لومړۍ 200 کرښې.
« ...آنچه گذشت »
بایستی اون رو ببری آزمایشگاه وْ بدی تجزیهتحلیلش کنن
روالش چجوریه؟
بیخیال، چی. میتونی فیلمبازیکردن رو تموم کنی. میدونم «اِفبیآی»ای
ازت نخواستم که بخوریش
میخوام تجزیهتحلیلش کنی
میخواستی چی باشه؟
گفتم شاید هلیکوپترت رو پیدا کرده باشم
توی نمونۀ آبت سیال هیدرولیک بود
گزارشهای کالبدشکافیِ قتلهای «بیگ راک» رو میخوام
برشون دار
...هی، تو که گفتی فقط
فکر میکنه با روح تاریک مواجه شده
مطمئنام مواجه شدم
زنه داشت وارد مغزم میشد، و بعد سعی کرد چند تار از موهام رو بگیره
بهنظرم پناهگاه زنان توی «گلوپ» جای بهتری برات باشه
یه اسم میخوام
همهش هست؟
تا قرون آخر
حالا چیکار کنیم؟
طبق نقشه جلو میریم
!ییها - اوه -
هی، کجا میری؟ پس من چی؟
« مؤسسۀ وام وْ پسانداز فلگستف »
« بی.جِی. واینس »
« سند مالکیت »
قرار بود یه نقاشی برام نگه داشته باشید
اون رو که پنج دقیقۀ پیش فروختم
به کی؟
« رسیدِ فروش به آقای ویلسون اسمیت »
چرا همه بهمون خیره شدهان؟
بهخاطر ما نیست. بهخاطر نشانمونه
ریموند بیگِی رو ندیدی؟
این نقره ساختۀ دست پدربزرگمه
توی «پیادهروی طولانی ناواهو» گردنش بود
جلای وطن و پاکسازی قومی نافرجام ملت ناواهو بهدست ] [ حکومت فدرال ایالات متحدۀ آمریکا در سال 1864
ریموند
!هی! وایسا! ایست
چرا فرار میکنی؟
برو بگیرش، شیرمرد
من واسه اون کار سنوْسالی ازم گذشته
!فرار نکن
یه یخمک آلبالو میدی
!هی! وایسا
!بیا اینجا
اه، تُف - !دست از سرـم بردار -
!خدایا، وایسا
!وایسا دیگه
تموم شد؟
من تا شب میتونم ادامه بدم
یللیتللی شما دو تا تموم شد؟
چرا فرار کردی، ریموند؟ - نمیدونم -
از دفعۀ قبل کاری نکردم
قبل از اینکه از نیروی دریایی اخراج بشی، غواصی کردی؟ - مینروبی -
«دستۀ آلفا در «نها بِی
میخوای امروز پول زحمتکِشی در بیاری؟
میشه این رو ببری؟ ممنون
همهچیز مرتبه؟
حیض شدم، عمه
اوه
با چندتا نوار بهداشتی میفرستمت خونه
باید برم خونه؟
چی شده؟ به پدرت نگفتی؟
چرا. همینجوری وایساد اونجا
نمیدونست چی بگه یا چیکار کنه
باید واسه «کیدنالدا»ت برنامهریزی کنه. من باهاش صحبت میکنم
...راستش، میخواستم بدونم میشه
!هیچی
!اونور رو امتحان کن
طی 16 ماه اخیر چیزی بیشتر از چاقوکِشی سر یه جعبه آبجو نداشتیم
حالا در بازۀ سه هفته با یه قتل دوگانه وْ یه سرقت از بانک سروْکار داریم
بهنظرت به هم مرتبطن؟
نه. دستمون به جایی بند نیست
حس درستی نداره
کاملاً تصادفی به نظر میرسه... مدرک محکمی نداریم
...آره
با این تفاوت که ردّ لاستیک خونۀ گروئینگ تاندر با ردّ لاستیک توی بیابون که «مورمون»ها مفقود شدن، تطابق داره
خودروی چهارچرخ
احتمالاً گردشگرها با ماشینشون به مشکل خوردن وْ لب جاده سواری گرفتن
ماشین عین ساعت کار میکرد
از کجا میدونی؟ کلیدهاش رو که پیدا نکردیم - با سیمکِشی داغ روشنش کردم -
چیه؟ من که از اول پلیس نبودم
!هیچی - باز هم بگرد -
دارم خسته میشم
خب، شاید بهتر بود عین خرگوش صحرایی دور بیابون نمیدویدی
یه شاهد هم تحت بازداشت دارم که ممکنه مسائل رو روشن کنه
کی؟ کجا؟
دختره گروئینگ تاندر... مهمونمه
اطلاعاتی داده؟
نه، هنوز نه
ولی معاونم رو گذاشتم روـش کار کنه
برنادت؟
نهخیر، زنم
بیا تو. خوش اومدی
سلام، سَلی. این برادرزادهمه، نانوباه
چهار روز آینده رو قراره پیشمون باشه
موردی نداره اتاقت رو باهات سهیم بشه؟
نانوباه قراره «کیدنالدا»ش رو جشن بگیره
نمیدونم اون چی هست
نگران نباش. یادت میدیم
هیچی
خب، شاید یه چیزی از زیر چشمت در رفته باشه. یه دور دیگه بزن - عمراً! پولم رو کِی میگیرم؟ -
پولت رو میگیری
باید همونجا باشه
شما بفرمایید - !هی -
!ادارۀ پلیس «پروو» صبح زنگ زد! شمارهپلاک رو توی سیستم جستوْجو کردن
شهری در ایالت یوتا که بزرگترین مرکز :Provo ] [ تربیتی مبلّغان مذهبی «مورمون» در آن قرار دارد
،ویلسون اسمیت، 40ساله
،همراه با همسرش، کَرِن، 36ساله
،و دو فرزندشون، لوسی و کسندرا، 12 و 9ساله همه بهطور رسمی گزارش مفقودیشون داده شده
هنوز هم فکر میکنی اینها همهش تصادفیه؟
من... به این هم برخورد کردم. توی صندوقعقب پیداش کردم
چی هست؟
رسید فروشگاه «مکگینیس» واسه یه نقاشیه
خب؟ - خب، نقاشیای توی ماشین پیدا نشد -
هوم. آدمربایی یا بدتر
این رو باید با فدرالیها راستوْریس کنم
دراینبین، شما این رو پیگیری کنید
و سعی کنید همدیگه رو نکُشید، هوم؟
بهقدر کافی بدبختی دارم
من پولم رو کِی میگیرم؟
میدونی که من رانندگی بلدم، درسته؟
میدونی کجا داری میری؟
این اطراف تابلوی راهنماییرانندگی زیادی وجود نداره
کمکم یادم میاد
خوبه، چون وقتی بیرون در حال انجاموظیفه باشی ،و تا صدها کیلومتر چیزی دوروْبرت نباشه
مهمه که بتونی به کسی بگی کجا پیدات کنه
هی، رادریک
شا
از دوستانه؟
اسبهام رو برام راه میندازه
چندتا اسب داری؟ - میتونی بس کنی، چی -
من توی خوشوْبشکردن وارد نیستم
باشه. فقط سعی دارم وقت رو بگذرونم. دست از سرت برمیدارم
چهار تا دارم، و از دو تا نگهداری میکنم، ازجمله موستانگِ اِما
تشکیلات خیلی خوبی دارم
یه اتاقک توی مزرعۀ هشتهزارمتری
شستهرفته... تمام چیزیه که میخوام
دوست دارم یه وقتی ببینمش
نه مگراینکه از اسب نگهداری کنی
هیچکس نمیاد مکان من - هیچکس؟ -
من حامل خورشیدم
خدا یا الهۀ خورشید در اسطورهشناسی ] [ ناواهو» که خورشید را بر دوش میکِشد»
خیلیخب
پس کسی تابهحال پا توی اتاقکت نذاشته؟
واقعاً عجیبه
اینجا فقط یهمشت گُلپسرن که نمیتونن ،شغل نگه دارن، وبال گردن مامانجونشونان
،و بدون اینکه اصلاً راجع به قبیلهم بپرسن سعی میکنن وارد اتاقکم بشن
من با همون اسبها راحتام، ممنون
لعنتی
بفرما
صبح بهخیر، لستر - سلام -
...اگه جانشینان لیپهورن نباشن، اسمم رو عوض میکنم
«زوج ناخواستۀ پویای «منطقه
چه کاری از دستم ساختهست؟
میخواستیم بدونیم با یه چیزی میتونی کمکمون کنی یا نه
آره، رسیدِ یکی از نقاشیهای کریهالمنظر وانداست
یادته به کی فروختیش؟
«هوم، یهمشت «مورمون
...از غم دنیا فارغ
حتی بیشتر از بقیهشون
یه اسب اسباببازی دادم به یکی از بچههاشون
احیاناً ماشینشون «لینکلن کانتیننتال» نبود؟
چرا. همهچیز مرتبه؟ - مفقود شدن -
چیز دیگهای هست که بتونی بهمون بگی؟
،چرا، یه یاروی «بیلاگانا» کمی بعد از اونها اومد
،همون نقاشیه رو میخواست
،سراغ زن من رو میگرفت
که برنامه دارم تهتوش رو در بیارم
توصیفی نداری... قد، هیکل، رنگ مو؟
،یه مرد سفیدپوست بود
آ... سبیل «کتفیش هانتر»ی داشت
:(جیمز آگوستوس هانتر ملقب به «کتفیش» (گربهماهی ] [ بازیکن حرفهای بیسبال در دهۀ 60 و 70 میلادی
سوای اون، چیز منحصربهفردی نبود
خب، اگه چیز دیگهای به ذهنت رسید، خبرمون کن
آره، و شما اگه چیزی فهمیدید، من رو خبر کنید
ممنون، لستر - خیلیخب، ممنون -
خیلیخب
سلام
شیکم کُل قبیله رو سیر میکنیم، آره، پدر؟
حضرت عیسی با پنج قرص نان وْ دو تا ماهی سر میکرد
من به یه کیسه برنج قناعت میکنم
اوه
سلام، شوهرعمه جو
اوه، سلام
خونه پُره
نانوباه حیض شده
...اوه. خب، چرا برادرت نمیتونه - چون نمیتونه -
به جشن احتیاج داریم
«آره، من فردا باید برم «فلگستف
باشه
،اوه، و حالا که اونجائی
نانوباه یه شالِکمر لازم داره
همۀ «آرسی کولا»هام رو خوردن
دیگه؟ - هیزم -
همیشه هیزمِ بیشتر به کارمون میاد
هوم، باشه
هنوز چیزی بهت نگفته؟
لباست رو بذار باشه
لکّهش رو پاک میکنم - باشه -
No comments yet. Be the first to leave one.