لومړۍ 179 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
۲۴ دسامبر ۲۰۲۹، ساعت ۵:۲۶ مکان نامعلوم، جنوب هونشو
سبوروهای C-25a و 26a.
با مهمات ۶×۲۵ اچوی کار میکنن و هرکدوم ۵۰ فشنگ جا میدن.
وقتی پوکهگیر بالاش وصل نباشه،
پوکههای شلیکشده از بالاش به جلو پرت میشن؟
اینها احتمالاً توی عملیات گیر میکنن.
بعد از اینهمه ماه آزمایش تیراندازی چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟!
به تاولهای دستم نگاه کن!
اینها الکی نیستن!
رنگ ماتشون کنین. شاید اگه فرصتش پیش اومد ازشون استفاده کردیم.
واو، محشره!
هی، دست نگه دار! به تانک بخش یک دست نزن!
هوم، فقط مغزت فعاله. میبینم که هیچ مانعی نداری.
تو...
نه، من... چی...
تو، من!
تو... نه، من!
وای، نه!
پیرمرده میخواد ما رو ببینه. بیا بریم.
حس میکنم همین الان به یه حقیقت فوقالعاده مهم پی بردم!
گزارشهام از اون اتفاق واضح نیستن!
یه چیز فوقالعاده مهم بود!
یادت میاد وظیفهت اینه لباس کار من باشی، مگه نه؟
از نظر فوچیکوماها، «فوقالعاده مهم» یعنی «در ردهٔ اولویتهای خیلی بالا قرار گرفته».
۲۴ دسامبر ۲۰۲۹
چیه؟
مـ-ما اومدیم مطالبه کنیم که از روغن طبیعی برای ما استفاده بشه!
آره! آره!
رد شد.
از روغن مصنوعی خسته شدیم! ازش متنفریم، متنفریم، متنفریم!
دردسر مورچه و کپک و یخزدگی میخواین؟
حالا ساکت شین و به زیر نظر گرفتن سوژه ادامه بدین.
ولی آقای باتو توی فوچیکوماش روغن طبیعی میریزه!
باتو عجب احمقیه.
گفت این بدرقه فقط دو دقیقه طول میکشه.
شاید پیرمرده میخواد خودش رو به اینتِرکام اونها بفروشه.
یا شاید هم عاشقش شده.
وقتی سوژه داخل کپسول ضدتروریسمش ایمن شد،
مأموریت امنیتی ما تمومه.
بعد با هلیکوپتر مستقیم میریم سمت زیردریاییشون.
وقتی دشت هالما تبدیل بشه
به شهری همسطح فوکوئوکا، مرکز استان کیوشوی شما،
ازتون دعوت میکنم بیاین دیدنمون، رفیق آراماکی.
متأسفانه من مثل تو جاودانه نیستم، متوشالح.
با اینکه گفتوگوی ما هیچ نتیجهٔ واقعاً مفیدی نداشت،
همین باعث شد برای ما ارزشمند باشه.
در عوض، بهعنوان هدیهٔ خداحافظی یه چیز واقعاً مفید براتون میذارم.
اگه منظورت بریدههای روزنامهٔ دولتی دیروزه، همراهمه.
جانشین من، آسهچینوف، توسط کمیتهٔ مرکزی انتخاب نشد.
این نتیجهٔ دستکاری در بودجه توسط ژنرال مارلوف بود؛ همون که خوب میشناسینش.
این اولین اطلاعاتیه که از قبل نمیدونستم.
لطف داری که بهم دروغ میگی.
همه در بالگردگاه جمع بشید!
داریم میریم شمال دور!
شمال دور: جایی بر فراز ایتوروبتسو
کویِل کراسنوف.
سن تخمینی: ۲۶ سال.
همون سایبورگیه که آسچینوف فرستاده توی کشور، هان؟
یه سایبورگ رزمیه.
یه قلابِ دستِ مصنوعیِ تیتانیومی داره که تا کتفش امتداد پیدا میکنه.
الان با قطار سریعالسیر مگلو توهوکو داره میره هوکایدو.
مگلو توهوکو؟
آخه چرا باید با قطار بره؟
سلاح.
اگه با هواپیما میرفت، نمیتونست هیچ سلاحی با خودش ببره.
کی رو مأمور تعقیبش کردی؟
یانو. ـ کیه؟
یه نیروی جدیده که باتو از آکادمی فرستاده.
یکی مثل اون از پس این کار برمیاد؟
ما هم همیشه دقیقاً همینو دربارهٔ تو میگفتیم.
پس اگه قراره همهمون وارد عمل بشیم،
این دیگه یه عملیات مراقبتی ساده نیست.
در بخش شمال دور، شرکت الکترونیک ساگاوا
داره کارخانهٔ زیرزمینیشون رو در منطقهٔ ایتوروبتسو گسترش میده.
ایتوروبتسو؟
همونجایی که قبلاً پایگاه زیردریایی وولگارنا بود؟
شنیدم موقع عقبنشینی با مواد منفجره نابودش کردن و زیر خاک دفنش کردن.
امنیت عمومی مدتیه ساگاوا رو زیر نظر داره،
اما حالا که محدودهٔ توسعهشون به یه پایگاه نظامی قدیمی رسیده
و یه مأمور هم وارد کشور شده، وقتشه ما وارد ماجرا بشیم.
به تیراندازی ادامه بدید!
پایینتنهتون رو ثابت نگه دارید! باسنتون زیادی بالاست!
تو، اونجا! جلوی هدف بزرگی مثل آدمیزاد دنبال نمایش دادن نباش!
اینطوری؛ خودت رو برای لگد سلاح آماده کن!
باتو. سرگرد گفته بیای شمال دور.
چه عالی!
من برای مربی آکادمی شدن ساخته نشدم!
لعنتی، این چیز مزخرف گیر کرد!
احمق! بهجای غر زدن، بازش کن و تمیزش کن!
ایتوروبتسو از مجموعهای از ساختمانهای غولپیکر تشکیل شده.
یه اَبَرشهره با ارتفاع ۴۵۰۰ متر و عرض ۱۱ تا ۱۲ کیلومتر.
شمال دور یه شهر سایبریِ قدیمیه.
احتمالاً هر دلال اطلاعاتِ کاربلدی اینجا
داره هر نوع دادهای رو که روی این هواپیما وجود داره جمعآوری و بررسی میکنه.
ایشیکاوا، به باتو ملحق شو و تعقیب یانو رو به عهده بگیر.
باشه.
ساعت ۰۸:۴۵ در مختصات شبکهٔ ۴۷۲۲ همدیگه رو میبینیم.
بدرود، دوستان من! نیوم!
این کویِل اینجا چهکار داره؟
برای دیدن جاهای دیدنی که نیومده، اینو مطمئنم.
چیزی که بیشتر کنجکاوم میکنه اینه که
ساگاوا الکترونیکس با کندوکاو توی پایگاه وولگارنا دنبال پیدا کردن چیه.
بورما، با توگوسا برو کارخونهٔ زیرزمینی رو بررسی کن.
منم دفتر اصلی رو بررسی میکنم.
سیمکشی کنید و با لینک مستقیم ارتباط بگیرید.
از اینجا به بعد، اصلاً از ارتباط بیسیم استفاده نکنید.
بار
فوچیکوما، هر کاری میکنی بکن، ولی از اینجا دور نشو.
و-وای خدای من!
یه یاماتون شمارهیک!
همچین چیزی رو هیچ جای دیگه پیدا نمیکنی!
برات حسابی تخفیف میذارم و چندتا تکه زره هم روش میدم!
دادههاش هنوز فعاله!
فروشنده
آنا، این یارو فقط اومده تماشا کنه!
میخری یا نه؟!
میتونم این مانیپولاتور رو باهاش عوض کنم؟
احمق! من اینجا دارم نون درمیارم! گمشو!
روانکننده
مرده!
ولش کن، اون وسیله خودش هم دردسرساز بود.
برگردیم به گشتزنی توی محلهٔ چراغ قرمز.
ها؟
سیم قطع شد.
خوب نیست.
واقعاً خیلی قشنگه.
لطف داری.
منظورم تو نیستی. استتار نوری اونا رو میگم.
باید استتار نوری حرارتی کیو-ری ۲۹۰۲ باشه.
اگه دوربینهای ساگاوا اپتیکس نتونن شناساییش کنن،
یعنی مهمونهای دردسری داریم.
پس ۲۹۰۲ یعنی امنیت عمومی، بخش ۹، بخش ۶،
یا بخش ۴ رنجرها.
مستقیماً به نخستوزیر گزارش میدن، برای همین زیر بار فشار نمیرن.
تنها کسانی که زیر بار فشار نمیرن
مدیران اجرایی اتحادیهای هستن که شورای ملی رو کنترل میکنه.
'مستقیماً به نخستوزیر پاسخگوست' معمولاً فقط روی کاغذ حقیقت داره.
برنامهٔ زمانی رو جلو بنداز. ـ بله، قربان!
با زمان مسابقه داریم.
ایتوروبتسو. ایتوروبتسو.
حرکت قطار بعدی لغو شده
و هنوز معلوم نیست سرویس قطارها کی دوباره راه میافته.
یانو...
کویل اینقدر عجله داشت که حتی زحمت نداد تعقیبکنندهش رو گم کنه.
باید با بقیه تماس بگیریم، وگرنه به دردسر میافتن.
مستقیم بریم کارخونهٔ زیرزمینی.
باتو...
باتو هستم، دارم رئیس رو صدا میزنم! رئیس!
جوابم رو بده، عوضی! ـ احمق!
چرا یه تازهکارِ تمامعیار رو تنهایی فرستادی دنبال این کار؟
اگه توی یه تیم دونفره کار میکرد، یانو هنوز زنده بود!
عوضی! - بسه دیگه!
داد زدن سرش چیزی رو حل نمیکنه.
خودت یکی رو فرستادی که نمیتونست تنهایی یه نفر رو تعقیب کنه.
اگه احساس مسئولیت میکنی، بهجای خالی کردن عصبانیتت سر پیرمرد،
همهچیت رو بذار پای این تحقیقات!
فهمیدی؟
کویل، عوضی. کارت تمومه!
فوچیکوما! - اومدم!
با این جسد با احترام رفتار کنید. ممنونم.
اگه خراب شده، خب تعمیرش کنن!
باتو این اواخر حسابی عصبی شده.
خوبه که توگوسا هم قاطی بحث نشد.
بمیر، نظامیگرا!
خانم، میتونم یه پوست جدید ارزون برات جور کنم.
گمشو، منحرف.
هی!
خانم؟
یادتونه؟ منم.
شنیدم هکره، کرولدن، هنوز اینجا مشغول کاره.
بفرمایید تو!
توی این دنیا، هیچکس از آدمهای زیادی صمیمی خوشش نمیاد.
چون میدونم اگه کنارتون رفتارم رو درست کنترل نکنم،
بدجوری پشیمون میشم.
هی، کرولدن!
اون خانمی که توی عملیات پیادهسازی نمو رو بود، اومده ببینتت!
کجاست؟
استتار نوری.
No comments yet. Be the first to leave one.