لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
تولد ۱۶ سالگیت مبارک!
سلام، خانم وودز.
سلام! چقدر خوشگل شدی.
- سلام، آقای وودز. - هی.
تولدت مبارک، ال.
یه دست مرتب براى دختر تولدى بزنیم،
ال وودز!
مرسى، دیجى جاناتان.
مىدونم امروز باید روز من باشه، ولى...
این راجع به شماست،
چون وقتى به چهرههاتون نگاه مىکنم...
خیلىهاتون باعث شدین من تبدیل به این زنى بشم که هستم.
مىدونم همه فکر مىکنن،
"اون دقیقاً مىدونه کیه و چى مىخواد."
حق دارن.
اما شماها نقش بزرگى تو این قضیه داشتین.
تیفانى، تو کمکم کردى عطر خاص خودمو پیدا کنم.
- درسته. - خانم کمبل،
تو بهم نشون دادى ضدآفتاب چقدر مهمه.
و بعد، مدیسون،
بهترین دوست من در ۱۲ سال و نیم گذشته،
حتى نمىدونم چند بار
ابروهامو نجات دادى.
- مىدونم. - اگه تو نبودى،
تو عکس کتاب سال مثل مونالیزا مىشدم.
هنوز تموم نشده. هنوز داره حرفشو مىزنه.
مرسى.
پس، مىخوام لیوانم رو براى همه بلند کنم.
دوستانم، دنیاى من،
چقدر خوشبختم که این زندگى رو دارم.
هیچجاشو عوض نمىکنم.
به سلامتى!
دوست داریمت!
یه چیز تو مایههاى مدونا، ولى نه دقیقاً.
مدوناى دو سال پیش، نه مدوناى الان.
- سخنرانى عالى بود! - مرسى.
کلاس سوم دعوامون شد، وقتى گوشم رو بدون من سوراخ کردى.
از نظر فنى، فقط ۱۲ ساله با هم دوستیم.
قرار گذاشتیم دیگه درموردش حرف نزنیم.
بیا درمورد سال یازدهم حرف بزنیم.
حدس مىزنم یه برنامه پنجمرحلهاى ریختى
که کلاس یازدهم رو بترکونیم.
نه.
برنامه سهمرحلهایه.
خلاصهتر؟ خوبه.
اول، دوستى با دانشآموزهاى باحال سال آخر رو تقویت کن
تا وقتى فارغالتحصیل شدن، آبرومون حفظ بشه.
- حتماً. - دوم،
کاپیتان تیم تشویق بشیم.
این قطعیه.
سوم، این شاید مهمترین قدم از همشون باشه.
یه بوسه اول فوقالعاده با بهترین پسر.
- بذار حدس بزنم. جاش خوشگله؟ - چى؟
- مىخواى بهش بگم؟ - نه.
- ایده خودم بهتره. - باشه.
شایعه مىکنم از من خوشش مىآد،
بعد اون مىشنوه و شروع مىکنه به فکر کردن،
"یعنى ازش خوشم مىآد؟"
با هم تو یه موقعیت عالى قرار مىگیریم.
آهنگ برایان آدامز پخش مىشه، و بعد اون منو مىبوسه.
یا فقط یهراست بهش بگو.
- این جزو برنامه نیست. - نه. جاش!
بیا اینجا!
مدیسون. برنامه رو.
به زودى اجراش مىکنم. آره.
تبریک.
مرسى، خوشگله... جاش.
چه کار خوبى کردى.
خیلى خوشحالم مدیسون بهم زنگ زد.
یه چیزى هست مىخوام باهات حرف بزنم.
واقعاً؟
راستش مدام بهت فکر مىکردم.
واقعاً؟
و...
تولدت مبارک
- ببخشید. - اشکالى نداره.
تولدت مبارک
تولدت مبارک ال عزیز
تولد ۱۶ سالگى
تولدت مبارک
تولدت مبارک، عزیزم.
خیلى خب.
- سلام، عزیزم. - یه لحظه.
تقریباً تموم کردم مطالعه درمورد زنى که نمىتونه صمیمیت رو تجربه کنه.
"چرا صمیمیت مشکله؟"
ال...
مىخواستیم یه چیز مهم رو باهات مطرح کنیم.
واى. در مورد مارلناست؟
کدوم مارلنا؟
مارلناى تو "روزهاى زندگى ما".
روحش تسخیر جن شده.
جان داره جنگیریش مىکنه.
اما مارلنا سکته قلبى کرد و مرد.
پس این...
این در مورد پدرته.
عمل بینى که براى... مىدونى کى انجام دادم رو یادته؟
البته.
خوب جوش نخورد.
یعنى چى؟
آره، یه جورایى...
- بابا، این خودکشى اجتماعیه. - مىدونم.
مجبور شد فیلم بعدیش رو کنسل کنه.
شایعه شده که تقصیر منه.
احتمالاً پرونده قضایى بشه...
پس باید یه مدت قایم بشیم.
البته. نمىدونستم همه اینا رو تحمل مىکنى، بابا.
خوشحالم مىفهمى، چون باید یه کار دیگه پیدا کنم.
تو یه بازار کوچیکتر که به آدمى مثل من نیاز دارن.
این کارىه که باید بکنى. عملگرایى خوبه.
یه جا پیدا کردم.
مطب خصوصی. فقط یه دکتر دیگه هم هست.
الان نمىتونم سختگیر باشم.
خوبه. اسمش چیه؟
نخبگان سیاتل.
چون دکترش اهل سیاتله؟
چون مطب تو سیاتله.
- اینجا شعبه دارن؟ - نه، تو سیاتل.
- بابا برى برگرد سیاتل؟ - داریم نقل مکان مىکنیم به سیاتل.
نه.
اشتباه شنیدى.
فقط تا وقتى مردم همه چیزو فراموش کنن.
چه مدت؟
حدود دو سال.
- این یعنى کل زندگیم. - هی.
هی. خانواده وودز خوب خودشون رو وفق مىدن.
یادته وقتى یه مشت کایوت
یهو اومدن تو مهمونى قبل جشن من؟
- آره. - به همه گفتم
براى ایجاد جو واردشون کردیم. و حدس بزن چى شد؟
- همه بهمون خوش گذشت. - آره، واقعاً.
اینم دقیقاً مثل همونه.
فقط یه کم طولانىتر.
زيرنويس از مهدي shine021
هی. خرید مىتونه دل غمگینو آروم کنه.
این کارىه که باید بکنى.
مىدونى پدرت عذاب وجدان داره؟
- آره. - خب، یادت بمونه،
ذخیرهش کن،
جمعش کن،
تا وقتى یه چیزى ازش بخواى و اون بهت مدیون باشه.
این جواب مىده؟
آره. بابام پنج سال پیش تولدم رو فراموش کرد،
حالا مىتونم پسر ببرم خونه.
ولى الان به دردم نمىخوره. هنوز باید برم به...
حتى نمىتونم اسمشو بگم.
سیاتل.
ما باهات در تماس مىمونیم و به دیدنتم مىآیم.
هیچوقت سیاتل نرفته بودم. به نظر...
شمالیه.
- آره؟ - آره.
زندگیت تموم نشده. فقط... فرق داره.
- ال؟ - دارم مىآم.
عزیزم، باربرها نزدیکن.
حالا مىفهمم همه فررو روشرم کجا غیب مىشد.
من نمىرم.
ال...
من خودمو به مردن مىزنم.
- ببین چقدر رنگم پریده. - اى وای.
برات یه هدیه دارم،
ولى باید بدمش به یه آدم زنده.
با "ورساچه" همقافیهس؟
بهتر از اونه.
واى!
- مال منه؟ - آره.
- مىدونستم! - خیلى بامزهس.
صبر کن.
مامان به فرزندى گرفتش یا خریدش؟
خانواده اسپلینگ خونهشونو بازسازى مىکردن،
رنگ خاکى با رنگ جدیدشون جور نبود.
پس من این کوچولو طلایىرو ازشون به فرزندى گرفتم.
واى، تو هنوز بچهاى.
شرط مىبندم مث من جوزایى.
خیلى آقاى مقاومی به نظر مىرسه.
یه اسم مقاومی لازم دارى.
مىدونم. برویزر.
- دلم براش تنگ مىشه. حتماً سخته. - آره.
مىتونى هر شب زنگ بزنى،
مثل الان. مىذاریمش تو برنامه.
مىتونیم.
بیا اینجا.
واى!
این کیه؟
این برویزره.
- سلام برویزر، تو بامزى. - سلام کوچولو.
حواسم نبود جامو بهت دادن.
جامو هیچوقت به کسى نمىدن.
از پسش برمىآى.
«الـــــــــــــــــــی»
این خونه ماست.
مىدونم ترسناکه،
ولى این فقط خونه موقت ماست.
این مردهشورخونه رو انبار کردن اینجا؟
کامل مبلهس.
این عالیه، نه؟
نه. باشه.
برویزر، باید به سیاتل یه فرصت بدیم.
برویزر، برام دعا کن.
- پیجرتو برداشتى؟ - آره.
- پول ناهار؟ - آره.
No comments yet. Be the first to leave one.