهدار نمیشیم.
ولی یه سگ؟
ازم میخوای که باهات نقل مکان کنم؟
نه.
سگ میتونه نوبتی پیش من و تو باشه.
من یه ماهی میگیرم.
رئیس جمهور میخواد به چیونینگ بیاد.
- چی؟ - کار روسیه بوده.
اونا نمیخوان برنامهریزی رو به گانون بسپارن.
نه، نه، نه.
کاخ سفید اینو یه حمله غیرمستقیم به ایالات متحده میدونه.
اگر ریبرن بیاد، تروبریج هم میاد.
نکته اصلی اینه که
در سطح وزرای خارجه مسئله روسیه رو حل و فصل میکنیم
وقتی که ردیف شد به مقامات بالا ارجاعش میدیم.
سلام لیندزی.
میشه گوشی رو به کارن بدی؟
مرسی.
تو یه پدر عصبی میشی. حتی با یه ماهی.
کارن، سلام.
گوش کن، رئیس جمهور نباید الان بیاد اینجا.
ما گانون و وزارت خارجه رو داریم
این واسه اهداف سطح ۱ تو این زمان و تو این موقعیت کافیه.
امن نیست، نه؟
میتونیم امنش کنیم.
لعنتی کمکم میکنی؟
حدس بزن کی اومده یه سر به دفترم بزنه. صبر کن.
کارن؟
سلام، ایدرا پارکم.
میدونم، دیگه هیچوقت نمیبینمت. چطوری؟
جدی؟
کار، بین خودمون بمونه
اما قضیه سفیر ایران که دیروز اینجا مرد رو میدونی؟
جواب آزمایش سمشناسی هنوز نیومده.
یعنی نمیتونیم احتمال مسمومیت رو رد کنیم.
نه، وزیر خارجه اونو مسموم نکرده
اما شاید روسها اونو قبل از رسیدن به وزارت خارجه مسموم کردن.
صبر کن ببینم، واقعا؟
فقط میگم تا موقعی که بدونیم چه اتفاقی افتاده
فکر میکنم اگر رئیس جمهور تو واشنگتن بمونن بهتره.
آره.
تو بهشون گفتی این کار رو بکنن؟
چی؟
- اونا وسایلم رو بستهبندی کردن. - آره، اونا بستهبندیشون کردن.
اونا...
اونا تامپون واسهم بستهبندی کردن.
فکر همه جاشو کردن.
هشتتا فوق جاذب چهارتا سبک، یه دونه ادویل.
اونا میدونن دقیقا تو چه مقطعی از پریودی هستم.
روسیه نمیخواد با ما و بریتانیا وارد جنگ بشه، درسته؟
نمیدونم اونا چی میخوان.
اونا واسه ایران پاپوش درست کردن.
اونا میخواستن که ما با ایران وارد جنگ بشیم؟
اونا حیلهگرن.
دوست ندارم کسی به وسایلم دست بزنه
ولی کارشون خیلی خوب بوده.
و اینطوری شروع میشه.
چی؟
بهش عادت میکنی.
نه، نمیکنم.
خب...
اونا باید موقعی که ما رفتهایم وسایل تو رو بستهبندی کنن. بعدش دیگه تو آماده رفتن میشی.
نگاهش کن. تو هم فکر همه جاشو کردی.
یعنی چی؟
هیچی.
باید با هم صحبت کنیم؟
نه.
- لعنتی. - نه.
ممنون که باهام سکس کردی.
نه، فکر نمیکنم که این اتفاق
تغییر اساسیای تو تداوم زندگیمون داشته باشه.
هیچوقت فکر نمیکنم چیزی تغییر کرده باشه، خب؟
خودخواهانه بود.
خب، اگر این چیزیه که خودخواهانه بهنظر میرسه...
- مجبور نیستی بیای اونجا. - دست از خودخواهی بردار.
ما به آخر خط رسیدیم.
من یه همراه جذاب واسه اولین عکسبرداری از توام
بعدش طبق برنامهریزیها از اونجا خارج میشم.
این به اون معنی نیست که نمیتونی هر از گاهی برگردی پیشم.
من فقط...
من نمیخوام همه چیز نامشخص باشه.
کاترین...
تو تنها کسی هستی که میتونی
یه رابطه جنسی ایدهآل رو که از خاکستر یه رابطه مرده بهوجود اومده، خراب کنی.
خیلی خب.
باشه.
این مخفیگاه وزیر خارجه لعنتیه.
نیازی نیست کسی بررسیاش کنه
باید سفیر رو به موقع رسونیم اونجا.
آقای مکنب میگن که نمیتونیم
احتمال تهدید از داخل خونه رو نادیده بگیریم.
ایشون از بابت دنیسون نگرانه؟
بهش بگو اگر نگرانیشون بابت وزیر امور خارجهست
خیلی دیگه زیادهرویه.
ما متحدان خودمونو بازرسی نمیکنیم.
میگن وزیر خارجه متحدمونه.
این چیزی نبود که گفتم.
آقای مکنب مجددا تأکید میکنن که امنیت سفیر حوزه تخصصی ایشونه.
خودم اینو میدونم.
ایشون همچنین میخوان آخرین دیدار وزیر خارجه با یه دیپلمات رو بهتون یادآوری کنن.
- اون دیپلمات کارش یه یه کیسه حمل جنازه ختم شد. - فقط بگو...
تا زمانی که به نتایج آزمایشهای شیمیایی نرسیدیم، با احتیاط عمل میکنیم.
گوشی رو بده به من.
برت، این مزخرف محضه.
برت؟
- با وزارت خارجه تماس میگیرم. - پیاده شو.
دنیسون اونجا بود.
در واقع منم آخر کار اونجا بودم.
پس تا زمانی که نفهمن دلیلش نویچوک بوده یا فشار خون بالا (نویچوک سمی کشنده که در حکومت شوروی ساخته شد و همچنان توسط روسیه استفاده میشود)
کاملا حق دارن که نگران باشن.
خیلی خب. من فقط...
نگرانی.
به هیچ وجه.
من با این قسمتش مشکلی ندارم.
اهل مهمونیها تو باغ نیستم.
اما مذاکرات واقعی؟
میدونم. کاملا به تواناییتون اطمینان دارم...
واقعا؟
آره.
فکر نکنم اینطور باشه.
دستور کار رو خوندید؟
البته که خوندم.
واقعا طولانیه.
من هیچوقت یه کتاب توجیهی رو بدون یه برگ خلاصه
به یه سفیر نمیدادم.
فقط میگم نمیشه خوندش.
- بهاندازه کافی کوتاه هست؟ - بهتر شد.
- این دستور کار فرداست. - باشه.
- روز شامل سه بخش میشه. - اوهوم.
امروز شما با هیئت بریتانیایی برنامهریزی میکنید
که چطور از این سه بخش بیشترین استفاده رو ببرید
تا بتونیم از وقت ملاقات وزیر خارجه با وزیر خارجه
نهایت استفاده رو ببریم.
و یه استراتژی واسه روسیه پیدا کنیم.
چرا فقط اون کاغذو بهم نمیدی؟
- میشه راجع بهش صحبت کنیم؟ - بذار ببینم چی نوشته.
یادداشتهاییه که خودم نوشتم. زیاد کمکی نمیکنه.
بذار ببینم.
باشه.
- بغل کردن، تغییر نظر دادن، خرس. - اوهوم.
درست گفتی.
شماره یک.
نمایش عمومی روابط مستحکم ایالات متحده و بریتانیا.
طوری که روسیه بدونه که ما هنوز یه جبهه متحدیم
مثل موقعی که اونا برای اولین بار به اوکراین حمله کردن.
این همون بغل کردنه؟
- خودشه. - جالبه.
- شماره دو... - هی.
دلیل این وقفه چیه؟
بررسیهای امنیتی.
اونا فکر میکنن دنیسون همونطور که سفیر ایرانو کشت قراره تو رو هم بکشه؟
فکر میکنم، حتی به شوخی باید از گفتن این موضوع
که مرگ سفیر ایران ربطی به نزدیکترین متحد ما داره، خودداری کنیم.
- خب روسها. - این کار رو نکن.
- همین الانش هم خیلی نگرانه. - واقعا نیستم.
این اولین باری نیست که روسها یکی رو تو خاک بریتانیا مسموم میکنن.
- میخوام که به کارمون ادامه بدیم. - لطفا ادامه بده.
- حتی بار دوم هم نخواهد بود. - شماره دو دستور کار.
- آره. - شماره یک چیه؟
بغل کردن.
- تغییر نظر در قبال ایران. - تغییر نظر.
بله.
- حالا که فهمیدیم روسیه بوده... - آه. سم؟
اونا با تو مثل یه مظنون رفتار میکنن؟ باید این کار رو بکنن.
- برگرد تو ماشین. - باید بشاشم.
همینطوره؟
با من مثل یه مظنون رفتار میشه؟
نه، یه شاهد.
ممکنه لازم باشه که ایدرا امروز باهاتون صحبت کنه.
و همچنین پلیس شهری.
- باشه. شماره دو. تغییر نظر. - بله.
No comments yet. Be the first to leave one.