Digman!

Digman!

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Digman S01E06 1080p AMZN WEBDL DDP5 1 H 264 NTb
Digman S01E06 720p AMZN WEBDL DDP5 1 H 264 NTb
Digman S01E06 WEBRip x264-PHOENiX
د لخوا تبصره thetrueali
💢 ThetrueAli 💢 MovieCottage.com

تګونه

webdl
web
1080
WEBDL
720p
720
webrip
x264
BRip
په خپور شو: 2023-05-01
ډاونلوډونه: 39
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫سلام و درود

‫و به مسابقه‌ی قهرمانی...

‫بوکس بدون دستکش امشب ‫خوش اومدید

‫که تا چند ثانیه‌ی دیگه...

‫برنامه شروع میشه

‫یه طرف، قهرمان رو داریم

‫شاهزاده‌ی مشت‌زنی بدون شکست...

‫ارباب دست‌های بلند، پانچی دانکینز

‫و کسی که اونو به مبارزه دعوت کرده...

‫پی‌وی پیپسکوییک

‫لطفاً آماده‌ی دیدن مشت‌زنی بشید

‫حالا بیایید ببینیم که پی‌وی...

‫در برابر چشمان ما تبدیل به مربا میشه

‫پانچی افتاد زمین

‫هشت، نه، هُب، ناک‌اوت شد

‫و پیپسکوییک قهرمان رو شکست داد

‫باورنکردنیه

‫آره، عین یه خروار آجر سقوط کرد

‫خب حالا کارت با ما چیه، نایجلا؟

‫استخداممون کردی که دنبال ‫یقه‌ی لباس شکسپیر بگردیم...

‫که شبیه فیلتر قهوه بود؟

‫یقه‌ی الیزابتی‌شو میگید؟

‫راستش اینم فکر خوبیه

‫یه جا می‌نویسمش، ولی نه

‫یکی هست که مایلم باهاش آشنا بشی

‫ارباب دست‌های بلند؟

‫بذار حدس بزنم، یه آدم گنده و ترسناکه...

‫ولی وقتی حرف می‌زنه، ‫صداش مثل مایک تایسون مسخره‌ست

‫سلام، خوش‌وقتم

‫- درست گفتم ‫- پانچی، چیزی که به من گفتی رو بهشون بگو

‫خب همه سبک تمرین منو می‌دونن

‫یه قانون خیلی سفت و سخت دارم. ‫شب قبل از مبارزه، تلمبه زدن ممنوع

‫درسته. قبل از مبارزه از سکس پرهیز می‌کنی...

‫چون انرژی‌تو تخلیه می‌کنه

‫شب قبل از مسابقه‌ی قهرمانی ‫درخواست سرویس اتاق کردم

‫- کریسپ سفارش دادم ‫- چیپس

‫- به همراهش هم چیپس سفارش دادم ‫- سیب‌زمینی سرخ‌کرده

‫با اینکه می‌دونستم کربوهیدراتش ‫مستقیم میره توی ماتحتم

‫- به زبان آمریکایی یا انگلیسی؟ ‫- آمریکایی

‫- باسن ‫- وقتی پیشخدمت هتل اومد در اتاقم...

‫شروع به خوندن یه شعر کرد

‫کلماتش رو یادم نمیاد...

‫ولی راستش خیلی خیلی قشنگ بود

‫و وقتی که شعرش تموم شد، آبم اومد

‫خب پس به گمونم افسانه‌ها حقیقت داره

‫یکی سونات گمشده‌ی شکسپیر رو پیدا کرده

‫خیلی‌خب، باید یه کوچولو...

‫برگردی عقب

‫خیلی‌خب، خیلی حرکت باحالی بود. ‫حالا توضیح میدم برات

‫مدت‌ها شایعه شده بود...

‫که شاعر جاودانه، سوناتی نوشته ‫که به قدری رمانتیکه...

‫و به قدری پر شور و احساسه ‫و به طرز ناراحت‌کننده‌ای عاشقانه‌ست...

‫که فقط شنیدنش باعث میشه...

‫که هر شنونده‌ای تحریک بشه و همونجا ‫تا ارضا شدن پیش بره

‫- منظورت اینه که آبش بیاد؟ ‫- آره، دقیقاً

‫می‌دونستم که کتاب ‫"ده چیز تو که از آن متنفرم" رو...

‫از روی کارای اون نوشتن، ‫ولی شعر هم می‌گفته؟

‫وقتی متوجه قدرت این سونات شد...

‫از چشم دنیا پنهانش کرد

‫من تا حالا مدرکی مبنی بر وجودش ‫پیدا نکردم...

‫ولی منم مثل طرفداران گروه فلیت‌وود مک ‫یه شایعاتی شنیدم

‫و حالا بذار حدس بزنم. ‫می‌خوای ردش رو بزنیم...

‫تا بتونی توی بایگانیت ازش محافظت کنی

‫اگر نام گل رز را عوض کنیم، ‫رایحه‌اش همانقدر دل‌نشین نمی‌ماند؟

‫هرطور تصور می‌کنم، به نظرم می‌مونه

‫مترجم: Thetrueali ‫Telegram: @Thetrueali

‫صحبت کن، آگاتا

‫ریپ، با تک‌تک مراکز شرط‌بندی لندن ‫تماس گرفتم...

‫و فقط یه شرط‌بندی درست و حسابی دیدم...

‫که روی اون یارو فسقلیه ‫توی شب مسابقه بسته شده

‫کسی که شرط بسته، از اسم مستعار استفاده کرده ‫ولی از یه میخانه‌ی محلی زنگ زده...

‫که پاتوق یه عده بازیگر تئاتره

‫اسمش هم دندانه‌ی شکسته‌ست

‫که درواقع اسم خوبی واسه یه رمان میشه

‫پس بهتره گوشی رو بذارم و یه لحظه بخندم

‫به نظر میاد باید در پوشش مخفی وارد بشم

‫منم وقتی وارد میشم، از جون مایه می‌ذارم

‫ریپ، نه. هر دفعه که وارد ‫پوشش مخفی میشی...

‫زیادی توی نقشت فرو میری و نمی‌تونی برگردی

‫- مزخرف داری میگی ‫- نه، نمیگم

‫حادثه‌ی وینیپگ چی؟

‫این هیچ شباهتی به حادثه‌ی وینیپگ نداره

‫حادثه‌ی وینیپگ چیه دیگه؟

‫شرمنده، ولی باید به حس ششم من ‫اعتماد کنی

‫خوشت نمیاد؟ در اون طرفه. ‫جعبه‌ی پیشنهادات هم روشه

‫می‌تونی پیشنهادت رو بندازی داخلش

‫مطمئن باش که می‌اندازم

‫حس ششمت نزدیک بود به کشتنت بده

‫ولی به کشتنم نداد. در عوض...

‫اون کارت هدیه‌ی استارباکس رو دادن...

‫که همیشه با قیمت دو برابر ‫دوباره فعالش می‌کنی

‫بچه‌ها، بیخیال. شماها رفیقید

‫- می‌کشمت ‫- میدم به جرم قتل دستگیرت کنن

‫- بچه‌ها ‫- باشه، باشه. ولی در حال حاضر من دیگه...

‫ریپ دیگمن نیستم. اسمم دوبی‌ـه. ‫دوبی مک‌بوبرتون

‫شاید بتونیم روی اسمت کار کنیم؟

‫حالا دیگه اونم گیر میده بهم. ای خدا

‫شونزده اونس آبجو لطفاً

‫خیلی‌خب، اینم یه عبارت زبان‌پیچان

‫چرم زرد، چرم چرب. ‫چرم زرد، چرم...

‫یه قوری قهوه‌ی قشنگ ‫در یک قوریِ قشنگ قهوه

‫قوری، قشنگ به نظر میاد، ‫ولی می‌دونیم که قشنگ نیست

‫هه!

‫مشکلی داری رفیق؟

‫مدام پوزخند می‌زنی، ‫ولی ندیدم کسی اینجا نمایش...

‫- "رام کردن زن سرکش" رو اجرا کنه ‫- به دوستات می‌خندم

‫زبان‌پیچان‌های اونا، زبان یه بچه رو هم ‫نمی‌تونه بپیچونه

‫خب اگه فکر می‌کنی تو بهتر بلدی، ‫این گوی و این میدان

‫مگه اینکه بترسی

‫سالتین، سووپر، نجاتم بدید

‫سخت‌ترین زبان‌پیچان جهان

‫پیداش کردم. پشت سر من تکرار کن

‫یه بیسکوئیت‌پز...

‫یه باکس بیسکوئیت رو توی میکسر ‫میکس کرد

‫بیسکوئیت‌پز گفت: بیسکوئیت میکس‌شده؟

‫میکس داخل میکسر بود

‫- آخ، زبونم ‫- زبونش پیچ خورد، ریپ

‫- از اینجا به بعدشو خودت باید ادامه بدی ‫- خب...

‫چیزه...

‫بیسکوئیت‌پز میکس‌ها رو ‫توی میکسر بیسکوئیتش میکس کرد

‫آبشو توی بیسکوئیت‌ها کنار ساحل ‫لیتر‌لیتر فروخت

‫لیست کنار لنچ، با شعله مشتعل شد

‫نامه نحیف‌تر از زنی بود که ‫با نخ، آب‌نبات روی بافتنی می‌بافت

‫شناگر گفت: خیس‌تر، بهتر

‫خودش خشک بود ولی خیلی لاغر نبود

‫و به نرمی نهال نحیف و ناتوان نیمروز

‫وقت غذاست، دیوید شویمر

‫اینو میکسر خسته‌ی بیسکوئیت گفت ‫که اکسیرش مست‌کننده بود...

‫و اثاثش توی عکس بود. ‫کتابی برای ثروتمندان...

‫نه برای مسکین و مستمند، ‫میکسر رو سرپا کن

‫با لباس خیس شناگر...

‫که با آب‌پاش آب‌پاشی شده

‫هیچ ایرادی نداشت

‫عالیه

‫زبونش اصلاً پیچ نخورده

‫حتی تسپیس هم اگه بود، ‫از این زبان‌پیچان لذت می‌برد

‫- اسمت چیه؟ ‫- فورث. والی فورث

‫بیا با ما تمرین کن. تئاتر انگلندشایر...

‫فردا شب ساعت ده

‫ممنون، ده می‌بینمت

‫- ریپ، موفق شدی ‫- ریپ؟

‫ریپ کیه؟ آها، درسته. خودمم ‫نزدیک بود بیش از حد توی نقشم فرو برم

‫- شرمنده، این آهنگ زنگ گوشی منه ‫- آره، باید عوضش کنی

‫خیلی حس بدی بهم میده

‫خیلی‌خب، ریپ. وقتی رفتی داخل ‫تنها کاری که باید کنی...

‫اینه که اون سونات گمشده رو ‫پیدا کنی و بیاری بیرون

‫اجازه نده کاریزماش تو رو بگیره

‫بیخیال، سووپر. منو چی فرض کردی؟

‫جدی میگم، ریپ

‫سالتین، به نظرم مشکلی براش پیش نمیاد. ‫یارو خیلی سفت و سخته

‫والی فورث، به کلبه‌ی محقر ما خوش اومدی

‫چقدر شیک. چطوری چنین جای نابی ‫گیر آوردید؟

‫خب بذار بگم به لطف یه شرط‌بندی ‫که اخیراً انجام دادیم و شانس یارمون بود

‫همه گوش بدید چی میگم

‫سال‌های سال، ما بازیگر ذخیره بودیم

‫همیشه یه گوشه منتظر بودیم

‫ما لایق اینیم که زیر نورافکن باشیم

‫وای، این یارو ناجور کاریزماتیکه

‫ولی به زودی، ما بازیگران ذخیره ‫میشیم بازیگران اصلی

‫و بهترین نمایش هملت...

‫که تا به حال دیده شده رو اجرا می‌کنیم

‫تا الان بهترین صحنه‌ی نمایش رو ‫جور کردیم

‫قدم بعدی، بهترین وسایل صحنه

‫چون می‌دونید، نقش جمجمه‌ی یوریک رو...

‫جمجمه‌ی شخص شاعر بزرگ بازی می‌کنه

‫ولی مگه اون جمجمه توی موزه‌ی شکسپیر نیست؟

‫دقیقاً. واسه همین باید آزادش کنیم

‫- پایه‌ای؟ ‫- نه

‫همونجا بمون و دنبال سونات بگرد، ریپ

‫به نقشه‌مون پشت پا نزن

‫البته که هستم

‫پس بیایید بریم جمجمه رو بیاریم

‫ایول!

‫جمجمه اونجاست

‫ریپ، داری چیکار می‌کنی؟ قرار بود ‫برای نایجلا کار کنیم، نه اینکه ازش دزدی کنیم

‫فکر کردی خودم کنایه‌آمیز بودنش رو ‫درک نمی‌کنم؟

‫بیا، والی

‫عجب چیز فوق‌العاده‌ای

‫آهای، جریان چیه؟

‫یه فرصت بهتون میدم...

‫که اسلحه‌تونو بیارید پایین ‫و بخوابید روی زمین

‫- وگرنه چی میشه؟ ‫- وگرنه این میشه

‫والی، اینو بزن روی گوشت

‫عجب پیکر مطبوعی

‫همین الان، والی. بذارش روی گوشت

‫صدا قطع شد

‫- وحشت نکن ‫- دیر گفتی

‫بیا، والی. دست بجنبون

‫سلامتی خودمون، بازیگران ذخیره

‫- ایول ‫- همینه

‫میگم سباستین، بگو ببینم اون چیه اصلاً؟

‫یه چیزیه که لای...

‫یه کتاب خیلی قدیمی پیدا کردم

‫بعد معمولاً کجا می‌ذاریش؟

‫اینو با خودم به گور می‌برم

‫از اینکه امروز تونستی گلیمت رو ‫از آب بکشی، خوشم اومد، والی

‫حالا دیگه تو یکی از مایی

‫شب بخیر، دوست من. ‫جدایی غم بسیار...

‫خب خودت بقیه‌شو می‌دونی دیگه

‫شیرینیه

Digman! subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Digman!

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left