The first 200 lines.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
هاها!
توی راهروی سه یه لکهٔ سرد ریخته.
واو!
اوه!
اوه!
هوم! هنر.
چی بپوشم؟
چی بپوشم؟
هوم... این زیادی راحتیه. این زیادی رسمی.
این زیادی خفنه.
این بهاندازهٔ کافی خفن نیست.
مگی روی این یکی بالا آورده.
هومر روی این یکی بالا آورده.
وای خدای من.
هومری، ساعت هفت و شش دقیقهست.
پرستار بچهها کجاست؟
میاد، نگران نباش.
قرار نیست برای شب قرارِ باحالمون دیر کنیم
با دوستای محل کارم و عشقهای فعلیشون.
باشه، الان میام پایین.
هنوز باید یه چیزی برای پوشیدن پیدا کنم.
بهترین بخش مرد بودن اینه که مهم نیست چه شکلی باشی، و شش سال هم زودتر میمیری.
صبر کن، واقعاً شب قرار رو میرید کلَنگرز؟
اون بار نوستالژیِ لوس مخصوص شما دایناسورهاییه که هنوز ویسمیل میذارید.
هی، یکم احترام بد نیستا!
برخلاف شما شالامههای رنگپریده، نسل من با چالشهای واقعی روبهرو شد.
ما به سواحل اسپرینگبریکِ امتیوی در کانکون یورش بردیم
تا وسط «جنگ کولاها» نوشابههای مختلف رو مزه کنیم.
من پپسی رو انتخاب کردم،
و هر روز عمرم ازش پشیمونم.
بیخیال، تسلیم.
کت جین.
ساعت هفت و نه دقیقهست.
حالا پرستاره سه دقیقه دیرتر کرده.
عزیزم، هیچکس بیشتر از من هیجانزده نیست که کارل رو ببینم،
و نایما و لنی و هر موجود عجیبوغریبی که اونقدر دیوونه بوده باهاش قرار بذاره.
تو برو. من اینجا منتظر پرستار میمونم.
بدون تو برم؟
اونوقت باید با دوستای محل کارت واقعاً حرف بزنم.
عالی پیش میره. فقط کارل رو بنداز روی بحث بیتکوین.
ـ تو که از کریپتو همهچی میدونی، نه؟ ـ کریپتو؟ سگ سوپرمن؟
باشه، موضوعای امن دیگه برای لنی و کارل: اگه «بازی مرکب» واقعی بود،
ترفندهای تمیزکردن دستگاه سیپپ، و اینکه چرا جیسون کلسی باید جیمز باند بعدی باشه.
باشه مارج، از پسش برمیای.
فقط دربارهٔ پول، سیاست یا سکس حرف نزن.
سلام مارج.
کاهش مالیات جمهوریخواها منو حشری میکنه!
شب قرار در کلَنگرز رسماً شروع شد.
سلام مارج.
سلام لنی. تو هم باید اِیمی باشی.
روی لیوان استارباکسم که همینو مینویسن.
اگه شانس بیارم. بیشتر وقتها مینویسن «آرنی».
آره، قهوهفروشها اسم رو اشتباه مینویسن.
یه بار روی لیوان من نوشتن «گروهبان».
منم یه چیزی اضافه کردم. دارم جور میشم.
اون نوجوان عوضی که قراره بچههام رو بهش بسپرم کجاست؟
شاید اگه تندتر قدم بزنم، من...
اوه! اومد!
دمت گرم، قدمزدن.
خدا رو شکر که اومدی... زخمی شدی!
نگران نباش. خوبم.
هرچی مسکن بود بهم دادن.
یه مقدار اضافه هم برای بچهها دارم.
داشتیم یه ویدیوی «پریدن از بالکن» میساختیم
که خودش از بالکن افتاد.
تیکتاکِ فرودم روی تختهٔ کورنهول از جاش گَد لایک گرفت.
اوه عزیزم، تو خیلی بااستعدادی.
بهش میگن بال بیاستخون، ولی فقط تکههای کوچیک فیلهست.
فکر کردن کی رو گول میزنن؟
گروهبان که گول نمیخوره.
«گروهبان.»
ارجاع برگشتی.
این شوخیهای رستورانی چقدر باحاله،
عین شروع یه اسکچ توی «شنبهشب زنده»
قبل از اینکه همهٔ دیوونهبازیها شب خوبشون رو خراب کنه.
یه آپرول اسپریتز مجانی میل دارید؟
به حساب خودم، «آپرول فریتز»؟
ـ آره! ـ اوه آره، بیارش.
خدا شاهده که پیدا میکنم
یه بدبختی رو که مراقب بچههام باشه.
شما با تلفن همراه
مدیر سیمور اسکینر تماس گرفتهاید.
پیغامگیره.
نه نه، خودمم. زنده دارم حرف میزنم.
وای خدا، اسکینر، تو زندان بچهها رو میگردونی.
بیا مراقب این فسقلیها باش.
بابام باهام حرف نمیزنه، اون آقای همیشهبلهگو هم گفت نه،
خانم باتز هنوز زندانه و فلندرز هم سرش با ماشینش گرمه.
درواقع ماشینم سرش با من گرمه.
یه فنر تخت رفته تو کلیهم.
مراقب اون اعضات باش. شاید بعداً بهشون نیاز پیدا کنم.
چشم، اوکیلیدوکی... دارم بیهوش میشم.
بیخیال اسکینر، هرچی مدرسه بهت میده منم میدم.
ساعتی پنج دلار میگیری؟
آقای سیمپسون، من معلمم، نه پرستار بچه.
هرگز تا این حد خودمو پایین نمیارم.
آقای مدیرِ پرستار، بیا منو پاک کن!
فکر کنم پرستار تویی، پسر گنده.
میخوام سه فصل از «آن شرلی در گرین گیبلز» رو
با لهجهٔ اصیل جزیرهٔ پرنس ادوارد برام بخونی.
تا من برسم رستوران،
همهٔ سسها پر از خردههای ناگت شده.
کی قراره مراقب این بچهها باشه؟
اوه! چی میشه اگه «کی» یه «چی» باشه و «کِی» هم همین جلوی روم باشه؟
بچهها، با پرستار جدیدتون آشنا شید: خانم دوربینِ درِ ورودی.
فقط کافیه توی این کادر بمونید.
بابا حواسش بهتون هست، حتی وقتی رانندگی میکنه،
و فقط برای اینکه مطمئن شم بارت پسر خوبی میمونه...
گمشو بابا.
من که یه سگ احمق نیستم. من...
شب خوبی داشته باشید. بابا دوستتون داره.
آفرین، بشین... همونجا بمون.
شاید نظر جنجالیای باشه، ولی کاش المپیک هر هفته برگزار میشد.
نابغهای. محاله آدم ازش خسته بشه.
دنیا رو متحد میکرد.
خداحافظ جنگ.
سینما هم باید بگه خود فیلم کی شروع میشه،
نه اینکه تبلیغها کی شروع میشن.
ـ آره. ـ کاملاً موافقم.
عاشق این نظرای جنجالیتام مارج. ادامه بده.
باشه، این یکی آتیشه: نوارچسب کاغذی...
حالا دیگه خوشگذرونی واقعی شروع میشه!
ـ هومر! ـ مرد گنده!
ـ سلام. ـ خوشحالم میبینمت!
هومری، خیلی خوب داره پیش میره.
نمیدونم چرا فکر میکردم توی حرفزدن خراب میکنم.
همهچی چقدر روونه و...
عالیه.
از اینجا به بعدش با من.
خب رفقای محل کار، بهنظرم اسمیتی توی جدول «مارچ مَدنس» تقلب کرده.
فقط یه U با یه خطخطی نوشته،
که نفهمی یوکان رو انتخاب کرده یا یوتپ.
منم هی میگفتم: «بالاخره کدومه اسمیتی؟
ماینرز یا هاسکیز؟
ماینرز یا هاسکیز؟»
هومر، لطفاً، سه نفر دیگه هم اینجان.
درسته، درسته، درسته.
خانمها، امسال توی رسلمنیا طرفدار کدومتونید؟
خب هومر، گروه داشت دربارهٔ چیزهایی حرف میزد
که برای همهمون جالبه.
اِیمی یه پادکست محشر پیدا کرده
که کمدینها ساعتها با هم حرف میزنن ولی حتی یه شوخی هم نمیکنن.
توی قسمت آخر، گابریل «فلافی» ایگلسیاس
از تصادف اتوبوسی میگه که براش ضربهٔ روحی...
بس کن و خفه شو!
وقتی میذارمتون توی زندانِ ایوان، انتظار دارم همونجا بشینید و حوصلهتون سر بره.
آبپاش روشن شد. باید چیکار کنیم؟
مثل بقیه بکوبش توی زمین.
داری با کی حرف میزنی؟
اِم...
ناحیهٔ فاقم؟
بچهها رو بدون مراقب ول کردی؟
نه نه، زنگِ در داره مراقبشونه. خیلی هم مسئولانهست.
یه آجر هم دادم دست لیزا که غریبهها رو باهاش بزنه.
ـ سنگینه! ـ یعنی داره کار میکنه.
مجبور شدم با قیچی زنگزده این قلادهٔ شوکِ مسخره رو از گردنم باز کنم.
از قیچی زنگزدهٔ خوب من استفاده کردی؟
وقتی برگردم بهتره هنوز زنگزده باشه!
بعضی وقتها از زنِ تو بودن متنفرم!
نباید اینطوری سرش داد میزدم.
فقط برو خونه و مراقب بچهها باش.
یه دست «سنتیپید» ؟
صفر دست «سنتیپید» ! برو!
باشه، باشه، باشه.
گروهبان؟
این شب داشت خیلی خوب پیش میرفت،
تا اینکه تو اون صحنه رو دیدی.
ببخشید که اوضاع رو اینقدر ناجور کردم.
نه.
اصلاً ناجور نبود.
اصلاً.
بیا، اینم مال من. دوتاشو با هم بخور.
مرسی.
فکر کنم فهمیدی هومر شوهر بینقصی نیست.
بد برداشت نکن. هومر رو از ته دل دوست دارم، ولی ایرادهایی داره.
ایرادهای فلجکننده و غیرقابلچشمپوشی.
بعضی وقتها آرزو میکنم یه جور دیگه بود،
یه هومری که زیر فشار وا نده
و تصمیمهای افتضاح نگیره،
کسی که جسور و نترس باشه.
مثلاً، نمیدونم... یه خلبان جنگنده توی اون بازی.
کاش میشد، کاش میشد.
ووهو!
من نیاز رو حس میکنم... نیاز به خیلی تند رفتن.
اسکادران خفنِ تکخالهای جت، اعلام حضور.
ـ آروغ. ـ کوادبال.
زخمِ باز.
بیاید یه پرواز تمرینیِ بیمعنی به این شهر نشون بدیم که تا عمر دارن یادشون نره.
این یارو تهِ شجاعته.
خیلهخب سیمپسون، دیوار صوتی رو شکستی.
حالا بکش بالا.
ببخشید کاپیتان، تا دیوار بو رو نشکنم نه.
یه انفجارِ کولونی.
اوه! این بوی هفتهٔ بعده. اوغ!
افتخار بود بالبهبالت پرواز کنم هومر.
هی، سگم رو از ماشین دربیار.
اون هوندای آبیه.
برج، دارم سقوط میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.