لومړۍ 200 کرښې.
اسمش چی بود؟
تارو، اگر درست یادم باشه.
فقط یه اسم؟
ما بهش میگیم تارو، یا "فیلسوف چادر آبی".
فیلسوف؟
او همیشه کتابهای سخت میخواند.
ظرف پنج دقیقه اینجا خواهند بود.
بهش میگن «فیلسوف». بهتره به پرسیدن ادامه بدیم.
مرده؟
این بیچاره تونست از تابستان سوزان جان سالم به در ببره.
دو روز پیش حالش خوب بود.
پول بیکاریات رو گرفتی؟
فکر میکردم بیشتر عمر کنه. واقعاً غمانگیزه.
به هر حال چیز زیادی هم برای زندگی نداشت، نه؟
بزنیم یه نوشیدنی.
به سلامتی تارو.
مرد خوبی بود.
تارو از من یه لطفی خواست.
گفت که بهم اعتماد داره.
ظاهراً سالها پیش...
چیزی رو توی یه خونهای توی نوتو قایم کرده.
یه گنج، درسته؟
بهت گفت؟
داشت از سر شوق میلرزید.
واقعاً؟
حالش خوبه؟
ببخشید منتظرت گذاشتم.
چک تسویه حسابت رو گرفتی؟
نه، نگرفتم. رئیس شرکت غیبش زده.
اما تو خانواده داری؟
وام مسکن؟
داشتم، ولی مجبور شدیم خونه رو بفروشیم. به نصف قیمتش.
پیدا کردن کار
بعد از تعدیل نیرو، اونم تو سن شما، آسون نیست.
برام مهم نیست حقوق کمتری بگیرم.
واقعاً به کار احتیاج دارم.
ممنون که اومدی. باهات تماس میگیریم.
موفق باشی. -ممنونم.
الو؟
الو؟ منم.
پول بیکاریت رو گرفتی؟
میتونی همین الان واریز کنی؟
این ماه کلی قبض دارم که باید بدم.
آره، حتماً. کیوهی چطوره؟
خوبه. کار جدیدی پیدا کردی؟
هنوز خبری نیست. هفته پیش سه تا مصاحبه داشتم.
یکی پیدا کن قبل از اینکه بیمهات تموم بشه.
وگرنه هیچوقت نمیتونیم برگردیم توکیو.
میدونم. تمام تلاشم رو میکنم.
چه مسخره. کی تا حالا بهترین کارش رو کرده؟
متأسفم.
التماس نکن. مثل یه مرد رفتار کن.
مطمئن شو که پول رو واریز میکنی.
ببین، من...
به سمت رودخانه برو،
و درست قبل از ورودی آب، یک پل قرمز خواهی دید.
یک خانه دقیقاً کنار آن است.
پوشیده شده از گل شیپوری است.
زیبا هستند، به راحتی آنها را خواهی دید.
یک پنجره در طبقه بالا هست، که مشرف به پل قرمز است.
در طرف دیگر، دریای ژاپن و رشته کوه تاتیاما.
آن را آنجا قایم کردی؟
من قایم نکردم. فقط یادم رفت با خودم ببرمش.
ببین، وسایلم خیس شد!
ماهیگیران بیچاره، آنها برنامه و سهمیه دارند که باید رعایت کنند.
من یک مجسمه طلایی بودا را از یک معبد کیوتو دزدیدم.
آن را در یک گلدان پنهان کردم.
چرا آن پایین بودی؟
درست بعد از جنگ بود.
تمام خانوادهام در حملات هوایی مرده بودند.
در شوک بودم.
ول میچرخیدم و برای گذران زندگی دزدی میکردم.
بعدش با عجله از کیوتو فرار کردم.
به انتهای شبه جزیره نوتو رفتم.
یک ماه در آن خانه ماندم.
دیگر برای پس گرفتنش برنگشتی؟
یکی اتفاق افتاد و دیگر برنگشتم.
نمیتوانم برای مدت طولانی در یک جا بمانم.
فکر نمیکردم آن خانه باقی مانده باشد.
اما یک دوست پنج سال پیش آنجا بود، و گفت که آن را دیده است.
شبیه داستانهای رمانهاست.
چرا خودت نمیروی و آن را به نام خودت نمیزنی؟
میتوانی نگهش داری.
به راحتی بیش از یک میلیون ین فروش میرود.
تنها چیزی که میخواهم این است که بدانم چه شکلی بوده است.
لطفاً این کار را برای من انجام بده.
خوب. معاملهمان قطعی شد.
آب گرم زیر پل قرمز
ببخشید، یه پل قرمز این اطراف هست؟
از آن طرف پایین بروید، روی رودخانه خواهید دیدش.
فهمیدم. ممنونم.
ببخشید. شاید بتوانید کمکم کنید.
ببخشید؟
من دنبال یک پل قرمز نزدیک اینجا میگردم.
از این طرف؟ خیلی ممنونم.
پل قرمز!
تارو...
هنوز اینجاست!
دارم میروم خرید.
صبر کنید! شما پول آن را پرداخت نکردهاید.
ناهار بستهبندی شده.
نمیخواهمش.
ببخشید.
نان بخارپز سُیسِن
کسی اینجا هست؟
کسی خانه نیست؟
متأسفم. زنگ را امتحان کردم--
چطور میتوانم کمکتان کنم؟
مادربزرگ. واقعاً نباید اینجا سیگار بکشید.
خیلی خطرناکه.
فکر کنم این مال شماست.
توی سوپرمارکت پیداش کردم، اما شما رفته بودید.
ماشین را بیرون دیدم، فکر کردم شاید اینجا زندگی میکنید.
او این فال نیک را به من داد، "شانس در راه است!"
ممنونم.
کمی پنیر میل دارید؟
بفرمایید بالا.
پنجرههای طبقه بالا.
یکی از آنها به پل قرمز مشرف است.
از سمت دیگر خانه، میتوانید ببینید
رشتهکوه تاتیاما را در آن سوی دریای ژاپن.
من اهل توکیو هستم.
در تعطیلات هستم.
کمی تعطیلات تابستانی دیرهنگام.
اینها ابزارهایی برای درست کردن کیکهای ژاپنی هستند.
اگر پایین میرفتید، بیشتر میدیدید.
مغازه خیلی پررونق بود.
تا اینکه مادربزرگ آلزایمری شد.
تعدادی از استادان چای مهربان هنوز از ما سفارش میدهند.
به هر حال اموراتمان میگذرد.
پنیر اروپایی با فلفل.
این همان پنیر است. همانی که دیدید.
آنها خامه و فلفل را با شیر بز مخلوط میکنند،
سپس کمی دانه کاج و پاپریکا اضافه میکنند.
فکر کنم این لکههای قرمز کوچک، فلفل قرمز باشند.
شما همیشه این کار را میکنید؟
فکر کنم با یخ خیلی خوب جور دربیاد.
دیدم که پنیر رو دزدیدم.
پس اون گودال آب رو هم دیدی.
صبر کن--
تو نباید به هیچکس بگی...
درباره اون آب رو.
خیلی خجالتآوره.
آب؟
سرد و گرمه، و حس خیلی خوبی داره.
اون آب!
داره بالا میاد.
اون آب!
اون آب؟
مادربزرگ پایین است.
خیلی خجالت میکشم.
نه، نه!
منو ببخش.
هیچوقت اینقدر خوب حس نشده بود.
داره میاد.
دیگه نمیتونم نگه دارم.
موفق باشی
زود خشک میشن. ادرار که نیست.
راستش، تا حالا اینقدر ازم خارج نشده بود.
برای من هم اولین بار بود.
شرط میبندم شوکه شدی.
خیلی غیرمنتظره بود.
و توی سوپرمارکت؟ همینطور بود؟
بله.
توی وجودم جمع میشه.
تا وقتی که پر بشم.
حسش میکنم.
تا همین اینجا.
وقتی اینقدر سیر شدی، باید بدزدی؟
بله، نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم. باید یه کار بدی انجام بدم.
همه اینها رو؟
همه اینها رو تو دزدیدی؟
هنوز هم هست.
اما من همه پنیرها رو خوردم.
این قضیه در مورد من...
تو رو منزجر میکنه؟
اصلاً.
واقعاً؟
چطور بگم؟
فکر کنم فقط متعجبم.
خوبه.
اما باز هم، من یه غریبه کامل هستم.
اگه یه خلافکار بودم چی؟
میدونم که نیستی.
چطور اینقدر مطمئنی؟
مادربزرگ هیچوقت به آدمهای بد، فالش رو نمیده.
خودت گفتی که حواسش پرت شده.
اون هنوز فکر میکنه زیارتگاه محلی داره بهش پول میده تا بنویسه.
اونقدر مینویسه تا از نفس بیفته.
عجیبه که چقدر دقیق هست.
فال من میگفت: «شانس در راه است.»
من برای مدتها بدشانس بودم،
اما این ماه، نوشته بود «شانس خوب در راه است.»
شلوارت خشکه.
یکی دیگه هم گرفتم.
قدرت کشش خوبی داره.
داره ماهیها رو فراری میده.
اصلاً کی هست این؟
یه ورزشکار از اون دانشگاه مزخرف.
من که میدونستم!
No comments yet. Be the first to leave one.