The Simpsons

The Simpsons

Download Farsi/persian Subtitle

Season 37

Release info

The Simpsons S37E16 1080p DSNP WEB-DL DD 5 1 H 264 Filamingo FA
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-12
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏هاها!‏

‏ توی راهروی سه یه لکهٔ سرد ریخته. ‏

‏واو!‏

‏اوه!‏

‏اوه!‏

‏هوم! هنر.‏

‏چی بپوشم؟‏

‏چی بپوشم؟‏

‏هوم... این زیادی راحتیه. این زیادی رسمی.‏

‏این زیادی خفنه.‏

‏این به‌اندازهٔ کافی خفن نیست.‏

‏مگی روی این یکی بالا آورده.‏

‏هومر روی این یکی بالا آورده.‏

‏وای خدای من.‏

‏هومری، ساعت هفت و شش دقیقه‌ست.‏

‏پرستار بچه‌ها کجاست؟‏

‏میاد، نگران نباش.‏

‏قرار نیست برای شب قرارِ باحال‌مون دیر کنیم‏

‏با دوستای محل کارم و عشق‌های فعلی‌شون.‏

‏باشه، الان میام پایین.‏

‏هنوز باید یه چیزی برای پوشیدن پیدا کنم.‏

‏بهترین بخش مرد بودن اینه که مهم نیست چه‏ ‏شکلی باشی، و شش سال هم زودتر می‌میری.‏

‏صبر کن، واقعاً شب قرار رو می‌رید کلَنگرز؟‏

‏اون بار نوستالژیِ لوس مخصوص شما‏ ‏دایناسورهاییه که هنوز ویس‌میل می‌ذارید.‏

‏هی، یکم احترام بد نیستا!‏

‏برخلاف شما شالامه‌های رنگ‌پریده، نسل من با‏ ‏چالش‌های واقعی روبه‌رو شد.‏

‏ما به سواحل اسپرینگ‌بریکِ ام‌تی‌وی در‏ ‏کانکون یورش بردیم‏

‏تا وسط «جنگ کولاها» نوشابه‌های مختلف رو‏ ‏مزه کنیم.‏

‏من پپسی رو انتخاب کردم،‏

‏و هر روز عمرم ازش پشیمونم.‏

‏بی‌خیال، تسلیم.‏

‏کت جین.‏

‏ساعت هفت و نه دقیقه‌ست.‏

‏حالا پرستاره سه دقیقه دیرتر کرده.‏

‏عزیزم، هیچ‌کس بیشتر از من هیجان‌زده نیست‏ ‏که کارل رو ببینم،‏

‏و نایما و لنی و هر موجود عجیب‌وغریبی که‏ ‏اون‌قدر دیوونه بوده باهاش قرار بذاره.‏

‏تو برو. من اینجا منتظر پرستار می‌مونم.‏

‏بدون تو برم؟‏

‏اون‌وقت باید با دوستای محل کارت واقعاً حرف‏ ‏بزنم.‏

‏عالی پیش می‌ره. فقط کارل رو بنداز روی بحث‏ ‏بیت‌کوین.‏

‏ـ تو که از کریپتو همه‌چی می‌دونی، نه؟‏ ‏ـ کریپتو؟ سگ سوپرمن؟‏

‏باشه، موضوعای امن دیگه برای لنی و کارل:‏ ‏اگه «بازی مرکب» واقعی بود،‏

‏ترفندهای تمیزکردن دستگاه سی‌پپ، و اینکه‏ ‏چرا جیسون کلسی باید جیمز باند بعدی باشه.‏

‏باشه مارج، از پسش برمیای.‏

‏فقط دربارهٔ پول، سیاست یا سکس حرف نزن.‏

‏سلام مارج.‏

‏کاهش مالیات جمهوری‌خواها منو حشری می‌کنه!‏

‏شب قرار در کلَنگرز رسماً شروع شد.‏

‏سلام مارج.‏

‏سلام لنی. تو هم باید اِیمی باشی.‏

‏روی لیوان استارباکسم که همینو می‌نویسن.‏

‏اگه شانس بیارم. بیشتر وقت‌ها می‌نویسن‏ ‏«آرنی».‏

‏آره، قهوه‌فروش‌ها اسم رو اشتباه می‌نویسن.‏

‏یه بار روی لیوان من نوشتن «گروهبان».‏

‏ منم یه چیزی اضافه کردم. دارم جور می‌شم. ‏

‏اون نوجوان عوضی که قراره بچه‌هام رو بهش‏ ‏بسپرم کجاست؟‏

‏شاید اگه تندتر قدم بزنم، من...‏

‏اوه! اومد!‏

‏دمت گرم، قدم‌زدن.‏

‏خدا رو شکر که اومدی... زخمی شدی!‏

‏نگران نباش. خوبم.‏

‏هرچی مسکن بود بهم دادن.‏

‏یه مقدار اضافه هم برای بچه‌ها دارم.‏

‏داشتیم یه ویدیوی «پریدن از بالکن»‏ ‏می‌ساختیم‏

‏که خودش از بالکن افتاد.‏

‏تیک‌تاکِ فرودم روی تختهٔ کورن‌هول از جاش‏ ‏گَد لایک گرفت.‏

‏اوه عزیزم، تو خیلی بااستعدادی.‏

‏بهش می‌گن بال بی‌استخون، ولی فقط تکه‌های‏ ‏کوچیک فیله‌ست.‏

‏فکر کردن کی رو گول می‌زنن؟‏

‏گروهبان که گول نمی‌خوره.‏

‏«گروهبان.»‏

‏ ارجاع برگشتی. ‏

‏این شوخی‌های رستورانی چقدر باحاله،‏

‏عین شروع یه اسکچ توی «شنبه‌شب زنده» ‏

‏قبل از اینکه همهٔ دیوونه‌بازی‌ها شب‏ ‏خوب‌شون رو خراب کنه.‏

‏یه آپرول اسپریتز مجانی میل دارید؟‏

‏به حساب خودم، «آپرول فریتز»؟‏

‏ـ آره!‏ ‏ـ اوه آره، بیارش.‏

‏خدا شاهده که پیدا می‌کنم‏

‏یه بدبختی رو که مراقب بچه‌هام باشه.‏

‏ شما با تلفن همراه ‏

‏ مدیر سیمور اسکینر تماس گرفته‌اید. ‏

‏پیغام‌گیره.‏

‏نه نه، خودمم. زنده دارم حرف می‌زنم.‏

‏وای خدا، اسکینر، تو زندان بچه‌ها رو‏ ‏می‌گردونی.‏

‏بیا مراقب این فسقلی‌ها باش.‏

‏بابام باهام حرف نمی‌زنه، اون آقای‏ ‏همیشه‌بله‌گو هم گفت نه،‏

‏خانم باتز هنوز زندانه و فلندرز هم سرش با‏ ‏ماشینش گرمه.‏

‏درواقع ماشینم سرش با من گرمه.‏

‏یه فنر تخت رفته تو کلیه‌م.‏

‏مراقب اون اعضات باش. شاید بعداً بهشون نیاز‏ ‏پیدا کنم.‏

‏چشم، اوکیلی‌دوکی... دارم بیهوش می‌شم.‏

‏بی‌خیال اسکینر، هرچی مدرسه بهت می‌ده منم‏ ‏می‌دم.‏

‏ساعتی پنج دلار می‌گیری؟‏

‏آقای سیمپسون، من معلمم، نه پرستار بچه.‏

‏هرگز تا این حد خودمو پایین نمیارم.‏

‏آقای مدیرِ پرستار، بیا منو پاک کن!‏

‏فکر کنم پرستار تویی، پسر گنده.‏

‏می‌خوام سه فصل از «آن شرلی در گرین‏ ‏گیبلز» رو‏

‏با لهجهٔ اصیل جزیرهٔ پرنس ادوارد برام‏ ‏بخونی.‏

‏تا من برسم رستوران،‏

‏همهٔ سس‌ها پر از خرده‌های ناگت شده.‏

‏کی قراره مراقب این بچه‌ها باشه؟‏

‏اوه! چی می‌شه اگه «کی» یه «چی» باشه و‏ ‏«کِی» هم همین جلوی روم باشه؟‏

‏بچه‌ها، با پرستار جدیدتون آشنا شید: خانم‏ ‏دوربینِ درِ ورودی.‏

‏فقط کافیه توی این کادر بمونید.‏

‏بابا حواسش بهتون هست، حتی وقتی رانندگی‏ ‏می‌کنه،‏

‏و فقط برای اینکه مطمئن شم بارت پسر خوبی‏ ‏می‌مونه...‏

‏گمشو بابا.‏

‏من که یه سگ احمق نیستم. من...‏

‏شب خوبی داشته باشید. بابا دوستتون داره.‏

‏آفرین، بشین... همون‌جا بمون.‏

‏شاید نظر جنجالی‌ای باشه، ولی کاش المپیک هر‏ ‏هفته برگزار می‌شد.‏

‏نابغه‌ای. محاله آدم ازش خسته بشه.‏

‏دنیا رو متحد می‌کرد.‏

‏خداحافظ جنگ.‏

‏سینما هم باید بگه خود فیلم کی شروع می‌شه،‏

‏نه اینکه تبلیغ‌ها کی شروع می‌شن.‏

‏ـ آره.‏ ‏ـ کاملاً موافقم.‏

‏عاشق این نظرای جنجالیت‌ام مارج. ادامه بده.‏

‏باشه، این یکی آتیشه: نوارچسب کاغذی...‏

‏حالا دیگه خوش‌گذرونی واقعی شروع می‌شه!‏

‏ـ هومر!‏ ‏ـ مرد گنده!‏

‏ـ سلام.‏ ‏ـ خوشحالم می‌بینمت!‏

‏هومری، خیلی خوب داره پیش می‌ره.‏

‏نمی‌دونم چرا فکر می‌کردم توی حرف‌زدن خراب‏ ‏می‌کنم.‏

‏همه‌چی چقدر روونه و...‏

‏عالیه.‏

‏از اینجا به بعدش با من.‏

‏خب رفقای محل کار، به‌نظرم اسمیتی توی جدول‏ ‏«مارچ مَدنس» تقلب کرده.‏

‏فقط یه ⁦U⁩ با یه خط‌خطی نوشته،‏

‏که نفهمی یوکان رو انتخاب کرده یا یوتپ.‏

‏منم هی می‌گفتم: «بالاخره کدومه اسمیتی؟‏

‏ماینرز یا هاسکیز؟‏

‏ماینرز یا هاسکیز؟»‏

‏هومر، لطفاً، سه نفر دیگه هم اینجان.‏

‏درسته، درسته، درسته.‏

‏خانم‌ها، امسال توی رسل‌منیا طرفدار‏ ‏کدوم‌تونید؟‏

‏خب هومر، گروه داشت دربارهٔ چیزهایی حرف‏ ‏می‌زد‏

‏که برای همه‌مون جالبه.‏

‏اِیمی یه پادکست محشر پیدا کرده‏

‏که کمدین‌ها ساعت‌ها با هم حرف می‌زنن ولی‏ ‏حتی یه شوخی هم نمی‌کنن.‏

‏توی قسمت آخر، گابریل «فلافی» ایگلسیاس‏

‏از تصادف اتوبوسی می‌گه که براش ضربهٔ‏ ‏روحی...‏

‏بس کن و خفه شو!‏

‏وقتی می‌ذارمتون توی زندانِ ایوان، انتظار‏ ‏دارم همون‌جا بشینید و حوصله‌تون سر بره.‏

‏ آب‌پاش روشن شد. باید چی‌کار کنیم؟ ‏

‏مثل بقیه بکوبش توی زمین.‏

‏داری با کی حرف می‌زنی؟‏

‏اِم...‏

‏ناحیهٔ فاقم؟‏

‏بچه‌ها رو بدون مراقب ول کردی؟‏

‏نه نه، زنگِ در داره مراقبشونه. خیلی هم‏ ‏مسئولانه‌ست.‏

‏یه آجر هم دادم دست لیزا که غریبه‌ها رو‏ ‏باهاش بزنه.‏

‏ـ سنگینه! ‏ ‏ـ یعنی داره کار می‌کنه.‏

‏ مجبور شدم با قیچی زنگ‌زده این قلادهٔ شوکِ ‏ ‏ مسخره رو از گردنم باز کنم. ‏

‏از قیچی زنگ‌زدهٔ خوب من استفاده کردی؟‏

‏وقتی برگردم بهتره هنوز زنگ‌زده باشه!‏

‏بعضی وقت‌ها از زنِ تو بودن متنفرم!‏

‏نباید این‌طوری سرش داد می‌زدم.‏

‏فقط برو خونه و مراقب بچه‌ها باش.‏

‏یه دست «سنتیپید» ؟‏

‏صفر دست «سنتیپید» ! برو!‏

‏باشه، باشه، باشه.‏

‏گروهبان؟‏

‏این شب داشت خیلی خوب پیش می‌رفت،‏

‏تا اینکه تو اون صحنه رو دیدی.‏

‏ببخشید که اوضاع رو این‌قدر ناجور کردم.‏

‏نه.‏

‏اصلاً ناجور نبود.‏

‏اصلاً.‏

‏بیا، اینم مال من. دوتاشو با هم بخور.‏

‏مرسی.‏

‏فکر کنم فهمیدی هومر شوهر بی‌نقصی نیست.‏

‏بد برداشت نکن. هومر رو از ته دل دوست دارم،‏ ‏ولی ایرادهایی داره.‏

‏ایرادهای فلج‌کننده و غیرقابل‌چشم‌پوشی.‏

‏بعضی وقت‌ها آرزو می‌کنم یه جور دیگه بود،‏

‏یه هومری که زیر فشار وا نده‏

‏و تصمیم‌های افتضاح نگیره،‏

‏کسی که جسور و نترس باشه.‏

‏مثلاً، نمی‌دونم... یه خلبان جنگنده توی اون‏ ‏بازی.‏

‏کاش می‌شد، کاش می‌شد.‏

‏ووهو!‏

‏من نیاز رو حس می‌کنم... نیاز به خیلی تند‏ ‏رفتن.‏

‏اسکادران خفنِ تک‌خال‌های جت، اعلام حضور.‏

‏ـ آروغ.‏ ‏ـ کوادبال.‏

‏زخمِ باز.‏

‏بیاید یه پرواز تمرینیِ بی‌معنی به این شهر‏ ‏نشون بدیم که تا عمر دارن یادشون نره.‏

‏این یارو تهِ شجاعته.‏

‏خیله‌خب سیمپسون، دیوار صوتی رو شکستی.‏

‏حالا بکش بالا.‏

‏ببخشید کاپیتان، تا دیوار بو رو نشکنم نه.‏

‏یه انفجارِ کولونی.‏

‏اوه! این بوی هفتهٔ بعده. اوغ!‏

‏افتخار بود بال‌به‌بالت پرواز کنم هومر.‏

‏هی، سگم رو از ماشین دربیار.‏

‏اون هوندای آبیه.‏

‏برج، دارم سقوط می‌کنم.‏

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left