لومړۍ 200 کرښې.
.::Sub#One Team::. تقــــــــــــدیم میـــکند
:مترجــــــــــمین سبحان، یاشار و علیخزایی
... آنها مردانی رو دیدند ! پای پیاده و همگی درحال مرگ از گرسنگی
اون باهاشون روبرو شد؟
,ما یه کاپیتان اونجا دیدیم .یکی که اسمش "آگلوکا" بود
...ازش بپرس
کدوم یکی از این مردان همونیه که "آگلوکا" صداش میکردن؟
, با زبون خودمون صحبت میکرد ! در حال مرگ بود
به سمت جنوب اشاره میکرد
گفت، دارن به خونشون برمیگردن
!اما به سختی میتونستن راه برن
.و "تونباک" هم که پشت سرشون بوده
تونباک؟
.پشت سرشون , داره میاد !همیشه میاد
یکی داشت تعقیبشون میکرد؟ یه اسکیمو؟
.شخصی با قدرت ماورا الطبیعی
.کسی که هم انسانه هم حیوان
...عضلاتش از سحر و جادو ساخته شده
.من نمیفهمم داره یه انسانو تشبیه میکنه؟
!عذر میخوام آقای جیمز . نمیدونم چه کوفتی رو داره توصیف میکنه
فرانسیس چی گفت؟
آگلوکا؟
.دوست تو دستام رو گرفت
...گفت به کسایی که بعد ما میان اینجا بگو !!!اینجا نمونید
.کشتی ها از بین رفتن
!هیچ مسیری نیست
.بهشون بگو ما رفتیم
...مردیم
.و رفتیم
بیلی , بالا نگهش دار
و نذار پایین بیاد تا وقتی که بتونه با جفت .چشمای بسته , گره بزنه
بله، قربان
...کاپیتان , قربان
مشاهدات روزانه نشون میده
!همچی بی عیب و نقصه قربان
. خب , قطب مغناطیسی شمال هر روز چند مایل جابجا میشه
! ما الان تو شعاع حرکتش هستیم
. برای یه مرد , اینا اهداف بزرگیه
...ترور" داره سیگنال میفرسته قربان"
.کاپیتان کروزیر درخواست گزارش از یخ ها کرده اند
میشه آقای "رید" رو برگردونم؟
...نه , به فرانسیس بگو .من و جیمز برای شام بهت ملحق میشیم
!"آقای "تری .بادبان هارو باز کن
"تا جاییکه شنیدم , تو کشتی "ترور !هنوز گوشت گاو دارن
به آقای دیگل بگو
آقای جان و فرمانده فیتزجیمز امشب برای غذا میان
میتونی هرچی که دوست داشته باشه رو از انبار من انتخاب کنه
.بله، قربان- اونارو دیدی؟-
.دیدمشون
در بین همه ی ابر کشتی های اکتشافی
!این شاید قویترینشون باشه
سه بخش نگهش دارید قبل از اینکه متوجهش بشید تموم میشه
.اگه "فیتز جیمز" نباشه تموم نمیشه
...مجبوریم کل حماسه سپردههای سیاسی
عظیم "نامیبیا" رو از زبونش بشنویم
یا حتی وقتی که توسط چینی ها .مورد اصابت گلوله قرار گرفت
انقدر گشنمه که غذارو از گوشم هم میتونم بخورم
.خوش آمدید عالیجناب جان
.کاپیتان فیتز جیمز
،اگه انقدر نزدیک قطب هستیم !سرزمین پادشاه ویلیام رو میبینیم پس
!ببین کی اینجا استاده
آقای "فار" تو یه چارت بهم نشون داد
از سرزمین پادشاه ویلیام میگذریم
بعد از سرزمین های پادشاه ویلیام .میرسیم به اقیانوس آمریکایی
.و از اونجا به بعد همه جا نقشه برداری شده
.سلام پسر
.کل شب رو داشت ناله میکرد .باید مریضی یا چیزی داشته باشه
,با این بادی که داره میاد .میتونه بوی خرسارو از یه مایل دورتر بفهمه
درجه این سگه چیه؟
اصن تاحالا فکرشو کردید؟
بیشتر شبها روی عرشهست پس فکر کنم بتونی بهش بگی دیدهبان
نمیدونم، شاید این کارِ اون یعنی اون یه تفنگدار دریایی یا افسری چیزیه
ولی اون روی عرشهی کاپیتان هم میره پس شاید حداقل یه خرده افسری چیزی باشه
درست؟ و بعضی از شبها رو تو اتاق افسرای دیگه میگذرونه
!افسر های رده پایین نمیتونن اصلا بخوابن
پس میتونیم اونو نگهبان یه درمانگاه در نظر بگیریم؟
چی میشه ؟
یه سرباز ؟ یه ستوان؟
هنوزم داریم راجع به اون سگ صحبت میکنیم؟
اینم نتیجشه، مگه نه؟
یه سگو بذار جلوی یه آدم کی به کی خدمت میکنه؟
.این سگه این کشتیه باید هواشو داشته باشیم
.من هنوز مقدمات امشب رو فراهم نکردم قربان
اما چیز خاصی هست که لازم داشته باشید , قربان؟
,کشتی رو ببر سمت آب های آزاد تر .به سمت اقیانوس آرام
.و بعدش میریم خونه
!نزدیکیم , قربان
وقتی از کلمه "نزدیک" استفاده !میکنی خیلی مراقب باش
.این یه سفر اکتشافیه
.کلمه ی "نزدیک" هیچی نیست
!حتی از هیچی هم بدتره
!از هرچیزی تو دنیا بدتره
تمامی امکانات لازم در ساحل آماده شدند
ما انواع مهمات رو در اختیار داریم و من داشتم موشک هارو برای استفاده اماده میکردم
موشک ها؟- .اره-
!طعنه آمیزه ...با اینکه خود چینی ها هستن که
.تو این چیزا پیشرو بودن
ما تیرانداز هارو که بالای دیوار شهر بودن رو کشتیم و بعدش شروع کردیم
به بالا رفتن از نردبون ...داشتم فکر میکردم
...سزار از خط مرزی رد شد
!رسیدیم بالای دیوار و شهر "چینگ کیانگ" رو دیدم
که زیر پای ماست ... توی گرمای صبحگاهی
,و سربازانی که در کوچه پس کوچه های پایین پای ما بودن .شروع کردن با تفنگ های فیتیله ایشون بهمون شلیک کردن
,از اون تفنگ فیتیله ای هایی که .باید همیشه روشون یه در پوش میزاشتی
...اما در اون شرایط آب و هوایی خشک
,وقتی که باهاشون شلیک میکردیم
.درپوش ها میوفتادن زمین
.و مثل کوهی از علوفه براحتی آتیش میگرفتن
.پس وقتی که کل شهر اینجوری اتیش گرفت
.هر کسی داشت دود ایجاد میکرد
.و کل شهر بوی اردک پخته گرفت
و بعدش برای کمک به جوخه 49 رفتیم تو خیابونا
!که شنیده بودیم بهشون حمله شده
.اومدیم و دخل چنتا از چینی هارو در آوردیم .از پشت خیابون وارد شدیم
.بعدش من ... من یه موشک پر کردم و نشونه گرفتم
وقتی آماده ی شلیک بودم
...یه گلوله .اندازه ی یه آلبالو
دقیقا از توی بازوم رد شد و من هم با همون ادامه دادم
ولی ادامه دادم , سومین زخم رو هم خوردم !درست وسط سینه ام
.درست مثل تیری که لورد "نلسون" رو در جنگ "ترافالگار" کشت
.دیگه نمیتونستم از نیروی دستم استفاده کنم
.آره , شاید منم به سرنوشت او دچار میشدم
آخرش منو برگردوندن به کورنوالیس
جایی که دکتر استنلی خودمون بود و اونجا گلوله رو کشید بیرون
این جنگ رو برگردوند و ماموریت چینگ باعث شد پنج هفته بعدش معاهده امضا بشه
هروقت که در نقاشی های رسمی
بازوم رو روی سینم میذارم اون به مخاطب لبخند میزنه، تاحالا دیدی؟
واسمون درباره اون جزیره "برد-شت" صحبت کن جیمز
اون داستان اصلیه
من و آقای "رید" امروز داشتیم .راجع به یخ با هم صحبت میکردیم
.ایشون گفتن که ما داریم از ورقه های یخ عبور میکنیم
.تفکرات ایشون همیشه قابل استناد نبوده
یخ های قدیمی؟- .ایشون نگران نیستن-
.ایشون فک میکنن ما نزدیک به یک تقاطع هستیم
یک کانال بزرگتر از سمت شمال میاد .که تو مسیرش صفحات یخ وجود داره
... پس یعنی سفر تابستونی ما قراره !بزودی به اتمام برسه
,هنوز نامگذاری نشده
و فکر میکنم که عالیجناب "جیمز راس" برازندست
میتونست باعث افتخار بشه
درسته درسته
قبول داری , فرانسیس؟
.خیلی خوشحال میشه
موهاش در هفته دو اینچ رشد میکرد و هیچوقت اونا به اینجا نزدیکم نشده بودن
واسه همین داوطلب شدی؟ تا دو اینچت رو بگیری؟
خوبی؟
یانگ؟
دیوید؟
دیوید؟
!دیوید
!برشگردونید! نمیتونه نفس بکشه
!همین حالا یه دکتر بیارید
!یالا
!بچرخونیدش
.نمیخوام اولین کسی باشم که این حرفو میزنه عالیجناب جان
!اما هممون میدونیم
،هر سه نفری که مردن !هیچ نشونه ای از بیماری نداشتند
و حتی اگه الان قضیه این باشه قبل از این که فرصتی برای
عزاداری و شیون باشه ما در اقیانوس آرام خواهیم بود
Your confidence is reassuring, of course.
یعنی شما به پیش روی ما اعتماد ندارید؟
نمیدونم چرا ولی یک سال ـه که گذرگاه رو پیدا کردم
بلخره ما که کشتیهای زمان وایکینگها رو پارو نمیزنیم
جیمز, توی این مکان شانس خیلی مهم تر از تکنولوژی ـه
قربان, ما واسه تب و لرز پسرِ بهش پودر دوور دادیم
مشکل اسپاسم عضلانیش حل شد و اگه بتونه الان استراحت میکنه
ولی خون تیره توی مدفوعش هست
خون توی دستگاه گوارش انتهای روده اش خونریزی داره
.توضیحاتتون خیلی کامله- بخاطر کمبود ویتامین سی نیست؟-
فکر نکنم بشه گفت به خاطر اونه ولی من نمیتونم قاطعانه نظر بدم
ولی اگه لازم باشه که توی این مرحله حدسی بزنم
حدس میزنم دچار مرض سل شده باشه
همیشه به شُش ها حمله نمیکنه- .دکتر استنلی باید معاینه اش کنه-
شاید بتونه چیزهای بیشتری تشخیص بده
یک قایق پارویی براش میفرستم- نه نیازی نیست-
.با خودمون میبریمش
یانگ؟ با این وضعیت؟
بله، خوب بپیچیدش و قایق ما رو آماده کنید
به نظرم بهتره تکونش ندیم قربان
نمیتونم به طور قطعی بگم که چقدر دیگه زنده میمونه
یه ذره هوای خنک سرحالش میاره
تا نیم ساعت دیگه مثل قبل سرپا میشه
ثابت نگهش دار
آزادش کن
راستی فرانسیس به آشپزت بگو کله ی گاو خوب بود
ولی کیپرهایی که باهاش پخته بودش خوب نبود کیپر: گیاهی شبیه زیتون
واسه دفعات بعد میگم
شب بخیر فرانسیس
سعی کن زیاد نری توی فکر
همه چی روبه راه ـه
همه چی مرتب ـه, لنگر رو بکشید
هیچی بدتر از مردی نیست که یادش رفته چه جوری از زندگیش لذت ببره
تحملش سخت شده
یه دائم الخمر تمام عیار ـه
جیمز ما باید دوست های بهتری براش باشیم
I can't work out why he's even here.
اون از کسب افتخار متنفره
حتی افتخار یه پودینگ خوب حتی کمترین افتخار
و توی اتاق افسرها از ما ناامید بود
بذار بهت بگم نظر کلی ام در موردش اینه که
من رو یاد آدم های شیاد و متقلب میندازه
No comments yet. Be the first to leave one.