لومړۍ 200 کرښې.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
بعد بابا خرس گفت
یکی توی تخت من خوابیده
این کتاب خیلی غیرواقعگرایانهست
باباها روی تختههای توی گاراژ میخوابن، نه؟
خیلی خب رایلی آمادهای؟
یه کاری کن تا وقتی من اینو میخونم
برو بیرون بگرد باشه؟
اوه این کتاب مزخرف
هر روز، مسئول شیر برات شیر تازه میاره
اما ... مسئول شیر باید خیلی مراقب باشه
... چون داخل هر جعبه شیر یه
!هیولای گوز قایم شده
واقعا اینو میگه؟
آروم باش بچه بهت میگم شیر واقعا از کجا میاد
توی مزرعهها، گاوها فین خشک شده خوکها رو میخورن
!موو
که توی کونشون تبدیل به شیر میشه
بعد گاوها رو میبندن به موشک
اما بزهای فضایی و خرهای فضانورد
به موشک با سر ضربه میزنن
و شیر از اینجا به وجود میاد
فکر میکردم نباید تو کتابا نقاشی کشید
هی، بچه بزرگ اینجا کیه؟
تویی
به لطف شوخیت
بیست و پنج کتاب کتابخونه داغون شد
بهت نگفتیم اون کتابا باارزشن؟
انقدر گفتنم که حسابش از دستم در رفته
نه، تو اصلا اونجا نبودی
فقط میخواستم به بچه خوش بگذره
هیچوقت طرف منو نمیگیرید
طرفتو؟ کی داره همچین حرفی میزنه
چطور جرات میکنی از خودت دفاع کنی؟
تو خراب کننده همه چیزی
آره درسته
خراب کننده
همه چیزو خراب میکنی
حتی عکسای تعطیلاتمون رو
چیزی به اسم دندون هیولایی کریسمس نداریم
مجبور شدم شب کریسمس شال گردن بپوشم
هیج وقت نشده من نگران نباشم
که تو بعدش میخوای چیکار کنی
... من نمیتونم ... فقط
... نمیتونم
عزیزم، عزیزم دستتو بزن به من
بقیهاش با من خراب کننده
خونهمون پر از شوخیهای توئه
همه کاسو توالتها رو چسبی کردی
بارت آب هات داگ ریخت توی یخ ساز
!اون خراب کننده است
همین الان بهش گفتم
خوبه
ده سال پدرت بودم و هیچی برام نذاشت
مثل بطری آب پرتقالی که میبری پیکنیک
!چسبون و پر از زنبورهایی که دارن میمیرن
... من فقط
... نمی .... نمیتونم
عزیزم، عزیزم
خیلیخب تنبیه
کدوم سبزی رو از همه کمتر دوست داری؟
چغندر
قراره یه عالمه
ساندویچ چغندر ببینی
و دیگه هیچوقت اجازه نداری کتاب بخونی
خیلیخب، اول از همه ما طرف شماییم
کاری که بارت کرد غیرقابل بخشش بود
بچه بدیه رک و پوست کنده میگم
خوششانسی که فقط یک سال باهاشی
خب، ممکنه دوسال بشه
اما اون یه جلسه دیگه است
اما تو نگران نباش
این تنبیه هایی که برای بارت درنظر گرفتیم
هم بیرحمانهست هم غیرعادی
هر روز صبح که چشمش رو باز میکنه
اولین چیزی که به ذهنش میاد اینه که
اوه، نه یه روز دیگه
قبل از اینکه درباره تنبیه صحبت کنیم
بزارید یه چیزی نشونتون بدم
من الان عاشق کتابم
اوه، این بچه ها از وقتی که اشتباها زندگینامه
متیو پری رو آوردیم انقدر برای خوندن هیجان نداشتن
همهاش بهخاطر پسرته
بارت داشت به همسن و سالاش کمک میکرد
تا بیشتر کتاب بخونن
باحالش کنن
خب، خودش بهمون گفت
اما ما باور نکردیم
یه جورایی دیگه عادت شده حرفاش رو باور نکنیم
یه روز عصر رالف تصمیم گرفت
شب بره پیاده روی
این اولین کتابیه که نخواسته بوسش کنه یا ازش بهعنوان کلاه استفاده کنه
اوه، بارت خیلی پسر خوبیه
ما همیشه همچین حسی داشتیم
مبشه آدمایی که بارت رو درست کردن بغل کنم؟
امم، امم، اوه
چی شد؟
بارت؟ خوبه؟
دیگه هیچی با عقل جور در نمیاد
من ... من فکر نمیکنم این ماشینمون باشه
ماشینمون چه رنگیه مارج؟
مشکی؟ ... عه
نه، نه، نه این ... این ماشینمون نیست
چطوره که بقیه چیزای خوب بارت رو دیدن
اما ما ندیدیم؟
ما والدین افتضاحی هستیم؟
نمیدونم ما ... ما بارت رو دوست داریم نه؟
اوه، خیلی
خیلی زیاد
اما اگه دوستش نداشته باشیم چی؟
!ما پسر خودمون رو دوست نداریم
ما پدر و مادر افتضاحی هستیم
تقصیر ما نیست
فقط اعصابت رو خورد میکنه
من نمیتونم تحمل کنم
و من قویترین مردی هستم که میشناسم
ما حتی وقتی بارت به دنیا اومد تصمیم نداشتیم یه خانواده بشیم
اگه توی اعماق وجودمون
بارت رو بهخاطر اینکه زندگیهامون داغون شد مقصر بدونیم چی؟
این چیزیه که هیچوقت هیچکس بهت نمیگه
بچه دار شدن، زندگیت رو تغییر میده
من فقط امیدوارم
بتونیم بارت رو طوری که بقیه میبینن، ببینیم
بدون اون احساسات مزخرف که برای 10 سال والدینش بودیم
لیاقتش رو داره
شاید اما زندگی اینطوری نیست
اینطوری نیست
... ام
یه روز قشنگ دیگه
بریم بچهها رو بیدار کنیم؟
حتما
چرا هرکدوممون نریم سراغ یکی؟
دونفریم دوتا بچه داریم
خانواده بینقص
خب، امروز چه خبره؟
خب، شنیدم دکتر وارگاس داره به دکتر چن با اون رزیدنت
خوشگل، خیانت میکنه
عالیه حالا بیمارهامون چی؟
هیچ ایدهای ندارم اما یه جدول از کارکنان کشیدم
که نشون میده کی با کی رابطه داره
این بیمارستان چی داره که
همه آدمهای احساسی
معتاد سکس میان اینجا؟
دکتر سیمپسون !توی اتاق 6 بهتون نیاز دارن. کد آبی
مشکل چیه؟ - دکتر کرن عاشق -
همسر خواهر همسرش شده
و حالا داره همه چیو زیر سوال میبره
وقت استراحت تمومه
!من عاشق کارم هستم
خیلیخب هومر آخر نهم
بیا این استادیوم رو بترکونیم
پنجاه؟
میتونید بهتر انجام بدید
تقریبا به حداکثر صدا رسیدیم
شاید امروز روز موعود باشه
!راسوی رالی رو آزاد کنید
دیوونه توی غشا
دیوونه توی مغز
... شاید اصلا
انسان قرار نبوده بتونه 100 درصد صداش زیاد باشه
خب، اینم مقدار مجازم
دویست گرم آبجو کم الکل
تشنگی رفع شد مستقیم میرم خونه
فقط یکی، دوست دارم مستی هومر سیمپسون رو ببینم
اه، باشه
اوه اوه، بهتره یه آبجوی دیگه
برای خوشحال ترین مرد توی اسپرینگفیلد بگیری
آره، رازت چیه مرد پوستی؟
اه، یه شغل تحریک کننده توی مدرسه
پر از بچه ها حرف گوش کن
و هیچ کس هم نیست که مشکلی به وجود بیاره
هیچ کس
من همه دردسریم که میخواد
خب، من میرم
بعدا میبینمت مرد وحشی
لیدو
... وای
شما ها خیلی خوبید که منو
با بستنی، بعد از کار سوپرایز کردید
ایده لیسا بود
خب، مالیبو استیسی بستنی ساز هم یکم میخواست
!مهمونی بستنی
اوه نه، اوه نه، اوه نه
اوه نه
اوه نه
یه بچه است
هومر، زنده است
تو کی هستی پسر کوچولو؟
پدر و مادرت کجان؟ اسمت چیه؟
من بارت یه چیزی ام
تو کدوم خری هستی؟
چیزی قبل از حادثه
یادت نمیاد؟
ببخشید هیچی یادم نیست
خب، قبلا هم فراموشی داشتی؟
امکان نداره همچین چیزیو یادم بره
خب تا وقتی بفهمیم این بچه کیه
باید ببرمش ایستگاه
هی، تو یه مجرم واقعی هستی؟
امیدوارم باشی، چون یه سلول اون طرف تر از یه یارو هستی
No comments yet. Be the first to leave one.