لومړۍ 200 کرښې.
صدای چرخش ماشینآلات
گرفتی دیگه، آره؟ آره، دمت گرم
صبح بخیر، اَبی
هی، اَبی، خوبی؟
اوی، یواشتر جناب پروفسور
میخوای اخراجم کنی؟ قطعاً
خب، میای بریم یه چیزی بزنیم؟ شاید. بیخیال دیگه
تیم، بجنب. به اندازه کافی وقتمون رو گرفتی
اونوقت میگی دلت واسه اینجا تنگ نمیشه
ابی پوزخند میزند
گفتوگوی نامفهوم
جاشوا جوری با افاده راه میره انگار صاحب اینجاست
راستش چشم دیدن هیچکدومشون رو ندارم، مخصوصاً اون رو
از اون قیافههای رو اعصاب داره. طرف خیلی عوضیه
کاش بابای منم یه انبار بهم میداد که باهاش سرگرم بشم
انگار ناخوش احوالی. باز داری ناله میکنی؟
مسئله اینه که غر میزنه ولی هیچوقت اینجا رو ول نمیکنه
صدای زنگ گوشی
الو؟
اَبی؟ بجنب عزیزم. نمیخوام دیر برسم
اوه
نامفهوم
آره، گزارش رو خوندم. یه حادثه کاری بوده
«یه کارگاه سنگبریه. وقتی برسی اونجا میفهمی چرا.»
باید بیشتر از اینها توضیح بدی
صاحبش قبلاً تحت بازجویی بوده
علناً پلیس محلی رو به غرضورزی متهم کرده بود
چیز غیرعادیای نیست
«گریس کی میره استرالیا؟» اوم، فردا
کولهگردی، تا وقتی که جواب پذیرش دانشگاهش بیاد
خوش به حال بعضیا
بحث رو عوض نکن، لِی
«این یکی کلهگندهها پشتشن.»
یه اشاره کافیه تا کل کلانتری
تحت بازرسی مدیریت داخلی پلیس قرار بگیره
و تو نمیتونی از پسش بربیای. «رک بگم؟ نه.»
و میدونم تو نمیذاری اون المشنگه راه بندازه
این وقت صبح و تعریف و تمجید؟ حتماً قضیه جدیه
باشه. دمت گرم
المزلی خیلی از پاتوقهای من دور نیست
اوهوم؟ همون نزدیکیها بزرگ شدم
اوه، بو رو حس کن رئیس
دارم سعی میکنم حس نکنم
پس کارگاه سنگبری کوئین رو میشناسی. آره
آره، خانواده کوئین رو میشناسم. همه میشناسن
یه خانواده کشاورز قدیمی هستن
نقش معتمدین محل رو بازی میکنن ولی در واقع خیلی بیرحم هستن
لعنتی. خبرنگارها همین الان اومدن؟ (صدای همهمه)
واسه یه حادثه کاری؟
با خودم فکر میکردم نکنه تو رو بکشونن اینجا
صبح تو هم بخیر، رُزی
فقط چند دقیقه دیگه وقت میخوام تا صحنه رو ایمن کنم
بهت زنگ میزنم. باشه، حله
خیلی خب، همگی گوش کنید! گوش کنید
فعلاً تو این مرحله نمیتونم حرف زیادی بزنم
اما... یه حادثه رخ داده
کی شده؟ (پچپچ)
چرا بهمون نمیگید؟
اَبی بوده؟ خودشه، مگه نه؟
خودشه
بیاید آروم باشیم و همونکاری رو بکنیم که پلیس میگه
و... و در این فاصله... اوم
در این فاصله، ورود به انبار ممنوعه
همونطور که میبینید، تا اطلاع ثانوی
پلیس به اسم و مشخصات تکتک شما نیاز داره
اونهایی که همینجا زندگی میکنن برگردن به محل اقامتشون و منتظر بمونن
یا من یا جاشوا میایم دنبالتون
ممنون، وندی
دستکم اینجا یه نفر هست که اوضاع رو مدیریت کنه
تحت هیچ شرایطی، هیچکس با خبرنگارها حرف نمیزنه
فهمیدید؟ خودم به اون رسیدگی میکنم. ممنون از همگی
سربازرس الیس؟ بهم گفتن شما مسئول این پرونده هستید
درسته. از اینکه یه نفر با نگاهی تازه پرونده رو ببینه استقبال میکنم
کسایی هستن که خیلی از ما خوششون نمیاد
دو سال پیش به خاطر تخلفات استخدامی تحت بازجویی بودید
و تبرئه شدم
باید به دوربینهای مداربسته دسترسی داشته باشم. تو دفترمه، بفرمایید بالا
وندی پایک، سرکارگر ما، کارهای عملیاتی رو مدیریت میکنه
جاشوا، مدیر کارگاه، پسر بزرگمه
هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم، فقط میخوام این موضوع... حل بشه
خب، اینم از اون. ساعت ۱۲:۰۱ بامداد
به نظر میرسه تنهاست. اوم
دنبال یه چیزی میگرده. آره
یا یه نفر
این دوربین داخلی، انبار سمت چپ رو پوشش میده
لابد یکی هم برای پوشش سمت راستی هست؟
ظاهراً از کار افتاده
به علاوه اون دوربینی که بیرون درها رو پوشش میده
اونها، اوم... چند روز پیش از کار افتادن
تعمیرکار قراره پنجشنبه بیاد درستشون کنه
خب، این برای من خبر تازهایه
صدای زنگ گوشی
اوه، رُزیه
الو؟ بله
داریم میایم. عالیه
تسمهای که داربست رو نگه میداشته، باز شده
اینطور به نظر میرسه. ببینیم
ضربه به ناحیه پسسری گیجگاهی
اوهوم. یه خط صاف و تیز
کلاً با لبههای داربست همخوانی داره
زخم پشت سر عمیقه، احتمالاً کشنده بوده
ولی بعد از کالبدشکافی بیشتر میفهمیم
میخوام گوشیش رو ببینم
گوشی؟ داشت ازش به عنوان چراغقوه استفاده میکرد
گوشیای ندیدم. یعنی ممکنه پرت شده باشه یه طرفی
ولی ما بازرسی اولیه رو انجام دادیم و جیبهاش رو چک کردیم
اون دوربین دوم؟ همونیه که از کاره افتاده
دفتر پیشساخته رو پوشش میده
و هر چیزی که این سمت انباره
بذار لکههای خون رو چک کنیم
یه لحظه صبر کن. رد قطرههای عمودی
یعنی ایستاده بوده و خون از پشتش ریخته پایین
زیر تودهای از داربست، این خیلی بعیده
یه رد دست ناقص پیدا شد
و دست خودش اصلاً نزدیکش نیست
ما جابهجاش نکردیم
به نظر من موقع افتادن داربست جابهجا شده
پس وقتی داربست روش افتاده، همینجا افتاده بوده و داشته خونریزی میکرده
میخوام کل این منطقه برای پلیس علمی نوارکشی بشه
بله قربان. میخوام موقعیت گوشیش ردیابی بشه
و نیروهای اونیفورمپوش رو بیارید اینجا برای جستوجوی دقیق
اَبی به قتل رسیده
و با توجه به اینکه اون دوربین رو از کار انداختن
احتمالاً قتل با نقشه قبلی بوده
صدای زنگ کلیسا
صبح همگی بخیر. لطفاً جمع بشید اینجا
همونطور که میدونید، اَبی مارشال یه دختر بومی بود
با مادرش، تینا بزرگ شد، اما بین ترمهای دانشگاه
تو این چهار سال گذشته، تو کارگاه سنگبری کوئین کار میکرد
خب، میخوام سربازرس الیس و گروهبان هارپر رو بهتون معرفی کنم
و خوشبختانه اونها مسئولیت این پرونده رو به عهده دارن
پس هر چی لازم دارن در اختیارشون بذارید. حله؟ صد در صدِ توانتون رو بذارید
اونها بر حسب نیاز بهتون مأموریت میدن. بزنیم بریم
متأسفانه نه اَبی رو میشناختم نه مادرش رو
ولی الیوت کوئین رو میشناسی، درسته؟ بیشتر اون منو میشناسه
و بهتره نذاریم این موضوع به تحقیقات لطمهای بزنه
بفرمایید از این طرف
اینجا خوبه؟ آره، آره، عالیه
خوبه... خوبه
حدس میزنم زیاد برات فرش قرمز پهن نمیکنن
میشه... میشه اینطور گفت
سربازرس چالمرز، ما به همه چیز نیاز داریم
هر چی تیمتون در مورد خط زمانی وقایع جمع کرده
و میخوام تمام گزارشهای جرایم محلی هفته گذشته رو ببینم
و آدرس تینا مارشال رو هم لطف کنید
زن بیچاره. حتماً
کار رو راحتتر میکنه، مگه نه رئیس؟ من برعکس فکر میکردم
چی؟
این تیم میخواد الیوت کوئین رو کلهپا کنه
اوهوم. و کوئین قبلاً هم سوءپیشینه داشته
نمیتونه ریسک یه دردسر علنیِ دیگه رو بپذیره
پس احتمال کارشکنی از هر طرفی وجود داره
اوه، این یه اختلاف کاری با کارگرهای خارجیه
ببین، کوئین طبق قانون میتونه هزینه اجاره و برق رو
از حقوق کارگراش بابت محل اقامت توی کارگاه کم کنه
و متهم شده بود که واسه امکاناتِ زیر استاندارد، کرایه رو بالا برده
آره. و شورای شهر هم بازجویی رو عقب میندازه
و در کمال تعجب، تا وقتی که ساختمون بازرسی بشه
گرمایش و عایقبندی شده و با استانداردها مطابقت پیدا میکنه
نمیدونم رئیس
منظورم اینه که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
حالبههمزنه
واقعاً، واقعاً متأسفم
میدونم الان براتون مثل یه کابوس میمونه
اما هر چی بیشتر کمک کنید، من بیشتر میتونم کار انجام بدم
خانم مارشال
ممکنه برامون بگید دیروز رو با دخترتون چطور گذروندید؟
اوم
بیدار شدیم
یه کم دیر از خواب پاشد ولی به نظر حالش خوب بود
رسوندمش... مثل همیشه رسوندمش سر کار
و بعد دیگه خبری ازش نداشتم تا ساعت ۶:۳۰
آها، اومد خونه تا لباس عوض کنه و بره کافه
خیلی بیسروصدا
ده دقیقه بعد دوباره رفت بیرون
و، اوم... رفتار اَبی چطور بود؟
اون
هیجانزده بود
تو این چند هفته اخیر خیلی هیجان داشت
برای فارغالتحصیلیش
برای نقلمکان و کار تو لیدز
خیلی کمک میکنه اگه بتونم اتاقش رو ببینم
به چیزی دست نمیزنم
نه، من... درش رو بسته نگه داشتم
بوی... بوی اون رو میده
نمیخوام این بو رو از دست بدم. دلم نمیخواد بره
باشه. تینا گریه میکند
این پایاننامهشه؟
نه. اونها رو تا الان دیگه تحویل داده
این یه چیز دیگهست
همهاش درباره کسبوکار کوئینه
چی؟ همون رسوایی
رونوشت مکالمات تلفنی
پروندههای پرسنل
همهاش اسناد محرمانه است
خودش داشته یه تحقیقاتی انجام میداده
سؤال اینه که چی پیدا کرده؟
خب، تِرنت داره با اپراتور تلفن اَبی مارشال هماهنگی میکنه
و اگه شانس بیاریم
دستکم از یه بخشی از گوشیش تو فضای ابری بکآپ گرفته
No comments yet. Be the first to leave one.